کورنلیوس آ لاپیده، از انجمن عیسی

مقدمات

پیش‌نوشتارها


فهرست مطالب


تفاسیر بر کتاب مقدس، اثر پدر روحانی محترم کورنلیوس آ لاپیده، از انجمن عیسی، استاد پیشین کتاب مقدس در لوون و سپس در رم. با دقت بازبینی و با یادداشت‌هایی از آگوستینوس کرامپون، کشیش اسقف‌نشین آمیَن، مزیّن شده است. جلد نخست، شامل تفسیر لفظی و اخلاقی بر تورات موسی، سِفر پیدایش و سِفر خروج. پاریس، انتشارات لودویگ ویوِس، کتاب‌فروش و ناشر، خیابان معروف به دلامبر، شماره ۱۳. ۱۸۹۱ میلادی.


به حضور عالی‌جناب محترم و فرهیخته‌ترین سرور
هنری فرانسوا فان در بورخ،
اسقف اعظم و دوک کامبرِ،
شاهزاده امپراتوری مقدس روم، کنت کامبرِ.

به تدبیر مشیت الهی چنین مقدّر شد، ای سرور فرهیخته، که درست هنگامی که شما به مقام اسقف اعظمی و شاهزادگی امپراتوری مقدس روم در کامبرِ منصوب می‌شدید، این موسای من — که از نخستین لحظه تکوینش برای شما مقدّر بود و به دلایل بسیار مدیون شماست — به عرصه نور درآید.

همگان می‌دانند که پیوند روحانی میان ما در طول سالیان متمادی چه اندازه استوار بوده است؛ پیوندی که همدلی طبیعی، عواطف مشترک و مطالعات مشابه نخست پدید آوردند، آشنایی افزونش کرد، و فیض الهی آن را در الگوی تقریباً یکسان زندگی هر دوی ما تثبیت و تکمیل نمود. از این رو، چون شما مرا از مکلن به کلیسای متروپولیتن فراخواندید — جایی که خود ریاست آن را به عنوان رئیس شورا بر عهده داشتید — تا به عنوان کشیش اعتراف‌گیر در اعیاد مهم‌تر سال خدمت کنم، سالیان دراز از مهمان‌نوازی و هم‌سفرگی شما بر سر سفره با کمال آزادی و سخاوت بهره‌مند شدم، تا آنکه انجمن ما هم نومریدخانه‌ای و هم مدرسه‌ای در آن شهر بنیان نهاد.

امّا آنچه قدیس یوحنای تعمیددهنده درباره مسیح فرمود — «او باید بزرگ‌تر شود و من کوچک‌تر» — من همین را درباره عالی‌جناب شما و خودم از دیرباز پیش‌بینی کرده بودم، هرچند پیامبر نیستم؛ و همگان می‌بینیم که چنین شده است و شادمانیم.

زیرا براستی، این موسای من به چه کسی بهتر از عالی‌جناب شما تعلق تواند داشت؟ شما که بر قوم خدا هم‌چون دوک کلیسایی و هم‌چون دوک دنیوی، هم‌چون اسقف و هم‌چون شاهزاده ریاست می‌کنید — همان‌گونه که موسی کلیسای عبرانیان را نه کمتر از دولت ایشان شکل داد، اداره کرد و هدایت نمود، و آنان را از مصر از میان بیابان‌های بی‌راه و دشمنان بی‌شمار، سالم و حتی پیروزمند، به سرزمین موعود رهنمون شد. زیرا کلیسا را با احکام آیینی، دولت را با احکام قضایی، و هر دو را با احکام اخلاقی دهگانه‌ای که از خدا دریافت کرده بود بنیان نهاد و اداره کرد. پس در موسی، همان‌گونه که در ملکیصدق، ابراهیم، اسحاق، یعقوب و دیگر پدران کهن، هر دو قدرت عالیه — یعنی قدرت فرمان‌روایی و کهانت — گرد هم آمده بود، به گونه‌ای که امور مدنی را هم‌چون فرمان‌روا و امور قدسی را هم‌چون کاهن، اسقف اعظم و رئیس روحانی اداره می‌کرد؛ تا آنکه یک مقام را، یعنی کهانت، به برادرش هارون منتقل کرد و او را کاهن اعظم مسح نمود. موسی پس شبانی بود — نخست شبان گوسفندان، سپس شبان انسان‌ها، که هم با عصای شبانی خود — ابزار آن‌همه معجزات — ایشان را از چنگ فرعون رهانید و هم با مقدس‌ترین قوانین کلیسایی و مدنی بر ایشان حکومت کرد؛ زیرا پادشاه و فرمان‌روا نه کمتر از کاهن و اسقف اعظم باید شبان باشد.

هومر پادشاه را شبان قوم‌ها می‌نامد، زیرا باید آنان را چون شبانی که گوسفندان را می‌چراند بپرورد، نه آنکه پوستشان را بکَنَد.

پس، ای سرور فرهیخته، موسای سرزمین‌های پست ما باشید؛ به این موسای ما بنگرید و، چنان‌که هم‌اکنون می‌کنید، بیش از پیش او را در زندگی و رفتار خویش متجلی سازید — بدین‌سان قوم خدا را نه به سرزمین کنعانیان که به یهودیان وعده داده شده بود، بلکه به سرزمین زندگان و پیروزمندان آسمان رهنمون خواهید شد؛ بلکه آنان را تا بدان‌جا خواهید رسانید، کاری که خود موسی قادر به انجامش نبود.

قدیس باسیلیوس، موسای عصر خویش بود؛ چنان‌که هم‌تای او، طوباوی گریگوریوس نازیانزنی، در خطابه ستایش قدیس باسیلیوس می‌گوید، و او شیوه موسی‌وار عمل کردن را از خود موسی آموخت. قدیس باسیلیوس خود در نامه ۱۴۰ به لیبانیوس سوفسطایی بدین امر اعتراف می‌کند: «ما در حقیقت، ای مرد بزرگوار، با موسی و ایلیا و مردان مبارکی چون ایشان هم‌نشینیم، که آموزه‌های خود را به زبانی بیگانه به ما می‌آموزند؛ و آنچه از ایشان شنیده‌ایم بازمی‌گوییم — به معنا راست، هرچند به لفظ خشن.» قدیس باسیلیوس چه اندازه موسای خود را فرسوده کرد، تنها هگزامرون — آن آثاری که او با چنان رنج و زحمت به عنوان تفسیری بر سِفر پیدایش موسی تألیف کرد — نشان می‌دهد؛ آثاری که قدیس آمبروسیوس آن‌ها را ترجمه کرد و به گوش‌های لاتین‌زبان نه چندان اثر خود بلکه اثر قدیس باسیلیوس را عرضه داشت، در رساله درباره کار شش روز آفرینش.

روفینوس گواهی می‌دهد که قدیس باسیلیوس و قدیس گریگوریوس نازیانزنی، پس از آنکه در آتن فصاحت و فلسفه آموختند، سیزده سال تمام به مطالعه و تأمل در موسی و کتب مقدس پرداختند. همگان می‌دانند، ای سرور فرهیخته، که چه اندازه از موسی و کتاب مقدس لذت می‌برید، و چه دقیقانه، هرگاه مشاغلتان اجازه دهد، آن را می‌خوانید، واکاوی می‌کنید و تدقیق می‌نمایید. به یاد دارید که چه بسیار از گفت‌وگوهای ما بر سر سفره، آنگاه که مهمان شما بودم، به همین موضوع اختصاص می‌یافت؛ به یاد دارید که در یک وعده غذا ده یا دوازده فصل از سِفر پیدایش را با هم می‌خواندیم، و شما پرسش‌های دشوار بسیاری درباره آن‌ها از من می‌پرسیدید که من در همان لحظه تا آنجا که حافظه یاری می‌کرد پاسخ می‌دادم — امّا در این اثر آن‌ها را از آغاز، با بررسی مفصل و نخ پیوسته، استخراج‌شده، شرح‌داده‌شده و به تفصیل مورد بحث قرار گرفته خواهید دید.

موسی از تبار شریف پدران کهن زاده شد و نبیره ابراهیم بود. زیرا ابراهیم اسحاق را آورد، اسحاق یعقوب را، یعقوب لاوی را، لاوی قَهات را، قَهات عمرام را، و عمرام موسی را.

قدیس باسیلیوس نیز از والدینی برخاسته بود که به تقوا نه کمتر از اصالت نسب نامدار بودند — باسیلیوس و اِمِلیا — و مادرش حتی هنگامی که پسرش به بیابان گوشه‌نشینی رفت، او را همراهی کرد. تبار شما، ای سرور فرهیخته، که به فضیلت نه کمتر از خون نامدار است، نزد هم‌شهریانتان در احترام بسیار است. پدربزرگ شما رئیس شورای فلاندر بود و این مقام را با آبرومندی فراوان و سپاسگزاری دولت ایفا کرد. پدر شما، مردی با عالی‌ترین بصیرت و تدبیر، نخست رئیس پارلمان بزرگ مکلن و سپس رئیس شورای خصوصی بود؛ او در وفاداری به شاهزاده خود در میان آشوب‌ها و طوفان‌های شگفت و دردناک این سرزمین‌های پست ثابت‌قدم و استوار ایستاد، و به همین سبب نزد پادشاه کاتولیک فیلیپ دوم، با یاد گرامی، بسیار محبوب بود. و هرچند سالیان دراز این مقام‌ها و مناصب بس بزرگ را بر عهده داشت که طی آن می‌توانست ثروت عظیمی بیندوزد، ثروت خانوادگی خود را نیفزود و همواره معطوف به خیر عمومی بود، چنان‌که گویی امور خصوصی خویش را فروگذاشته است.

همین کار را آن صدراعظم نامدار انگلستان و شهید، طوباوی توماس مور، انجام داد که پنجاه سال در امور عمومی فعالیت کرد و عالی‌ترین مناصب را بر عهده گرفت، با این حال درآمد سالانه‌اش را به هفتاد سکه طلا نیز نرسانید. بلکه برعکس، پدر شما دارایی خود را کاهش داد و زیان‌های سنگین مالی تحمل کرد، دقیقاً به این دلیل که در وفاداری و پایبندی به شاهزاده‌اش ثابت‌قدم ماند. زیرا در سال ۱۵۷۲ میلادی، هنگامی که بدعت‌گذاران مکلن را غافلگیرانه تصرف کردند، او به زندانی خوارکننده افکنده شد، سختی‌های بسیار تحمل کرد و نیز زیان مالی سنگینی را متقبل شد؛ و اگر دوک آلبا ناگهان با لشکر خود نمی‌رسید، از پیش محکوم به مرگ شده بود. سپس در سال ۱۵۸۰ میلادی، هنگامی که همان شهر بار دیگر به دست بدعت‌گذاران افتاد، خانه‌اش دوباره غارت شد و تمام اموالش به یغما رفت، و افزون بر آن مجبور شد هزاران فلورین بسیار برای آزادی همسرش بپردازد که نتوانسته بود با فرار جان خود را نجات دهد.

موسی یک‌باره به قدرت نرسید، بلکه گام به گام به رهبری فرا رفت. در چهل سال نخست در دربار فرعون در همه حکمت مصریان تربیت یافت و آموخت که با بزرگان معاشرت کند. در چهل سال دوم، در حالی که گوسفندان می‌چرانید، به تأمل پرداخت؛ و سپس در هشتاد سالگی، شبانی و رهبری قوم را بر عهده گرفت. قدیس باسیلیوس نیز همین کار را کرد؛ قدیس گریگوریوس نازیانزنی درباره او می‌گوید: «پس از آنکه نخست کتب مقدس را خوانده و مفسر آن‌ها شده بود، از سوی هرموگنس، اسقف قیصریه، به کشیشی رسانیده شد» و غیره.

به همین ترتیب، قدیس کوپریانوس، قدیس کورنلیوس اسقف روم را در کتاب چهارم، نامه ۲ به آنتونیانوس می‌ستاید: «این مرد (کورنلیوس) یک‌باره به اسقفی نرسید، بلکه با ارتقا از میان همه مناصب کلیسایی و با خدمت شایسته به خداوند در خدمات الهی بارها و بارها، با پیمودن هر مرتبه از زندگی دینی به قلّه رفیع کهانت فرا رفت. سپس نه خود اسقفی را خواست، نه آن را طلبید، و نه چون دیگرانی که تکبر و غرورشان متورمشان کرده به زور گرفت؛ بلکه آرام و فروتن، و آن‌گونه که آنان که از سوی خدا برای این مقام برگزیده می‌شوند معمولاً هستند، از حیای وجدان پاکدامنانه خویش و از تواضع شرمساری فطری و محفوظش، نه چون برخی به زور خود را اسقف کرد، بلکه خود مجبور شد که اسقفی را بپذیرد.»

آیا با همین کلماتی که قدیس کوپریانوس کورنلیوس را توصیف می‌کند، شما را نیز، ای سرور فرهیخته، و اخلاق پاکدامنانه شما را ترسیم نمی‌کند؟ شما گام به گام به قلّه کهانت فرا رفتید. نخست نقش کانون و کشیش را ایفا کردید — نه در بیکارگی و بی‌عملی، بلکه با تربیت دینی اهل خانه خویش، با اختصاص وقت به شنیدن اعتراف‌ها، با پرداختن به مطالعه، با حضور بی‌وقفه در مزمورخوانی، با یاری رساندن به نیازمندان هم با مشورت و هم با صدقه، و با پایداری در کارهای مهمان‌نوازی و رحمت. این زندگی معصومانه و پاک، که به همان اندازه سرشار از محبت و غیرت بود که از فضیلت، آرای همگان را برانگیخت تا شما را به ریاست کلیسای متروپولیتن مکلن برگزینند — و آنچه در آن مقام به انجام رساندید، هنوز بدون هیچ سخنی از من، گروه سرایندگان و روحانیان مکلن که آیینه فضیلت و دیانت برای تمامی سرزمین‌های پست‌اند، بیان می‌کنند. به زودی از سوی عالی‌جناب اسقف اعظم مکلن به نیابت عمومی منصوب شدید؛ و در این مقام تمامی اداره عملی کلیسا را با چنان وفاداری، دقت، لطف و مهارتی بررسی و مدیریت کردید که همه‌جا انضباط کلیسایی را احیا، تقویت و تحکیم نمودید — شاگردی شایسته چنان استادی بزرگ. و در این امر به‌ویژه شگفت‌انگیز بود که هر دو مقام را با چنان دقتی ایفا کردید که نه گروه سرایندگان هرگز رئیس خود را از دست داد و نه اسقف‌نشین نایبش را. شما همیشه نخستین نفر در گروه سرایندگان بودید، حتی در اعماق زمستان، در سخت‌ترین سرما، حتی هنگامی که خسته از بازدید شبانی از سفر بازمی‌گشتید و هیچ آسایشی به تن خود نمی‌دادید. با این گام، از سوی والاحضرت آرشیدوک ما به اسقفی خنت فراخوانده شدید — آرشیدوکی که در انتخاب اسقفان بصیرتی تیز و بی‌نظیر به کار می‌برد و هیچ چیز به لطف یا تبار نمی‌بخشد بلکه همه چیز را به فضیلت وامی‌گذارد — و در این مقام چنان خود را نزد ایشان و تمامی سرزمین‌های پست نمایاندید که اکنون نه صرفاً به اسقف اعظمی دعوت می‌شوید، بلکه عملاً مجبور به پذیرش آن می‌گردید.

موسی، که بار سوم و چهارم از سوی خدا به رهبری فراخوانده شد، سر باز زد و آن‌قدر بهانه آورد که خشم خدا را برانگیخت و هم افتخار و هم بار مسئولیت را نپذیرفت. در خروج، باب چهارم می‌گوید: «تمنا می‌کنم، ای خداوند، من فصیح نیستم، نه از دیروز و نه از پریروز، و نه از هنگامی که با بنده خود سخن گفته‌ای؛ بلکه سنگین‌زبان و کندگویم: تمنا می‌کنم، ای خداوند، هر که را می‌خواهی بفرست.» قدیس باسیلیوس نیز از اسقفی نئوقیصریه گریخت، چنان‌که خود در نامه ۱۶۴ می‌نویسد. همچنین، پس از آنکه وفادارانه تا دم مرگ در کنار دوستش اوسبیوس، اسقف قیصریه، ایستاد، به محض درگذشت اوسبیوس فوراً خود را پنهان کرد؛ هنگامی که یافته شد، بیماری را بهانه آورد؛ و تنها با بی‌میلی و مقاومت بسیار اسقف شد.

هنگامی که نایب بودید، خواستید بار مسئولیت را از دوش فرو نهید، کناره‌گیری کنید و برای خود و برای خدا زندگی کنید؛ و عملاً نیز این کار را انجام می‌دادید، اگر پدر روحانی محترم استانی ما — که زمانی استاد فلسفه شما بود — شما را از این تصمیم بازنمی‌داشت و متقاعد نمی‌کرد که بار دیگر گردن به زیر بار مقدس بگذارید.

افزون بر این، هنگامی که والاحضرت آرشیدوک در اندیشه انتقال شما از اسقفی خنت بود و شما را به عنوان اسقف اعظم کامبرِ نامزد کرده بود، خدای بزرگ! چه اندازه اندوهگین شدید، چه مدت مقاومت کردید، چه راه‌های گریز بسیاری جستجو کردید — و تنها هنگامی که با التماس‌های مُصرّانه بسیاری و با تهدیدها و تقریباً به زور رانده و مجبور شدید، تا مبادا چنین بنماید که در برابر خدایی که با این‌همه نشانه شما را فرامی‌خواند مقاومت می‌کنید، سرانجام با بی‌میلی مقام را پذیرفتید.

همین کار را در قرن پیش، در حیرت تمام جهان، یوهان فیشر، اسقف روچستر، شهید نامدار انگلستان، انجام داد که به سبب دانش بی‌نظیر و معصومیت زندگی‌اش به اسقفی روچستر ارتقا یافت. و هنگامی که بعدها این منصب برای شایستگی‌های مردی چنین بزرگ ناچیز می‌نمود و هنری هشتم می‌خواست او را به مقامی بزرگ‌تر ارتقا دهد، هرگز نتوانستند او را وادار کنند که عروس خود را — هرچند فقیر، امّا به فراخوان خدا نخستین، و با رنج‌های سالیان دراز تا آنجا که توانسته بود پرورانده — به هر اسقف‌نشین ثروتمندتری واگذارد. این سخن را نیز افزود: «که خود را بسیار سعادتمند خواهد شمرد اگر بتواند دست‌کم درباره این گله کوچکی که به او سپرده شده و درباره درآمدهای نه چندان زیادی که از آن دریافت کرده، در روز خداوند پاسخی شایسته بدهد؛ زیرا هم برای جان‌هایی که نیکو مراقبتشان شده و هم برای پولی که به‌درستی خرج شده، حسابرسی‌ای سخت‌تر از آنچه آدمیان معمولاً گمان می‌برند یا اهمیت می‌دهند، خواسته خواهد شد.»

کتاب مقدس این ستایش را به موسی عطا می‌کند: که حلیم‌ترین همه آدمیان بود. قدیس باسیلیوس، موسای مسیحی، دشمنانش را با مهربانی ثابت خود مغلوب کرد، چنان‌که قدیس گریگوریوس نازیانزنی درباره او می‌نویسد.

ادب و نزاکت شما، ای سرور فرهیخته، مایه شگفتی همگان است — نزاکتی که با آن همه را با مهربانی می‌پذیرید، با احترام درود می‌فرستید و به همگان چهره‌ای گشاده، سخنی آماده و روحی بخشنده نشان می‌دهید. بدین وسیله دل‌های مردم خنت را به مهر خود جلب کردید، رسوایی‌ها را برطرف ساختید، انضباط کلیسایی را احیا کردید، کشیشان فاسد را یا اصلاح یا برکنار نمودید، چنان‌که درخشش تازه‌ای — بلکه شکوهی — از کلیسای خنت هم‌چون پرتوی نو بر سراسر بلژیک می‌تابد. زیرا چنان‌که بلژیک گوهر جهان است، خنت نیز گوهر فلاندر و بلژیک است، نامدار از جمله به عنوان زادگاه شارل پنجم، امپراتور شکست‌ناپذیر. از اینجاست آن ندای زمزمه‌وار مردم عامه هنگامی که از خیابان‌ها می‌گذرید: «بنگرید، فرشته‌ای می‌گذرد. بنگرید، فرشته ما.» آن مشیت حکیمانه خدا که تمام جهان را به تدبیر الهی اداره می‌کند، چنان‌که حکیم گواهی می‌دهد، «از کرانه تا کرانه به قوّت می‌رسد و همه چیز را به لطف تدبیر می‌کند.» شما از این مشیت تقلید می‌کنید: با لطف، سختی‌ها را نرم و نفوذپذیر می‌سازید، و با قوّت بر آن‌ها چیره می‌شوید. و بدین‌سان هر چه را اراده فرمایید، به خوشی به انجام می‌رسانید و به سرانجام می‌برید. پس به حق شعار شما این باد: به لطف و به قوّت.

موسی مهری مادرانه نسبت به قوم سخت‌دل خود داشت و آنان را آن‌قدر دوست می‌داشت که دعا کرد از دفتر حیات محو شود. از این رو، هم‌چون دایه‌ای، آن قوم را چهل سال در بیابان با نان آسمانی — یعنی مَنّ — تغذیه کرد؛ و بیش از آن در برافروختن جان‌هایشان به ترس و محبت خدا رنج برد، چنان‌که از سراسر سِفر تثنیه آشکار است. روفینوس غیرت و نیکوکاری‌های قدیس باسیلیوس را نسبت به قومش بازمی‌گوید، کتاب دوم، باب نهم: «باسیلیوس، در حالی که شهرها و روستاهای پونتوس را درمی‌نوردید، شروع کرد با سخنان خود ذهن‌های کاهل آن قوم را — که اندکی به امید آینده خود اهمیت می‌دادند — برانگیزد و با موعظه‌اش شعله‌ور سازد و پینه غفلت دراز را از ایشان بزداید. آنان را واداشت که دل‌مشغولی‌های بیهوده و دنیوی را کنار بگذارند، خود را بشناسند، گرد هم آیند، صومعه‌ها بسازند؛ به ایشان آموخت که به مزامیر و سرودها و نمازها بپردازند، از فقیران مراقبت کنند، خانه‌های دینی برای باکره‌ها بنیان نهند، و زندگی پاکدامنانه و عفیفانه را برای تقریباً همگان مطلوب سازند. بدین‌سان در اندک زمانی چهره سراسر آن ولایت دگرگون شد.»

هنگامی که قدیس باسیلیوس موعظه می‌کرد، قدیس اِفرِم کبوتری را دید که خطبه را در گوش او زمزمه می‌کرد — کبوتری، می‌گویم، که نشانه و رمز روح‌القدس است، چنان‌که گریگوریوس نیسایی شهادت می‌دهد. پس بیندیش که موعظه‌اش چگونه بود و چه غیور و پرشور! قدیس گریگوریوس نَزیَنزی شهادت می‌دهد که قحطی عمومی به همت قدیس باسیلیوس تسکین یافت: «او همگان را خوراک داد،» می‌گوید، «اما به چه شیوه‌ای؟ بشنو. با گشودن انبارهای توانگران از طریق سخن و تشویق خویش، آنچه را کتاب مقدس می‌گوید به جا آورد: نان را برای گرسنگان می‌شکند، فقیران را با قرص‌های نان سیر می‌کند، آنان را در قحطی می‌پرورد، و جان‌های گرسنه را از نیکویی‌ها پر می‌سازد. اما دقیقاً چگونه؟ هنگامی که گرسنگان را در یک جا گرد آورد — برخی به سختی نفس می‌کشیدند — مردان، زنان، کودکان خردسال، پیران، هر سنّی که شایسته ترحم باشد: هر نوع خوراکی را که معمولاً گرسنگی را دفع می‌کند فراهم آورد و دیگ‌های پر از آش را پیش ایشان نهاد؛ و سپس، به تقلید از خدمت مسیح که کمر خود را با پارچه‌ای کتانی بست و هرگز از شستن پای شاگردانش ابا نکرد، و در عین حال از خدمت غلامان یا هم‌خدمتان خویش نیز بدین منظور بهره برد، هم به تن‌های فقیران و هم به جان‌هایشان رسیدگی کرد. چنین بود مباشر نوین ما و یوسف دوم ما،» و غیره. اما برادر خود باسیلیوس، گریگوریوس نیسایی، می‌افزاید که در آن هنگام قدیس باسیلیوس میراث شخصی خویش را نیز به فقیران بخشید.

همه شبانان، روحانیان و عوام یکسان، محبت، دلسوزی، غیرت و خدمت تو را به همگان می‌ستایند. بسیاری از کلیساها، املاک و اقامتگاه‌های اسقفی را مرمت کرده‌ای، و در این کارها و خدمات مشابه نه تنها درآمدهای کلیسا بلکه دارایی شخصی خود را نیز صرف کرده‌ای. همه فقیران، اندوهگینان و رنجدیدگان محبت تو را می‌ستایند؛ طبیعت تو را بدان بر می‌انگیزد و فیض تو را به پیش می‌راند؛ به‌راستی می‌توانی آن سخن ایوب قدیس را بگویی: «از کودکی‌ام رحمت با من بالید، و از رَحِم مادرم با من بیرون آمد.»

بیش از یک بار به من گفته‌ای — و من نیز از تجربه دریافته‌ام که چنین است — که هیچ کاری را با رغبت بیشتر انجام نمی‌دهی، هیچ چیز لذت‌بخش‌تر نیست از آنکه بیمارستان‌ها و خانه‌های فقیران و بینوایان را دیدار کنی، آنان را تسلی دهی، با صدقه یاری‌شان رسانی، و با هرگونه خدمت رحمت‌آمیز جانشان را تازه کنی. مردم اِنو و مونس همین را امسال تجربه کردند. زیرا هنگامی که از وبای بسیار سختی رنج می‌بردند که هزاران تن از ایشان را در ربود، و هیچ درمانی برای بازداشتن این بلا باقی نمانده بود، تو ذخایر مقدس — پیکر قدیس ماکاریوس، اسقف اعظم پیشین انطاکیه در ارمنستان — را نزد ایشان فرستادی، و همین‌که به شهر آورده شد، وبا چنان‌که گویی از آسمان ضربه خورده باشد، آغاز به عقب‌نشینی و کاهش کرد، و از کاستن باز نایستاد تا آنکه به‌کلی فرونشست. همه مردم مونس بدین امر اعتراف می‌کنند و آن را آشکارا جشن می‌گیرند، و به شکرگزاری، صندوقچه نقره‌ای ذخایر مقدس قدیس ماکاریوس را با هزینه‌ای سخاوتمندانه برپا کردند.

موسی نذیره‌ها را بنیاد نهاد و در سِفر اعداد، باب پنجم، برایشان احکامی مقرر کرد. قدیس باسیلیوس، موسیِ رهبانان مشترک‌الحیات، در سراسر شرق صومعه‌ها بر پا کرد و قوانین رهبانی برایشان تدوین نمود. بدعت‌گذاران به همین سبب بر او تاختند، چنان‌که گویی مبتکر بدعت‌هایی تازه شده است؛ و او در نامه ۶۳ پاسخشان داد: «ما را،» می‌گوید، «به سبب این شیوه زندگی نیز متهم می‌کنند، زیرا مردانی داریم که رهبانانی وقف تقوا هستند، از جهان و همه دغدغه‌هایش چشم پوشیده‌اند — دغدغه‌هایی که خداوند آنها را به خارهایی تشبیه کرد که مانع بارآوری کلام می‌شوند؛ چنین مردانی مردگیِ عیسی را در تن خود حمل می‌کنند، و هر یک صلیب خویش را برگرفته، خداوند را پیروی می‌کند. از سوی خود، تمام عمرم را صرف می‌کنم تا این جرم‌ها بر من وارد آید، و تا نزد خود مردانی داشته باشم که با من به‌عنوان معلمشان تاکنون این مطالعه تقوا را در آغوش گرفته‌اند،» و غیره. سپس می‌افزاید که مصر، فلسطین و بین‌النهرین پر است از پیروان این فلسفه مسیحی؛ و حتی زنان نیز، با همان شور و رقابت، به قاعده‌ای برابر از زندگی نیکبختانه دست یافته‌اند. از آنجا که این شیوه والای زندگی در میان مردم خودش آغاز به ریشه دوانیدن کرده بود، آرزو نمود که هرچه بیشتر گسترش یابد؛ و حسد ورزیدن بدین کار را، به گفته خودش در سخنانی که در پی می‌آید، چیزی جز پیشی گرفتن بر خود ابلیس در شرارت نمی‌داند: «این را به شما اعلام می‌دارم و تأیید می‌کنم: آنچه پدر دروغ، شیطان، تاکنون جرأت نکرده بگوید، اکنون دل‌های بی‌پروا بی‌وقفه و با آزادی کامل بر زبان می‌آورند، و هیچ لگامی از خویشتنداری بازشان نمی‌دارد.» از این سخنان دریاب که بدعت‌گذاران و مسیحیان فاسد که دشمن دین‌ورزان هستند، چگونه مردمانی باید شمرده شوند.

تو، ای سرور گرانمایه، نه با نذر رسمی و نه با تعلق به خانه‌ای رهبانی، دین‌ورزی؛ بلکه آنچه دشوارتر است، در میان دنیا زندگی دینی می‌کنی. خانه تو، خانواده‌ات چنان منظم و چنان دیندارانه است که گویی صومعه‌ای است. این از کجاست؟ بی‌شک از آنجاست که آنچه گریگوریوس نَزیَنزی درباره قدیس باسیلیوس می‌گوید — «زندگی باسیلیوس برای همگان قانون زیستن بود» — درباره تو نیز صادق است. تو دوست انجمن ما و همه دین‌ورزانی هستی که به‌راستی دین‌ورز‌اند، و به‌ویژه آنان که نه تنها برای خویش بلکه برای دیگران نیز می‌زیند و کوشش خود را وقف رهنمون ساختن جان‌ها به سوی رستگاری می‌کنند.

صومعه‌های زنان در سراسر اسقف‌نشین اعظم مکلن در گذشته، و اکنون در اسقف‌نشین خنت، چنان بسیار از سوی تو بازدید، اصلاح، بنا و با فرمان‌های مقدس هدایت شده‌اند که همگان تو را چون پدری گرامی می‌دارند، دوست می‌دارند و بر تو تکیه می‌کنند.

موسی با ثبات شگفت‌انگیزی در برابر فرعون و ساحرانش ایستاد؛ دشمنان قوم خدا را از هر سو تاب آورد، مغلوب کرد و مقهور ساخت. قدیس باسیلیوس بر یولیانوس امپراتور مرتد چیره شد و او را به هلاکت رساند: زیرا دمشقی از هِلادیوس چنین می‌نویسد، در خطبه نخست خود درباره تصاویر مقدس: «باسیلیوس،» می‌گوید، «مرد پارسا، در برابر تصویر بانوی ما ایستاده بود که بر آن نیز نقش مرکوریوس شهید نامدار نگاشته شده بود، و در حال دعا ایستاده بود تا یولیانوس مرتدِ کافر از میان برداشته شود. و از همان تصویر دریافت که چه رخ خواهد داد. زیرا شهید را نخست تار و مبهم دید، اما اندکی بعد نیزه‌ای خون‌آلود در دست داشت.»

افزون بر این، نبردهای پرشکوه قدیس باسیلیوس با والنس و آریوسیان چه باشکوه بود! مودستوس، فرمانروای والنس، به گواهی گریگوریوس نَزیَنزی، باسیلیوس را می‌فشرد تا دین امپراتور را پیروی کند. او امتناع ورزید. آنگاه فرمانروا گفت: «ما که این فرمان‌ها را صادر می‌کنیم — سرانجام در نظر تو چه به نظر می‌رسیم؟» باسیلیوس گفت: «هیچ، مادامی که چنین چیزهایی فرمان می‌دهید؛ زیرا مسیحیت نه به منزلت اشخاص بلکه به درستی ایمان متمایز می‌شود.» آنگاه فرمانروا، آتش خشم گرفته و از جا برخاسته، گفت: «مگر از این قدرت نمی‌هراسی؟» باسیلیوس گفت: «چرا بهراسم؟ چه رخ خواهد داد؟ چه خواهم کشید؟» فرمانروا پاسخ داد: «چه خواهی کشید؟ یکی از بسیاری که در اختیار من است.» باسیلیوس افزود: «و آنها کدامند؟ بگو تا بفهمیم.» فرمانروا گفت: «مصادره اموال، تبعید، شکنجه، مرگ.» آنگاه باسیلیوس گفت: «اگر چیز دیگری داری، مرا بدان تهدید کن؛ زیرا از آنچه اکنون برشمردی، هیچ‌یک ما را نمی‌رسد.» فرمانروا گفت: «چگونه؟» باسیلیوس گفت: «زیرا کسی که هیچ ندارد، مشمول مصادره اموال نمی‌شود — مگر آنکه به این جامه‌های ژنده و فرسوده‌ام و این چند کتاب نیاز داشته باشی، که همه دارایی و ثروت من در آنهاست. و اما تبعید را نمی‌شناسم، زیرا به هیچ مکان خاصی بسته نیستم؛ حتی این سرزمینی را که اکنون در آن ساکنم، از آنِ خود نمی‌دانم، و هر کجا که افکنده شوم، از آنِ خود می‌شمارم؛ یا به‌تر بگویم، می‌دانم که تمام زمین از آنِ خداست، و من بر آن بیگانه و زائرم.» بشنو سخنانی بزرگ‌تر و روحی والاتر را: «و اما شکنجه، چه بر من وارد تواند آمد، حال آنکه جسمی ندارم؟ — مگر آنکه مقصودت ضربه نخست باشد: که تنها آن یک در اختیار و قدرت تو است. مرگ نیز برایم نعمتی خواهد بود: مرا زودتر نزد خدایی خواهد فرستاد که برای او زنده‌ام و در خدمت او هستم، و مرگ او را تا حد زیادی مرده‌ام، و مدت‌هاست به سوی او می‌شتابم. آتش و شمشیر، درندگان و چنگال‌هایی که گوشت را می‌درند، برای ما لذت و شادمانی‌اند نه مایه هراس. پس بر ما اهانت کن، تهدید کن، هرچه می‌خواهی بکن، از قدرتت بهره‌مند شو؛ بگذار امپراتور نیز بشنود — هرگز ما را مغلوب نخواهی کرد، و هرگز کاری نخواهی کرد که به آموزه کافرانه رضا دهیم، حتی اگر بدتر از اینها تهدید کنی.»

فرمانروا از این دلیری درهم شکسته، نزد امپراتور رفت و گفت: «ای امپراتور، از اسقف این کلیسا شکست خوردیم؛ او بر تهدیدها برتر است، در استدلال استوارتر، و در برابر سخنان چرب‌زبانانه نیرومندتر. باید کسی سست‌عنصرتر آزمایش شود.» پس به حق، کوروس تئودوروس این فرمانروا را — که بعدها چون بیمار شد، ناگزیر از طلب یاری باسیلیوس گشت — با این ابیات ریشخند کرد:

بر همه مردمان فرمانروایی، ای مودستوس،
اما زیر دست باسیلیوس بزرگ جای می‌گیری.
هرچند آرزوی فرماندهی داری، فرمان می‌بری؛
مورچه‌ای تو، هرچند چون شیری غرّش کنی.

تئودورتوس، کتاب چهارم، باب ۱۷، این را می‌افزاید: مردی حاضر بود، می‌گوید، به نام دموستنس، رئیس آشپزخانه امپراتوری، که به شیوه‌ای کاملاً بربری باسیلیوس، معلم تمام جهان، را سرزنش کرد. اما قدیس باسیلیوس، لبخندزنان، گفت: «دموستنسی بی‌سواد دیدیم.» و چون آن مرد با خشم بیشتری شعله‌ور شد و آغاز به تهدید کرد، باسیلیوس گفت: «کار تو رسیدگی به چاشنی آبگوشت‌هاست؛ زیرا چون گوش‌هایت از چرک انباشته است، نمی‌توانی آموزه مقدس را بشنوی.»

ثبات تو در دفاع از ایمان و انضباط، ای اسقف گرانمایه، در همه‌جا ستوده است؛ زیرا همگان می‌بینند که دست نمی‌کشی تا آن را استوار سازی، و سرکشان را با ملایمت به زیر یوغ خداوند بازآوری، چنان‌که پس از آن خودشان از تسلیم شدن و از چنین دگرگون شدنشان در شگفت می‌مانند. برخی می‌گویند که تو طلسمی از جذب و افسون داری، از آن رو که هر کسی را به هر چیزی می‌توانی قانع کنی، و دست نمی‌کشی تا هر که باشد را به دیدگاه خود — یعنی به عقل سلیم — بازکشانی. در این کار بسیاری سختی‌ها فرو بلعیده‌ای؛ سخت‌تر از آنها را نیز فرو خواهی بلعید، اما خدا حاضر خواهد بود و تو را بر آنها چیره خواهد ساخت.

موسی چون به‌سوی پدران رفت، حسرتی عظیم از خود در میان قوم بر جای نهاد — «و بنی‌اسرائیل سی روز در دشت‌های موآب بر او گریستند.»

قدیس گریگوریوس نَزیَنزی می‌نویسد که در مرگ و تشییع قدیس باسیلیوس چنان ازدحام سوگواران بود — حتی از یهودیان و بت‌پرستان — که چندین تن در جمعیت له شدند و کشته شدند.

تمام شهر از اندوهی سخن می‌گوید که مردم خنتِ تو از رفتنت احساس می‌کنند و آن را چون مرگ پدری می‌سوزند. در چهارراه‌ها این صداها شنیده می‌شود: «دریغا! شایسته مردی چنین بزرگ نبودیم؛ گناهان ما این اسقف را از ما می‌ربایند. این را تازیانه‌ای بزرگ از خدا می‌شماریم. فرشته ما می‌رود — چه کسی نگهبان ما خواهد بود؟ چه کسی ما را هدایت خواهد کرد؟» از سوی دیگر، به همان اندازه که سوگ مردم خنت که تو را از دست می‌دهند بزرگ است، شادی مردم کامبره که تو را می‌پذیرند نیز بزرگ است؛ مونس شاد است، والانسین پایکوبی می‌کند، کامبره فریاد شادی سر می‌دهد.

درو بزرگی اینجا پیش روی تو برمی‌خیزد، تا با رنجی بزرگ درو شود: نزدیک به هشتصد کلیسای محلی باید اداره شوند؛ چند هزار مؤمن باید تغذیه شوند؟ چند هزار جان باید نجات یابند؟ اینجا کوشش تو تیز خواهد شد، محبتت برانگیخته، غیرتت شعله‌ور خواهد گشت — به‌ویژه هنگامی که آن سخن قدیس گریگوریوس نَزیَنزی را تأمل می‌کنی، و اکنون تأمل می‌کنی: «باسیلیوس از طریق تنها کلیسای قیصریه، بر تمام جهان نور تاباند.»

در سالنامه‌های کلیسای کامبره — که بسیار کهن است و در زمره نخستین کلیساهای بلژیک — خواهی یافت که بسیاری از اسقفانش در فهرست قدیسان ثبت شده‌اند، و هر یک با قداستی شگفت‌انگیز از طریق فضیلت و تمرین خاص خویش درخشیده‌اند.

قدیس ویندیسیانوس منابع و تلاش‌های بزرگی را صرف ساختن اماکن مقدس و سازگار کردن آنها برای گردهمایی مؤمنان کرد: بیش از هر چیز صومعه‌ها و کلیساها بنا نهاد.

قدیس لیتبرتوس، به گفته نویسنده شرح حال او، «از آسیب‌ها با نهایت احتیاط پرهیز می‌کرد، آنها را با کمال برابری تحمل می‌نمود، و با بیشترین سرعت به پایان می‌رساند؛ عشق به مال را مطمئن‌ترین زهر همه امیدهایش می‌دانست؛ از دوستان برای جبران محبت بهره می‌برد، از دشمنان برای تمرین صبر، و از دیگران برای پروراندن حسن نیت.» هنگام عزیمت به بیت‌المقدس سه هزار مرد را با خود کشاند که در زیارت همراهش شدند. قداست او با معجزه‌ای آشکار گشت: زیرا موهای سپید او پس از مرگ به رنگ و زیبایی شور جوانی بازگشتند.

اوتبرتوس با فروتنی و قداستی شگفت‌انگیز در میان مردم کامبره و اِنو درخشید. در زمان او اِنو در ایمان مسیحی شکوفا شد، با فراخوانی یاوران بسیار چون قدیس لاندلینوس، قدیس گیسلِنوس، قدیس ونسان کنت اِنو، و قدیسه والدترودیس همسر ونسان. از این رو، داگوبرت پادشاه فرانک‌ها نه به‌ندرت برای دریافت مشورت قدیس اوتبرتوس می‌آمد. چنان غیرتی برای توبه دادن یک گناهکار داشت که نزدیک بود خود را در اشک‌ها و توبه‌ها فنا کند. ذخایر مقدس قدیسان را نیز با نهایت شایستگی آراست.

قدیس گوژریکوس، حتی در کودکی، به‌شدت به امور مقدس گرایش داشت: بسیاری از زندانیان را به‌طرز معجزه‌آسا از سیاهچال‌ها و زنجیرها رهانید، و در این موهبت به‌ویژه سرآمد بود. کلیساهای بسیاری در طول سی و نه سالی که بر کرسی اسقفی نشست، بنا کرد.

قدیس تئودوریکوس تقریباً همتای او بود، و هینکمار اسقف اعظم ریمس فضایل او را می‌ستاید.

همچنین قدیس یوحنا، جانشین او، که همان هینکمار او را ستوده است.

قدیس اودو، اسقف کامبره، چنان ایمان و ثباتی نسبت به خدا و کلیسا داشت که چون هنریک چهارم امپراتور او را از کرسی‌اش راند — زیرا از پذیرفتن مجدد عصا و انگشتری که هنگام تقدیسش از کلیسا دریافت کرده بود به‌عنوان هدیه‌ای از او سر باز زد — بقیه عمر خود را در آنشَن در تبعید گذراند و در همان تبعید درگذشت.

اینان آینه‌های خانوادگی تو خواهند بود، اینان محرک‌های کارهای پرشکوه برای همان کلیسا و نبردهای باشکوهی که دلیرانه برای او بر عهده گرفته شده‌اند. همچنان‌که آغاز کرده‌ای ادامه بده: همکاران صادق و نیرومند کم نخواهند بود؛ آنان را هوشمندانه برگزین، و به مشارکت در این کار مقدس دعوت کن و به خود بپذیر. موسی را در همه چیز تقلید کن؛ باسیلیوس را بازنما. از نیکی الهی مسألت می‌کنم، و از مسألت دست نخواهم کشید، تا روح هر دو مرد را — فراوان و دوچندان — بر تو بریزد، تا هزاران جانی را که به تو سپرده شده‌اند در ترس، عبادت و محبت خدا بپرورانی و به سعادت جاودان رهنمون سازی. عشق من به تو و دلسوزی‌ام برای امور تو، که خود می‌دانی، مرا بدین سو می‌راند.

در ساعات فراغت از دیگر وظایف، می‌توانی این اثر را به‌آسودگی بخوانی: امیدوارم که تنوع و لطافت تاریخ‌ها، نمونه‌ها، آداب و مراسم کهن تو را به وجد آورد، و از آن، با شناخت بهتر موسی، بیشتر به پیروی از او برانگیخته شوی. روش من اینجا همان است که در تفاسیر پولسی بود، جز آنکه اینجا در لفظ مختصرتر و در محتوا گسترده‌ترم. زیرا اینجا تنوع و وسعت موضوع بیشتر است، و همچنین سهولت و لطافت آن — چه بسا مطالبی تاریخی است، بخشی رمزشناختی، آراسته به صورت‌ها و نمادهای زیبا — و این دو امر مرا واداشت در لفظ صرفه‌جویی کنم تا اثر بیش از حد بزرگ نشود؛ به همین سبب نیز از نقش‌های تابوت عهد، کروبیان، مذبح، خیمه و سایر چیزها خودداری کردم.

آنچه را در بیست سال تفسیر تورات، و آموزش همان مطالب برای بار دوم و سوم، گرد آوردم، اینجا ثبت کرده‌ام. تمثیل‌های استوار و دلپذیر مراسم کهن را در سراسر اثر تنیده‌ام، چاشنی‌زده با سخنان برگزیده، نمونه‌ها و حکمت‌های کوتاه پیشینیان. آن سخن شاعر مرا برانگیخت:

آن کس همه آرا را می‌بَرد که سودمند را با شیرین درآمیزد.

اما تا از حد نامه فراتر نروم، درباره موسی و روش خود بیشتر در مقدمه سخن خواهم گفت.

پس بپذیر، ای سرور گرانمایه، این نشانه و گرو محبت و احترامی که من، دانشکده لوون، و تمام انجمن ما نسبت به تو داریم؛ و چون اکنون از اینجا به وظایف دیگر فراخوانده می‌شوم، و شاید هرگز حضرت اسقف گرانمایه را دیگر در این جهان نبینم، بگذار این یادگاری پایدار من در دل تو باشد، تا غایب به تن برای مدتی اما همواره حاضر به روح، پس از این زندگی کوتاه و فلاکت‌بار، در جلال آسمانی در عیسی مسیح خداوند ما — که همه رنج ما برای شرف او عرق می‌ریزد و می‌کوشد — به هم پیوسته شویم، و هر یک از ما، تو به فراوانی، من تنها به اندازه ظرفیت ناچیزم، آنچه را دانیال وعده داده بود دریافت کنیم: «آنان که دانا باشند چون درخشندگی آسمان خواهند درخشید، و آنان که بسیاری را به عدالت تعلیم دهند، چون ستارگان تا ابدالآباد.» آمین.


موتیوس ویتلسکی.
رئیس کل انجمن عیسی.
چون سه متألّه از انجمن ما، که این وظیفه بدیشان سپرده شده بود، تفاسیر بر تورات پدر کورنلیوس کورنلی آ لاپیده، متألّه انجمن ما، را بازبینی کرده و آنها را شایسته انتشار تأیید نموده‌اند: اجازه می‌دهیم که به چاپ سپرده شوند، اگر آنان که این امر بدیشان مربوط است چنین صلاح بدانند. در گواهی بر این، این نامه‌ها را به دست خود امضا و به مُهر خود ممهور کرده، در روم، ۹ ژانویه ۱۶۱۶ تقدیم نمودیم.
موتیوس ویتلسکی.

مجوز حضرت پدر ناظم ایالتی
ایالت فلاندر-بلژیک.
من، شارل اسکریبانی، ناظم ایالتی انجمن عیسی در ایالت فلاندر-بلژیک، به اختیاری که بدین منظور از سوی حضرت پدر رئیس کل موتیوس ویتلسکی به من اعطا شده، به وارثان مارتین نوتیوس و به ژان موروسیوس، چاپگران آنتورپ، اجازه می‌دهم تفاسیر بر تورات موسی، تألیف پدر کورنلیوس کورنلی آ لاپیده، متألّه انجمن ما، را به چاپ بسپارند. در گواهی بر این، این نامه‌ها را به دست خود نوشته و به مُهر مقام خود ممهور کرده، در آنتورپ، ۲۳ اوت سال ۱۶۱۶ تقدیم نمودم.
شارل اسکریبانی.

نظر ممیّز.
این تفسیر حضرت پدر کورنلیوس کورنلی آ لاپیده، متألّه انجمن عیسی، عالمانه و پارسایانه است و از هر حیث شایسته انتشار، تا همه مشتاقان دانش را بیاموزد و در تقوا پیش ببرد. بدین امر گواهی می‌دهم، ۹ مه سال ۱۶۱۵.
اِگبرت اسپیتهولدیوس،
فوق‌لیسانس الهیات مقدس، شمّاس ارشد و کشیش محلی آنتورپ، ممیّز کتب.

حاشیه‌نویسی‌هایی که اوگوستن کرامپون، کشیش اسقف‌نشین آمیَن، تفاسیر پدر کورنلیوس آ لاپیده بر تورات را بدان‌ها روشن و غنی ساخته است.
مانعی برای چاپ آنها نیست.
تقدیم شده در آمیَن، ۲ مه سال ۱۸۵۲.
ژاکوب آنتونیوس
اسقف آمیَن.


زندگی‌نامه کورنلیوس آ لاپیده.

کُرنِلیوس کُرنِلیی آ لاپیده، بلژیکی‌الاصل، زادهٔ بوخولت در ناحیهٔ اویپن، از والدینی آبرومند، از نخستین لحظهٔ بهره‌مندی از عقل، خداوند را در ایمان و امید و محبت پرستیدن آغاز کرد. در جوانی در هشتم ژوئیهٔ سال رستگاری ۱۵۹۲ به انجمن عیسی پیوست؛ و در درون آن، پیش از پایان دوران جوانی، به کشیشی رسید و هر روز قربانی مقدس را همچون قربانی جاودانه تقدیم کرد، حتی تا آخرین لحظات عمرش. زبان مقدس و کتب مقدس را بیش از بیست سال در لوون به‌طور عمومی تدریس کرد و سپس به فرمان مافوقانش به رم فراخوانده شد، جایی که همین موضوعات را سال‌های بسیار با بزرگ‌ترین شهرت تفسیر نمود، تا آنکه از فشار آن کار تسلیم شده، تمامی خود را وقف نگارش خصوصی ساخت. در آن زمان چه شیوهٔ زندگانی‌ای برگزید، با هیچ کلماتی بهتر از سخنان خودش نمی‌توانم شرح دهم؛ او در سخن با خداوند چنین بیان داشت: «این زحمات من و ثمرات آن‌ها، همهٔ مطالعاتم، همهٔ دانشم، همهٔ تفسیرم را وقف جلال تو کرده‌ام، ای تثلیث اقدس و وحدت سه‌گانه، و آرزو کرده‌ام که هر عمل من، هر رنج من، و تمام زندگی‌ام چیزی جز ستایش مداوم تو نباشد. تو خود را از دیرباز بر ذهنم آشکار ساختی تا تنها تو را ارج نهم و بجویم، و همهٔ چیزهای دیگر را حقیر و تهی و زودگذر بشمارم و خوار بدارم. از این رو از دربارها و ساحل‌ها می‌گریزم: خلوت و انزوایی را پی می‌گیرم که برایم دلپذیر و برای دیگران بی‌فایده نیست، در رفاقت با قدیس باسیلیوس، گریگوریوس و هیرونیموس، که بیت‌لحم مقدسش را — که او در فلسطین با اشتیاق جسته بود — من اینجا در رم یافته‌ام. زمانی در جوانی نقش مارتا را ایفا کردم؛ اکنون در سراشیبی عمر، نقش مریم مجدلیه را بیشتر ایفا می‌کنم و دوست می‌دارم، آگاه از کوتاهی عمر، آگاه از خداوند، آگاه از نزدیکی ابدیت. تنها ساکن صومعه‌ام هستم — که برایم از تمام زمین وفادارتر و عزیزتر است و آسمانی بر زمین می‌نماید — و تنها ساکن سکوت؛ ساکن صومعه و ملازم کتابخانهٔ مقدسم، می‌کوشم ساکن آسمان باشم؛ فراغت، بلکه مشغولیت تأمل مقدس و خواندن و نوشتن را دنبال می‌کنم. خود را به خدای واحد و سه‌گانه تسلیم می‌کنم تا وحی‌ها و الهامات او را دریافت و تأمل و بزرگداشت نمایم؛ بر پای مسیح می‌نشینم و از لبانش آویخته، سخنان حیات را می‌نوشم تا سپس بر دیگران فرو ریزم.»

این را او در پیری انجام می‌داد، آکنده از استحقاقات قداست طولانی؛ زیرا از همان لحظهٔ ورودش به انجمن عیسی، با تأمل بی‌وقفه در ابدیت سعادتمند، چنان به تحقیر امور دنیوی و اشتیاق به امور آسمانی برانگیخته شد که از آن پس جز ارادهٔ جاودانه و ستایش و جلال مسیح، در زندگی و مرگ، در زمان و ابدیت، هیچ چیز دیگری را قصد نمی‌کرد؛ می‌کوشید و تلاش می‌ورزید تا تنها آن را با تمام نذرها و مطالعاتش، با تمام نیروهای جسم و روح تجلیل و ترویج کند؛ از هیچ فانی‌ای در این جهان چیزی انتظار نمی‌کشید و هیچ نمی‌خواست؛ به قضاوت‌ها و تشویق‌های مردمان اعتنا نمی‌کرد؛ تنها خواهان رضای خداوند و هراسان از ناخشنودی او، این یک هدف را در نظر داشت، این یک درخواست را می‌کرد، تمام خواندن و نوشتنش، تمام زحمت عرق‌ریخته‌اش بدین مقصود بود: که نام مقدسش تقدیس شود و ارادهٔ مقدسش چنان‌که در آسمان است بر زمین نیز انجام گیرد. اشتیاق شدیدترین به تحمل شهادت را، که از همان نخستین دوران نومزدی الهاماً دریافت کرده بود، همواره چنان حفظ کرد که بی‌وقفه آن تاج را با تمام نذرهایش برای خود طلب می‌نمود. در سال ۱۶۰۴ تقریباً آن را در دست گرفته بود، هنگامی که نزد زیارتگاه بانوی ما در آسپرومون — مشهور به معجزات — نه‌چندان دور از لوون اقامت داشت و مردمانی را که دسته‌دسته برای مقاصد دینی می‌آمدند، از طریق اعتراف و موعظه و دیگر وظایف مقدس یاری می‌رساند، یک واحد سواره‌نظام هلندی ناگهان در روز عید میلاد بانوی ما بر آن مکان تاخت و همه چیز را به شمشیر و آتش ویران کرد؛ او محاصره شد و اندکی مانده بود که اسیر و کشته شود. اما به یاری قربانی مقدس اقدس که از کلیسا بیرون می‌برد تا به دست بدعت‌گذاران بی‌حرمت نشود، و به مدد بانوی ما که با نذری فوری او را استدعا کرد، خطر دفع شد، نه بدون گمانِ معجزه؛ و خودش با عنایتی شگفت‌آور سالم محفوظ ماند. از سوی دیگر، آنکه اشتیاق شهادت هرگز او را ترک نکرد، کلماتی که با آن‌ها، پس از اتمام تفسیرش بر چهار پیامبر، آنان را چنین خطاب می‌کند به‌اندازهٔ کافی نشان می‌دهد: «ای پیامبران خداوند، مرا در نبوت و تاج دکترای خود شریک ساختید؛ از شما می‌خواهم مرا در شهادت نیز شریک سازید، تا من نیز حقیقتی را که از شما برگرفتم و به دیگران آموختم و به رشتهٔ تحریر درآوردم، با خون خویش مُهر زنم. زیرا دکترای من کامل و تمام نخواهد بود مگر آنکه با این مُهر نیز بسته شود. نزدیک به سی سال است که با شما و برای شما شهادت مداوم زندگی دینی، شهادت بیماری‌ها، شهادت مطالعه و نگارش را با رغبت و اختیار تحمل کرده‌ام: به عنوان تاج نهایی، شهادت چهارم را برایم بیابید، یعنی شهادت خون. ارواح حیاتی و حیوانی خود را برای شما فرسوده‌ام؛ خون خود را نیز فرسوده خواهم ساخت. در ازای تمام زحمتی که در تمام این سال‌ها به لطف خداوند در تفسیر شما صرف کرده‌ام، شما را روشن ساخته‌ام، و به زبانی نو سخن‌گو و نبوت‌کننده ساخته‌ام، چنان‌که خود نیز گویی با شما نبوت کردم — مزد پیامبرانهٔ مرا، یعنی شهادت را، از پدر انوار برایم بیابید، همان‌گونه که رحمت می‌یابید.» سپس رو به مادر متبارک‌ترین خداوند کرد، که خود و هرچه داشت مدیون او بود، و توسط او — هرچند نالایق بود — به انجمن مقدس پسرش فراخوانده شده بود، و در آن به شیوه‌ای شگفت رهبری و یاری و آموزش یافته بود، و از او استدعا کرد که به شهادت نائلش سازد؛ آن‌گاه خداوند عیسی، محبوب خویش را، به‌واسطهٔ شایستگی‌های مادرش و پیامبران، مصرانه استدعا کرد که زندگی بیهوده‌ای نگذراند و نه مرگی بیهوده در بستر، بلکه مرگی که با چوب یا آهن فرا رسد. همساز با این آرزوها زینت‌های دیگر فضایل او بود که پرداختن به آن‌ها در اینجا بیش از حد به درازا می‌کشید. هیچ‌کس نمی‌توانست از او نرم‌خوتر، فروتن‌تر یا میانه‌روتر بنماید. در میان چنان دانش گسترده و چنین وسعت حکمت انسانی و الهی، چنان نظری فروتنانه دربارهٔ خود داشت که می‌گفت: «به‌راستی و در وجدانم، من نادان‌ترین مردمانم و حکمت آدمیان با من نیست؛ کودکی خُردسالم که رفت و آمد خویش را نمی‌داند.» در جای دیگر نیز چنین اعلام می‌دارد: «اکنون نزدیک به چهل سال است که به این مطالعهٔ مقدس پرداخته‌ام، سی سال است که جز این کاری نکرده‌ام و هنوز تدریس کتب مقدس را ادامه می‌دهم، و با این حال حس می‌کنم چه اندک در آن پیشرفت کرده‌ام.» چنان سختگیر در انضباط زندگی دینی بود که مبادا به سبب او آسیبی ببیند، نمی‌پذیرفت که خوراکی استثنایی برایش بر سفره بگذارند، هرچند سلامتش همواره شکننده بود، زیر بار سالخوردگی خم شده بود و در مطالعاتی صرف شده بود که به کلیسای خداوند سود می‌رساند، و خوراک دیگران را تاب هضم نداشت. اطاعت همواره نزد او از جان عزیزتر بود، و عشق به حقیقت نیز. حقیقت را در تمام نوشته‌هایش مقدم می‌داشت، و اطاعت بود که او را به انتشار نوشته‌هایش رهنمون شد — نوشته‌هایی که در غیر این صورت به سکوت ابدی محکوم می‌ساخت. غرق در این مشغولیات قداست، پس از آنکه هفتاد سال از عمرش گذشت، سرانجام دِین طبیعت را در شهر مقدس ادا کرد — جایی که همواره آرزو داشته بود استخوان‌هایش را با استخوان‌های قدیسان درآمیزد — در ۱۲ مارس سال ۱۶۳۷. جسدش به فرمان مافوقانش در تابوتی مخصوص گذاشته شد تا روزی قابل شناسایی باشد، و به خاک سپرده شد. فهرست آثارش چنین است: تفسیر بر تورات موسی، آنتورپ ۱۶۱۶، و دوباره در ۱۶۲۳ در قطع بزرگ؛ بر کتب یوشع، داوران، روت، پادشاهان و تواریخ ایام، آنتورپ ۱۶۴۲، در قطع بزرگ؛ بر کتب عزرا، نحمیا، طوبیا، یهودیت، اِستر و مکابیان، آنتورپ ۱۶۴۴؛ بر امثال سلیمان، آنتورپ و پاریس، نزد کراموازی، ۱۶۳۵؛ بر جامعه، آنتورپ ۱۶۳۸، پاریس ۱۶۳۹؛ بر حکمت؛ بر غزل‌غزل‌ها؛ بر حکمت ابن‌سیراخ؛ بر چهار پیامبر بزرگ؛ بر دوازده پیامبر کوچک؛ بر چهار انجیل عیسی مسیح؛ بر اعمال رسولان؛ بر تمام رسالات پولس رسول؛ بر رسالات جامعه؛ بر مکاشفهٔ یوحنای رسول.

تفسیرهایش بر کتب ایوب و مزامیر را ناتمام بر جای گذاشت.


احکام شورای ترنت
(نشست چهارم).

درباره کتب قانونی.

شورای مقدس، مسکونی و عمومی ترنت، که به‌طور مشروع در روح‌القدس گرد آمده و سه نمایندهٔ کرسی رسولی بر آن ریاست دارند، همواره این را پیش چشم خود نگاه می‌دارد: که با زدودن خطاها، خلوص انجیل در کلیسا حفظ شود؛ انجیلی که پیش‌تر از طریق پیامبران در کتب مقدس وعده داده شده بود، و خداوند ما عیسی مسیح، پسر خدا، نخست به زبان مبارک خود اعلام فرمود، و سپس فرمان داد که توسط رسولانش همچون سرچشمهٔ همهٔ حقیقت نجات‌بخش و آداب اخلاقی به همهٔ مخلوقات موعظه شود: و با درک اینکه این حقیقت و آداب در کتب مکتوب و در سنت‌های غیرمکتوب گنجانده شده‌اند — سنت‌هایی که از دهان خود مسیح توسط رسولان دریافت شدند، یا از خود رسولان به الهام روح‌القدس، و گویی دست‌به‌دست به ما رسیده‌اند — به تبعیت از سرمشق آبای مستقیم‌الرأی، تمام کتب عهد عتیق و عهد جدید را — چون خدای واحد مؤلف هر دو است — و نیز همان سنت‌ها را، چه آن‌ها که به ایمان و چه آن‌ها که به اخلاق مربوط‌اند، همچون آنچه شفاهاً از مسیح یا به الهام روح‌القدس صادر شده و در کلیسای جامع با توالی مداوم حفظ گردیده، با محبت و احترام یکسان می‌پذیرد و تعظیم می‌کند.

شورا مصلحت دانسته است که فهرستی از کتب مقدس در این حکم درج شود، تا در ذهن هیچ‌کس تردیدی دربارهٔ اینکه کدام کتب مورد پذیرش این مجمع هستند، برنخیزد. آن‌ها به شرح زیرند:

از عهد عتیق: پنج کتاب موسی، یعنی پیدایش، خروج، لاویان، اعداد، تثنیه؛ یوشع، داوران، روت؛ چهار کتاب پادشاهان؛ دو کتاب تواریخ ایام؛ اول و دوم عزرا که دومی نحمیا نامیده می‌شود؛ طوبیا، یهودیت، اِستر، ایوب، مزامیر داوودی شامل صد و پنجاه مزمور؛ امثال، جامعه، غزل‌غزل‌ها، حکمت، حکمت ابن‌سیراخ، اِشَعیا، اِرمیا با باروک، حِزقیال، دانیال؛ دوازده پیامبر کوچک، یعنی هوشع، یوئیل، عاموس، عوبدیا، یونس، میکاه، ناحوم، حبقوق، صَفَنیا، حَجّی، زکریا، ملاکی؛ دو کتاب مکابیان، اول و دوم.

از عهد جدید: چهار انجیل، به روایت متی، مرقس، لوقا و یوحنا؛ اعمال رسولان نوشتهٔ لوقای انجیلی؛ چهارده رسالهٔ پولس رسول: به رومیان، دو رساله به قُرِنتیان، به غلاطیان، به اِفِسیان، به فیلیپیان، به کُولُسیان، دو رساله به تِسالونیکیان، دو رساله به تیموتائوس، به تیتوس، به فیلیمون، به عبرانیان؛ دو رسالهٔ پطرس رسول؛ سه رسالهٔ یوحنای رسول؛ یک رسالهٔ یعقوب رسول؛ یک رسالهٔ یهودای رسول؛ و مکاشفهٔ یوحنای رسول.

اما اگر کسی کتب مذکور را با تمام اجزایشان — آن‌گونه که در کلیسای جامع خوانده شدن آن‌ها مرسوم بوده و در نسخهٔ قدیم ولگاتای لاتینی موجودند — به تمامی نپذیرد، و آگاهانه و عامدانه سنت‌های پیش‌گفته را تحقیر کند، محروم باد.

II.
درباره نسخه و کاربرد کتب مقدس.

افزون بر این، همان مجمع مقدس و قدسی، با در نظر گرفتن اینکه فایدهٔ نه‌چندان اندکی می‌تواند به کلیسای خداوند برسد اگر معلوم شود که از میان همهٔ نسخه‌های لاتینی کتب مقدس که اکنون در گردش‌اند، کدام‌یک باید معتبر شمرده شود، مقرر و اعلام می‌دارد که همین نسخهٔ قدیم ولگاتا — که با استفادهٔ طولانی قرن‌های بسیار در خود کلیسا تأیید شده — در قرائت‌های عمومی، مناظرات، موعظه‌ها و تفاسیر معتبر شناخته شود؛ و هیچ‌کس جرأت یا گستاخی رد آن را تحت هیچ بهانه‌ای نداشته باشد.

به‌علاوه، برای مهار ذهن‌های گستاخ، مقرر می‌دارد که هیچ‌کس با تکیه بر فراست خویش، در امور ایمان و اخلاق مربوط به بنیان آموزهٔ مسیحی، کتاب مقدس را به تفسیرهای شخصی خود بپیچاند و جرأت نکند کتاب مقدس را برخلاف آن معنایی تفسیر کند که مادر مقدس کلیسا — که حق داوری دربارهٔ معنای حقیقی و تفسیر کتب مقدس از آنِ اوست — حفظ کرده و حفظ می‌کند؛ یا حتی برخلاف اجماع آبای کلیسا؛ حتی اگر چنین تفسیرهایی هرگز قرار نبوده به نور عالم درآیند. متخلفان توسط اُسقفان معرفی و با مجازات‌های مقرر قانونی کیفر خواهند شد.

افزون بر این، شورا با آرزوی تحمیل حد مناسب بر چاپگران در این باره — که اکنون بدون هیچ حدی، یعنی با این پندار که هرچه خوش‌شان آید مجاز است، کتب مقدس و حواشی و تفاسیر هر کسی را بی‌تمییز چاپ می‌کنند، غالباً بدون ذکر نام چاپخانه، غالباً حتی با نام جعلی، و از آن بدتر بدون نام مؤلف؛ و نیز کتب چاپ‌شده در جای دیگر را بی‌پروا به فروش می‌رسانند — مقرر و مقتضی می‌دارد که از این پس کتب مقدس، و به‌ویژه همین نسخهٔ قدیم ولگاتا، تا حد ممکن صحیح چاپ شوند؛ و برای هیچ‌کس مجاز نباشد هیچ کتابی دربارهٔ امور مقدس را بدون نام مؤلف چاپ یا دستور چاپ دهد؛ و نه آنکه چنین کتبی را در آینده بفروشد یا حتی نزد خود نگاه دارد مگر آنکه نخست توسط اُسقف محلی بررسی و تأیید شده باشند، به مجازات محرومیت و جریمهٔ مقرر در قانون آخرین شورای لاتران. و اگر از اعضای فرقه‌های دینی باشند، علاوه بر بررسی و تأیید مذکور، ملزم‌اند از مافوقان خود نیز اجازه بگیرند، پس از آنکه کتب توسط آنان طبق مقررات داخلی‌شان بازبینی شده باشد. کسانی که کتب را به‌صورت دست‌نوشته منتقل یا منتشر کنند بدون آنکه نخست بررسی و تأیید شده باشند، مشمول همان مجازات‌های چاپگران خواهند بود. و کسانی که چنین کتبی را در اختیار داشته یا بخوانند، چنانچه نام مؤلفان را اعلام نکنند، خود مؤلف شمرده خواهند شد. افزون بر این، تأیید چنین کتبی باید کتباً صادر شود و بنابراین باید به‌صورت رسمی بر صفحهٔ نخست کتاب — چه دست‌نوشته و چه چاپی — ظاهر شود؛ و تمام این فرایند، یعنی هم تأیید و هم بررسی، رایگان انجام شود، تا آنچه شایستهٔ تأیید است تأیید شود و آنچه ناشایست است رد گردد.

پس از این، شورا با آرزوی سرکوب آن گستاخی که به‌موجب آن سخنان و جملات کتاب مقدس به امور دنیوی معطوف و تحریف می‌شوند — یعنی به افسون‌های مسخره، افسانه‌ای، بیهوده، چاپلوسانه، تهمت‌آمیز، کفرآمیز و شیطانی، غیب‌گویی‌ها، قرعه‌ها، و حتی نوشته‌های افتراآمیز — فرمان می‌دهد و مقرر می‌دارد که، برای از میان بردن چنین بی‌حرمتی و تحقیری، از این پس هیچ‌کس جرأت نکند به هیچ شکلی سخنان کتاب مقدس را برای این مقاصد و مقاصد مشابه به کار بَرد، تا همهٔ افراد از این دست، که جسورانه کلام خداوند را نقض و بی‌حرمت می‌کنند، توسط اُسقفان با مجازات‌های قانونی و به صلاحدید ایشان مهار شوند.


مقدمه برای خواننده (۱)

در میان نعمت‌های بسیار و بزرگی که خداوند از طریق مجمع مقدس ترنت بر کلیسای خویش ارزانی داشته، این یکی را باید به‌ویژه نخست شمرد: که از میان نسخه‌های لاتینی بسیار کتب الهی، تنها نسخهٔ قدیم ولگاتا را — که با استفادهٔ طولانی قرن‌های بسیار در کلیسا تأیید شده بود — با رسمی‌ترین حکم معتبر اعلام فرمود.

زیرا (بگذریم از اینکه تعدادی نه‌چندان اندک از نسخه‌های اخیر به‌نظر می‌رسید با جسارت برای تأیید بدعت‌های این عصر تحریف شده‌اند)، آن تنوع و اختلاف بزرگ در ترجمه‌ها یقیناً می‌توانست سردرگمی عظیمی در کلیسای خداوند پدید آورد. زیرا اکنون به‌خوبی ثابت شده است که در عصر ما تقریباً همان اتفاقی افتاده که قدیس هیرونیموس شهادت داد در زمان خودش رخ داده بود: یعنی به تعداد نسخه‌های خطی، نسخه وجود داشت، چون هرکس بنا بر هوای خود چیزی می‌افزود یا می‌کاست.

اما اعتبار این نسخهٔ قدیم ولگاتا همواره چنان عظیم و برتری آن چنان برجسته بوده است که داوران منصف نمی‌توانستند تردید کنند که باید بر تمام نسخه‌های لاتینی دیگر بسی مقدم داشته شود. زیرا کتبی که در آن گنجانده شده‌اند (چنان‌که گویی دست‌به‌دست از پیشینیان به ما رسیده) بخشی از ترجمه یا تصحیح قدیس هیرونیموس اقتباس شده، و بخشی از نسخهٔ لاتینی بسیار کهنی حفظ گردیده که قدیس هیرونیموس آن را «عام و ولگاتا»، قدیس آگوستینوس «ایتالیکا» و قدیس گریگوریوس «ترجمهٔ قدیم» می‌نامد.

و در واقع، دربارهٔ خلوص و برتری این نسخهٔ قدیم (یا ایتالیکا)، شهادت درخشان قدیس آگوستینوس در کتاب دوم «دربارهٔ آموزهٔ مسیحی» موجود است، جایی که او حکم کرد که از میان تمام نسخه‌های لاتینی‌ای که در آن زمان به تعداد فراوان در گردش بودند، ایتالیکا باید مقدم داشته شود زیرا — چنان‌که خود می‌گوید — «در عین حفظ وضوح معنا، به الفاظ وفادارتر بود.»

اما دربارهٔ قدیس هیرونیموس، شهادت‌های برجستهٔ بسیاری از آبای باستان موجود است: قدیس آگوستینوس او را مردی عالم‌ترین و ماهرترین در سه زبان می‌نامد، و به شهادت خود عبرانیان نیز تأیید می‌کند که ترجمهٔ او صادقانه است. همان قدیس گریگوریوس او را چنان می‌ستاید که می‌گوید ترجمه‌اش (که آن را «جدید» می‌نامد) همه چیز را از زبان عبری صادقانه‌تر برگردانده، و از این رو بسی شایسته است که در همهٔ امور بدان اعتماد تام شود. قدیس ایسیدوروس نیز در بیش از یک جا ترجمهٔ هیرونیمی را بر همهٔ دیگران مقدم می‌دارد و تأیید می‌کند که در کلیساهای مسیحی عموماً پذیرفته و تأیید شده است زیرا در الفاظ روشن‌تر و در معنا صادقانه‌تر است. سُفرونیوس نیز، مردی بسیار دانشمند، با مشاهدهٔ اینکه ترجمهٔ قدیس هیرونیموس نه‌تنها نزد لاتینیان بلکه نزد یونانیان نیز بسیار مقبول است، آن‌قدر ارجش نهاد که مزامیر و پیامبران را از ترجمهٔ هیرونیموس به یونانی فصیح برگرداند.

به‌علاوه، دانشمندترین مردانی که پس از او آمدند — رِمیگیوس، بِدا، رابانوس، هایمو، آنسلم، پِتروس دامیانی، ریکاردوس، هوگو، برناردوس، روپرتوس، پطرس لومباردوس، الکساندر، آلبرتوس، توماس، بوناونتورا، و همهٔ دیگرانی که در این نه‌صد سال در کلیسا درخشیده‌اند — چنان از ترجمهٔ قدیس هیرونیموس بهره برده‌اند که نسخه‌های دیگر (که تقریباً بی‌شمار بودند) گویی از دست متکلمان افتاده و کاملاً منسوخ شده‌اند.

بنابراین کلیسای جامع نه بی‌جهت قدیس هیرونیموس را بزرگ‌ترین معلم کلیسا و شخصی که الهاماً برای تفسیر کتب مقدس برانگیخته شده می‌ستاید، به‌گونه‌ای که اکنون دشوار نیست داوری همهٔ کسانی را محکوم ساخت که یا زحمات چنین معلم برجسته‌ای را نمی‌پذیرند، یا حتی اعتماد دارند که می‌توانند چیزی بهتر — یا دست‌کم برابر — عرضه کنند.

اما مبادا ترجمه‌ای چنین وفادار و از هر جهت چنین سودمند برای کلیسا، در هیچ بخشی به آسیب زمان، یا غفلت چاپگران، یا جسارت بی‌پروای مصححان متهور فاسد شود، همان مجمع اقدس ترنت حکیمانه به حکم خود افزود که همین نسخهٔ قدیم ولگاتا تا حد ممکن صحیح‌تر چاپ شود، و به هیچ‌کس اجازه داده نشود آن را بدون مجوز و تأیید مافوقان به چاپ رساند. با این حکم، هم‌زمان حد تهور و بی‌بندوباری چاپگران را معین ساخت، و هوشیاری و کوشش شبانان کلیسا را در حفظ و نگهداری چنین خیر بزرگی با نهایت دقت برانگیخت.

و هرچند متکلمان دانشگاه‌های برجسته با ستایش فراوان در بازگرداندن شکوه اصلی نسخهٔ ولگاتا کوشیدند، اما چون در چنین امر بزرگی هیچ دقتی بیش از حد نیست، و چون نسخه‌های خطی کهن‌تر متعددی به فرمان اعلی‌حضرت پاپ جستجو و به رم آورده شده بودند، و سرانجام چون اجرای احکام شوراهای عمومی و خود صحت و خلوص کتب مقدس بیش از همه به عهدهٔ کرسی رسولی شناخته می‌شود: لذا پیوس چهارم، اعلی‌حضرت پاپ، با مراقبت باورنکردنی خود بر همهٔ بخش‌های کلیسا، این وظیفه را به چند تن از برگزیده‌ترین کاردینال‌های کلیسای مقدس رم و دیگر مردانی که هم در علوم مقدس و هم در زبان‌های گوناگون ماهرترین بودند سپرد، تا نسخهٔ ولگاتای لاتینی را با بهره‌گیری از کهن‌ترین نسخه‌های خطی، و نیز با بررسی منابع عبری و یونانی کتاب مقدس، و سرانجام با رجوع به تفاسیر آبای باستان، به دقیق‌ترین وجه تصحیح کنند.

پیوس پنجم نیز همین کار را ادامه داد. اما آن مجمع را که به سبب مشغولیات گوناگون و بسیار سنگین کرسی رسولی مدت‌ها متوقف شده بود، سیکستوس پنجم — که به تدبیر الهی به مقام اعلای پاپی فراخوانده شد — با اشتیاقی شدید بازخواند و سرانجام فرمان داد کار تکمیل‌شده به چاپ سپرده شود. هنگامی که چاپ شده بود و همان پاپ مراقبت می‌کرد تا به نور عالم فرستاده شود، دریافت که تعدادی نه‌چندان اندک اشتباه به سبب خطای چاپ به کتاب مقدس راه یافته که به‌نظر نیازمند دقت مجدد بود، و حکم و فرمان داد که تمام کار بازنگری شود. اما چون مرگ مانع او از انجام این کار شد، گریگوریوس چهاردهم — که پس از دوازده روز پاپی اوربانوس هفتم جانشین سیکستوس شده بود — با اجرای نیت قلبی او، تکمیل آن را بر عهده گرفت و چند تن از برجسته‌ترین کاردینال‌ها و دیگر دانشمندترین مردان را دوباره بدین منظور منصوب کرد.

اما چون او نیز، و جانشینش اینوکنتیوس نهم، در کوتاه‌ترین زمان از این جهان رخت بربستند، سرانجام در آغاز پاپی کلمنس هشتم — که اکنون سکان کلیسای جهانی را در دست دارد — کاری که سیکستوس پنجم قصد آن داشت، به یاری خداوند، به کمال رسید.

پس بپذیر، ای خوانندهٔ مسیحی، با تأیید همان کلمنس، اعلی‌حضرت پاپ، از چاپخانهٔ واتیکان، نسخهٔ قدیم ولگاتای کتاب مقدس را، که با هر اندازه دقتی که ممکن بوده تصحیح شده است: که هرچند به سبب ضعف بشری دشوار است ادعا شود از هر جهت کامل است، اما نباید هیچ تردیدی داشت که از تمام نسخه‌هایی که تا امروز منتشر شده‌اند تصحیح‌شده‌تر و پاکیزه‌تر است.

و هرچند در این بازبینی کتاب مقدس، اهتمام نه‌چندان اندکی در مقایسهٔ نسخه‌های خطی، منابع عبری و یونانی، و تفاسیر خود آبای باستان به کار رفت: در این نسخهٔ پرانتشار، همان‌گونه که برخی چیزها عمداً تغییر داده شد، برخی دیگر نیز که به‌نظر نیازمند تغییر بودند عمداً بدون تغییر باقی گذاشته شدند: هم از آن رو که قدیس هیرونیموس بیش از یک بار هشدار داد که برای اجتناب از رنجش مردم چنین باید کرد؛ هم از آن رو که باید باور داشت پیشینیان ما که ترجمه‌های لاتینی را از عبری و یونانی ساختند، نسخه‌های بهتر و صحیح‌تری در اختیار داشتند تا آن‌هایی که پس از عصر ایشان به دست ما رسیده‌اند (که شاید بر اثر رونویسی مکرر در چنین دورهٔ طولانی، کمتر پاکیزه و سالم مانده‌اند)؛ و سرانجام از آن رو که مقصود مجمع مقدس کاردینال‌های بزرگوار و دیگر دانشمندترین مردان منتخب کرسی رسولی برای این کار، تولید نسخه‌ای جدید یا تصحیح یا اصلاح مترجم باستانی در هیچ بخشی نبود؛ بلکه بازگرداندن خود نسخهٔ قدیم ولگاتای لاتینی — پاک‌شده از خطاهای کاتبان کهن و از اشتباهات تصحیحات نادرست — به صحت و خلوص اصلی‌اش تا حد ممکن بود، و پس از بازگردانی، تلاش با تمام توان برای چاپ هرچه صحیح‌تر آن مطابق حکم شورای مسکونی.

افزون بر این، در این نسخه مصلحت دیده شد که هیچ چیز غیرقانونی، هیچ چیز الحاقی، هیچ چیز بیگانه افزوده نشود. و این علت آن بود که کتاب‌های سوم و چهارم عزرا (که مجمع مقدس ترنت آن‌ها را در شمار کتب قانونی نیاورده بود)، و نیز دعای مَنَسّی پادشاه (که نه به عبری و نه به یونانی موجود است، و در نسخه‌های خطی کهن‌تر یافت نمی‌شود، و بخشی از هیچ کتاب قانونی نیست) بیرون از مجموعهٔ کتب قانونی قرار داده شدند. و هیچ ارجاع متقاطعی در حاشیه‌ها (که از افزودنشان در آینده منعی نیست)، هیچ یادداشتی، هیچ قرائت‌های متفاوتی، هیچ مقدمه‌ای اصلاً، و هیچ خلاصه‌ای در آغاز کتب دیده نمی‌شود.

اما همان‌گونه که کرسی رسولی کوشش کسانی را که ارجاعات متقاطع، قرائت‌های متفاوت، مقدمه‌های قدیس هیرونیموس و موارد مشابه را در نسخه‌های دیگر گنجانده‌اند محکوم نمی‌سازد: همچنین منع نمی‌کند که در قالب حروف‌چینی دیگری در همین نسخهٔ واتیکانی، چنین ابزارهای کمکی‌ای برای آسایش و بهرهٔ دانش‌پژوهان در آینده افزوده شوند، مشروط بر آنکه قرائت‌های متفاوت در حاشیهٔ خود متن درج نشوند.


پاپ کلمنس هشتم.
به یادبود جاودانه این امر.

از آنجا که متن نسخهٔ ولگاتای کتاب مقدس، با زحمات و مراقبت‌های فراوان بازسازی شده و به دقیق‌ترین وجه از خطاها پاک گشته، به برکت خداوند، از چاپخانهٔ واتیکانی ما به نور عالم درمی‌آید: ما، با آرزوی فراهم ساختن مقتضیات لازم برای آنکه همین متن از این پس بدون فساد حفظ شود، چنان‌که شایسته است، به اقتدار رسولی و بنا بر مفاد این نامه اکیداً منع می‌کنیم که تا ده سال از تاریخ صدور این نامه، چه در این سوی کوه‌ها و چه آن سو، در هیچ جایی جز چاپخانهٔ واتیکانی ما توسط هیچ‌کس چاپ شود. پس از سپری شدن دههٔ مذکور، فرمان می‌دهیم که این احتیاط رعایت شود: هیچ‌کس جرأت نکند این نسخهٔ کتب مقدس را به چاپ سپارد مگر آنکه نخست نسخه‌ای چاپ‌شده در چاپخانهٔ واتیکان تهیه کرده باشد، و صورت این نسخه — بدون تغییر، افزودن یا حذف کوچک‌ترین ذرّه‌ای از متن — به‌طور مصون رعایت شود، مگر آنکه چیزی پیش آید که آشکارا به خطای چاپی منسوب باشد.

اگر هر چاپگری در هر پادشاهی، شهر، استان یا مکانی — چه تابع قلمرو زمینی کلیسای مقدس رم ما و چه غیر تابع — این همان نسخهٔ کتب مقدس را در طول دههٔ مذکور به هر شکلی، یا پس از سپری شدن ده سال به شکلی غیر از مطابق نسخهٔ مذکور، چاپ، بفروشد، برای فروش عرضه کند، یا به گونه‌ای دیگر منتشر یا پخش نماید؛ یا اگر هر کتاب‌فروشی پس از تاریخ صدور این نامه جرأت کند کتب چاپ‌شده یا در دست چاپ از این نسخه را که از هر جهت با متن بازسازی و تصحیح‌شدهٔ مذکور تفاوت دارند، یا کتبی را که در طول دههٔ مذکور توسط کسی غیر از چاپگر واتیکان چاپ شده‌اند، به همین ترتیب بفروشد، برای فروش عرضه کند یا پخش نماید — علاوه بر ضبط تمام کتب و دیگر مجازات‌های دنیوی که به صلاحدید ما تعیین خواهد شد، حکم حرمان کبری را نیز بلافاصله بر خود وارد خواهد ساخت؛ حرمانی که جز توسط پاپ رم، و آن هم فقط در لحظهٔ خطر مرگ، قابل رفع نیست.

بنابراین به تمامی و هریک از پاتریارک‌ها، اُسقفان ارشد، اُسقفان و دیگر اسقفان کلیساها و اماکن — حتی اماکن دینی — فرمان می‌دهیم که مراقبت کنند و اطمینان حاصل نمایند که این نامهٔ حاضر توسط همگان در کلیساها و حوزه‌های قضایی مربوطه‌شان به‌طور مصون و ابدی رعایت شود. مخالفان را با محرومیت‌های کلیسایی و دیگر تمهیدات مقتضی حقوقی و عملی — بدون توجه به استیناف — سرکوب کنند، و در صورت لزوم از بازوی حکومت سکولار نیز یاری بطلبند؛ فارغ از قوانین و مقررات رسولی، و مصوبات و رسوم شوراهای عمومی، استانی یا مجمعی — چه عام و چه خاص — و هر کلیسا، فرقه، انجمن، مجمع و دانشگاهی، حتی مراکز علمی عمومی، که با سوگند، تأیید رسولی، یا هر استحکام دیگری تقویت شده‌اند، و امتیازات، معافیت‌ها و نامه‌های رسولی صادره یا آینده برخلاف آن: که از همهٔ آن‌ها بدین منظور به وسیع‌ترین وجه عدول می‌کنیم و عدول‌شده اعلام می‌داریم.

همچنین اراده می‌کنیم که رونوشت‌های این نامه — حتی آن‌هایی که در خود مجلدات چاپ شده‌اند — در همه جا، در محاکم و خارج از آن، همان اعتبار داده شود که به خود اصل نامه داده می‌شد اگر ارائه یا نشان داده می‌شدند.

صادره در رم، در کلیسای قدیس پطرس، زیر انگشتری صیاد، در روز نهم نوامبر ۱۵۹۲، در سال اول پاپی ما.

م. وِستریوس باربیانوس.