کورنلیوس آ لاپیده
فهرست مطالب
باب چهارم
خلاصه فصل
آدم قائن و هابیل را میزاید. دوم، در آیه ۸، قائن هابیل را میکشد و از این رو خداوند او را لعن میکند و آواره میشود. سوم، در آیه ۱۷، نسل قائن فهرست میشود. چهارم، در آیه ۲۵، آدم شیث را میزاید و شیث اَنوش را.
متن وولگاتا: پیدایش ۴
۱. و آدم همسر خود حوا را شناخت و او حامله شده، قائن را زایید و گفت: «مردی را از خداوند یافتم.» ۲. و بار دیگر برادرش هابیل را زایید. هابیل چوپان گوسفندان بود و قائن کشاورز زمین. ۳. و پس از روزهای بسیار چنین شد که قائن از میوههای زمین هدایایی به خداوند تقدیم کرد. ۴. هابیل نیز از نخستزادگان گلّه خود و از پیههای آنها تقدیم نمود و خداوند بر هابیل و هدایای او نظر کرد. ۵. اما بر قائن و هدایای او نظر نکرد و قائن بسیار خشمگین شد و چهرهاش افتاد. ۶. و خداوند به او گفت: «چرا خشمگینی و چرا چهرهات افتاده است؟ ۷. آیا اگر نیکویی کنی، پذیرفته نمیشوی؟ و اگر بدی کنی، گناه هماندم بر در کمین خواهد بود؟ اما اشتیاق آن زیر فرمان تو خواهد بود و تو بر آن تسلط خواهی یافت. ۸. و قائن به برادرش هابیل گفت: بیا به صحرا برویم. و چون در صحرا بودند، قائن بر برادرش هابیل برخاست و او را کشت. ۹. و خداوند به قائن گفت: هابیل برادرت کجاست؟ پاسخ داد: نمیدانم. مگر من نگهبان برادرم هستم؟ ۱۰. و به او گفت: چه کردهای؟ صدای خون برادرت از زمین نزد من فریاد میزند. ۱۱. اکنون پس ملعون خواهی بود بر زمینی که دهان خود را گشوده و خون برادرت را از دست تو پذیرفته است. ۱۲. هرگاه زمین را کِشت کنی، میوههایش را به تو نخواهد داد؛ آواره و سرگردان بر زمین خواهی بود. ۱۳. و قائن به خداوند گفت: گناه من بزرگتر از آن است که سزاوار بخشایش باشم. ۱۴. اینک مرا امروز از روی زمین بیرون میرانی و از حضور تو پنهان خواهم شد و آواره و سرگردان بر زمین خواهم بود؛ پس هر که مرا بیابد مرا خواهد کشت. ۱۵. و خداوند به او گفت: نه، چنین نخواهد شد؛ بلکه هر که قائن را بکشد هفتبرابر مجازات خواهد شد. و خداوند بر قائن نشانی نهاد تا هر که او را بیابد او را نکشد. ۱۶. و قائن از حضور خداوند بیرون رفت و آواره در زمین، در شرق عدن، ساکن شد. ۱۷. و قائن همسرش را شناخت و او حامله شده، خَنوخ را زایید و شهری بنا کرد و آن شهر را به نام پسرش خَنوخ نامید. ۱۸. و خَنوخ عیراد را زایید و عیراد مَحویائیل را زایید و مَحویائیل مَتوشائیل را زایید و مَتوشائیل لَمَک را زایید. ۱۹. لَمَک دو زن گرفت: نام یکی عاده و نام دیگری صِلّه. ۲۰. عاده یابال را زایید که پدر خیمهنشینان و چوپانان بود. ۲۱. و نام برادرش یوبال بود که پدر نوازندگان چنگ و ارغنون بود. ۲۲. صِلّه نیز توبالقائن را زایید که آهنگر و صنعتگر در همه کارهای مس و آهن بود. و خواهر توبالقائن، نَعَمه بود. ۲۳. و لَمَک به زنان خود عاده و صِلّه گفت: «ای زنان لَمَک، صدای مرا بشنوید، به سخنم گوش دهید؛ زیرا مردی را برای زخم خود کشتم و جوانی را برای کبودی خود. ۲۴. اگر برای قائن هفتبرابر انتقام گرفته شود، برای لَمَک هفتاد و هفت برابر.» ۲۵. و آدم بار دیگر همسرش را شناخت و او پسری زایید و نامش را شیث نهاد و گفت: «خدا فرزند دیگری به جای هابیل که قائن او را کشت، به من عطا فرمود.» ۲۶. و برای شیث نیز پسری زاده شد و او را اَنوش نامید. او آغاز کرد به خواندن نام خداوند.
آیه ۱: شناخت
شناخت. کتاب مقدس با این واژه به شیوهای محتشمانه از وصلت جسمانی یاد میکند؛ زیرا از آنجا که عبرانیان دوشیزه را عَلما مینامند، یعنی پنهان و ناشناخته برای مرد، از این رو فساد او را «شناختن» یا «آشکار کردن شرم» او میخوانند، چنانکه از لاویان ۱۸ آشکار است.
برخی از خاخامها به همراه بدعتگذاران ما بر این گماناند که آدم در بهشت حوا را شناخت. اما آبای کلیسا عموماً از این آیه خلاف این را میآموزند، یعنی آنکه آدم و حوا در بهشت باکره ماندند. زیرا در اینجا پس از اخراج از بهشت، نخستین ذکر وصلت آنان آمده است. قدیس هیرونیموس در کتاب اول علیه یوینیانوس میگوید: «ازدواج زمین را پر میکند، بکارت بهشت را.» پس چنین مینماید که این نخستین زاد و ولد آدم و حوا در بیرون از بهشت بوده و در نتیجه قائن نخستزاده آنان بوده است. زیرا سخن حوا هنگام زاییدن او بر این دلالت دارد: «مردی را از خداوند یافتم»، گویی میگوید: اکنون برای نخستین بار پسری زاییدم و مادر انسانی شدم.
قائن را زایید و گفت: مردی را یافتم
قائن در عبری به معنای «مِلک» یا «مالکیت» است، از ریشه قانا، یعنی «به دست آوردم». ترجمه عربی میگوید: «مردی را از خدا بهرهمند شدم.» پس گوروپیوس بکانوس شوخی میکند که نام قائن را از زبان فلاندری میگیرد، گویی قائن همان quaet eynde یعنی «پایان بد» یا «سرانجام شوم» باشد. پس قائن در عبری به معنای «مالکیت» است؛ زیرا فرزند همچون مِلک و دارایی والدین خویش است. از همین رو بر اساس حقوق طبیعی، پدر بر فرزند خود اقتدار دارد؛ از همین رو پدران «سروران» خوانده شدهاند (متی ۱۱:۲۵؛ یشوع بن سیراخ ۲۳:۱). از همین رو پیش آمد که ایرانیان (چنانکه ارسطو در سیاست گواهی میدهد) از فرزندان خود همچون بردگان استفاده میکردند. همچنین اسلاوها (چنانکه آکورسیوس گواهی میدهد) پسران خود را به اراده خویش میفروختند و میکشتند. پس حوا میگوید: «مردی را یافتم»، اما «از خدا»، گویی میگوید: پسری برایم زاده شد، همچون مِلک من؛ اما او بیشتر مِلک خداوند است و میراثی است که خدا به من بخشیده. قدیس یوحنای زریندهان چنین میگوید: «نه طبیعت (حوا میگوید) فرزندی به من داد، بلکه فیض الهی.» همچنین یعقوب به عیسو گفت: «اینان کودکانی هستند که خدا به من بخشیده است» (پیدایش ۳۳:۵). والدین از اینجا بیاموزند که فرزندان بخششهای خداوند هستند.
تورنیِلّوس در سالنامههای خود بهدرستی حکم میکند که قائن بلافاصله پس از اخراج آدم و حوا از بهشت به وجود آمد، یعنی در سال نخست جهان و عمر آدم، هم از آن رو که آدم و حوا در قامتی بالغ و آمادهٔ زاد و ولد آفریده شده بودند؛ هم از آن رو که پس از گناهشان بیدرنگ نیشهای تند شهوت و میل زناشویی را احساس کردند؛ و هم از آن رو که آنان تنها موجودات در جهان بودند و خدا میخواست نژاد بشر فوراً از طریق آنان در سراسر زمین تکثیر و منتشر شود. از اینجا برمیآید که قائن هابیل را در سال ۱۲۹ عمر خود کشت، یعنی اندکی پیش از تولد شیث. زیرا شیث در همان سال زاده شد، چنانکه از باب ۵، آیه ۳ آشکار است. بنابراین نامحتمل است آنچه برخی میپندارند که آدم و حوا در سوگ گناه و سقوط خود صد سال از زناشویی پرهیز کردند و در سال صدم با هم آمیخته قائن و بلافاصله پس از آن هابیل را زاییدند؛ و آنگاه قائن در سال سیام عمرش هابیل را کشت و از همین رو آدم فوراً شیث را به جای هابیل زایید، در سال ۱۳۰ جهان، چنانکه از باب ۵، آیه ۳ پیداست.
این، گویم، نامحتمل است: زیرا آدم میدانست که از سوی خدا مقرر شده تا بذرافشان و تکثیرکنندهٔ نژاد بشر باشد؛ افزون بر این میدانست که خدا او را به مرگ محکوم کرده و بهزودی خواهد مرد؛ میدانست که روز مرگش نامعلوم است. پس چه کسی باور میکند که او صد سال از زاد و ولد و تکثیر نسل خود خودداری کرد، در حالی که نمیدانست آیا صد سال زنده خواهد ماند؟
به همان اندازه نامحتمل و افسانهوار است رؤیایی که بهدروغ به قدیس متدیوسِ شهید نسبت داده شده توسط پطروس کومستور در تاریخ مدرسی، پیدایش باب ۲۵: یعنی آنکه آدم و حوا در سال پانزدهم عمر خود و جهان قائن و خواهرش کَلمانا را زاییدند؛ و در سال سیام هابیل و خواهرش دِلبورا را زاییدند؛ و در سال ۱۳۰ قائن هابیل را کشت و والدینش صد سال برای او سوگواری کردند و پس از سوگواری شیث را در سال ۲۳۰ عمر و جهان زاییدند، چنانکه ترجمه هفتادتنان دارد. زیرا علاوه بر آنچه گفته شد، در اعداد نزد هفتادتنان خطایی آشکار وجود دارد و به جای ۲۰۰ باید ۱۳۰ خواند، چنانکه متون عبری، کلدانی و لاتینی دارند.
به شیوه تمثیلی: «قائن "اکتساب" نامیده شد، زیرا همه چیز را برای خود ادعا میکرد؛ هابیل، که همه چیز را به خدا بازمیگرداند (زیرا هابیل به گفته قدیس آمبروسیوس گویی "هَب اِل" است، یعنی "همه چیز را به خدا میدهد"، یعنی آنچه از او دریافت کرده)، هیچ چیز برای خود ادعا نمیکرد»، قدیس آمبروسیوس در کتاب اول دربارهٔ قائن و هابیل، باب ۱ میگوید. پس قائن نمایانگر متکبرانی است که همه چیز را به توانایی خود نسبت میدهند؛ هابیل نمایانگر فروتنانی است که همه چیز را از خدای بخشنده دریافت شده میدانند. و در باب ۲ میگوید: «در هابیل» قوم مسیحی فهمیده میشود (چنانکه در قائن یهودیان، قاتلان مسیح و پیامبران) «که به خدا میپیوندد، چنانکه داوود نیز میگوید: "اما برای من نیکوست که به خدا بچسبم."» و در باب ۴ میآموزد که قائن نمونه بدی و هابیل نمونه فضیلت است. پس دلالت بر آن است که قائن، یعنی «بدی در زمان مقدم است، اما در ضعف سست میشود. بدی پاداش کهنسالی را دارد، اما فضیلت امتیاز جلال را، که ستمکار معمولاً به عادل واگذار میکند»، چنانکه قائن در لطف و اکرام نزد خدا تسلیم هابیل شد.
از خداوند
حرف اضافه «از» در اینجا نه حرف سوگند بلکه حرف شادمانی و شناسایی آفرینندهٔ زاد و ولد است. در عبری اِت آدونای آمده. ایسیدوروس کلاریوس گمان میکند که اِت در اینجا حرف تعریف مفعولی است و از این رو ترجمه میکند: «مردی را یافتم، خدا را»، گویی حوا این را در روح نبوی گفته و پیشبینی کرده که مسیح، که خدا و انسان است، از او زاده خواهد شد. اما این چه ربطی به قائن دارد؟ زیرا مسیح نه از قائن بلکه از شیث زاده شد. پس واژه اِت در اینجا حرف تعریف نیست بلکه حرف اضافه به معنای «با» یا «در حضور» است. از این رو ترجمه کلدانی میگوید «در حضور خداوند» و دیگران «با خداوند»؛ که مترجم ما به معنایی روشنتر ترجمه کرد: «از خداوند»، یعنی «از خدا».
آیه ۲: و بار دیگر زایید
و بار دیگر زایید. خاخامها و از میان آنان کالون بر آناند که حوا از همان حمل دوقلو زایید، قائن و هابیل، زیرا در اینجا دربارهٔ هابیل واژه «حامله شد» تکرار نشده بلکه فقط «زایید» آمده است؛ از همین رو این حکم را به دیگر زاد و ولدهای آن عصر نیز تعمیم میدهند و گمان میکنند حوا و دیگر زنان در آغاز جهان همیشه دوقلو میزاییدند تا انسانها سریعتر تکثیر شوند. اما این سخنان بیپایه و بدون بنیان گفته شده؛ زیرا موسی در اینجا اختصار به کار برده و در واژه «زایید» واژه «حامله شد» را پیشفرض گرفته و در ضمن دارد. زیرا هیچکس نمیزاید مگر آنکه پیشتر حامله شده باشد. روحالقدس در اینجا قصد دارد نه حاملگیها بلکه زاد و ولدها و فرزندان نخستین انسانها را ثبت کند.
هابیل
یوسفوس و اوسبیوس هابیل را «سوگ» تعبیر میکنند، گویی هِبِل، یعنی هابیل، همان اِبِل باشد با جایگزینی هِ به جای آلِف؛ زیرا هابیل، نخستین فانیان، با مرگ خود سوگ عظیمی برای والدینش به ارمغان آورد، چنانکه اوسبیوس در کتاب یازدهم تدارک، باب ۴ میگوید. اما به معنای دقیق، هابیل، یا چنانکه در عبری گفته میشود هِبِل، به معنای «بطلان» است. از همین رو جامعه میگوید: هِبِل هَبالیم کُل هِبِل: «باطل اباطیل، و همه چیز باطل است.» چنین مینماید که مادر حوا مرگ زودهنگام هابیل را پیشبینی کرد، یا دستکم به یاد داشت که خود و فرزندانش اندکی پیش به مرگ محکوم شده بودند، و او را هابیل یعنی «بطلان» نامید، گویی میگوید: «هر انسان زنده سراسر بطلان است» و دارایی انسان همچون بطلان است، زیرا «انسان همچون صورتی (همچون سایهای) میگذرد.» رابانوس، لیپومانوس و دیگران نیز چنین گفتهاند.
آبای کلیسا عموماً بر خلاف کالون تعلیم میدهند که هابیل باکره ماند و باکره درگذشت؛ و این را از آنجا استنباط میکنند که کتاب مقدس از همسر و فرزندان او یادی نکرده، برخلاف آنکه از همسر و فرزندان قائن یاد کرده است. قدیس هیرونیموس، قدیس باسیلیوس، قدیس آمبروسیوس و دیگران چنین گفتهاند. از همین رو از نام هابیل، برخی بدعتگذاران «هابیلیان» یا «هابیلوییتای» نامیده شدند که به سیره هابیل با همسران خود نمیآمیختند بلکه فرزندان همسایگان را به فرزندخواندگی میپذیرفتند و وارثان خود قرار میدادند، یعنی پسری و دختری را با هم. قدیس آگوستینوس در کتاب دربارهٔ بدعتها، بدعت ۸۷، جلد ۶ چنین میگوید.
آیه ۳: پس از روزهای بسیار
پس از روزهای بسیار، یعنی پس از سالهای بسیار. قدیس آمبروسیوس در کتاب اول دربارهٔ قائن، باب ۷، این را به تقصیر نسبت میدهد: «تقصیر قائن دوگانه است»، میگوید: «یکی آنکه پس از روزها تقدیم کرد؛ دیگری آنکه از نخستین میوهها تقدیم نکرد. زیرا قربانی هم به سرعت و هم به لطف ستوده میشود»، و غیره.
تا قائن از میوههای زمین تقدیم کند
یعنی میوههای درجه دوم و پستتر؛ زیرا اینها در کتاب مقدس «میوههای زمین» خوانده میشوند. پس قائن میوههای نخست و بهتر را برای خود نگاه میداشت؛ زیرا او در تقابل با هابیل قرار دارد که نخستزادگان و «از پیهها»، یعنی بهترین و فربهترین گلّه خود را به خدا تقدیم کرد، چون با ایمان عظیم، احترام و محبت خدا را پی میگرفت. قدیس آمبروسیوس در کتاب اول دربارهٔ قائن و هابیل، بابهای ۷ و ۱۰ میگوید: «از میوههای زمین تقدیم کرد، نه نوبرها را به عنوان نوبر به خدا. معنایش آن است که نوبرها را برای خود ادعا کرد و تنها آنچه پس از آن میآید را به خدا تقدیم نمود. و چنانکه روح بهراستی بر جسم ترجیح دارد، همچون بانو بر بنده، ما نیز باید نوبرهای روح را پیش از نوبرهای جسم تقدیم کنیم.» میافزاید که هابیل، سخاوتمند بود و حیوانات تقدیم کرد؛ قائن، بخیل بود و صرفاً میوههای زمین تقدیم نمود. همچنین در کتاب دوم، باب ۵، میگوید هابیل از سوی خدا بر قائن ترجیح داده شد زیرا فربهترین اجزای گلّه خود را تقدیم کرد، چنانکه داوود تعلیم میدهد و میگوید: «جان من همچون پیه و چربی سیر شود، و قربانی سوختنی تو فربه باد؛ بدین تعلیم که آن قربانی پذیرفته است که فربه، پاک و به خوراک ایمان و عبادت و تغذیه فراوانتر کلام آسمانی پرورده شده باشد.»
و در باب ۶: «ایمان نو تازهشدگان، قوی، شکوفا و در حال رشد فضیلت؛ نه سست، نه خسته، نه پژمرده از کهنسالی و بیرمق در نیرو، شایسته قربانی است، که با جوانهای سبز از حکمت میروید و با شور جوانانه معرفت الهی سرخفام میگردد.»
شعار هابیل این است: «قربانی فربه تقدیم میکنم؛ لاغر را ذبح نخواهم کرد.» برعکس، شعار قائن: «لاغر را ذبح میکنم؛ قربانی فربه تقدیم نخواهم کرد.»
قدیس آتاناسیوس در تفسیر عبارت «همه چیز به من سپرده شده است» تعلیم میدهد که قائن و هابیل از پدر خود آدم دین و آیین قربانی کردن را آموختند؛ از اینجا نتیجه میشود که آدم نخستین کسی بود که قربانی کرد.
از نظر اخلاقی، فیلون در کتاب دربارهٔ قربانیهای هابیل و قائن میگوید: «همچنانکه قائن از میوهها و نه از نوبرها به خدا قربانی تقدیم کرد، بسیارند کسانی که مقام نخست را به مخلوق و اکرام درجه دوم را به خدا میدهند»، برای نمونه، کسانی که بدترین محصولات خود را به عنوان عُشر میدهند، کسانی که فرزندان کودن، زشت، ناقص و تنبل خود را به زندگی دینی میسپارند و فرزندان زیبا و باهوش را به ازدواج.
آیه ۴: خداوند بر هابیل نظر کرد
خداوند بر هابیل و بر هدایای او نظر کرد. اولی علت دومی بود، زیرا خدا از هدایای هابیل خشنود شد چون خود هابیل مورد رضایت بود؛ زیرا قربانیهای کهن خدا را نه به واسطه عمل انجامشده (ex opere operato)، چنانکه قربانی شریعت جدید چنین است، بلکه تنها به واسطه عمل انجامدهنده (ex opere operantis) خشنود میساختند. از همین رو روپرتوس در کتاب چهارم دربارهٔ پیدایش، باب ۲ چنین میگوید: «رسول میگوید (عبرانیان ۱۱): "به ایمان هابیل قربانی برتری از قائن به خدا تقدیم کرد که بهواسطه آن شهادت یافت که عادل است"» و غیره. «"به ایمان" میگوید "برتر"؛ زیرا در عبادت یا دیانت، هر دو بهطور برابر تقدیم کردند و از این رو هر دو بهدرستی تقدیم کردند، اما بهدرستی تقسیم نکردند. زیرا قائن هنگامی که اموال خود را به خدا تقدیم کرد، خودش را برای خود نگاه داشته بود و دلش را در آرزوی زمینی ثابت نگاه داشته بود. خدا چنین سهمی را نمیپذیرد بلکه در امثال ۲۳ میفرماید: "پسرم، دل خود را به من بده." اما هابیل ابتدا دل خود و سپس دارایی خود را تقدیم کرده، قربانی برتری را از طریق ایمان تقدیم نمود.» این ایمان را در باب ۴ توضیح میدهد، جایی که تعلیم میدهد هابیل با این قربانی خود قربانی مسیح در عشای ربانی را پیشنمایی و پیشی گرفت. «زیرا بهراستی» میگوید، «قربانیای که در آن شب کاهن اعظم ما عیسی مسیح بنیاد نهاد، هرچند در ظاهر نان و شراب است، در حقیقت بره خداست، نخستزاده همه برهها یا گوسفندانی که به آغلهای آسمان و چراگاههای بهشت تعلق دارند.» بهراستی قدیس آگوستینوس (یا هر که مؤلف باشد، زیرا به نظر نمیرسد این اثر از قدیس آگوستینوس باشد)، در کتاب اول دربارهٔ شگفتیهای کتاب مقدس، باب ۳ میگوید: عدالت در هابیل سهگانه بود: نخست، بکارت، در نزاییدن؛ دوم، کهانت، در تقدیم هدایای مورد رضای خدا؛ سوم، شهادت، در ریختن خون خود. به او افتخار حمل نخستین صورت نجاتدهنده اعطا شده، که باکره، شهید و کاهن دیده میشود. و اندکی پیشتر: «هابیل» میگوید، «سرور تمام عدالت بشری، در آغاز جهان با تاج پیروزی خونش به شهادت ربوده شد.» و بلافاصله پس از آن: «به این هابیل، خداوند عیسی مسیح سروری عدالت بشری را سپرد و چنین فرمود: "از خون هابیل عادل تا خون زکریا"» (متی ۲۳:۳۵).
توجه: در عبری به جای «نظر کرد» واژه ییسّا آمده که سوماخوس ترجمه میکند «مسرور شد»؛ آکویلا «تسلی یافت»؛ ترجمه کلدانی «با رضایت پذیرفت». به معنای دقیق ییسّا یعنی «نگریست»، از ریشه شاعا؛ اما اگر آن را با نقطهگذاری متفاوت یاسقا بخوانید، به معنای «مسرور شد» است، از ریشه شاعا با عین مضاعف، و سوماخوس و آکویلا نیز چنین خواندهاند.
ممکن است بپرسید خدا با چه نشانهای اعلام کرد که از هدایای هابیل خشنود است اما نه از هدایای قائن؟ پاسخ میدهم: آبای کلیسا عموماً بر آناند که خدا این را با آتشی که از آسمان بر قربانی هابیل فرستاد، نه بر قربانی قائن، اعلام داشت: زیرا این آتش قربانی هابیل را سوزاند و فرو بلعید، اما قربانی قائن را دستنخورده باقی گذاشت.
لوتر و کالون این را به سخره میگیرند و افسانههای یهودی میخوانند. اما همین را قدیس هیرونیموس، پروکوپیوس، کوریلوس در اینجا، قدیس یوحنای زریندهان، تئوفیلاکتوس، اِکومِنیوس در تفسیر عبرانیان ۱۱:۴، و قدیس کوپریانوس در موعظه دربارهٔ میلاد خداوند تأیید و نقل میکنند. از همین رو تئودوتیون ترجمه میکند: «و خداوند بر هابیل و قربانیاش آتش فرستاد، اما بر قائن نه.» زیرا خدا با همین نشانه آتش و سوختن قربانی، قربانیها را تأیید و قبول میفرماید، همچون قربانی جدعون (داوران ۶:۱۱)، مانوح (داوران ۱۳:۲۰)، هارون (لاویان ۹:۲۴)، ایلیا (اول پادشاهان ۱۸:۳۸)، داوود (اول تواریخ ۲۱:۲۶)، سلیمان (دوم تواریخ ۷:۱)، نحمیا (دوم مکابیان ۱:۳۲).
آیه ۵: اما بر قائن
اما بر قائن و بر هدایای او نظر نکرد و بر آنها آتش نفرستاد. چنین نقل میکند نازیانزنوس در موعظه اول علیه یولیانوس که دو برادرزاده امپراتور کنستانتیوس، گالّوس و یولیانوس، که میخواستند بر مزار مامانتِس شهید معبدی بسازند، کار را میان خود تقسیم کردند؛ اما آن بخش که توسط گالّوس ساخته میشد، که بهراستی متقی و مؤمن بود، به بهترین وجه پیش رفت؛ در حالی که آن بخش که توسط یولیانوس ساخته میشد، که مرتد آینده بود و از پیش در ذهن فاسد شده بود، هرگز نتوانست استوار بماند، زیرا زمین میلرزید و همه چیز را بر هم میزد، گویی شهید نمیخواست از کسی تکریم شود که پیشبینی میکرد یاران او از دست وی آسیب خواهند دید؛ و زیرا خدا که بر دلها مینگرد، کار گالّوس را همچون قربانی هابیل پذیرفت اما کار یولیانوس را همچون قربانی قائن رد کرد، نازیانزنوس میگوید. قدیس کوپریانوس در رساله دربارهٔ دعای خداوند بهزیبایی میگوید: «خدا» میگوید، «نه به هدایای قائن و هابیل بلکه به دلهای آنان نگریست، تا آنکه دلش پسندیده بود، هدیهاش نیز پسندیده باشد. هابیل، صلحجو و عادل، با قربانی کردن معصومانه برای خدا، به دیگران نیز آموخت که چون هدیه خود را به قربانگاه میآورند، با ترس خدا، با دل ساده، با قاعده عدالت و با صلح وفاق بیایند. بهحق، چون او در قربانی خدا چنین بود، خود نیز سپس قربانی خدا شد، تا با نشان دادن نخستین شهادت، با جلال خون خود آغازگر مصیبت خداوند باشد، او که هم عدالت خداوند و هم صلح او را داشت.»
آیه ۶: چرا چهرهات افتاده است
چرا چهرهات افتاده است؟ چرا از خشم، کینه و حسد نسبت به برادرت تحلیل میروی و خود را با چنین غم و افسردگی چهره آشکار میسازی؟ چرا با چشمان رنگپریده و به زمین افکنده، آغاز به اندیشیدن برادرکشی میکنی؟ روپرتوس چنین میگوید. از همین رو ترجمه عربی میگوید: «چهرهاش غمگین شد.»
آیه ۷: اگر نیکی کنی
اگر نیکی کنی، آیا پاداش نخواهی یافت؟ هم آرامش و شادی وجدان، و هم لطف و مرحمت من، و اینکه با نشانهای همانند، یعنی آتشی فرستاده شده از آسمان، گواهی دهم که تو و قربانیهایت مرا خشنودند، همانگونه که بر هابیل گواهی دادم — و این اکنون چنین تو را عذاب میدهد؛ و سرانجام نعمتهای حاضر و ابدی را خواهی یافت: زیرا همهٔ اینها پاداش فضیلت است.
در برابر «خواهی یافت»، عبری واژهٔ سِئِت را دارد که به معنای برداشتن، بلند کردن، حمل کردن، دریافت کردن و نیز بخشیدن است. از اینرو ترجمهٔ کلدانی چنین ترجمه میکند: «بر تو بخشیده خواهد شد»، یعنی حسد و بیدینی تو. ترجمهٔ هفتاد ترجمه میکند: «اگر به درستی تقدیم کنی اما به درستی تقسیم نکنی، آیا گناه نکردهای؟ آرام باش.» قدیس آمبروسیوس، قدیس یوحنای زریندهان و قدیس آگوستینوس آن را چنین تفسیر میکنند: زیرا در تقسیم درست، چیزهای نخستین باید بر چیزهای ثانوی و آسمانیها بر زمینیها ترجیح داده شوند؛ اما قائن سهمهای نخست را به خود و سهمهای دوم را به خدا داد، و از اینرو به درستی با خدا تقسیم نکرد. سوم آنکه، دیگران چنین ترجمه میکنند: «اگر نیکی کنی، آیا بلند نخواهی کرد؟» — مقصود «چهرهات» را، گویی میگوید: آیا با چهرهای سربلند راه نخواهی رفت و در شادی و خرّمی زندگی نخواهی کرد؟ از همینرو واتابلوس نیز ترجمه میکند: «اگر نیکی کنی، تعالی برای تو خواهد بود»، گویی میگوید: تو به نظر میرسد که از تمایز و ارتقاء برادرت بر خودت رنج میبری؛ اما اگر به نیکوکاری بپردازی، مانند او برافراشته خواهی شد؛ و اگر بدی کنی، فوراً گناه بر در خواهد بود.
گناه
گناه، یعنی کیفر گناه، که همچون سگ یا سِربِروسی در کمین نشسته (زیرا این همان واژهٔ عبری رُبِص است) درهای گناه را محاصره میکند، به عنوان انتقامگیرندهٔ گناه؛ این، به محض آنکه بدی کنی، در کنارت خواهد بود، بر تو پارس خواهد زد، تو را خواهد گزید و پاره پاره خواهد کرد. این سگ، کرم وجدان است، آشفتگی و خشم ذهن، غضب خدایی که بر سر گناهکار سنگینی میکند، مصیبت، تنگنا و همهٔ رنجهای حاضر و ابدی که خدا با آنها گناهان را کیفر میدهد. از اینرو ترجمهٔ کلدانی چنین ترجمه میکند: «گناه تو تا روز داوری حفظ شده است، و در آن روز بر تو انتقام گرفته خواهد شد.»
به صنعت شخصیتبخشی (تشخیص) توجه کنید. گناه در اینجا به صورت ستمگری شخصیتپردازی شده که با ملازمان خود — هم محافظان و هم سگهای شکاری — بیوقفه گناهکار را تعقیب میکند. زیرا، چنانکه شاعر میگوید: «کیفر در پی سر گناهکار میآید.» و هوراتیوس در کتاب سوم غزلیات، غزل ۳: «بهندرت کیفر با پای لنگانش / مجرمی را که پیش از او میرود ترک کرده است.»
زیرا، تا از چیزهای دیگر سخن نگوییم، کیفری بزرگ است «شب و روز در سینهٔ خود شاهدی را حمل کردن، / و شکنجهگری پنهان تازیانه را در درون جان به لرزه درآوردن.»
پس وجدانِ جنایت، که خود انتقامگیرندهٔ خویش است، شکنجهگر و جلاد است، چنانکه قدیس یوحنای زریندهان به زیبایی در موعظهٔ اول دربارهٔ لعازر تعلیم میدهد. و قدیس آگوستینوس در احکام خود، حکم ۱۹۱: «هیچ کیفری،» میگوید، «سنگینتر از کیفر وجدان بد نیست، که چون خدا در آن نباشد، هیچ تسلّیای یافت نمیشود. و از اینرو باید نجاتدهنده را خواند، تا آن کسی را که مصیبت به اعتراف تربیت کرده است، اعتراف به بخشش رهنمون شود.» بدینسان اسکندر کبیر، چون کلیتوس را که عزیزترین و وفادارترین کسان به او بود در حالت مستی کشت، بیدرنگ دیوانهوار از وجدان جنایتش خواست مرگ را بر خود وارد آورد، اما یارانش او را باز داشتند، چنانکه سنکا در نامهٔ ۸۳ شهادت میدهد. بدینسان نِرون قیصر، به گفتهٔ دیون، پس از کشتن مادرش، میگفت که شبح مادرش او را آزار میدهد و تازیانههای خشمآوران و مشعلهای سوزان او را میرانند و در هیچ مکانی امنیت نمییابد. برعکس، «هیچ صحنهای برای فضیلت بزرگتر از وجدان نیست،» چنانکه کیکرو در گفتارهای توسکولانی ۲ میگوید. و هوراتیوس در غزلیات خود: «آن که در زندگی درستکار و از گناه پاک است / نه به نیزههای مغربی نیاز دارد و نه به کمان، / و نه به تیردانی مملو از تیرهای زهرآگین، / ای فوسکوس.»
بهراستی، «ذهنِ آسوده همچون ضیافتی جاودانه است.» بدینسان قدیس آگوستینوس در علیه سکوندینوس، فصل ۱: «هرچه میخواهی،» میگوید، «دربارهٔ آگوستینوس بیندیش؛ فقط وجدانم در چشمان خدا بر من اتهام نزند.»
اما خواهش آن زیر فرمان تو خواهد بود و تو بر آن حکم خواهی راند
کالوین، تا مجبور نشود از این موضع اختیار آزاد را بپذیرد که بر گناه و شهوت چیرگی دارد، حکم میکند که ضمیر «آن» به هابیل برمیگردد نه به گناه، و معنا چنین است، گویی میگوید: ای قائن، به هابیل برادر کوچکترت حسد مبر؛ زیرا او در قدرت تو باقی خواهد ماند و تو به عنوان نخستزاده بر او حکم خواهی راند. تنها قدیس یوحنای زریندهان، در موعظهٔ ۱۸، از این تفسیر حمایت میکند.
اما هیچ ذکری از هابیل در اینجا نشده است، و از اینرو ضمیر «آن» نمیتواند به هابیل بازگردد، چنانکه قدیس آمبروسیوس در کتاب دوم دربارهٔ قائن و هابیل، فصل ۷؛ و قدیس آگوستینوس در کتاب پانزدهم شهر خدا، فصل ۷ تعلیم میدهد. از همینرو ترجمهٔ عربی به صراحت ترجمه میکند: «در اختیار تو خواهش آن است و تو بر آن حکم خواهی راند.» زیرا اختیار، فعل خاصّ ارادهٔ آزاد است که به واسطهٔ آن انسان بر اعمال خویش حاکم است.
خواهی گفت: ضمیر «آن» در عبری مذکر است؛ اما خَطّات، یعنی «گناه»، مؤنث است؛ پس واژهٔ «آن» نمیتواند به گناه بازگردد بلکه به هابیل اشاره دارد.
پاسخ میدهم: واژهٔ عبری خَطّات نه تنها مؤنث بلکه مذکر نیز هست؛ و این از همینجا آشکار است که میگوید خَطّات رُبِص، «گناهِ در کمین نشسته» — زیرا اگر مؤنث میبود باید رُبِصا میگفت. همین از لاویان ۱۶:۲۴ آشکار است: خَطّات هو، «گناه است او» (مذکر)، نه «آن» (مؤنث).
دوم خواهی گفت: در عبری آمده اِلِخا تِشوقاتو، یعنی چنانکه هفتاد ترجمه میکنند: «به سوی تو بازگشت آن است.»
پاسخ میدهم: معنای این عبارت چنین است: گناه، و اشتهاء و شهوت آن، تو را ترغیب خواهد کرد که به آن رضا دهی، اما به گونهای که باید به سوی تو بازگردد و رضایت را از تو بجوید و به دست آورد؛ و مترجم ما، از حیث معنا، به روشنی ترجمه میکند: «زیر فرمان تو خواهش آن خواهد بود.» زیرا به همان شیوه در فصل ۳، آیهٔ ۱۶ به حوا گفت: اِل ایشِخ تِشوقاتِش، «به سوی شوهرت بازگشت تو خواهد بود»، که مترجم ما از حیث معنا به روشنی ترجمه میکند: «زیر قدرت شوهرت خواهی بود.» از همینرو آنجا نیز، همانند اینجا، در پی میآید: «و او بر تو حکم خواهد راند.»
پس میگویم که واژهٔ «آن» به گناه بازمیگردد نه به هابیل، و معنا چنین است، گویی میگوید: تو میتوانی، ای قائن، به واسطهٔ آزادی ارادهٔ خود و فیض من که برای تو مهیا شده است، بر شهوت و اشتهاء حسدت، همچون بر بندهای، حاکم باشی. چه چیزی روشنتر از این در دفاع از آزادی اراده گفته شد؟ از همینرو ترجوم اورشلیمی چنین ترجمه میکند: «به دست تو قدرت بر شهوتت را سپردهام و تو بر آن حکم بران، خواه برای نیکی و خواه برای بدی.» بدینسان تفسیر میکنند قدیس آمبروسیوس و قدیس آگوستینوس در بالا، قدیس هیرونیموس، رابانوس، روپرتوس، هوگو، بِدا، آلکوئینوس و اوکِریوس در اینجا؛ بلکه حتی قدیس یوحنای زریندهان نیز در همان موعظهٔ ۱۸ آشکارا تعلیم میدهد که قائن میتوانست بر شهوت خویش حاکم شود. کاردینال بِلّارمینو را ببینید که این موضع را، همانند همهٔ مواضع دیگر، با دانش و استحکام یکسان بررسی میکند.
و تو بر آن حکم خواهی راند
تو میتوانی بر آن حکم برانی، و از اینرو باید چنین کنی: زیرا اگر نمیتوانستی، ملزم نیز نمیبودی. زیرا خدا به انسان فرمان محال نمیدهد.
در اینجا توجه کنید که سلطنت اراده چه اندازه عظیم است، نه تنها بر حرکات و اعمال بیرونی، بلکه بر اشتهاءها و شهوات درونی نیز. اگرچه عظیمترین موجهای خشم یا شهوتپرستی را احساس میکنی، با ارادهٔ استوار و ثابتت در برابر آنها بایست و بگو: نمیخواهم به آنها رضا دهم، آنها مرا ناخشنود میسازند، آنها را بیزارم؛ و بر خشم و شهوت غالب خواهی آمد، و نزد خدا و مردمان نه خشمگین بلکه رامکنندهٔ ملایم خشم؛ و نه بیعفت بلکه فاتح پاکدامن شهوت خواهی بود. چنین است نیرو و اقتدار اراده. «بزرگ است،» قدیس یوحنای زریندهان در موعظهٔ خود دربارهٔ زکّای میگوید، «نیروی اراده، که ما را توانا میسازد آنچه را میخواهیم انجام دهیم و آنچه را نمیخواهیم نتوانیم انجام داد.»
سنکا این را دید و برای رام کردن خشم، از جمله درمانها این را در کتاب دوم دربارهٔ خشم، فصل ۱۲ میآورد: «هیچ چیز،» میگوید، «چنان دشوار و سخت نیست که ذهن انسان نتواند بر آن غلبه کند و تأمل مداوم آن را مأنوس نسازد؛ و هیچ شهواتی چنان سرکش و مستقل نیست که با انضباط به تمامی رام نشود. هر آنچه ذهن بر خود فرمان رانده است، به دست آورده است؛ برخی موفق شدهاند هرگز نخندند؛ برخی شراب را بر خود حرام کردهاند، برخی لذت جسمانی را، و برخی هر رطوبتی را برای بدنهایشان.»
از اینرو یک معلم مقدس به حکمت و راستی گفته است: «هر آنچه با تمام قلبت، تمام نیتت، تمام آرزویت بخواهی، آن به یقین هستی.» آیا با تمام قلب و به طور مؤثر میخواهی فروتن باشی؟ به همین دلیل در واقعیت فروتنی. آیا به طور مؤثر میخواهی صبور، مطیع، و استوار باشی؟ به همین دلیل در واقعیت صبور، مطیع، و استواری. از همینرو به حکمت نصیحت میکند: «اگر،» میگوید، «نمیتوانی چیزهای بزرگ ببخشی یا انجام دهی، دستکم ارادهای بزرگ داشته باش و آن را به چیزهای بیکران بگستران.» برای مثال: فقیری — ارادهای مؤثر برای بخشیدن سخاوتمندانهترین صدقهها داشته باش، اگر وسایل داشتی، و بهراستی سخاوتمندترین و بخشندهترین خواهی بود. استعدادهای اندک و نیروهای کمی برای ترویج جلال خدا و نجات نفوس داری: آرزویی مؤثر در دل بپروران و از تمام قلبت هزار نفس، هزار زندگی، هزار بدن را، اگر داشتی، به خدا تقدیم کن؛ آرزوی عظیمی از زحمت کشیدن و تحمل هر سختیای برای محبت او و نجات بسیاری تقدیم کن؛ و خدا ارادهات را به جای عمل حساب خواهد کرد: زیرا ارادهٔ جدی و مصمم سرچشمه و علت هر فضیلت و رذیلت، هر ثواب و گناه است.
بدینسان قدیسه کریستینا، باکره و شهیده، بتهای نقرهای پدرش اوربانوس، حاکم شهر تیروس در ایتالیا را شکست و با ارادهٔ استوار چاپلوسیهای او را خوار شمرد و تهدیدهایش را به تمسخر گرفت؛ نه با تازیانهها و نه با قلابها که بدنش را دریدند، ثبات خود را تغییر نداد؛ بلکه تکهای از گوشت دریدهٔ خود را به سوی پدرش پرتاب کرد و گفت: «ای بدبخت، از گوشت سیر شو — از گوشتی که زادهای؛ میتوانی دخترت را ببلعی، اما یقیناً نمیتوانی او را وادار به رضا دادن به بیدینیات کنی.» سپس به چرخها بسته شد و با آتشی در زیرش سوزانده شد و به دریاچهای انداخته شد؛ به زودی، پس از مرگ پدرش، از سوی جانشین او دیون در روغن، صمغ و قیر جوشانده شد؛ سپس چون به پرستش مجسمهٔ آپولون برده شد، آن را با دعای خود واژگون ساخت. چون دیون ناگهان مرد، یولیانوس جانشین او شد و فرمان داد کریستینا را در کورهٔ آتشین بیفکنند، اما چون افکنده شد آسیبی احساس نکرد؛ او را نزد مارها انداخت تا بگزند، اما مارها او را رها کرده جادوگر را حمله بردند — و خود او جادوگر مرده را زنده کرد. یولیانوس فرمان داد سینههایش را ببرند، زبانش را قطع کنند و خودش را با تیرها سوراخ کنند. سرانجام از چنین شهادتی فرسوده شده، به آسمان پرواز کرد.
بنگرید که چگونه ارادهٔ مصمم بر شهوات، شکنجهها، ستمگران و مرگ حکم میراند: با این اراده کریستینا بر پدرش و هابیل بر برادرش غلبه یافت — نه با جنگ بلکه با تحمل. زندگینامهٔ او چنین نقل میکند، چنانکه سوریوس در جلد ۴، ۲۴ ژوئیه منتشر کرده است.
آیه ۸: بیا به صحرا برویم
بیا به صحرا برویم. این کلمات از متن عبری افتادهاند؛ از اینرو آکیلا، سوماخوس و تئودوتیون آنها را نخواندند و ترجمه نکردند. اما اینکه سابقاً در متن عبری بودهاند از آنجا آشکار است که هفتاد و ترجوم اورشلیمی آنها را خواندهاند. از همینرو قدیس هیرونیموس اقرار میکند که همین را در پنجسِفر سامری یافته است. سرانجام، مگر آنکه این کلمات را بخوانی، این عبارت ناقص خواهد بود: زیرا بیان نمیکند که قائن چه گفت. افزون بر این، اینکه قائن این کلمات را گفت نه چیزی دیگر، از آنچه در پی آمد آشکار است: زیرا بیدرنگ هابیل با قائن به صحرا رفت و از دست او کشته شد.
قائن بر برادرش برخاست
ترجوم اورشلیمی تعلیم میدهد که قائن در صحرا شروع به شکایت از تدبیر و عدالت خدا کرد و علیه داوری نهایی، علیه پاداش نیکان و کیفر بدکاران استدلال نمود. برعکس، هابیل این امور را تأیید کرد، از خدا دفاع نمود و برادرش را سرزنش کرد، و به همین سبب از دست او کشته شد. پس چه هولناک بود برادرکشی قائن و چه درخشان بود شهادت هابیل. از همینرو قدیس کوپریانوس در کتاب چهارم، نامهٔ ۶، مردم تیباریس را به شهادت ترغیب کرده میگوید: «ای برادران عزیز، از هابیل عادل تقلید کنیم، که شهادت را آغاز نهاد، زیرا نخستین کسی بود که به خاطر عدالت کشته شد.»
رقیبان هوراتیوس کوکلِس را به خاطر لنگیدنش سرزنش کردند و او پاسخ داد: «در هر گامی پیروزی خود را به یاد میآورم»؛ زیرا او به تنهایی در برابر شاه پورسِنا که میخواست از پل چوبی بگذرد ایستادگی کرد و به تنهایی حملهٔ دشمن را تحمل نمود تا آنگاه که پل پشت سرش توسط یارانش شکسته شد، و در آنجا، مجروح در ران، لنگان شد، چنانکه لیویوس در کتاب دوم، دهک اول شهادت میدهد. هابیل همین را میتوانست به قائنِ برادرکش بگوید و هنوز هم میتواند بگوید.
برخی بر این گمانند که هابیل در حدود سال ۱۳۰ جهان کشته شد، از این واقعیت که در این سال شیث به دنیا آمد، که مادرش حوا، عادت داشت مکرراً فرزند بیاورد (سالانه، به گفتهٔ آوگوستوس تورنیِلّوس)، و فوراً او را جایگزین هابیل کشتهشده ساخت؛ بدینسان پِرِریوس، کاخِتانوس و تورنیِلّوس در سالنامههای خود، که به شیوهٔ بارونیوس، از آدم تا مسیح سال به سال به ترتیب تنظیم و توصیف کردهاند.
به معنای تمثیلی، هابیل نمونهٔ مسیح بود که توسط قوم خودش، یهودیان، کشته شد. بدینسان روپرتوس، به پیروی از قدیس ایرنئوس و آگوستینوس.
آیه ۹: نمیدانم
نمیدانم: مگر پاسبان برادرم هستم (عربی «دیدهبان» دارد)؟ آمبروسیوس در کتاب دوم دربارهٔ قائن، فصل ۹، در اینجا سه جرم او را یادآوری میکند. «نخست انکار میکند، گویی نزد نادانندهای است؛ وظیفهٔ نگهبانی برادرانه را رد میکند، گویی از طبیعت مستثنی است؛ قاضی را کنار میزند، گویی از ارادهٔ آزاد بری است. چرا تعجب کنی که رحمت را نشناخت، کسی که آفریدگار خود را نشناخت؟»
آیه ۱۰: آواز خون
آواز خون. در عبری «آواز خونها» آمده است، که ترجمهٔ کلدانی با خاخامها به اشتباه آن را به فرزندانی ارجاع میدهد که هابیل اگر کشته نمیشد داشت، زیرا قائن آنقدر خون ریخت که میتوانست از طریق زاد و ولد فرزندانی که هابیل میزایید برای بسیاری کافی باشد: پس با صداهای بیشمار فریاد برآوردند آنان که شریک آن خون میبودند. اما آشکار است که اینها نه به نسل آینده، بلکه به خون هابیل که توسط قائن ریخته شد مربوط است. در عبری «آواز خونها» آمده، به جای «خون»، زیرا عبرانیان قتل را برای تأکید (برای القاء هراس) «ریختن خونها» یعنی «خون» مینامند: چرا که در واقع در قتل، خون بسیاری از انسان ریخته میشود.
قدیس آمبروسیوس به زیبایی در کتاب دوم دربارهٔ قائن، فصل ۹ مینویسد: «نه آواز او (هابیل) اتهام میزند، نه روح او، بلکه آواز خون او اتهام میزند، آن خونی که خود تو ریختی: پس عمل خودت، نه برادرت، تو را متهم میسازد. با این حال زمین نیز شاهد است، که خون را پذیرفت. اگر برادرت بر تو میبخشد، زمین نمیبخشد؛ اگر برادرت سکوت میکند، زمین محکومت میسازد. زمین هم شاهد است و هم قاضی بر ضد تو. پس شکی نیست که حتی موجودات برتر (آسمانها، خورشید، ماه، ستارگان، عرشها، سلطنتها، ریاستها، قدرتها، کروبیان و سرافیان) او را محکوم ساختند که موجودات پایینتر محکومش کرده بودند. زیرا چگونه کسی میتواند در آن حکم پاک و آسمانی تبرئه شود، که حتی زمین نتوانست تبرئهاش کند؟»
نزد من فریاد برمیآورد
گویی میگوید: گناه آدمکشی تو، بلکه برادرکشی تو، که چنین عمدی بود، در حضور من ظاهر میشود و از من انتقامی سریع و هولناک میطلبد. این صنعت تشخیص (شخصیتبخشی) است. بدینسان قدیس هیرونیموس بر حزقیال، فصل ۲۷. پس چهار گناه فجیع هست که در زبان کتاب مقدس به آسمان فریاد برمیآورند: نخست، برادرکشی، مانند آنچه قائن مرتکب شد؛ دوم، گناه سدوم، پیدایش ۱۹:۱۳؛ سوم، مزد دزدیدهشدهٔ کارگران، یعقوب ۵:۴؛ چهارم، ظلم بر بیوهزنان، یتیمان و فقرا، خروج ۲:۲۳. ببینید اینجا چگونه خدا آدمکشی پنهان قائن را آشکار و کیفر میدهد. پلوتارخ در کتاب خود دربارهٔ تأخیر انتقام الهی نمونههای شگفتانگیز دیگری از آدمکشی پنهان کشف و کیفر شده دارد.
پاپ اینوکنتیوس اول این عمل و سخن را بهجا بر امپراتور آرکادیوس و ملکه اودوکسیا تطبیق داد، زیرا آنان قدیس یوحنای زریندهان را به تبعید رانده بودند و در آنجا، همچون قائن با هابیل، او را با سختیها فرسوده ساختند، و از اینرو صاعقهٔ تکفیر را بر آنان فرو میافکند. نامهٔ شایستهٔ چنان پاپ بزرگی را بشنوید، که بارونیوس از جنادیوس و گلیکاس در سال خداوندی ۴۰۷ نقل میکند. «آواز خون برادرم یوحنا نزد خدا علیه تو فریاد برمیآورد، ای امپراتور، همانگونه که زمانی خون هابیل عادل علیه قائنِ برادرکش فریاد برآورد، و به هر طریقی انتقام گرفته خواهد شد. تو معلم بزرگ تمام جهان را بدون محاکمه از تختش بیرون انداختی و با او مسیح را آزار رساندی. و من آنقدر بر او غمگین نیستم: زیرا او سهم خود، یعنی میراثش را با رسولان مقدس در ملکوت خدا و نجاتدهندهٔ ما عیسی مسیح به دست آورده است، و غیره؛ بلکه بر این غمگینم که تمام جهان زیر آفتاب به عزاداری رسیده، و مردی چنان الهی را از دست داده به ترغیب یک زن که این نمایش و صحنهسازی را به راه انداخت.» و اندکی بعد: «اما دلیلای جدید، اودوکسیا، که رفتهرفته تو را با تیغ فریب تراشید، لعنت را از دهان بسیاری بر خود وارد ساخته، بار سنگین و تحملناپذیری از گناهان را گرد آورده و آن را بر گناهان پیشین خود افزوده است. پس من، کمترین و گناهکار، که تخت رسول بزرگ پطرس به من سپرده شده، تو و او را هر دو از دریافت اسرار بیآلایش مسیح جدا و طرد میکنم.»
از زمین
بسیاری نقل میکنند که هابیل در دمشق کشته شد و دمشق بدینسان نامگذاری شد، گویی دَم ساک، یعنی «کیسهٔ خون»، زیرا خون هابیل را نوشید و فرو برد. مقصود دمشق سوریه نیست، چنانکه قدیس هیرونیموس به نظر میرسد بپذیرد — زیرا آن شهر نام و اصل خود را از جای دیگری گرفت، چنانکه در فصل ۱۵، آیهٔ ۲ خواهم گفت — بلکه دشت دمشقی نزدیک حبرون، پر از خاک سرخ (که در عبری در اینجا آداما نامیده شده)، جایی که آدم آفریده و زیسته پنداشته میشود. بدینسان بورخاردوس، آدریکومیوس و دیگران در توصیف سرزمین مقدس، و آبولنسیس در فصل ۱۳، پرسش ۱۳۸.
مشابه هابیل، قدیس وِنسِسلاوس، پادشاه بوهِمیا و شهید بود، که توسط برادرش بولِسلاوس همچون قائنی دیگر و به تحریک مادرشان دراهومیرا کشته شد. زیرا وِنسِسلاوس، پارسا و بیگناه همچون هابیل، سلطنت خود را بیشتر با روزه، دعاها، جامهٔ مویین و دیگر اعمال نیکو اداره کرد تا با قدرت شاهانه، و آشکارا آن آیه را میسرود: «هفت بار در روز تو را ستایش گفتم دربارهٔ احکام عدالت تو.» پس چون به الهام الهی از پیش میدانست که برادرش — که او را به ضیافت دعوت کرده بود — با حیله برایش مرگ فراهم میآورد، نگریخت، بلکه خود را با اسرار مقدس تقویت کرده به خانهٔ برادرش رفت؛ و پس از شام برادرانه و مهماننوازانه، در شب بعد هنگامی که پیش روی کلیسا دعا میکرد، کشته شد: و قربانیای بسیار پسندیده نزد خدا گشته، دیوار کلیسا با خون او رنگین شد، و قاتلانش بیهوده کوشیدند آن را بشویند و پاک کنند: زیرا هرچه بیشتر پاک میشد، زندهتر و خونینتر مینمود؛ و بدینسان در آنجا پاکناشدنی باقی ماند، به عنوان گواهی بر چنین برادرکشی بزرگی، همچون هابیل به آسمان فریاد برمیآورد. از اینرو همهٔ شرکای چنین جنایت بزرگی به فلاکت هلاک شدند: مادرشان دراهومیرا را زمین در قلعهٔ پراگ زنده بلعید. بولِسلاوس، همچون قائنی دیگر، از نشانهها و هراسها عذاب میکشید و در جنگ از سوی امپراتور اوتو به انتقام برادرکشی مورد حمله قرار گرفت و سرانجام از بیماری فرسوده شده، هم از سلطنت و هم از زندگی محروم گشت. دیگران، دیوانهوار از شیاطین رانده شده و از سایهٔ خود هراسان، خود را سرنگون به رودخانه انداختند. دیگران، عقلباخته، گریختند و دیگر هرگز دیده نشدند. دیگران، از بیماریهای گوناگون و سنگین زده شده و مورد نفرت همهٔ مردم، زندگی خود را به فلاکت پایان دادند. زندگینامهٔ او و سالنامههای بوهِمیا چنین نقل میکنند، و از آنها آینِآس سیلویوس در تاریخ بوهِمیا.
آیه ۱۱: اکنون تو ملعون هستی بر زمین
بر زمین ملعون خواهی بود. هم از آنرو که زمین برای تو ملعون خواهد بود و با بخل و اندکی میوههایش را به تو که آن را کشت میکنی خواهد داد: به طوری که این یک هیپالاگه (جابهجایی) است. عبری دارد: «ملعون هستی تو از زمین»، گویی میگوید: تو زمین را با خون برادرت آلوده ساختی، پس از طریق زمین با بیحاصلی کیفر خواهی دید.
آیه ۱۲: میوهاش را به تو نخواهد داد
میوههایش را به تو نخواهد داد — در عبری کوخا، یعنی «نیرویش». و نیروی زمین، میوههای فراوان و پرقوت زمین است.
آواره و فراری — از وجدان بد هراسان، و چنانکه هفتاد ترجمه میکنند، «نالهکنان و لرزان»، یعنی هم در روح و هم در بدن، اینجا و آنجا سرگردان خواهی بود. زیرا واژهٔ یونانی تو ترِمون، یعنی «لرزان»، به لرزش بدنی قائن اشاره دارد که نشانهٔ هراس و حیرت ذهن او بود.
«چون آن را کشت کنی، میوههایش را به تو نخواهد داد.» و زیرا تو، بدبخت و شوربخت، آواره و فراری بر زمین خواهی بود، چنانکه در ادامه آمده. پس بدعتگذاران قائنی هم دیوانه و هم کفرگو بودند، که قائن را میپرستیدند و مکرراً ادعا میکردند هابیل از قدرتی ضعیفتر بود و از اینرو کشته شد: اما قائن از قدرتی نیرومندتر و آسمانی بود، همچون عیسو، قورح، یهودا و اهل سدوم؛ و فخر میفروختند که همهٔ اینان خویشاوندان آنانند: زیرا میگفتند قائن پدر یهودا بود. و یهودا را ارج مینهادند، زیرا مسیح را تسلیم کرده بود و از پیش میدانست که با مرگ او نوع بشر بازخرید خواهد شد. بدینسان اپیفانیوس، بدعت ۳۸؛ قدیس آگوستینوس، فیلاستریوس و دیگران دربارهٔ بدعت قائنیان.
آیه ۱۳: گناه من بزرگتر از آن است
گناه من بزرگتر از آن است که سزاوار بخشش باشم. پانینوس، واتابلوس و اولِآستِر به تبعیت از ابنعزرا، واژهٔ عاوون، یعنی گناه یا بیعدالتی، را به معنای کیفر گناه میگیرند و بدینسان ترجمه میکنند: «کیفر من بزرگتر از آن است که بتوانم تحمل کنم، یا توانایی تحملش را دارم.» آتاناسیوس نیز در پاسخ به آنتیوخوس، پرسش ۹۶ چنین میگوید. در اینجا به طور ضمنی توجه کنید که این پرسشهای کوتاهتر از آنِ قدیس آتاناسیوس بزرگ اسکندرانی نیست: زیرا در آنها قدیس اپیفانیوس و گریگوریوس نیسایی استناد شدهاند که پس از قدیس آتاناسیوس میزیستند؛ بلکه نویسندهٔ آنها در پرسش ۹۳ خود قدیس آتاناسیوس را استناد میکند و از رأی او کناره میگیرد و رأی دیگری را پی میگیرد. اما نویسندهٔ آنها همان آتاناسیوس نیقیهای نیز نیست که پرسشهای مفصلی دربارهٔ کتاب مقدس نوشته است؛ هرچند شاید هر دو پرسشهای خود را به همان آنتیوخوس نگاشته باشند.
اما عموماً هفتاد، ترجمهٔ کلدانی، وولگاتای ما، و آبای یونانی و لاتینی «گناه» را در اینجا به معنای حقیقی میگیرند و بر آنند که قائن با این سخنان مأیوس شد. از همینرو متن عبری چنین دارد: گادول عاوونی مینِّسو، یعنی «گناه من بزرگتر از آن است که بتوانم آن را تحمل کنم یا حمل نمایم»؛ دوم، روشنتر و بهتر، با هفتاد، ترجمهٔ کلدانی و وولگاتای ما، میتوانی ترجمه کنی: «گناه من بزرگتر از آن است که او تحمل و عفو کند»، یعنی بزرگتر از آنکه خدا تحمل و عفو کند. زیرا واژهٔ عبری نِسو هم «تحمل کردن» و هم «بخشیدن» معنا میدهد، زیرا هنگامی که کسی دیگری را میبخشد، بار سنگینی را از او برمیدارد؛ زیرا با عفو جرمش آن را بر دوش میکشد و حمل میکند؛ چرا که جرم و گناه در برابر خدا باری سنگینتر از کوه اِتنا است که بر گناهکار سنگینی میکند. از همینرو وولگاتای ما ترجمه میکند: «بزرگتر از آنکه سزاوار بخشش باشم»، یعنی بزرگتر از آنکه با هیچ توبهای بتوانم بخشش به دست آورم، گویی میگوید: من یکسره ناشایسته و ناتوان از بخشش هستم.
از همینرو با قائن، نوواتیانها و دیگران بهسختی خطا میکنند، که معتقدند برخی گناهان چنان سنگیناند که حتی اگر شخص توبه کند، خدا با این حال نمیتواند یا نمیخواهد آنها را ببخشد. بدینسان قدیس آمبروسیوس در کتاب اول دربارهٔ توبه، فصل ۹.
هوگوی کاردینال میگوید چهار چیز است که گناه را سنگینتر میسازد، یعنی کیفیت گناه، تکرار آن، طول مدت آن و توبهناپذیری؛ اما بزرگتر از همهٔ اینها بینهایت، رحمت خداست، و شایستگی و فیض مسیح. او را در ارمیا ۳:۱ بشنوید: «تو با دلدادگان بسیار زنا کردی؛ اما باز هم نزد من بازگرد، خداوند میفرماید.» حزقیال را بشنوید، فصل ۱۸، آیهٔ ۲۱: «اگر شریر توبه کند، و غیره، زنده خواهد ماند و نخواهد مرد: همهٔ گناهانی را که مرتکب شده دیگر به یاد نخواهم آورد.»
آیه ۱۴: اینک مرا بیرون میرانی
اینک امروز مرا از روی زمین بیرون میرانی — از وطن بسیار دلپذیر و حاصلخیزم، به گفتهٔ اولِآستِر و پِرِریوس، و بلکه از تمام زمین، زیرا اجازه نمیدهی در هیچ جا آرام گیرم، بلکه پیوسته از سرزمینی به سرزمین دیگر میرانی و مرا تبعیدی و فراری میسازی، هم از زمین و در نتیجه از مردمان، گویی میگوید: مرا مایهٔ نفرت همهٔ مردمان میسازی، به طوری که نه من جرأت دارم به آنان بنگرم و نه آنان حاضرند به من نظر کنند.
از چهرهٔ تو پنهان خواهم شد
همچون مجرمی از حضور خدای قاضی خواهم گریخت و پناهگاهها خواهم جست. بدینسان قدیس آمبروسیوس و اولِآستِر؛ دوم، از مراقبت، لطف و حمایت تو محروم خواهم بود. بدینسان قدیس یوحنای زریندهان و کاخِتانوس. از همینرو لازم نیست با دِلریو در اینجا به هیپالاگه متوسل شویم، گویی میگوید: «تو چهرهات را از من پنهان خواهی کرد تا با چشمان لطف بر من ننگری.» پس قائن، چنانکه لیپومانوس به زیبایی بیان میکند، میگوید: بنگر، ای خداوند، میوههای زمین را از من گرفتی، فیض و حمایتت را گرفتی، مرا به خودم واگذاشتی، جرأت نمیکنم برای بخشش نزد تو آیم؛ از تو پنهان خواهم شد، تا توانم از داوری تو خواهم گریخت، آواره و ناپایدار در هر جا خواهم بود، و اگر تو مرا تعقیب نکنی، هر کس دیگری مرا بیابد خواهد کشت و نخواهم توانست از خود دفاع کنم.
پس هر که مرا بیابد مرا خواهد کشت
در اینجا به آثار و کیفرهای گناه در قائن توجه کنید. شش تا هستند. نخست لرزش بدن؛ دوم تبعید و گریز؛ سوم ترس و حیرت ذهن. «هر که،» میگوید، «مرا بیابد مرا خواهد کشت.» ای قائن، از چه میترسی؟ جز تو و پدر و مادرت هنوز هیچ انسان دیگری در جهان نیست. او به واسطهٔ گناه از فیض خدا ساقط شده بود؛ از همینرو کیفر و لرزه: و نه بیسبب. زیرا نخست، خود هابیل، هرچند مرده، شروع به تعقیب قاتل کرد: «آواز خون برادرت،» کتاب مقدس میگوید، «نزد من فریاد برمیآورد.» زیرا «خدا،» قدیس آمبروسیوس میگوید، «نیکان خود را حتی چون مردهاند میشنود، زیرا نزد خدا زندهاند.»
زیرا از لرزش بدنم و آشفتگی ذهن دیوانهوارم، هر کس درخواهد یافت که من کسی هستم که سزاوار کشته شدن است، چنانکه هیرونیموس در نامهٔ ۱۲۵ به داماسکنوس، پرسش اول میگوید، گویی میگوید: من مطرود هستم، من ملعون هستم، مایهٔ نفرت خدا و مردمانم، نخواهم توانست از کشته شدن به دست کسی بگریزم. بنگر فال بد را، بنگر هراس وجدان بد را. بدینسان قدیس آمبروسیوس. برعکس، عادل همچون شیری اطمینان دارد و میگوید: «حتی اگر در میان سایهٔ مرگ راه بروم، از بدی نخواهم ترسید، زیرا تو با منی،» مزمور ۲۲، آیهٔ ۴.
توجه کنید: قائن در بیتوبگیاش از مرگ میترسید — نه مرگ روح بلکه مرگ بدن. بدینسان قدیس آمبروسیوس.
چهارم، خود زمین قائن را تعقیب میکرد: «آواز خون از زمین نزد من فریاد برمیآورد»، گویی میگوید: اگر برادرت بر تو میبخشد، زمین نمیبخشد، چنانکه قدیس آمبروسیوس میگوید: این زمین، که برای قائن ملعون شده، میوهها را از او دریغ میدارد و او را همچون فراریای بیرون میراند.
پنجم، موجودات آسمانی و همچنین نیروهای نهادهشده در زیر آسمان، هراس در قائن میافکندند؛ زیرا چنانکه پروکوپیوس میگوید، افزون بر رعدها و برقهای هراسناک، قائن فرشتگانی را میدید که با شمشیرهای آتشین به او مرگ تهدید میکردند: اگر چشمانش را به زمین میانداخت، به نظرش میآمد که مارها با زهرشان، شیرها با چنگالهایشان و دیگر درندگان با سلاحهایشان بر او هجوم میآورند.
ششم، قائن فراری بر زمین بود و سرانجام، پنهان در جنگلها (اگر به عبرانیان اعتماد کنیم)، توسط لَمَک کشته شد؛ که دربارهٔ آن در آیهٔ ۲۳ سخن خواهم گفت. آیا راست نیست، چنانکه قدیس یوحنای زریندهان میگوید، که «گناه، جنونی ارادی و شیطانی خودخواسته است؟»
آیه ۱۵: نه، چنین نخواهد بود
نه، چنین نخواهد بود؛ بلکه هر که قائن را بکشد هفتبرابر مجازات خواهد شد. به جای «هفتبرابر» در عبری شیباتایم آمده که آکویلا آن را «هفت بار» ترجمه میکند؛ هفتاد و تئودوتیون آن را «هفت انتقام» ترجمه کردهاند، گویی بگوید: هر که قائن را بکشد بهشدت و بهصورت چندگانه مجازات خواهد شد؛ زیرا قاتل دوم خواهد بود که از سرمشق بد قائن بهعنوان قاتل نخستین پیروی کرده، و با وجود مجازات چنان سنگین او از قتل بازداشته نشده است؛ و نیز چون قاتل نخستین، یعنی قائن، را میکشد که خدا به او تعهد حیات داده و اراده فرموده که بهعنوان مجازات و عبرت برای همگان زنده بماند، چرا که خود زندگی برایش عذاب و مرگ تسلای اوست: بهطوریکه برای او عمر دراز چیزی نیست جز شکنجه دراز.
از این رو بورخنسیس بهدرستی حکم میکند که در اینجا مجازات بیشتری علیه قاتل قائن تهدید شده تا علیه خود قائن، به دلایلی که پیشتر بیان شد. لیرانوس، آبولنسیس، کارتوزیانوس و پرریوس این را انکار میکنند؛ و بنابراین انکار میکنند که آنان در اینجا با یکدیگر مقایسه شده باشند؛ از این رو آنان عبارت را چنین نقطهگذاری و تفکیک میکنند: «هر که قائن را بکشد» — بفهم: بهشدت مجازات خواهد شد — نقطه. سپس میافزایند: «هفتبرابر مجازات خواهد شد»، یعنی قائن؛ یا چنانکه سوماخوس ترجمه میکند: «هفتمین مجازات خواهد شد»، یعنی قائن، زیرا در نسل هفتم، یعنی به دست لَمِخ، گمان بر آن است که قائن کشته شد و تا آن زمان برای مجازات و عبرت زنده نگاه داشته شده بود. اما این نقطهگذاری ناهنجار، نوآورانه و گسسته است: پس معنای پیشین که من ارائه دادم معنای اصیل است. بیفزا که عبری شیباتایم نه «هفتمین» — چنانکه سوماخوس ترجمه کرده — بلکه «هفتبرابر» معنا میدهد.
و خداوند بر قائن نشانهای نهاد
میپرسی: چه نوع نشانهای؟ برخی خاخامها افسانهسرایی میکنند که آن سگی بود که همیشه پیش قائن میرفت و او را از راههای امن هدایت میکرد. دیگران میگویند حرفی بود که بر پیشانی قائن نقش شده بود؛ برخی دیگر میگویند چهرهای خشن و وحشتناک بود. اما رأی رایجتر آن است که این نشانه لرزش بدن و وحشت ذهن و چهره بود، بهطوریکه بدن و چهرهاش گناهش را بیان میکردند. زیرا وجود این لرزش در قائن از ترجمه هفتاد آشکار است؛ و در خور قائن بود: «زیرا هیچ جا ذهن بیمار بدتر از بدن سالم نمیزید.»
یوسفوس میافزاید — با هر ارزشی که سخنش داشته باشد — که قائن بدتر شد و سرانجام رهبر راهزنان و تبهکاری گشت، در شهر خنوخ که بنا نهاده بود.
آیه ۱۶: در آن سرزمین آواره ساکن شد
در آن سرزمین آواره ساکن شد. در عبری آمده: «در سرزمین نود ساکن شد.» هفتاد و یوسفوس نیز چنین خواندهاند که «نود» را اسم خاص میدانند؛ اما ترجمه ما (وولگاتا) آن را اسم عام گرفته است؛ هر دو بهدرستی: زیرا «نود» به معنای «سرگردان»، «بیقرار»، «متزلزل» و «آواره» است. بنابراین این سرزمین که قائن نخست بدان گریخت «نود» نامیده شد، نه بدین معنا که هر سرزمینی که قائن با پاهایش بر آن گام نهد لرزان و لرزنده شود — چنانکه برخی خاخامها تصور کردهاند — بلکه «سرزمین نود» نامیده شد، گویی بگویی «سرزمین فرار»، که قائنِ آواره بدان گریخت.
آیه ۱۷: زنش
زنش — دختری از آدم، و در نتیجه خواهر خودش. زیرا در آغاز جهان ضرورت داشت که خواهران به عقد برادران درآیند، چنانکه قدیس یوحنای زریندهان، تئودورتوس و پروکوپیوس میگویند، هرچند در غیر آن صورت بهموجب شریعت طبیعی ممنوع است، بهطوریکه حتی پاپ نیز نمیتواند در این باره اجازه دهد.
بنا کرد — نه در آن زمان، بلکه سالها بعد (مثلاً ۴۰۰ یا ۵۰۰ سال بعد)، به گفته یوسفوس، آنگاه که قائن پسران و دختران، نوادگان و نتیجگان بسیاری زاده بود که میتوانستند خنوخ را پر کنند. قدیس آگوستینوس نیز در کتاب پانزدهم مدینه خدا، فصل ۸ چنین میگوید. بهصورت نمادین، همان مؤلف در همان کتاب، فصل ۱: «نخستزاده قائن بود، از آن دو والد نوع بشر، متعلق به مدینه انسانها؛ دومین هابیل بود، متعلق به مدینه خدا. بدینسان در کل نوع بشر، آنگاه که آن دو مدینه نخست آغاز به پیمودن مسیر خود از طریق زاد و مرگ کردند، نخستزاده شهروند این جهان بود؛ اما دومی زائری بود در جهان، متعلق به مدینه خدا، به فیض پیشمقدّر شده، به فیض برگزیده شده، به فیض در پایین زائر، به فیض در بالا شهروند.» و اندکی پس از آن: «پس درباره قائن نوشته شده که شهری بنا کرد: اما هابیل چون زائری بود بنا نکرد. زیرا مدینه قدیسان در بالاست، هرچند در اینجا شهروندانی میزاید که در میان آنان در غربت به سر میبرد تا زمان ملکوتش فرا رسد، آنگاه که با سرور خود، پادشاه اعصار، بیپایانِ زمان سلطنت خواهند کرد.»
آن را به نام پسرش خنوخ نامید — یعنی خنوخیا. این نخستین شهر در جهان بود که بیتردید قائن در آن زیست، و از این رو در اواخر عمرش دیگر آواره و سرگردان نبود: با این حال لرزش بدن همیشه بر او باقی ماند.
از نظر تمثیل اخلاقی، قدیس غریغوریوس در کتاب شانزدهم اخلاقیات، فصل ۶ میگوید: بدکاران شهر خود را در زمین برمیگزینند و نیکان در آسمان: اما ببین عمر و شادی بیدینان چه کوتاه است: قائن تنها هفت نسل داشت که به لَمِخ پایان مییابد و در او تمام دودمان و نسلش در طوفان نابود شد.
آیه ۱۹: دو زن
دو زن. لَمِخ، نخستین چندهمسر، شریعت تکهمسری را که در پیدایش ۲:۲۴ وضع شده بود نقض کرد. از این رو پاپ نیکولاوس، در نامه به لوتاریوس پادشاه که او نیز چندهمسر بود، لَمِخ را زناکار میخواند، چنانکه در حکم آن نون، بیست و چهار، پرسش ۳ آمده است.
پس از طوفان، چون عمر آدمیان کوتاهتر شده بود و تنها نوح با خانوادهاش باقی مانده بود، تا نسل بشر بیش از حد کند تکثیر نیابد، خدا اجازه داد که داشتن چند زن مباح باشد. این آشکار است زیرا ابراهیم و یعقوب، مردانی بسیار مقدس، چند زن داشتند. اما هنگامیکه نسل بشر بهاندازه کافی تکثیر یافت، متمدنترین عبرانیان، یونانیان و رومیان بهتدریج از چندهمسری رویگردان شدند، و سرانجام مسیح آن را کاملاً الغا فرمود، متی ۱۹:۴.
آیه ۲۱: پدر (یوبال)
پدر — یعنی مبتکر، بنیانگذار؛ بنابراین یوبال، پسر لَمِخ، مبتکر ارغنون و چنگ بود؛ از این رو از همین یوبال که شادمان، خوشطبع و سرزنده بود، برخی گمان میکنند لاتینیان واژههای یوبیلاره («شادی کردن») و یوبیلوم («شادمانی») را گرفتهاند.
آیه ۲۲: آهنگر و صنعتگر
که آهنگر و صنعتگر در تمام کارهای مس و آهن بود — یعنی مبتکر حرفه آهنگری. عبری بهصورت تحتاللفظی چنین میخوانَد: «که تیزکننده بود»، یعنی «صیقلدهنده تمام کارهای مس و آهن.»
آیه ۲۳: زیرا مردی را کشتم
زیرا مردی و جوانی را کشتم. میپرسی: این مرد کیست و آن جوان کیست؟ عبرانیان، و از ایشان قدیس هیرونیموس، رابانوس، لیرانوس، توستاتوس، کاخِتانوس، لیپومانوس، پرریوس و دلریو نقل میکنند که لَمِخ، قائنِ جدّ بزرگ خود را بدینگونه کشت: لَمِخ به شکار رفت در جنگلی که قائن بدان پناه برده بود، خواه برای گردش، خواه برای لذت بردن از هوای خنک. همراه یا سلاحدار لَمِخ، با توجه به صدای خشخش و حرکت برگها که قائن ایجاد میکرد، به لَمِخ خبر داد که جانوری وحشی در آنجا پنهان شده است. لَمِخ نیزه خود را پرتاب کرد و نه جانور، بلکه قائن را کشت. چون ماجرا آشکار شد، لَمِخ از خشم بر سلاحدارش که اطلاعات نادرست داده بود، او را با کمان یا چوبدستی زد؛ و سلاحدار اندکی پس از آن درگذشت. بدینسان لَمِخ مردی را کشت، یعنی قائن را، و جوانی را، یعنی سلاحدارش را. و آیه ۱۵ اعتراضی نیست؛ زیرا در آنجا خدا تنها منع میکند که قائن آشکارا و آگاهانه کشته شود: اما لَمِخ قائن را تصادفی و از روی ناآگاهی کشت.
با این حال این روایت به نظر تئودورتوس، بورخنسیس، کاتارینوس و اولئاستر افسانهای مینماید: و اگر جزئیاتی که برخی بر آن میافزایند در نظر گرفته شود، بهحق چنین خواهد نمود؛ مانند آنکه قائن نه در شهر خنوخِ خود بلکه در جنگلها اقامت و اختفا داشت؛ آنکه لَمِخ نابینا یا کمبینا بود و با این حال به شکار میرفت، و به سبب نابیناییاش از همراه یا سلاحدارش فریب خورده قائن را زد؛ آنکه این همراه یا سلاحدار توبالقائن پسر لَمِخ بود، که مسلماً موسی در اینجا نام او را میآورد، همچنانکه لَمِخ پدر.
بنابراین مسلّم است که لَمِخ مردی را کشت، هر که بوده باشد. و نیز، هرچند تئودورتوس و روپرتوس گمان میکنند لَمِخ تنها یک نفر را کشت که در سرود و وزن عبری «مرد» خوانده میشود از جهت جنس، و «جوان» از جهت سن (زیرا عبرانیان در وزن شعری، مصراع دوم را تکرار و تبیین مصراع اول قرار میدهند)، با این حال دیگران عموماً تعلیم میدهند که لَمِخ دو نفر را کشت: زیرا یکی در اینجا «مرد» و دیگری «جوان» خوانده شده، و چنانکه در عبری آمده، یِلِد، یعنی «پسربچه»؛ اما پسربچه را نمیتوان مرد نامید.
افزون بر این، مردی دانشمند نزد امانوئل سا بهنادرستی این الفاظ را به صورت سؤالی ترجمه کرده و چنین توضیح میدهد: چون لَمِخ به سبب گرفتن دو زن بدنام شد و آنان میترسیدند مبادا بلایی بر سرش آید، گفت: آیا من مردی کشتهام که برای جانم بترسید؟ اگر قاتل قائن بهشدت مجازات میشود، چهبسا بیشتر آن که مرا بکشد. زیرا هم عبری و هم ترجمه ما (وولگاتا)، هفتاد، کلدانی و دیگران این الفاظ را تأکیدی میخوانند نه سؤالی. همچنین واتابلوس بهنادرستی آن را شرطی ترجمه کرده بدینگونه: اگر از هر مردی هرچند قوی، یا از جوانی نیرومند زخمی بردارم، او را خواهم کشت؛ زیرا در قوت توانایم؛ پس ای زنان، دلیلی نیست که برای من یا فرزندانتان به سبب چندهمسری بترسید.
به زخم من و جوانی به کبودی من
یعنی بهوسیله زخم من، بهوسیله کبودی من، یا بهوسیله زخم و کبودیای که من زدم و وارد کردم، چنانکه از عبری آشکار است. دوم، دیگران چنین توضیح میدهند، گویی بگوید: با زخمی که بر آن مرد وارد کردم خود را خونین ساختم؛ و با ضربهای که آن جوان را کبود کردم، کبودی تیرهای بر جان خود نهادم — یعنی داغ و تقصیر آدمکشی، که بدان مستوجب شدهام تا به زخم و کبودی برابر نابود شوم. از این رو هفتاد ترجمه میکنند: «مردی را کشتم به زخم خود و جوانی را به کبودی خود.» زیرا همین است که خداوند به داوودِ آدمکش وعید میدهد: «تو اوریا را به شمشیر زدی، پس شمشیر تا ابد از خاندان تو دور نخواهد شد،» دوم سموئیل، فصل ۱۲.
و از اینجاست که آدمکشان، با وجدانی هراسان، همیشه بیمناکاند، از سایهها وحشتزده میشوند، و از اشباح مردگانی که قاتلانشان را تعقیب کرده به سوی مرگ میرانند هراسان میگردند. سوفرونیوس نمونهای شایان توجه در مرغزار روحانی، فصل ۱۶۶ ذکر میکند از راهزنی که پس از توبه و راهب شدن، پیوسته پسری را میدید که نزدش میآمد و میگفت: «چرا مرا کشتی؟» از این رو پس از طلب بخشش از صومعه بیرون رفت و به شهر درآمد و دستگیر و سر بریده شد. این تفسیر عمیقتر است، اما تفسیر نخست سادهتر است.
آیه ۲۴: انتقام هفتبرابر
انتقام هفتبرابر از قائن گرفته خواهد شد، اما از لَمِخ هفتاد و هفتبرابر.
نخست، روپرتوس «هفتبرابر» را عذاب دنیوی و «هفتاد و هفتبرابر» را عذاب ابدی میداند؛ دوم، زیرا لَمِخ، به شهادت یوسفوس، ۷۷ فرزند داشت که همگی در طوفان هلاک شدند؛ سوم، قدیس هیرونیموس، و از او پاپ نیکولاوس به لوتاریوس، و پروکوپیوس میگویند: گناه قائن هفتبرابر و گناه لَمِخ هفتاد و هفتبرابر انتقامکشیده شد، زیرا گناه قائن در نسل هفتم بهوسیله طوفان محو گشت؛ اما گناه لَمِخ و تمام نوع بشر — که لَمِخ نمونهاش بود (و در عبری «لَمِخ» همان «خوارشده» معنا میدهد، به گفته آلکوئینوس) — در نسل هفتاد و هفتم، یعنی بهوسیله مسیح محو شد: زیرا از آدم تا مسیح به همین تعداد نسل هست، لوقا ۳، آیه ۲۳.
نزدیک به این تفسیر، ترجمه کلدانی است که چنین میخوانَد: اگر در هفت نسل انتقام از قائن گرفته شود، آیا از لَمِخ در هفتاد و هفت نسل گرفته نخواهد شد؟ اما لَمِخ آنهمه نسل نداشت: زیرا خود با تمام نسلش در طوفان هلاک شد.
چهارم، لیپومانوس، دلریو و دیگران چنین توضیح میدهند: به نظر میرسد زنان لَمِخ او را به سبب قتلهایش سرزنش کرده، تهدید میکردند که او نیز همچنان از دیگران کشته خواهد شد. لَمِخ بدانان پاسخ میدهد: «زیرا کشتم» — یعنی: آری کشتم، اعتراف میکنم، مردی و جوانی را، و مستوجب مرگ شدهام؛ اما با این حال اگر قاتل قائن (که قاتلی عمدی بود) هفتبرابر مجازات شود، مسلماً قاتل من (که تنها قاتلی تصادفی و غیرعمدی هستم و از کرده خود پشیمانم) هفتاد و هفتبرابر، یعنی بسیار شدیدتر، مجازات خواهد شد: زیرا من قائن را ناآگاهانه کشتم؛ و سلاحدارم را تنها میخواستم تنبیه کنم نه بکشم.
اما من میگویم: به جای «انتقام گرفته خواهد شد» از قائن و لَمِخ، در عبری آمده یوقَّم قائن وِلمخ، یعنی خود قائن و لَمِخ انتقامکشیده و مجازات خواهند شد: زیرا ترجمه ما (وولگاتا)، هفتاد و دیگران این عبارت را در آیه ۱۵ چنین ترجمه میکنند. بنابراین در اینجا انتقام علیه قاتل قائن و لَمِخ تهدید نشده، بلکه علیه خود قائن و لَمِخ. پس لَمِخ، از شدت اندوه و پشیمانی بابت دو قتل ارتکابی خود، میگوید: اگر قائن که یک نفر را کشت هفتبرابر — یعنی بهطرز چندگانه، شدید و کامل — مجازات شد؛ پس من که دو نفر را کشتم و مجازات قائن را دیدم و با این حال از گناه او خودداری نکردم، هفتاد و هفتبرابر — یعنی بسیار شدیدتر و چندگانهتر — مجازات خواهم شد. قدیس یوحنای زریندهان و تئودورتوس چنین میگویند.
زیرا این عبارت و ضربالمثلی است نزد عبرانیان رایج، بهطوریکه «هفتبرابر مجازات شدن» را به معنای مجازات سنگین، کامل و چندگانه میگویند؛ و «هفتاد و هفتبرابر مجازات شدن» را به معنای مجازات بسیار سنگینتر و فراوانتر و گویی بیاندازه. زیرا عدد هفت عدد کثرت و فراگیری است؛ اما هفتاد ضربدر هفت عدد بیکرانگی است. مسیح در متی ۱۸:۲۲ بدین اشاره فرمود: «نمیگویم تا هفت بار، بلکه تا هفتاد بار هفت بار.»
دوم، بهطور دقیقتر، قدیس کوریلوس میگوید: قائن هفتبرابر مجازات شد زیرا هفت گناه مرتکب شد. نخست، بیدینی، در آنکه چیزهای پستتر تقدیم کرد. دوم، توبهناپذیری. سوم، حسادت. چهارم، آنکه با نیرنگ برادرش را به صحرا کشاند. پنجم، آنکه او را کشت. ششم، آنکه به خدا دروغ گفت و ادعا کرد نمیداند برادرش کجاست. هفتم، آنکه گمان برد میتواند از خدا بگریزد و پنهان شود، و آنکه بدون آگاهی و بر خلاف اراده خدا میپنداشت میتواند کشته شود و بمیرد و بدینسان از مجازات این زندگی بگریزد. اما این تفسیر بیشتر ظریف و ریزبینانه است تا استوار.
آلکازار در مکاشفه ۱۱:۲، یادداشت ۱ بر آن است که هفتاد بار هفت همان ۴۹۰ است: زیرا این عدد در کتاب مقدس مشهور و کامل و تمام شمرده میشود؛ زیرا اگر ۷۰ را در ۷ ضرب کنی ۴۹۰ به دست میآید. چنانکه وقتی میگوییم «سه بار چهار» مقصودمان دوازده است؛ وگرنه میگفتیم «سه و چهار.» اما این تفسیر ظریفتر، و این عدد بیش از حد بزرگ به نظر میرسد. چنانکه وقتی میگوییم «بیست بار سه» مقصودمان ۲۳ بار است، هفتاد بار هفت نیز مقصود ۷۷ بار است. عبارتی مشابه در عاموس فصل ۱، آیات ۶، ۹ و ۱۱ هست: «به سبب سه جرم غزه و به سبب چهار، باز نخواهم گردانید.» زیرا سه و چهار، جرائم بیشمار غزه را نشان میدهند.
کتاب مقدس این امور را درباره لَمِخ یادآوری میکند، در نفرت از چندهمسری و آدمکشی؛ و تا بدانیم که نخستین چندهمسر، لَمِخ، دومین آدمکش نیز بود: زیرا سقوط از شهوت به نزاع و قتل آسان است.
به عقیده هسیوس، لَمِخ به سبب پسرانش فخر میفروشد که مبتکران صنایع چنین سودمندی بودند: آنکه قائنِ نیای او به سبب قتل مجازات نشده بود، پس بهطریق اولی خود نیز نمیتواند مجازات شود اگر جرم مشابهی مرتکب شده باشد. زیرا این الفاظ نشان نمیدهند که قتلی بهراستی از سوی او صورت گرفته باشد، بلکه سخنان مردی بهغایت گستاخ و بیدیناند. از سوی دیگر پیداست که این سخنان را موسی از سرودهای کهن نقل کرده است: زیرا تمام سخن نوعی شکوهمندی شاعرانه دارد. بنابراین معنای این دو آیه چنین خواهد بود: اگر به سبب کشتن مرد یا جوانی زخم و ضرب بر من تهدید شود، چون برای قائن مجازات هفتبرابر مقرر شده، در لَمِخ هفتاد و هفتبرابر خواهد شد. هردر، در کتاب خود درباره سرشت شعر عبری، بخش ۱، صفحه ۳۴۴، بر آن است که این سرود لَمِخ ستایش شمشیری است که پسرش اختراع کرد و کاربرد و برتریاش را در برابر حملات خصمانه دیگران بدین الفاظ بیان میکند: «ای زنان لَمِخ، سخنم را بشنوید، به گفتارم گوش فرا دهید: مردی را که مرا زخم زند میکشم، جوانی را که ضربهام زند. اگر انتقام قائن هفتبرابر باشد، در لَمِخ هفتاد و هفتبرابر خواهد بود.»
آیه ۲۵: شیث
«و نامید» — نه آدم، بلکه حوا، چنانکه از واژه عبری میقرا آشکار است که مؤنث است. «نامش را شیث.» شیث بهمعنای «تسیس» است، یعنی نهادن یا بنیاد؛ زیرا ریشه شوث بهمعنای نهادن و جای دادن است. بنابراین حوا، پس از آنکه هابیل کشته شد، بهزودی شیث را زاده و او را چنین نامیده بهعنوان بنیاد فرزندان و نسل خود، و در نتیجه بنیاد جامعه و نیز کلیسا و مدینه خدا؛ زیرا شیث میبایست به جای هابیل چنین باشد، همچنانکه قائن سر و بنیاد مدینه شیطان بود، که قدیس آگوستینوس در کتاب مدینه خدا درباره آن نوشته است. سوئیداس میافزاید که شیث به سبب تقوا، حکمت و ستارهشناسیاش «خدا» لقب گرفت، زیرا مبتکر حروف و ستارهشناسی بود.
افزون بر آن، بدعتگذاران شیثیان نادان بودند که فخر میفروختند از نسل شیث پسر آدم هستند. به گفته اپیفانیوس، بدعتنامه ۳۹، اینان شیث را تمجید میکردند و هرآنچه به فضیلت و عدالت مربوط بود به او نسبت میدادند، بلکه ادعا میکردند که او خود عیسی مسیح است. زیرا مدعی بودند که شیث از مادری آسمانی زاده شد که توبه کرده بود از آنکه قائن را زاده بود؛ اما پس از آن، چون هابیل کشته و قائن رانده شد، با پدر آسمانی وصلت کرد و تخم پاک، یعنی خود شیث را زایید، و از او تمام نسل بشر منشعب شد. اینها هذیانهای معمول بدعتگذاران بود.
آیه ۲۶: آغاز به خواندن نام خداوند کرد
اَنوش در عبری بهمعنای ضعیف، رنجکشیده، بدبخت، با سلامت ناامیدکننده و محکوم به مرگ حتمی است. بنابراین به نظر میرسد شیث پسرش را چنین نامید تا او و فرزندانش را از سرنوشت رقتبار و فنای خویش یادآور شود، که همه ما به سبب گناه بدان محکوم شدهایم. همچنانکه آدم از آداما نامیده شده، گویی «انسان» از «خاک»، اَنوش نیز از بدبختی و فنا نامیده شده است. بالعکس، انسان در یونانی آنثروپوس نامیده شده، گویی آناترون، یعنی بالانگرنده؛ یا چنانکه قدیس آتاناسیوس در رساله تعریفات میگوید، از آن رو که با چهرهاش به سوی بالا مینگرد.
دوم، انسان میتواند اَنوش نامیده شود از ریشه ناسا، یعنی «فراموش کرد»، بهطوریکه اَنوش بهمعنای فراموشکار باشد، و در عوض خود نیز بهزودی به فراموشی سپرده شود. مزمورسرا در مزمور ۸ به این ریشهشناسی اشاره میکند: «انسان چیست که او را یاد میکنی؟»
بدین مقوله مربوط است آنچه یوسفوس مینویسد که آدم نابودی جهان و بشر را پیشگویی کرد، و آن نیز دوگانه: یکی بهوسیله طوفان و دیگری بهوسیله آتش و حریق؛ و از این رو فرزندان پارسا و حکیم شیث دو ستون برپا داشتند، یکی از آجر و دیگری از سنگ، و اکتشافات، صنایع و دانشهای خود را یا بر آنها نوشتند یا نوشتهشده در آنها قرار دادند، برای آموزش آیندگان و نگاهداری یادگارشان برای نسلهای بعدی؛ و این با آن نقشه که اگر آجری در طوفان نابود شود، سنگی باقی بماند. یوسفوس میگوید این ستون هنوز در سوریه پابرجاست.
آغاز به خواندن نام خداوند کرد
گویی بگوید: اَنوش بانی آن شد که مردمان همهجا خدا را به شایستگی بپرستند. از اینجا عبری چنین دارد: آنگاه آغاز شد — یعنی بهصورت علنی و در اجتماعات، به ابتکار اَنوش — خواندن نام خداوند. بنابراین در زمان اَنوش به نظر میرسد اجتماعات مردمان تأسیس شده و در کلیسا گرد آمدن آغاز گشته باشد، برای نیایشهای عمومی، وعظ و آموزههای عمومی، عبادت عمومی خدا از طریق قربانیها، و دیگر آیینها و مراسم.
توماس والدنسیس میافزاید، و از او بلّارمینوس در کتاب دوم درباره راهبان، فصل ۵، که اَنوش عبادتی خاص و والاتر از دین عامه مردم برقرار کرد: زیرا پیش از اَنوش، هابیل و شیث و آدم خدا را خوانده بودند. از اینجا بر آنند که اَنوش گویی مقدمه و آغاز زندگی دینی و رهبانی را برقرار کرد. افزون بر این، هفتاد ترجمه میکنند: «او امید داشت نام خداوند را بخواند.» زیرا واژه عبری هوحَل نه فقط «آغاز کردن» بلکه «امید داشتن» نیز معنا میدهد، از ریشه یاحِل؛ و امید علت خواندن و نیایش است.
خاخامها بهنادرستی ترجمه میکنند: «آنگاه خواندن نام خداوند نجس شد»، گویی بتپرستی در زمان اَنوش آغاز شده باشد. زیرا هرچند هوحَل از ریشه حُل میتواند «نجس ساختن» معنا دهد، در اینجا از حُل نیست بلکه از حالال فرود آمده، که در صیغه هیفعیل هِحیل دارد و بهمعنای «آغاز کرد، شروع کرد» است: در صیغه هوفعَل هوحَل دارد، یعنی «آغاز شد»، چنانکه ترجمه ما (وولگاتا)، کلدانی، واتابلوس، فورستروس، پانینوس و دیگران عموماً ترجمه کردهاند. همچنین بهدرستی ترجمه نکردهاند کوریلوس، تئودورتوس و سوئیداس: «او آغاز کرد به نام خداوند خوانده شود»، گویی نام پسران خدا به خود اَنوش، به سبب تقوای برجستهاش نسبت به خدا، و به فرزندانش داده شد.
خداوند
در عبری این نام چهارحرفی یَهوِه است. از اینجا روپرتوس، کاخِتانوس و دیگران گمان میکنند که این نام به آدم و اَنوش مکشوف شده بود و آنان خدا را بدین نام میخواندند. اما صحیحتر آن است که این نام چهارحرفی نخست به موسی مکشوف شد، چنانکه در خروج ۶:۳ خواهم گفت. بنابراین موسی که این مطالب را نوشته، پس از آنکه این نام را از خدا در خروج ۶ دریافت کرد، آن را در سراسر بخشهای پیشین — حتی در سِفر پیدایش — برای خطاب به خدا به کار میبرد، هرچند آدم و اَنوش و دیگر پدران بزرگ در آن زمان خدا را نه یَهوِه بلکه اِلوهیم یا اَدونای خطاب میکردند.
قدیس توماس آکویناس بر آن است، بخش دوم از بخش دوم، پرسش ۹۴، مقاله ۴، پاسخ ۲، که در نخستین عصر جهان بتپرستی وجود نداشت، به سبب یاد تازه آفرینش جهان. اما این استدلال کاملاً قاطع نیست: زیرا یاد تازه طوفان و انتقام عظیم خدا مانع نشد از آنکه بتپرستی بهزودی دوباره رخنه کند. از اینجا تورنیلوس و دیگران گمان میکنند که حتی در آن زمان بتپرستی در دیگر خاندانهای آدم وجود داشت؛ و از این رو اَنوش عبادت عمومی خدای یگانه را در برابر آن برقرار کرد و بدینسان شکل مرئی کلیسای مقدس را بنیاد نهاد.