کورنلیوس آ لاپیده، از انجمن عیسی
(پیشگفتار و مدح نوشتههای مقدس)
بخش نخست
درباره خاستگاه، شأن، موضوع، ضرورت، ثمره، گستردگی، دشواری، سرمشقها، روش و نظام آن.
آن الهیدان نامدار مصری، که تقریباً همعصر موسی بود، هرمس — که به عقیده مشرکان سهبار بزرگ نامیده میشد — پس از تأمل درازمدت درونی درباره اینکه به چه شیوهای بتواند جهان هستی را به شایستهترین وجه توصیف کند، سرانجام چنین سخن گفت: «جهان،» گفت، «کتابی از الوهیت است، و این عصر نیمتاریک آیینهای از امور الهی.» بهدرستی، از همین کتاب بود که او الهیات خویش را از رهگذر تأمل درازمدت آموخته بود. «زیرا آسمانها جلال خدا را بیان میکنند، و فلک از صنعت دستهای او خبر میدهد؛» و: «از عظمت زیبایی مخلوقات، آفریننده آنها را توان دید، و قدرت و الوهیت جاودانه و نادیدنی او را؛» چنانکه در این الواح بزرگ آسمانها، در صفحات عناصر و مجلدات زمان، میتوان با دیدهای بصیر، گویی آشکارا، آموزه تعلیم الهی را خواند: و چنین است که از سرآغازهای جهان و از تدبیر آفرینش آن از نیستی، قدرت و نیروی قادر مطلق صانع آن را میسنجیم؛ از هماهنگی گوناگون و در عین حال ناسازوار مخلوقات، ژرفای احسان او را؛ از آن احاطه وسیع بر همه ارواح، اجسام، حرکات و زمانها، ازلیت و بیکرانگی آفریدگار را، و تا حدی آنها را درمییابیم. بدینسان از وزن و شمار و اندازه همین چیزها، میتوان تدبیر حکیمانه این معمار بزرگ را تحسین کرد و بدو نگریست، و هماهنگی بسیار و شگفتانگیز و الگوی هر طبیعتی در آن، که هم در آغاز هر بخش از این جهان را به اندازههای ثابت و کاملاً نامتحرک — هم با خود و هم با هر بخش مشابه دیگری — به دوستانهترین شکل پیوند داد، و هم این پیوند دوستانه را با تأثیر مداوم خود بهگونهای ناگسستنی حفظ و پاسداری میکند، تا با ایمانی استوار سیر خود را هماهنگانه دگرگون سازند. حکمت ازلی خود، که این حقیقت را علناً درباره خویش اعلام میدارد، در امثال ۸:۲۲ چنین میفرماید: «آنگاه که آسمانها را مهیا میساخت، من آنجا بودم؛ آنگاه که ژرفاها را با قانون و دایرهای معین در بر میگرفت؛ آنگاه که آسمان را در اعلا استوار میساخت و چشمههای آبها را میسنجید؛ آنگاه که دریا را با حدّ خود احاطه کرد و قانونی برای آبها نهاد تا از مرزهای خویش نگذرند؛ آنگاه که بنیادهای زمین را مینهاد، من با او بودم و همه چیز را تنظیم میکردم،» گویی اشارت میکند که نشانههای معینی از خود را در این ترکیب نقش نموده است.
۲. امّا بهراستی، هرچند این جهان کوچک زیبا آن نمونه ازلی را که صانعش آن را بر اساس آن ساخته — یعنی قدرت مقدس الهی و کره نامخلوق الوهیت متعال — آشکار میسازد و پیش چشمان ما قرار میدهد، با این همه از بسیاری جهات این کتاب ناقص است و تنها مواد خام و ردپاهایی عرضه میکند — ردپاهایی، میگویم، که گویی از ناخنی شیر را بشناسی، نه شرحی روشن و کامل از نویسندهاش. افزون بر این، چون تنها به خطّ طبیعت نوشته شده، هیچچیز از آن اموری که از مرزهای طبیعت فراتر میرود بیان نمیکند، اموری که به وسیله آنها به سوی آسمان تثلیث اقدس و خیر ازلی خویش ارتقا یابیم، خیری که در سراسر زندگی و مرگ با تمام آرزوهای خود در پی آنیم.
۳. از این رو، بر نیکی الهی بیکران و بیحد — یعنی آن کاتب حکیمترین، که بهسرعت و با تنزّل شگفتانگیز مینویسد — پسند آمد که قلم دیگری به کار گیرد، الواح دیگری پیش ما نهد، و حروف بسیار متفاوتی از خود ترسیم کند: حروفی که نه شباهتی خاموش، بلکه صداهای متمایز برای چشمان، آواها برای گوشها، معانی برای ذهنها، و تصاویر زنده از امور الهی درج کند، تا بدین وسیله هم خود را و هم عقول آسمانی و همه مخلوقات را، و هرآنچه ما را به دست گرفته به سوی زندگی نیکو و سعادتمند هدایت میکند، به همان روشنی توصیف کند که خیرخواهانه و حکیمانه اراده فرموده است. همین است آنچه موسی، که میخواست شریعت خدا را بر اسرائیل املا کند، با شگفتی از آن یاد میکند، تثنیه ۴:۷: «بنگرید،» ندا میزند، «قومی حکیم و فهیم، ملتی بزرگ؛ و هیچ ملت دیگری نیست که چنین بزرگ باشد و خدایانی داشته باشد که بدو نزدیک شوند: زیرا کدام ملت دیگر چنین نامدار است که مراسم و احکام عادلانه و تمام شریعت را داشته باشد، که من امروز پیش چشمان شما مینهم؟»
بهراستی، چه شگفتانگیز است که همواره کتابهای مقدس نوشتههای الهی را در دست داشته باشیم — همان نامهها، میگویم، که خدا برای ما نوشته و گواهان تردیدناپذیر اراده الهی هستند — آنها را بارها و بارها بخوانیم، و آنها را زیر و رو کنیم. چه شیرین، چه پارسایانه، چه رهاییبخش است که وحیای خانگی به ما عطا شده باشد که بتوانیم با آن مشورت کنیم، آنجا که نه آپولون را از سهپایهاش، بلکه خود خدا را بشنویم، بسی روشنتر و یقینیتر از تابوت عهد کهن و کروبیان سخن میگوید.
همین بود که قدیس کارلو بورومئو در اندیشه داشت، آنگاه که کتاب مقدس را میخواند، گویی وحیهای خدایند، تنها با سر برهنه و زانو خمیده، با خشوع تلاوت میکرد.
به همین سبب در کلیساها دو محراب وجود داشت که در سمت راست و چپ محراب اصلی قرار میگرفتند: در یکی قربان مقدس نگهداری میشد و در دیگری مجلدات مقدس نوشتههای الهی. از اینجاست که قدیس پاولینوس (چنانکه خود در نامه ۴۲ به سِوِروس شهادت میدهد) در کلیسایی در نولا که بنا کرده بود، فرمان داد این ابیات را بر سمت راست بنویسند:
اینجا مکانی است، انبار محترم، که در آن نگهداری میشود و آنجا
که شکوه تغذیهبخش خدمت مقدس جای دارد؛
و بر سمت چپ اینها را:
اگر کسی را آرزوی مقدس تأمل در شریعت فرا گیرد،
اینجا بنشیند و به کتابهای مقدس بپردازد.
بدینسان هنوز هم یهودیان در کنیسههای خود تورات موسی را، به مثابه وحی، با شکوه در تابوتی نگهداری میکنند، درست همانگونه که ما قربان مقدس را، و آن را آشکارا به نمایش میگذارند؛ مراقبت میکنند که با دستان ناشسته کتاب مقدس را لمس نکنند؛ هرگاه آن را میگشایند و میبندند میبوسند؛ بر نیمکتی که کتاب مقدس بر آن قرار دارد نمینشینند؛ و اگر به زمین بیفتد، یک روز تمام روزه میگیرند — و این امر حیرتانگیزتر میسازد که برخی مسیحیان با این چیزها سهلانگارانهتر برخورد میکنند.
قدیس گریگوریوس، در کتاب چهارم، نامه ۸۴، تئودوروس را — هرچند پزشک بود — به سبب سهلانگاری در خواندن کتاب مقدس سرزنش میکند: «امپراتور آسمان، خداوند فرشتگان و آدمیان، نامههای خود را برای حیات تو به تو فرستاده، و تو از خواندن مشتاقانه آنها غفلت میورزی! زیرا کتاب مقدس چیست جز نوعی نامه از خدای قادر مطلق به مخلوق خویش؟» از این رو، درباره نوشتههای مقدس اندکی مفصلتر سخن خواهم گفت: نخست، درباره برتری، ضرورت و ثمره آنها؛ دوم، درباره موضوع و گستردگیشان؛ سوم، درباره دشواریشان؛ چهارم، احکام و سرمشقهای آبای کلیسا را در این باره عرضه خواهم کرد؛ پنجم، نشان خواهم داد که با چه آمادگی ذهنی و چه کوششی باید به این مطالعه پرداخت.
فصل اول: درباره برتری، ضرورت و ثمره کتاب مقدس
۱. فیلسوفان تعلیم میدهند که اصول براهین و علوم باید پیش از خود آن علوم و براهین شناخته شوند. زیرا در علوم، همچون همه امور دیگر، نظمی وجود دارد؛ و هر حقیقتی یا نخستین و بدیهی برای همگان است، یا از حقیقت نخستینی از مجراهای معینی جاری میشود، که اگر آنها را ببرید — چنانکه مجراهای چشمهای را ببرید — همه جویبارهای حقیقت را که از آن برمیخیزند نابود خواهید کرد. اکنون، کتاب مقدس همه سرآغازهای الهیات را در بر دارد. زیرا الهیات چیزی نیست جز علم نتایج مستخرج از اصول یقینی ایمانی، و از همین رو عالیترین و یقینیترین همه علوم است؛ امّا اصول ایمان و خود ایمان در کتاب مقدس گنجانده شدهاند: پس آشکارا نتیجه میشود که کتاب مقدس بنیانهای الهیات را مینهد، بنیانهایی که الهیدان از آنها به تعقل ذهنی — چنانکه مادر فرزند میزاید — براهین نوینی پدید میآورد و میزاید. پس هرکس بپندارد که میتواند الهیات مدرسی را با مطالعه جدی از کتاب مقدس جدا سازد، فرزندی بیمادر و خانهای بیبنیاد و — چونان زمینی معلق در هوا — تصور کرده است.
این حقیقت را آن دیونیسیوس الهی دریافت، کسی که همه اعصار کهن او را اوج الهیدانان و «مرغ آسمان» میدانستند، و همهجا هنگامی که درباره خدا و امور آسمانی بحث میکند، اعلام میدارد که با تکیه بر کتاب مقدس به مثابه اصل و مشعلی درخشان پیش میرود. بگذارید یک نمونه به جای همه بسنده کند، از همان آغاز اثر او درباره اسمای الهی، فصل ۱، آنجا که تقریباً چنین مقدمه میچیند: «به هیچ استدلالی،» میگوید، «نباید جرأت کرد چیزی درباره الوهیت فوقذاتی و رازآمیزترین بگوییم یا بیندیشیم، فراتر از آنچه وحیهای مقدس به ما سپردهاند: زیرا معرفت عالی و الهی آن نادانستگی (نادانستگی راز الهی، یعنی) باید بدو نسبت داده شود، و جز تا آنجا که پرتو وحیهای الهی لطف فرماید تا خود را القا کند، آرزوی دستیابی به امور والاتر روا نیست، در حالی که سایر امور را باید با سکوت عفیفانه به عنوان ناگفتنی حرمت نهاد: مثلاً اینکه الوهیت سرآغازین و سرچشمهای پدر است، و اینکه پسر و روحالقدس گویی نهالهایی هستند که از الوهیت بارآور بهگونهای الهی کاشته شدهاند، و همچون گلها و انوار فوقذاتی — اینها را از نوشتههای مقدس دریافت کردهایم. زیرا آن ذهن برای همه ذوات دسترسناپذیر است، ولی از آن، تا آنجا که خشنود باشد، با دست گشوده، به وسیله نوشتههای مقدس به بالا برده میشویم تا آن تجلیات عالی را در خود جذب کنیم، و از آنها به سرودهای الهی رهنمون شده و برای ستایشهای مقدس شکل داده میشویم.» و باز در کتاب درباره الهیات عرفانی، تعلیم میدهد که الهیات روحانی و عرفانی — که با فراتر رفتن از همه مخلوقات از طریق نفی، بدون نمادها، به راز نهان فوقذاتی و ظلمت خدا دست مییابد — تنگ و چنان فشرده است که به سکوت میانجامد: امّا الهیات نمادین، که چون خدا در کتاب مقدس به سطح واژگان ما تنزل میکند و صورتهای محسوس خود را بر ما عرضه میدارد، به گستردگی شایستهای بسط مییابد، و به همین سبب قدیس بارتولومائوس میگفت که الهیات هم بسیار بزرگ و هم بسیار کوچک است، و انجیل هم پهناور و بزرگ و باز هم مختصر: عرفانی، یعنی از طریق صعود، کوچک و مختصر؛ نمادین و از طریق نزول، بزرگ و وسیع.
بهراستی، اگر از الهیات نمادین محروم بودیم، اگر در کتابهای مقدس خدا هیچ تصویری از خود و صفاتش عرضه نکرده بود، الهیات ما چقدر بیزبان، چقدر خاموش میبود! اگر کتاب مقدس درباره تثلیث اقدس — واحدیت و ذات یگانه — سکوت کرده بود، آیا سکوتی ژرف و جاویدان نزد مدرسیان در چنین موضوع عظیمی درباره نسبتها، مبدأ، تولد، صدور، مفاهیم، اقانیم، کلمه، صورت، محبت، عطیه، قدرت و فعل مفهومی و بقیه امور حاکم نمیشد؟ اگر وحیهای الهی سعادت ما را در رؤیت خدا قرار نداده بودند، کدام یک از الهیدانان میتوانست — نمیگویم امید به آن داشته باشد — بلکه حتی از دور بوی آن را استشمام کند؟ اگر انبیای مقدس و نویسندگان عهد جدید از ایمان، امید، دیانت، شهادت، بکارت و هر زنجیره فضیلتهای فراتر از طبیعت و الهی سکوت کرده بودند — چه کسی آنها را با نبوغ و چه کسی با آرزوها و اراده تعقیب میکرد؟ بیتردید، این امور از حکمای باستان پنهان مانده بود، هرچند که به قدرت فهم تقریباً معجزهآسا و خارقالعادهای مجهز بودند؛ آکادمی افلاطون هیچ از این امور نمیدانست، اینجا تمام مکتب فیثاغورس خاموش است، اینجا سقراط، پیماندر، آناکساگوراس، تالس و ارسطو کودکانند. از این درمیگذرم که نوشتههای الهی فضایل نزدیک به طبیعت، قانون و وظایف شایسته انسان از آن حیث که عقل دارد، و رذایل متضاد با آنها، و کلّ حوزه فلسفه اخلاق را روشنتر و یقینیتر از هر اخلاقیاتی بررسی میکنند — بهگونهای که تنها بر آنها آن ستایشهای کیکرو درباره فلسفه، یا اخلاقیات، بهدرستی صدق میکند، و به حق میتوان آنها را «نور زندگی، آموزگار اخلاق، داروی جان، قاعده زیست درست، دایه عدالت، مشعل دیانت» نامید.
قدیس یوستینوس، فیلسوف و شهید، این را آموخت و به سود بزرگ خود تجربه کرد. چنانکه خود در آغاز مکالمهاش علیه تریفون شهادت میدهد، مشتاق فلسفه و آن حکمت حقیقی که به خدا رهنمون میشود، به بیهودگی میان مکاتب نامدارتر فیلسوفان در چرخشی شگفتانگیز، چونان ادیسهای از خطاها، سرگردان ماند، تا سرانجام در اخلاقیات مسیحی نوشتههای مقدس — به مثابه تنها زمین استوار — آرام یافت. نخست خود را چون شاگرد به رواقیای پیوست، امّا چون از او هیچ درباره خدا نشنید، استاد مشّائی را برگزید، که او را به سبب عرضه حکمت در برابر بها حقیر شمرد؛ سپس نزد فیثاغوری افتاد، امّا چون نه منجم بود و نه هندسهدان (که آن استاد این فنون را پیشنیاز حیات سعید میدانست)، از این یک به افلاطونی لغزید، و از همه آنها با امید باطل و زودگذر حکمت فریب خورد؛ تا آنکه بهناگاه با فیلسوفی الهی — خواه انسان خواه فرشته — برخورد، که بیدرنگ او را متقاعد ساخت تا همه آن آموزشهای دوری را رها کند و کتابهای انبیا را بخواند، که اقتدارشان از هر برهانی بزرگتر و حکمتشان سودمندترین بود — تا بر آنها تمام آرزوی دانش خود را تیز کند. و آن شخص رفت و دیگر دیده نشد، امّا چنان آرزوی سوزانی برای این مطالعه مقدس و خواندن مجلدات الهی در او افکنده شد که بیدرنگ از همه دانشهای دیگر بدرود گفت و تنها این یک را با شوق بسیار دنبال کرد و با ثبات بسیار پیگیری نمود، با ثمرهای چنان فراوان که یوستینوس را هم مسیحی، هم فیلسوف و هم شهید بار آورد. بهراستی شایسته است که ما نیز از همین پند آن فیلسوف الهی پیروی کنیم، اگر میخواهیم معنای حقیقی خدا و تقوا، اخلاق مسیحی و روح حیات مقدس را دریابیم و جذب کنیم.
زیرا آن عقیده فریبنده است که تیزبینی ذهنی بسیاری را خیره میکند، بدین معنا که نوشتههای مقدس را نه برای خود بلکه تنها برای دیگران باید آموخت، تا نقش معلم یا واعظ را ایفا کنید — یعنی تا خود را از خیری که برای دیگران میجویید محروم سازید، و چون کارگری اجیر، گنجی چنین نفیس را نه برای خود بلکه برای دیگران بکاوید یا استخراج کنید. خود وحیهای الهی چنین نمیاندیشند: «ما داریم،» میفرماید پطرس مبارک، رساله اول، فصل ۱، آیه ۱۹، «کلام نبوتی استوارتر، که نیکو میکنید اگر بدان توجه نمایید، چون چراغی که در مکانی تاریک میدرخشد، تا آنکه روز بردمد و ستاره صبح در دلهای شما طلوع کند.» پس شایسته است که نخست خود را به سوی این مشعل هدایت کنید، آن را پیروی کنید، تا ستاره صبحی که در دل شما طلوع کرده بر دیگران نیز بتابد.
مزمورنویس شاهانه، نه آن کسی را که سخنان خدا را بر دیگران فرو میریزد، بلکه آن کسی را که شب و روز در شریعت او تأمل میکند، خوشبخت میخواند؛ چنین کسی، میگوید، چون درختی است نشانده بر کنار آبهای روان، که میوه خود را در موسمش خواهد داد. خدا بیش از همه برای همین هدف خواست که کتابهای مقدس برای ما نوشته شوند، و کلام خود را چراغ پاهای ما و نور راههایمان قرار داد، تا در این باغهای لذت درخشانترین — بیش از باغهای آلکینوئوس — راه رفته، از دیدار دلپذیرترین میوههای آسمانی تغذیه شویم و از مزه آنها بهرهمند گردیم. و بهدرستی، چنانکه در بهشتی، در میان شاخههای سبز درختان و گلها، یا چهرههای درخشان سیبها، ناگزیر است که رهگذری دستکم از عطر و رنگ آنها تازه شود؛ و چنانکه میبینیم کسی که در آفتاب راه میرود، حتی برای تفریح، با این حال گرم و گلگونچهره میشود: همچنین ذهنها، حواس، تدابیر، آرزوها و خُلقوخوی کسانی که نوشتههای الهی را بهطور دیندارانه و مداوم میخوانند، میشنوند و میآموزند، لزوماً به رنگی از الوهیت رنگآمیزی میشوند و به عواطف مقدس مشتعل میگردند.
زیرا چه کسی جامه طهارت عفیفانه جان را بر تن نمیکند، آنگاه که سخنان عفیف خداوند را — چون نقره آزموده در آتش — میشنود که با چنین ستایشهای بسیار آن را تمجید و با چنین پاداشهای بزرگ بدان ترغیب میکنند؟ کدام دل چنان سرد است که با شنیدن پولس — که از عشق میسوزد و همهجا شعلههای آتشین محبت الهی میافکند — گرم نشود؟ ذهن چه کسی با خواندن خیرات آسمانی در کتاب مقدس نمیجهد تا این خیرات پست را خوار شمارد و تحقیر کند؟ چه کسی با این امید شهروندان آسمانی، آرزو نمیکند که زندگی آنها را در بدنی انسانی تقلید کند و چون انسان-فرشتهای زیست کند؟ چه کسی سینه مردانه خود را برای ایمان و تقوا در برابر مهیبترین امواج بلایا استوار نمیسازد و از طریق زخمها مرگی زیبا نمیجوید، آنگاه که این شیپورهای مقدس را که دلاوری و ثبات را چنین شیرین و قدرتمندانه مینوازند، با گوشها و دلهای تیز دریافت میکند؟ بدینسان مکابیان، اول مکابیان ۱۲:۹، که تنها کتابهای مقدس را برای تسلی داشتند، فخر میفروشند که با فضیلتی شکستناپذیر و نفوذناپذیر در برابر همه دشمنان ایستادهاند. و رسول، آنگاه که مؤمنان را برای هر سختی و آزمایشی مسلح میکند، رومیان ۱۵:۴: «هرآنچه،» میفرماید، «نوشته شده، برای تعلیم ما نوشته شده است، تا از راه صبر و تسلی نوشتههای مقدس، امید داشته باشیم.» بهراستی، نمیدانم سخنان الهی با تأثیری نهان چه روح حیاتی به خوانندگان میدمند، بهگونهای که اگر آنها را با نوشتههای داناترین و پاکترین مردان — هرچند سوزان — مقایسه کنید، اینها را بیجان و آنها را زنده و نفسکش خواهید یافت.
یک صدای تنها از انجیل توانست — «اگر میخواهی کامل باشی، برو، هرچه داری بفروش و به فقیران بده» — آنتونیوس بزرگ را، که آنگاه جوانی نامدار به نجابت و ثروت بود، به چنان عشقی نسبت به فقر انجیلی مشتعل سازد که بیدرنگ خود را از همه آن خیراتی که فانیان کور چنین مشتاقانه بدانها دهان باز میکنند عریان ساخت و از طریق نذر رهبانی زندگی آسمانی بر روی زمین را در آغوش گرفت. چنین قدیس آتاناسیوس در شرح حال او مینویسد. کتاب مقدس الهی توانست ویکتورینوس — که آنگاه سخنوری متکبر شهر بود — را از خرافات و غرور مشرکانه به ایمان مسیحی و تواضع بازگرداند. خواندن پولس توانست نه تنها آگوستینوس بدعتگزین را به ارتدکسی بپیوندد، بلکه او را از ژرفای پستترین شهوت روزانه بیرون کشیده، به پاکدامنی و عفت سوق دهد — نه فقط عفت زناشویی، میگویم، بلکه عفت رهبانی، کاملاً مجرد و دستنخورده. نگاه کنید به اعترافات، کتاب ۸، فصل ۱۱؛ کتاب ۷، فصل ۲۱. یک خواندن تنها از انجیل توانست — «خوشا فقیران در روح، زیرا ملکوت آسمان از آنِ ایشان است؛ خوشا ماتمیان، زیرا ایشان تسلی خواهند یافت!» — شمعون ستوننشین را فوراً متحول سازد و او را چنان پیش ببرد که هشتاد سال پیاپی بر یک پا بر فراز ستونی ایستاد، شب و روز خود را وقف دعا کرد، تقریباً بدون خوراک و خواب زندگی کرد، بهگونهای که شگفتی جهان مینمود، و نه چندان انسان بلکه فرشتهای افتاده در جسم. پس چرا، میپرسید، ما که چنین بسیار کتاب مقدس میخوانیم، این شور و شوقها و دگرگونیهای زندگی را احساس نمیکنیم؟ زیرا آنها را با بیاعتنایی و خمیازهکشان میخوانیم، بهگونهای که به حق میتوانیم آن سخن قدیس مارکیانوس در فیلوتئوس تئودورِتوس را به کار بریم، که چون اسقفان از او خواستند سخنی نجاتبخش بگوید، گفت: خدا هر روز از طریق مخلوقاتش و از طریق کتاب مقدس با ما سخن میگوید، و با این حال از آنها بهره اندکی میبریم: پس من که با شما سخن میگویم چگونه سودتان رسانم، من که این بهره را همراه دیگران از دست میدهم؟
زمانی آن رمزآمیزترین انبیا، حزقیال، رودخانه بزرگی دید که از زیر آستانه خانه خداوند جاری بود، رودخانهای که نمیتوانست از آن بگذرد، «زیرا آبهای سیل ژرف طغیان کرده بود،» میگوید، «که از آنها نمیتوان گذشت: و چون بازگشتم، اینک در کنار سیل از هر دو سو درختان بسیار بسیار بود.» امّا اینها چه بودند؟ بیتردید همه قدیسان، هم کهن و هم نو، هم از شریعت و هم از انجیل، که در کنار جویبارهای انجیلنویسان، رسولان و انبیا نشسته، چون زیباترین درختان همیشه سبزند، و به فراوانی دلانگیز و شیرین از هرگونه میوه سرشارند. زیرا همان رودخانه هر دو کناره را تغذیه و سیراب میکند؛ همان، میگویم، روحالقدس، مؤلف کتاب مقدس، یک و همان نوشته را که از عصرهای گوناگون میگذرد تنید، و شیره حیاتی را از طریق هر دو عهد جدید و عتیق در همه پارسایان جاری ساخت، اگر تنها بخواهیم آن را جذب کنیم.
فصل دوم: درباره موضوع و گستردگی کتاب مقدس
۲. اکنون، برای اینکه این مسائل را از اصلی والاتر بررسی کنیم، ببینیم موضوع کتاب مقدس چیست و چقدر بزرگ است، و ماده آن کدام است. آیا میخواهید در یک کلمه بگویم که کتاب مقدس موضوعش هر آنچه دانستنی است میباشد، همه رشتهها و هرچه دانستنی است را در آغوش خود میگیرد: و از این رو نوعی دانشگاه علوم است که همه علوم را یا به صورت رسمی یا به صورت برتر در بر دارد. اوریگنوس، در تفسیر فصل ۱ از انجیل قدیس یوحنا، میگوید: کتاب مقدس الهی جهانی معقول است که از چهار بخش خود، گویی از چهار عنصر، تشکیل شده؛ زمین آن، گویی در میان چون مرکزی، تاریخ است؛ پیرامون آن، به شباهت آبها، ژرفای فهم اخلاقی ریخته شده؛ پیرامون تاریخ و اخلاق، به عنوان دو بخش از این جهان، هوای دانش طبیعی میگردد؛ امّا فراتر از همه و بالاتر از همه، آن حرارت اثیری و آتشین آسمان اعلا، یعنی تأمل والاتر در طبیعت الهی که آن را الهیات مینامند، احاطه شده است: بدینسان اوریگنوس. از اینجا نیز، همانگونه که معنای تاریخی را به زمین و معنای اخلاقی را به آب تطبیق میدهید، به درستی میتوانید معنای تمثیلی را به هوا و معنای آناگوجیکی را به آتش و اثیر تطبیق دهید.
امّا من فراتر از این ادعا میکنم که کتاب مقدس، در معنای خود — نه تنها معنای عرفانی، بلکه حتی در معنای حرفی به تنهایی، که مقام نخست را دارد و بیش از همه باید پیگیری شود — همه دانش و هر آنچه دانستنی است را در بر میگیرد.
برای اثبات این مطلب، نظم سهگانهای از اشیا را مطرح میکنم که فیلسوفان و الهیدانان همه چیز را بدان ارجاع میدهند: نظم نخست، نظم طبیعت یا امور طبیعی است؛ دوم، نظم امور فراطبیعی و فیض؛ سوم، نظم ذات الهی با صفات آن، هم ذاتی و هم مفهومی. نظم نخست طبیعت به وسیله فیزیک و دیگر رشتههای فلسفه طبیعی بررسی میشود؛ دوم و سوم، در این حیات، به وسیله آموزه مکشوف که به ایمان و الهیات تعلق دارد؛ در حیات آینده، به وسیله رؤیت الوهیت که قدیسان و فرشتگان را سعادتمند میسازد. اکنون قدیس توماس تعلیم میدهد که کتاب مقدس حتی نظم نخست امور طبیعی را نیز بررسی میکند، درست در آستانه خلاصه الهیات: زیرا در مقاله ۱ از مسئله اول، آنجا که میپرسد آیا فراتر از رشتههای فلسفی، آموزه دیگری ضروری است، با نتیجهای دوگانه پاسخ میدهد. نخست: «آموزهای مکشوف از سوی خدا برای رستگاری انسان فراتر از رشتههای فلسفی ضروری است،» یعنی برای شناخت اموری که از عقل و قوای طبیعی انسان فراتر میرود؛ دوم: «همان آموزه مکشوف در آن اموری نیز ضروری است که از طریق فلسفه با نور طبیعی قابل بررسی هستند.» دلیل را اضافه میکند: زیرا این حقیقت از طریق فلسفه توسط اندکی، در مدت زمانی طولانی، و آمیخته با خطاهای بسیار به دست میآید؛ از این رو آموزه مکشوف لازم است که فلسفه را هدایت، اصلاح، و بهآسانی و با یقین به همگان منتقل کند.
نمونهای درخشان بزرگان فیلسوفان، افلاطون و ارسطو، به دست میدهند، که با نبوغ خارقالعاده بهراستی بسیار دست یافتند، ولی بسیار نیز چنان مبهم و تاریک باقی گذاشتند که صنعت مفسران یونانی، لاتینی و عربی طی قرون بسیار در تبیین آنها رنج برده است. از خطاها و افسانهها درمیگذرم، «ولی نه چون شریعت تو.» این حکمت حقیقی و استوار «در کنعان شنیده نشده و در تیمان دیده نشده است،» میفرماید باروک ۳:۲۲؛ «فرزندان هاجر نیز، که حکمتی را که از زمین است میجویند، بازرگانان مِرّه و تیمان، و قصهگویان، و جویندگان حکمت و فهم، راه حکمت را نشناختهاند و راههایش را به یاد نیاوردهاند؛ بلکه آنکه همه چیز را میداند آن را میشناسد، آنکه زمین را برای همه زمانها مهیا ساخت، آنکه نور را میفرستد و آن میرود، این خدای ماست، او هر راه دانش را یافت و آن را به یعقوب بنده خود و به اسرائیل محبوب خود عطا فرمود، پس از آن:» یعنی تا این دانش را بهتمامی بیاموزد، «بر روی زمین دیده شد و با آدمیان همصحبت شد.»
خواهید پرسید، پس فیزیک، اخلاق و مابعدالطبیعه در کجای کتاب مقدس تعلیم داده میشوند؟ میگویم که فیزیک، حتی در شکل نخستین و از اصل خود، در سفر پیدایش، در جامعه و در ایوب تعلیم داده شده؛ اخلاق، از طریق کوتاهترین حکمتها و جملات در امثال، حکمت و حکمت پسر سیراخ؛ مابعدالطبیعه، بهویژه در ایوب و در مزامیر، که در آنها از طریق سرودها قدرت، حکمت و بیکرانگی خدا، همراه با آثار او — یعنی فرشتگان و همه اشیای دیگر — ستوده میشوند. تاریخ و گاهشماری از سرآغاز جهان تا تقریباً زمان مسیح را، از هیچ منبع دیگری یقینیتر، لذتبخشتر یا متنوعتر از سفر پیدایش، خروج، کتابهای یوشع، داوران، پادشاهان، عزرا و مکابیان نمیتوان جست. اینکه کتاب مقدس سفسطه را محکوم میکند و از استدلال و منطق استوار بهره میجوید، قدیس آگوستینوس در کتاب دوم درباره آموزه مسیحی، فصل ۳۱، تعلیم میدهد. درباره دانش ریاضی مستخرج از اعداد، همان مؤلف در کتاب سوم درباره آموزه مسیحی، فصل ۳۵، تعلیم میدهد. هندسه در ساخت خیمه عبادت و معبد — هم معبد سلیمان و هم آنکه در حزقیال بهطرز شگفتانگیزی اندازهگیری شده — آشکار است. پس به حق قدیس آگوستینوس در پایان کتاب دوم درباره آموزه مسیحی گفته است: «به همان اندازه که مقدار طلا و نقره و جامهای که قوم عبرانی از مصر با خود بردند، کمتر از ثروتهایی است که بعدها در اورشلیم به دست آوردند، بهویژه در عصر سلیمان، همانقدر نیز همه دانش، حتی دانش سودمند، که از کتابهای امتها گردآوری شده، کمارزش است اگر با دانش نوشتههای الهی مقایسه شود: زیرا هرآنچه انسانی در جای دیگر آموخته، اگر زیانبار باشد، در آنجا محکوم شده؛ و هرگاه کسی در آنجا همه چیزهایی را که در جای دیگر بهطور سودمند آموخته یافت، چیزهایی را بسیار فراوانتر در آنجا خواهد یافت که در هیچ جای دیگری اصلاً یافت نمیشوند، بلکه تنها در بلندای شگفتانگیز و فروتنی شگفتانگیز آن نوشتهها آموخته میشوند.»
زیرا همه فنون آزاد، همه زبانها، همه علوم و هنرها — که هر یک در حدود معینی محصورند — به مثابه کنیزان کتاب مقدس، بانو و ملکه خود، خدمت میکنند. امّا این دانش مقدس همه چیز را احاطه میکند، کلّ واقعیت را در بر میگیرد، و استفاده از همه را به حق برای خود مطالبه میکند: بهگونهای که چون کاملترین همه، غایت و مقصد همه، در نظم آموختن باید آخرین باشد.
بدینسان، کتاب مقدس نظم نخست اشیا — یعنی نظم طبیعت — را بهویژه تا آنجا که به خدا و صفات او، جاودانگی و آزادی نفس، مجازاتها، پاداشها و همه مخلوقات مربوط میشود، یقینیتر و استوارتر از آنچه علوم طبیعی آنها را دنبال میکنند بررسی میکند، و هرجا آن علوم منحرف شوند آنها را به راه راست بازمیگرداند.
بهراستی، فاحشترین خطاهای افلاطون هشتتاست: مثلاً اینکه افلاطون تعلیم میدهد که خدا جسمانی است؛ اینکه خدا نفس جهان است و خود را با جسم بزرگش درمیآمیزد؛ اینکه برخی خدایان جوانتر و کمترند؛ اینکه نفوس پیش از بدن موجود بودهاند و در بدن چون زندانی جرایم حیات پیشین را کفاره میدهند؛ اینکه دانش ما صرفاً تذکر است؛ اینکه در جمهوری زنان باید مشترک باشند؛ اینکه گاهی باید از دروغ چون داروی خربق استفاده کرد؛ اینکه چرخشی از انسانها، حیوانات، اعصار و همه چیز رخ خواهد داد، بهگونهای که پس از ده هزار سال همان مردمان اینجا خواهند نشست — به عنوان شاگرد، استاد و شنونده: بدینسان بازگشت و تولد دوباره نفوس خواهد بود، چنانکه میگوید:
«چون چرخ هزارساله را پیموده باشند،
باز آغاز میکنند که بخواهند به بدنها بازگردند.»
افزون بر این، چنانکه فیثاغورس از همان سرچشمه میاندیشید، نفوس از بدنی به بدنی کوچ میکنند، گاه انسانی، گاه حیوانی؛ از اینجاست که درباره خود میگفت: خود من، به یاد دارم — چه کسی باور نمیکند؟ خودش گفت! — از آن کسانی که به تماشا پذیرفته شدهاند، آیا میتوانستید خنده خود را فرو خورید؟ —
«خود من، به یاد دارم، در زمان جنگ تروا،
اِئوفوربوس پسر پانتوئوس بودم، که در سینهاش روزی
نیزه سنگین پسر کوچکتر آترئوس فرو رفت.»
آیا آن ضربالمثل مشهور عبری اینجا بسیار صادق نیست: آشِر ریک کُرِه لِمُرِه لو اومِن لِبُرِه، یعنی «کسی که بهآسانی و عجولانه به معلمی اعتماد کند، به آفریدگار بیاعتماد است»؟
امّا ارسطو — که در نبوغش طبیعت نهایت قدرت خود را آشکار ساخت، چنانکه ابنرشد میگوید — محرک نخستین را به مشرق میچسباند؛ ادعا میکند که او از روی قضا و ضرورت طبیعی حرکت میدهد؛ اینکه این جهان ازلی است؛ اینکه حقیقت معینی برای امور آینده احتمالی وجود ندارد؛ اینکه خدا آنها را بهطور معین نمیشناسد؛ و درباره جاودانگی نفس، مشیت الهی بر انسانها و امور زیر ماه، مجازاتها و پاداشهای آینده، یا آشکارا انکار میکند یا چنان مبهم میسازد که، چون ماهی مرکب پیچیده در حلقههای خود، قابل شناسایی و حلشدن نیستند — و به همین دلیل او قصاب عقول نامیده و شمرده شده است، به سبب ابهام تصنعیاش.
دموکریتوس و اِمپِدوکلِس، که از میان این سایههای نور طبیعی نظر کردند، صریحاً اعتراف کردند که هیچچیز بهحقیقت نمیتواند شناخته شود. سقراط میگفت که فقط این یک چیز را میداند: که هیچ نمیداند؛ آرکسیلاس میگفت حتی این هم نمیتواند دانسته شود؛ آناکساگوراس با پیروانش معتقد بود که همه دانش ما صرفاً گمان است، چیزها فقط به نظر ما چنین میآیند — بهراستی که نمیتوان به یقین دانست برف سپید است، بلکه فقط به نظر ما چنین میآید — زیرا همه حواس میتوانند فریب بخورند، همانگونه که بینایی، مطمئنترین حواس، فریب میخورد آنگاه که گردن کبوتری را میبیند، به سبب شکست پرتوهای نور، رنگارنگ با رنگهای آسمانی، در حالی که در واقع چنین رنگهایی در کبوتر وجود ندارد.
پس در این شب بینایی تار شده ما، در این دریا و مغاک، به فانوس آموزه مکشوف چون فانوس دریایی نیاز داریم. «کلام تو چراغ پاهای من است،» مزمورنویس شاهانه میفرماید، مزمور ۱۱۸:۱۰۵، «و نوری برای راههایم: بدکاران افسانهها برایم نقل کردند، ولی نه چون شریعت تو.»
۸. و امّا درباره نظم دوم، یعنی فیض، و سوم، یعنی الوهیت، همگان با قدیس توماس میبینند که اینها برای فیلسوفان ناشناخته بودند (زیرا از نور طبیعت فراترند)، و بدون مکاشفه خدا، بدون کلام خدا، شناختنی نیستند. آیا میبینید، پس، که کتاب مقدس چگونه همه نظامهای اشیا را در بر میگیرد، در همه نفوذ میکند، و چون خورشید حکمت، پرتوهای همه حقیقت را از خود میپراکند؟
ارسطو، یا هرکس نویسنده آن باشد، در کتاب خود درباره جهان، آنگاه که میپرسد خدا چیست، میگوید: «خدا در جهان همان است که سکاندار در کشتی، ارابهران در ارابه، رهبر گروه سرایندگان در همسرایان، قانون در دولت، و فرمانده در لشکر» — جز اینکه در آن موارد اقتدار پرزحمت، مضطرب و نگران است؛ در خدا آسانترین، آزادترین و منظمترین.
همین را درباره کتاب مقدس خواهید گفت، که راهنما، قانون، حاکم و تنظیمکننده همه علوم دیگر است. بهراستی، اِمپِدوکلِس، آنگاه که پرسیده شد خدا چیست، پاسخ داد: خدا کرهای نامدرک است که مرکزش همهجاست و محیطش هیچکجا. بدینسان، به کسی که بپرسد کتاب مقدس چیست، بهدرستی خواهید گفت: کرهای نامدرک از دانش است که مرکزش همهجاست و محیطش هیچکجا — زیرا کتاب مقدس کلام خداست. پس همانگونه که کلمه ذهن ما خود ذهن و همه ایدههایش را بازتاب میدهد، کتاب مقدس نیز، که کلمه ذهن الهی است، یگانه در خود و گویی هماندازه با عقل و دانش الهی (که خدا بدان خود و همه اشیا، طبیعی و فراطبیعی را، در یک نگاه ذهنی میبیند)، اشیای بسیار و گوناگون را بیان میکند، تا بهتدریج در فضای تنگ ذهنهای ما — که نمیتوانند آن واقعیت یگانه و بینهایت وسیع را دریابند — کلّ را، ولی گویی قطعهقطعه به کودکان، از طریق جملات، مثالها و تشبیهات گوناگون القا کند.
و سپس از این دریا، مدرسیان جویبارهای نتایج الهیاتی را بیرون میکشند. کتاب مقدس را از الهیات مدرسی بردارید، و نه الهیات بلکه فلسفه پدید خواهید آورد؛ فیلسوف خواهید بود، نه الهیدان. این دو را به هم بپیوندید، درهمتنیده با یکدیگر، و هر نشان الهیدان و فیلسوف را به دست خواهید آورد.
۹. بدینسان آن مطالبی که در بخش نخست درباره ذات و صفات خدا، تقدیر، فرشتگان، انسان و کار شش روز (که همه آشکارا از سفر پیدایش فصل ۱ مشتق میشود) توسط قدیس توماس و مدرسیان بررسی میشود، از آنچه از طریق مکاشفه کتاب مقدس آموختهایم استخراج و اخذ شده است. از این رو قدیس دیونیسیوس، با انگشتی اشارتگر به سرچشمهها، سلسلهمراتب آسمانی خود را چنین آغاز میکند: «بیایید با تمام نیروی خود به فهم نوشتههای مقدس بپردازیم، چنانکه آنها را از آبای کلیسا برای تأمل دریافت کردهایم، و تا آنجا که میتوانیم درباره تمایزها و نظامهای ارواح آسمانی تأمل کنیم، که آنها را یا از طریق نشانهها یا از طریق اسرار فهمی مقدستر به ما سپردهاند.» زیرا اگر نوشتههای مقدس فرشتگان را برای ما تصویر نمیکردند، کدام آپِلِس، کدام چشم، کدام تیزبینی تحقیق میتوانست خطوط آنها را رسم کند؟
همین عقیده قدیس کلمنس، همراه و شاگرد پطرس مبارک، در نامه ۵ است.
آنچه در بخش سوم درباره تجسد بررسی میشود، همه از چهار انجیل استخراج شده که زندگی مسیح را روایت میکنند؛ آنچه به اسرار کهن مربوط میشود، از سفر لاویان؛ آنچه به اسرار شریعت نوین مربوط میشود، از عهد جدید در مواضع گوناگون. آنچه در بخش نخست-دوم درباره سعادت، افعال انسانی، آزادی، اراده، انفعالات، گناه نخستین، گناه عرضی و کبیره، فیض، استحقاقها و عدم استحقاقها بررسی میشود — از کجا، میپرسم، مشتق میشوند اگر نه از مکاشفه خدا؟ آنچه در بخش دوم-دوم درباره ایمان، امید و محبت بحث میشود، چنان کاملاً بر کتاب مقدس استوار است که تمام فهم آنها به این سه ارجاع داده میشود، قدیس آگوستینوس میفرماید، کتاب دوم درباره آموزه مسیحی، فصل ۴۰. «زیرا غایت فرمان،» رسول میفرماید، «محبت است از دلی پاک و وجدانی نیکو و ایمانی بیریا.» «ایمان بیریا» — اینجا ایمان صادقانه را دارید؛ «وجدان نیکو» — اینجا امید را دارید، زیرا وجدان نیکو امید دارد و وجدان بد نومید میشود؛ «محبت از دلی پاک» — اینجا محبت را دارید.
آنچه الهیدانان درباره عدالت، شجاعت، حکمت عملی، اعتدال و فضایل مرتبط با آنها تعلیم میدهند، موسی نیز در خروج و تثنیه با احکام قضایی خود پوشش میدهد، که بدانها به هر کس عدالت میورزد؛ همچنین سلیمان در امثال، جامعه و حکمت؛ و حکمت پسر سیراخ نیز این موضوعات را در بر میگیرد — از اینجاست که پانارهتوس نامیده شد، گویی بگویید «تمام فضیلت».
زیرا کتاب مقدس بهگونهای هماهنگ توسط روحالقدس بافته شده که خود را با همه مکانها، زمانها، اشخاص، دشواریها، خطرات، بیماریها، دفع بلایا، فراخوانی خیرات، نابودی خطاها، تثبیت عقاید، نهادن فضایل و دفع رذایل سازگار میسازد؛ بهگونهای که قدیس باسیلیوس به حق آن را به کارگاهی مجهزترین تشبیه میکند که داروهایی از هر نوع برای هر بیماری فراهم میسازد. بدینسان، از کتاب مقدس کلیسا ثبات و شجاعت خود را هنگامی که زمان شهیدان بود برگرفت؛ انوار حکمت و رودهای فصاحت را هنگامی که زمان آموزگاران بود؛ سنگرهای ایمان و سرنگونی خطاها را هنگامی که زمان بدعتگزاران بود؛ در خوشبختی، از آن تواضع و وقار آموخت؛ در بدبختی، بزرگمنشی؛ در سستی، شور و کوشش؛ و سرانجام، هرگاه در طول سالیان بسیار گذشته از کهنسالی، لکهها و عیبها زشت شده بود، از همین سرچشمه بازسازی اخلاق از دست رفته و بازگشت به شأن و حالت اصلی خود را به دست آورد.
بدینسان قدیس برناردوس، درباره آن سخنان مسیح، «اگر میخواهی کامل باشی، برو، هرچه داری بفروش و به فقیران بده، و در آسمان گنجی خواهی داشت،» میفرماید: «اینها سخنانی هستند که همه جهان را به تحقیر دنیا و فقر داوطلبانه متقاعد ساختند؛ اینها سخنانی هستند که صومعهها را برای راهبان و بیابانها را برای زاهدان پر میکنند.»
همچنین شورای مقدس ترنت اصلاح کلیسا را از کتاب مقدس آغاز میکند، و در تمام نخستین فرمان خود درباره اصلاح، با دقت و تفصیل تمام مقرر میدارد که خواندن کتاب مقدس یا برقرار یا احیا شود.
۱۰. این رشته از کتاب مقدس چقدر سودمند، بلکه چقدر ضروری است برای کسانی که نه فقط برای خود زندگی میکنند، بلکه بخشی از حیات خویش را به سود دیگران اختصاص میدهند — و بهویژه برای کسانی که کرسیهای تعلیم مقدس را در اختیار دارند — خود واقعیت بدون گفتن من سخن میگوید، و عرف عمومی همه کلیساییان آن را تأیید میکند. و این امری تازه نیست: هرکس باستانیان را بررسی کند، دانشی بسیار کاملتر از نوشتههای مقدس را در آن اعصار نخستین درخواهد یافت، و چنان فراوان که اغلب کل گفتار آنان نه چندان آمیخته با کتاب مقدس، بلکه گویی توسط آن در نوعی زنجیره ظریف بافته شده به نظر میرسد؛ و شگفتزده نخواهد شد اگر بخواند که اوریگنوسها، آنتونیوسها و وینسنتیوسها، وحیها، معابد و تابوتهای عهد نامیده شدهاند.
قدیس گریگوریوس به زیبایی در کتاب ۱۸ اخلاقیات، فصل ۱۴، آن عبارت از ایوب را — «نقره سرآغازهای رگههای خود را دارد» — تبیین میکند: «نقره،» میفرماید، «درخشش سخن یا حکمت است؛ رگهها کتاب مقدس هستند، گویی آشکارا بگوید: هرکس خود را برای سخنان وعظ حقیقی آماده میسازد، باید سرآغازهای استدلالهای خود را از صفحات مقدس بردارد؛ تا هرچه میگوید به بنیان اقتدار الهی بازگرداند، و بنای سخن خود را محکم بر آن بنا نهد.»
و قدیس آگوستینوس، در نامه به وولوسیانوس: «اینجا ذهنهای فاسد به سلامت اصلاح میشوند، ذهنهای کوچک تغذیه میشوند، و ذهنهای بزرگ لذت میبرند؛ آن نفسی دشمن این آموزه است که یا از روی خطا نمیداند آن بسیار نجاتبخش است، یا، بیمار بودن، از دارو نفرت دارد.»
پس به حق باید افسوس خورد که حتی در عصر ما آنچه را میبینیم که قدیس هیرونیموس در پیشگفتار زرهدار به مردان سده خود سرزنش میکند: اینکه در حالی که در همه هنرهای دیگر مردم عادت دارند پیش از تعلیم بیاموزند، در کتاب مقدس بیشتر مردم میخواهند آنچه را هرگز نیاموختهاند تعلیم دهند. «هنر نوشتههای مقدس،» میفرماید، «تنها هنری است که همهجا همه آن را برای خود ادعا میکنند، و چون گوشهای مردم را با سخنان صیقلی نوازش دادند، هرچه گفتهاند آن را شریعت خدا میدانند؛ و تنزل نمیکنند که بدانند منظور انبیا و رسولان چه بوده، بلکه شواهد ناسازگار را بر معنای خود تطبیق میدهند — گویی کار بزرگی است، و نه پستترین نوع تعلیم، که معنا را تحریف کنند و کتاب مقدس را — در حالی که مقاومت میکند — بکشند تا با اراده خودشان سازگار شود.»
بهراستی، بسیاری گرفتار خارش درمانناپذیر تعلیماند و اندکی گرفتار عشق آموختن، و آن عشق نیز اندک است: از اینجاست که کتاب مقدس را چون موم به هر سو خم میکنند، آن را با دگردیسی شگفتانگیزی به هر شکلی درمیآورند، و چون قماربازان با سخنان الهی بازی میکنند چنانکه قرعه میافتد، و اغلب بر آن ستم میکنند، و آنچه را — بر خلاف فرمانهای بسیار مهم آبای مقدس، قوانین، شوراها و بهویژه شورای ترنت — در مورد ویرژیل شاعران تحمل نمیکردند، به معانی بیگانه تحریف میکنند. ولی همه اینها از کجا سرچشمه میگیرد؟ گمان میکنم از نوعی خمیازه و تنبلی بیش از حد رایج: حروف خود را نادرست آموختهاند، آزارشان میدهد که آنچه باید تعلیم دهند بهدقت بیاموزند، و خود تنبلیشان تاریکی بر ذهنشان میگسترد، بهگونهای که کتاب مقدس را آسان و برای هر کسی با استعداد شخصی بدون یاری قابل دسترس میپندارند، و گمان میکنند آنچه را نمیدانند میدانند، و نمیدانند که نمیدانند. این ریشه همه آن شرّی است که باید کنده شود — سرایتی که، خزنده و گسترده، بسیاری را آلوده و خود را بهوسیعترین شکل پراکنده است.
فصل سوم: دربارهٔ دشواری کتاب مقدس
۲۱. سوم. اکنون بیاییم بررسی کنیم، چنانکه در جایگاه سوم پیشنهاد شده بود، که کتب الهی چقدر آساناند. و تا آنچه را میاندیشم و میکوشم اثبات کنم به اختصار پیشاپیش بگویم: من مدعیام که درک کتاب مقدس بسی دشوارتر از همهٔ نوشتههای غیرمقدس است — یونانی، لاتینی، عبری و هر زبان دیگر. آیا چنین است؟ ببینیم.
کتاب مقدس بنا بر اجماع همگان، از جهات بسیار بر همهٔ نوشتههای دیگر برتری دارد، اما بهویژه در این: که در حالیکه نوشتههای دیگر تنها یک معنا را در یک عبارت بیان میکنند، این کتاب دستکم چهار معنا بیان میکند. زیرا نهتنها دلالت الفاظ، بلکه دلالت اشیاء مدلولِ آنها را نیز دارد؛ از اینرو معنای حرفی، فهم واقعهٔ تاریخی یا چیزی را که بلافاصله در کلمات مقدس بیان شده ارائه میدهد؛ اما همین تاریخ یا واقعه علاوه بر آن، در معنای تمثیلی، چیزی نبوی دربارهٔ مسیح خداوند پیشگویی میکند؛ در معنای اخلاقی، چیزی مناسب برای تربیت اخلاق توصیه میکند؛ و هنوز بالاتر رفته، به شیوهٔ سوم از طریق آناگوژی، اسرار آسمانی را برای تأمل در قالب معما پیش مینهد.
و از این معانی بهسختی حتی یک معنای اصیل را درمییابید؛ پس چگونه سه معنای دیگر را چنین آسان و بیپروا وعده خواهید داد؟
اما خواهید گفت: معنای تاریخی غالب است؛ من تنها همین یکی را میجویم و آن را از اصول مدرسی بهاندازهٔ کافی استنتاج و اندازهگیری میکنم؛ معنای رمزی را که نامعلوم است و هر کسی میتواند بهآسانی جعل کند، به خود زحمت نمیدهم. اما بترس، مبادا مانند آن نئوپتولموسِ اِنیوس که «میگفت میخواهد فلسفه بورزد، اما فقط اندکی، زیرا در کل خوشایندش نبود»، تنها به نام یا در ظاهر الهیاتدان باشی.
زیرا نخست، در مورد معنای رمزی — اینکه معنای اصلی کتاب مقدس همین است — تمام عهد عتیق شهادت میدهد، که مستقیمتر از همه وقایع آن زمان یا اموری که باید انجام شوند را روایت میکند، اما بالاتر از همه، مسیح را همهجا بهصورت نمادین دلالت میکند. همین داوری دربارهٔ معانی دیگر نیز صادق است.
و همانطور که یوناتان در اول سموئیل فصل ۲۰، تا این مطلب را با مثالی آشنا بنگریم، قصد داشت پنهانی به داوود نشانهای برای فرار بدهد: با پرتاب تیری طبق قرارشان و فرمان به پسری که آن را جمع میکرد که جلوتر برود، دو چیز را دلالت میکرد — اولی بلافاصله، که پسر تیر را بردارد؛ دومی دورتر، اما آنچه بسیار بیشتر میخواست برساند، یعنی داوود که با این نشانه هشدار یافته بود، باید بگریزد. درست همینطور در این مورد است: معنای تاریخی کتاب مقدس مقدم است، اما معنای رمزی مهمتر است؛ و از این دومی، همچون از اولی، الهیاتدان میتواند قویترین برهان را برای تثبیت آموزهٔ خود بیاورد، مشروط بر آنکه معلوم باشد که معنای اصیل همان است، همانطور که مسیح خداوند و رسولان بسیار اغلب مؤثرترین نتیجهگیریها را از آن استخراج میکنند. اما اگر معلوم نباشد، بلکه مبهم باشد که آیا معنای رمزی فلان عبارت معنای حقیقی است — چه شگفتی اگر از مقدمهای مشکوک نتیجهای مشکوک حاصل شود؟ زیرا حتی از معنای تاریخی که به حرف میچسبد، اگر نامعلوم و مشکوک باشد، هرگز چیز یقینی تولید نخواهید کرد.
۲۲. علاوه بر این، معتقد بودن به اینکه معانی روحانی صرفاً جعلیاند، و هر کسی میتواند با ابداع خود آنها را بر هر عبارتی تطبیق دهد — گویی کسی پروبا فالکونیا را (که سافوی لاتینی بود) در تطبیق اِنِیید ویرژیل، یا امپراتوریسه اِئودوکیا را در تطبیق ایلیاد هومر بر مسیح تقلید کند، و کتاب مقدس را با اختراع متقیانهٔ خویش سازگار نماید — این عقیدهای زیانبار و عمل کردن بر طبق آن خطرناکتر است.
زیرا اگر معنای رمزی معنای حقیقی کتاب مقدس است، اگر روحالقدس بهویژه خواسته آن را دیکته کند، به چه حقی برای هر کسی آزاد خواهد بود که آن را هر طور بخواهد تفسیر کند؟ با چه جسارتی کسی اختراع ذهن خود را اراده روحالقدس بنامد، و خود و کالای خویش را چون دیوانهای از روحالقدس عرضه کند؟
آن دسته از آبای کلیسا که بیش از همه با تمثیل سر و کار داشتند، این را دیدند و با دقت از آن پرهیز کردند؛ آکنده از همان روح، تمثیل را بیپروا هر جا که بهنظر لبخند میزد تحمیل نکردند، و برای تأیید افکار خود، چنانکه ضربالمثل میگوید، ساقبند را ناشیانه بر پیشانی یا کلاهخود را بر ساق نبستند؛ بلکه آن را چنان به واقعیت گره زدند که از هر جهت بجا هماهنگ بود.
زیرا همانطور که در معنای تاریخی الفاظ بر وقایع رخداده دلالت میکنند، در معنای تمثیلی نیز وقایع بر حقایق دیگرِ پنهانتر دلالت دارند: بهطوریکه اگر تمثیل با تاریخ مطابقت نداشته باشد، کاملاً باطل و پوچ است. به همین دلیل، قدیس هیرونیموس در تفسیر هوشع فصل ۱۰ تعلیم میدهد که تطبیق اخلاقی آنچه عموماً دربارهٔ پادشاه آشور گفته میشود بر مسیح — کاری که خود زمانی بیاحتیاطانه انجام داده بود — کفرآمیز است؛ و در مقدمهٔ عوبدیا، خود را سرزنش میکند که زمانی آن نبی را بدون درک معنای تاریخیاش تفسیر تمثیلی کرده بود.
۲۳. اما در مورد معنای تاریخی، حتی اگر تنها همان یکی برایتان کافی باشد، چه بسیار و چه عظیماند ابزارهای لازم! چه بسا پنهان است! چه عمیق در شیوهٔ بیان عبری یا یونانی، در سبکی از سخن که نو و متفاوت از همهٔ سبکهای دیگر است، نهفته است! چه بسا بلند به اوجهای بزرگترین بالا میرود!
و این شگفت نیست. زیرا اگر سخنان حکیمان اندیشههای ذهن حکیم را بیان میکنند، و سخن با مفهوم ذهن مطابقت دارد، آنگاه جایی که این مفهوم آسمانی و الهی باشد، چقدر ضروری است که بیان نیز آسمانی و الهی باشد! هیچکس تردید ندارد که کتب مقدس در الفاظ خود اندیشههای روحالقدس و حکمت کلمهٔ ازلی را در بر دارند: بهطوریکه نباید بر زمین خزید، بلکه باید خود را بالا کشید، اگر کسی بخواهد از طریق این بیانات الهی به اندیشههای الهی و حقیقت اولی پرواز کند.
آزادانه اعتراف میکنم که معلمان مدرسی بسیاری چیزها را بهظرافت از کتب مقدس استخراج میکنند و در نقاط مختلف بحث مینمایند؛ اما آنها برای خود مرزهای خویش را در مسائل الهیاتی تعیین میکنند، که بهفراوانی مادّه و کار بسیار مفید و بهواقع ضروری برای الهیاتدان فراهم میآورد، بهطوریکه فرصت پیگیری حرفهای هیچ چیز دیگری نیست — همانطور که کسی که کتاب مقدس را شرح میدهد گاهی نتیجهگیریهای الهیاتی پیچیده در عبارات مقدس را با دقت بیشتری میگشاید، اما تا از حدّ خود فراتر نرود، بلافاصله به قلمرو خویش بازمیگردد.
اما یک چیز است چشیدن چیزی، و چیز دیگری است بافتن همان مطلب به ترتیبی معیّن و پیوسته؛ یک چیز است بررسی عبارتی خاص، و چیز دیگری است گشودن جلدی کامل و همهٔ عباراتش با بررسی دقیق و موشکافانهٔ مقدمات و نتایج، با تحقیق در منابع عبری و یونانی، و با خواندن آبای مقدس، جذب کردن اصطلاحات آن و حرکت در آن چون خانهٔ خویش. هر کس این را نادیده بگیرد، و به عبارات دشوارتری که اینجا و آنجا گزیده و شرح شده قانع باشد، هرگز به محراب مقدس — یعنی به معنای پنهان کلمات مقدس — راه نخواهد یافت، بلکه بهآسانی نیز از حقیقت و مقصود نویسنده منحرف خواهد شد.
این را میتوان در برخی نویسندگان قدیمیتر دید، مردانی که در سایر امور بیدانش نبودند، اما در مسائل الهیاتی گاهی چنان بیدقت اصل موضوعهای مقدس را میقاپند و سوءاستفاده میکنند که از بدعتگذاران ما خنده و از کاتولیکها خشم برمیانگیزند.
۲۴. قدیس گریگوریوس در مقدمهٔ کتب پادشاهان بهزیبایی به خواننده هشدار میدهد که او گاهی تاریخ را به شیوهای متفاوت از آبا شرح میدهد: زیرا، میگوید، اگر آنها میخواستند به ترتیب همهٔ آنچه را که بخشی از آن را لمس کرده بودند شرح دهند، بههیچوجه نمیتوانستند پیوستگی بیانی را که بهظاهر دنبال میکردند حفظ کنند. البته بسیاری چیزها گنجانده میشوند، مقدم میشوند یا بهدنبال میآیند که باید با عبارتی که بررسی میکنید مقایسه شوند؛ شیوهٔ بیان مقدس باید در عبارات دیگر نیز بررسی شود، و اصطلاحات باید کاویده شوند. اگر اینها با تفسیر هماهنگ نباشند، بههیچوجه آن معنای اصیل عبارت نیست، بههیچوجه آن نیرو، قدرت و مفهوم سخن نیست: بهطوریکه غالباً در تردید میمانید کدام بزرگتر است — ابهام خود موضوع یا ابهام بیان.
از وسعت متنوع و بهاصطلاح همهجانبهٔ موضوع درمیگذرم: زیرا چه چیزی در تمام عهد عتیق و عهد جدید هست که بررسی یا لمس نشده باشد؟
۲۵. بهعنوان نمونه، برای فهم کتب پادشاهان، مکابیان، عزرا، دانیال و سایر انبیا، چقدر باید تاریخ متنوع اقوام غیریهود را دانست! چه بسیار سلطنتها — آشوریان، مادها، پارسیان، یونانیان و رومیان — باید بهطور کامل آموخته شوند! چه بسیار آداب اقوام، آیینهای عهدنامهها، جنگها، قربانیها و ازدواجها باید بررسی شوند! چه بسیار موقعیت شهرها، رودها، کوهها و مناطق باید از قدیمیترین جغرافیا و کیهاننگاری جهانشمول کاویده شوند!
فصل چهارم: داوریها و سرمشقهای آبای کلیسا
چهارم. اما تا هیچ تردیدی در این باره باقی نماند، بیایید مطلب را از سرآغاز خود ردیابی کنیم و ببینیم چگونه در هر عصر، دشواری کتاب مقدس نهکمتر از شأن آن، هم احترام نسبت به آن را تیز کرد و هم غیرت قدیسان را برافروخت.
در میان عبرانیان روایتی پذیرفتهشده وجود دارد، که از نویسندگان ما قدیس هیلاریوس بر مزمور ۲ و اوریگِن در موعظهٔ ۵ بر اعداد آن را تأیید میکنند، که موسی بر کوه سینا نهتنها شریعت بلکه تفسیر شریعت را نیز از خداوند دریافت کرد، و به او فرمان داده شد که شریعت را بنویسد، اما اسرار و معانی پنهان آن را به یوشع، و یوشع به کاهنان، و آنان نیز بهنوبت به جانشینانشان در مقام، با مُهر سختگیرانهٔ رازداری آشکار سازند.
از اینرو آناتولیوس، به نقل اوسبیوس در کتاب هفتم تاریخش، فصل ۲۸، گزارش میدهد که هفتاد مترجم به پرسشهای بسیار بطلمیوس فیلادلفوس، پادشاه مصر، از روایات موسی پاسخ دادند. و عزرا، یا هر کس نویسندهٔ عزرای چهارم باشد (که اگرچه قانونی نیست، اما اعتبارش با ضمیمه شدن به کتب قانونی تأیید میشود)، در فصل ۱۴ فرمانی را که به موسی داده شد نقل میکند: «این سخنان را آشکارا منتشر کن، و اینها را پنهان نگاهدار.» به خود او نیز — یعنی به عزرا — پس از آنکه ۲۰۴ کتاب را به الهام خدا دیکته کرده بود، فرمانی مشابه داده شد: «نوشتههای پیشین را که نوشتی،» میگوید، «آشکارا بگذار، و هم شایستگان و هم ناشایستگان بخوانند؛ اما هفتاد کتاب آخر را حفظ کن تا به خردمندان قوم خود بسپاری؛ زیرا در آنها چشمهٔ فهم و سرچشمهٔ حکمت و نهر دانش است — و چنین کردم.»
به همین دلیل موسی بارها — بهویژه در تثنیه — فرمان داد که هر پرسش مشکوک و دشوار قوم دربارهٔ شریعت به کاهنان ارجاع شود؛ زیرا چنانکه ملاکی ۲:۷ میگوید: «لبهای کاهن دانش را نگاه خواهند داشت، و شریعت را (یعنی نکات مشکوک شریعت که مورد سؤال است، چنانکه قدیس برناردوس میگوید) از دهان او خواهند طلبید.» به همین دلیل نیز، هنگامیکه خداوند در لاویان مطالعه را بر کاهنان واجب کرد، در فصل ۱۰ آنان را با این سخنان خطاب میکند: «تا دانش تمیز دادن میان مقدس و نامقدس، میان ناپاک و پاک را داشته باشید، و فرزندان اسرائیل را همهٔ فرایض مرا که خداوند به ایشان از دست موسی گفته بود، تعلیم دهید.» و تا کاهن اعظم را بیش از همه از این وظیفه یادآور سازد، خدا خواست که او بر سینهبند لباس کهانتیاش «تعلیم و حقیقت» را، یا چنانکه در عبری هست، اوریم و تمّیم — «روشنایی و تمامیت» — دو شکوه زندگی کهانتی را، با نشانههایی معین حمل کند و همیشه پیش چشم داشته باشد. اما فراتر رویم.
۲۶. نبی شاهانه، بخش بزرگی از نویسندگان مقدس — آن ساز الهی روحالقدس، میگویم — آن سایههای رفیع و پنهان را حتی در همان نوشتهها تشخیص داده، با سخنانی همیشه تازه در مزمور ۱۱۸ (۱۱۹ در شمارهگذاری عبری) دعا میکند: «پرده از چشمانم بردار، تا شگفتیهای شریعت تو را بنگرم،» جایی که در عبری هست، گَل عِنَی وِأبیطا — «بغلتان از چشمانم (پردهٔ تاریکی را یعنی)، و بهروشنی شگفتیهای شریعت تو را خواهم دید.» قدیس هیرونیموس به پائولینوس میگوید: «اگر چنین نبی بزرگی به تاریکی نادانی خود اعتراف میکند، فکر میکنی ما که کوچکان و تقریباً هنوز شیرخوارگانیم، در چه شبی از نادانی احاطه شدهایم؟ و این پرده نهتنها بر چهرهٔ موسی، بلکه بر انجیلنویسان و رسولان نیز نهاده شده است؛ و مگر آنکه همهٔ آنچه نوشته شده توسط آنکه کلید داوود را دارد — که میگشاید و هیچکس نمیبندد، میبندد و هیچکس نمیگشاید — گشوده شود، به دست هیچکس دیگری باز نخواهد شد.»
اِرمیا در فصل ۱ میشنود: «پیش از آنکه تو را در رحم صورتبندی کنم، تو را شناختم، و پیش از آنکه از رحم بیرون آیی، تو را تقدیس کردم، و تو را نبی بر امتها ساختم؛» و با این حال فریاد برمیآورد: «آه، آه، آه، خداوندا خدا، اینک سخن گفتن نمیدانم، زیرا کودکیام.»
اِشَعیا در فصل ۶ سرافیمی را دید که بهسوی او پرواز میکرد، و با زغالی سوزان دهانش را برای نبوت میگشود.
حِزقیال در فصل ۲، پس از دیدن شکل موجود چهارچهره و جلال خداوند، رو به زمین بر صورت خود میافتد، و پس از برخاستن توسط روح، سکوت میکند تا دهانش نیز بههمانسان گشوده شود.
دانیال در فصل ۷ آیهٔ ۸ کلام خدا را در دل خود نگاه میدارد، اما در اندیشههایش آشفته میشود، و چهرهاش دگرگون میگردد، و از رؤیا مبهوت میماند زیرا مفسّری نیست. و آیا ما فهم آسانتری از همان نبوتها، مَثَلها، معماها و نمادها را نسبت به خود نویسندگانشان به خود وعده خواهیم داد، یا فصاحت آمادهتری در شرح آنها را، گویی امری طبیعی و ذاتی در ما باشد؟
۲۷. با روحیهای بسیار متفاوت، یشوعبنسیراخ حکیم را ترسیم کرده، مطالعهٔ خستگیناپذیر او را همراه با دعای متقیانه طلب میکند: «حکیم، حکمت همهٔ گذشتگان را خواهد جست، و در انبیا (یا چنانکه منبع یونانی دارد، «در نبوتها») مشغول خواهد بود؛ روایت (به یونانی دیئگسیس — شرح، تفسیر) مردان نامدار را حفظ خواهد کرد، و به زیرکیها و تیزبینی مَثَلها یکجا وارد خواهد شد؛ معانی پنهان امثال را خواهد جست، و در اسرار مَثَلها اقامت خواهد کرد؛ دهان خود را در دعا خواهد گشود، و برای گناهان خود تضرع خواهد کرد. زیرا اگر خداوند بزرگ بخواهد، او را از روح فهم پر خواهد ساخت، و او سخنان حکمت خود را چون رگبار باران خواهد ریخت، و نظم تعلیم خود را آشکار خواهد ساخت، و در شریعت عهد خداوند فخر خواهد کرد.»
خاخامهای کهن یهود کاملاً وقف کتاب مقدس بودند؛ و از همینرو سوفِریم، گرمَتِیس و کاتبان نامیده شدند. پس از مسیح نیز، هیچکس نمیداند که خاخامهای عبرانی با چیزی جز کتاب مقدس سر و کار دارند و از هر چیز دیگر بیاطلاعاند.
معروف است داستان آن خاخام که چون نوهای شیفتهٔ دانش از او پرسید آیا ممکن است یا آیا به او توصیه میکند که به نویسندگان یونانی نیز بپردازد، با کنایه پاسخ داد که ممکن است — به شرط آنکه نه در روز و نه در شب چنین کند: زیرا نوشته شده است که باید در شریعت خداوند شب و روز تأمل کرد.
۲۸. بگذارید به ابزار جدید عهد جدید برویم: قدیس پطرس، پس از ذکر رسالههای قدیس پولس، اضافه میکند که در آنها چیزهایی هست «دشوار برای فهم، که نادانان و ناپایداران آنها را تحریف میکنند، همانطور که سایر کتب مقدس را نیز، به هلاکت خویش» (دوم پطرس ۳)؛ و پیشتر در فصل ۱: «هیچ نبوت کتاب مقدس به تفسیر خصوصی نیست؛ زیرا نبوت هرگز به ارادهٔ انسان آورده نشد، بلکه مردان مقدس خدا به الهام روحالقدس سخن گفتند.»
برادر او در مقام و در تاج شهادت، قدیس پولس، این توانایی را نه به نیروهای طبیعی عقل بلکه به تقسیمات عطایای همان روح نسبت میدهد، که «به یکی از طریق روح کلام حکمت داده میشود، به دیگری کلام معرفت، به دیگری ایمان، به دیگری عطیهٔ شفا، به دیگری عمل معجزات، به دیگری نبوت، به دیگری تمیز ارواح، به دیگری انواع زبانها، و به دیگری سرانجام ترجمهٔ سخنان» (اول قرنتیان ۱۲)، و اینکه خدا از اینرو برخی را در کلیسا بهعنوان رسولان، برخی را بهعنوان انبیا، و برخی را بهعنوان معلمان قرار داده است. در جای دیگر به آموختن شریعت نزد پای گامالیئل فخر میکند؛ در جای دیگر شبانان و اسقفان را نصیحت میکند که خود را کارگرانی نشان دهند که شرمنده نشوند، و کلام حقیقت را بهدرستی به کار برند، تا بتوانند در تعلیم صحیح ترغیب کنند و مخالفان را ملزم سازند. اما چرا درنگ میکنیم؟
۲۹. بشنویم از مسیح: «کتب مقدس را تفحص کنید،» میفرماید. بهراستی، مسیح این موهبت را، همراه با قدرت معجزهگری و انواع نشانهها، در وصیتنامهٔ خود به کلیسایش مهر و موم کرد، آنگاه که برای عروج به آسمان و وداع با رسولان، ذهن ایشان را گشود تا کتب مقدس را درک کنند.
با این نقشه، در همان عصر، قدیس مرقس این مطالعهٔ مسیحی حروف مقدس را در اسکندریه بنیان نهاد. میتوان در فیلون یهودی، شاهد عینی، در کتابش دربارهٔ زندگی تأملی، و در اوسبیوس، کتاب ۱۴ تاریخش دربارهٔ اسنیها، دید که اسنیها — نخستین مسیحیان اسکندرانی، میگویم — از سپیدهدم تا شب، تمام روز را صرف خواندن، شنیدن و جستوجوی معانی متعالیتر تمثیلی از تفاسیر پدرانشان در مجلدات مقدس میکردند. از آن زمان بنیادهای مکتب اسکندریه نهاده شد، که سپس رشد کرد و بهشکلی شگفتآور گامبهگام بالید، و در سدههای بعد لشکرهای شهیدان، گروه برجستهای از معلمان و اسقفان، و چراغهای جهان را پدید آورد؛ و تا از یکی بقیه را بسنجیم و ببینیم چه مشتاقانه و خستگیناپذیر در مسیر بلاغت الهی دویدند، دربارهٔ اوریگِن، اوسبیوس شهادت میدهد که از کودکی این تمرین را آغاز کرده بود، و عادت داشت هر روز چند عبارت مقدس را از حفظ برای پدرش باز پس دهد و قرائت کند، چون درس روزانه، و به آنها قانع نبوده، عمیقترین معانی و مفاهیم آنها را نیز جستوجو و بازجویی کرد. و چون بزرگتر شد و کرسی تدریس یافت، شب و روز کار خود را پی گرفته، تنها به همین دلیل زبان عبری را بهطور کامل آموخت، و ترجمههای مترجمان گوناگون را از سراسر جهان گرد آورد، و نخستین بار با نمونهای بدیع هگزاپلا و اُکتاپلا را با زحمتی عظیم تدوین کرد و با حاشیهنویسیها روشن ساخت.
پس از ایشان در شرق نیز آن جفت زرّین معلمان یونان، باسیلیوس و گریگوریوس متکلم، بودند که به خلوت، آرامش و فراغت صومعه پناه برده، سیزده سال تمام، با کنار نهادن همهٔ کتب یونانیان غیرمقدس، خود را تنها وقف کتاب مقدس الهی کردند، و «مجلدات الهی را،» به گفتهٔ روفینوس در کتاب ۱۱ تاریخش، فصل ۹، «نه از تکبر خود، بلکه از نوشتهها و اقتدار بزرگان بررسی کردند، که میدانستند آنان نیز بههمینسان از جانشینی رسولی قاعدهٔ تفسیر را دریافت کرده بودند.» آیا پس برای چنین مردان بزرگی، با چنان حکمت، نبوغ و بلاغتی آراسته، سالهای بسیار صرف مبادی کتاب مقدس شایسته بود؛ اما برای ما حروف مقدس چنان آسان شمرده شوند که از اختصاص سه یا چهار سال به آنها خسته شویم، یا اگر بیشتر لازم باشد، بپنداریم که کاملاً وقت و زحمت خود را تلف کردهایم؟
همعصر قدیس باسیلیوس، قدیس اِفرِم سریانی بود، و نوشتههایش گواهی میدهند که چقدر در کتاب مقدس پرمطالعه بود.
دربارهٔ مدارس کتاب مقدس تأسیسشده در نَصیبین در زمان امپراتور یوستینیانوس، شاهد، یونیلیوس آفریکانوس اسقف در کتابش به پریماسیوس است. همان مدارس را تحت همان امپراتور، آگاپتوس کشیش اعظم کوشید در رم برقرار کند، چنانکه کاسیودوروس در مقدمهٔ کتاب قرائتهای الهیاش روایت میکند: «کوشیدم،» میگوید، «همراه با مبارکترین آگاپتوس شهر رم، که همانطور که گزارش شده این نهاد مدتها در اسکندریه وجود داشته، و اکنون گفته میشود در شهر نَصیبین نزد عبرانیان سریانی با جدیت اجرا میشود، با گردآوری منابع در شهر رم، معلمان معتبر را بهتر در مدرسهای مسیحی بپذیریم، تا جان نجات ابدی یابد، و زبان مؤمنان با بلاغت پاکیزه و نابترین پرورده شود.»
بدینسان قدیس دیونیسیوس، شاگرد رسول پولس، و کلمنس، شاگرد قدیس پطرس، تعلیم میدهند که کتب مقدس به ایشان سپرده شده بود تا آنان نیز شاگردان خود را بیاموزانند و آنها را به آیندگان در جانشینی پیوسته و دستبهدست انتقال دهند.
در میان لاتینیان، نخست باید به حق قدیس هیرونیموس، ققنوس عصر خود را، شمرد، که چنان تماموکمال خود را در اینجا وقف کرد که در این حروف تا سپیدمویی کهنسالی پیر شد، و ترجمهٔ لاتینی کتاب مقدس را از عبری به کلیسا تقدیم کرد، که از همینرو او را بزرگترین معلم در شرح کتب مقدس میشناسد. مشهور است نیز آن گفتهٔ قدیس هیرونیموس: «بیاموزیم بر زمین آنچه دانشش با ما در آسمان خواهد ماند؛» و: «چنان بیاموز که گویی همیشه زنده خواهی بود؛ چنان زندگی کن که گویی همیشه خواهی مرد.» به همین دلیل زبان عبری را بهطور کامل آموخت، همانطور که کاتو در پیری حروف یونانی آموخت؛ به همین دلیل به بیتلحم و اماکن مقدس رفت؛ به همین دلیل همهٔ مفسران قدیم یونانی و لاتینی را، به گواهی قدیس آگوستینوس، خوانده بود، و در مقدمهٔ تقریباً همهٔ تفاسیرش بیان میکند که از کدامیک پیروی خواهد کرد؛ و با شدت سرزنش میکند کسانی را که بدون فیض خدا و تعلیم بزرگان، دانش کتب مقدس را برای خود ادعا میکنند.
افزون بر آن، قدیس آگوستینوس، که آن تیزی نبوغ را داشت که با آن مقولات ارسطو را بهتنهایی فرا گرفته بود، و عادت داشت هر آنچه را میخواند بلافاصله پس از خواندن دریابد؛ با این حال اندکی پس از ایمان آوردنش، به تشویق قدیس آمبروسیوس، در کتاب نهم اعترافات، فصل ۵، اِشَعیای نبی را در دست گرفته، بلافاصله از ژرفای بیانات او هراسید، و چون خواندن نخست آن را درنیافت، پا پس کشید و آن را به تعویق انداخت تا در سخنان خداوندی ورزیدهتر شود. و بهراستی بسیار بعد، در نامه به وولوسیانوس، رسالهٔ ۱: «چنان است،» میگوید، «ژرفای نوشتههای مسیحی، که اگر آنها را تنها از آغاز عمر (این سخنان را بنگرید) تا پیری فرتوت، با بیشترین فراغت، بالاترین شوق، و ذهنی بهتر بکوشم بیاموزم، هر روز در آنها پیشرفت میکردم. زیرا فراتر از ایمان، بسیاری چیزها در پردهٔ اسرار چندگانه پنهان، برای فهم پیشروندهها باقیاند، و چنان ژرفای حکمتی نهتنها در الفاظ بلکه در خود اشیا نهفته است، که برای کهنسالترینها، تیزبینترینها و مشتاقترینها به آموختن، همان رخ میدهد که همان کتاب مقدس در جایی دارد: چون انسان به پایان رسد، آنگاه آغاز میکند.»
بر دشواری میافزایند اصطلاحات خاص عبری و یونانی که همهجا پراکندهاند، و برای فهم آنها آگاهی از هر دو زبان ضروری است، چنانکه قدیس آگوستینوس در کتاب دوم دربارهٔ آموزه مسیحی، فصل ۱۰ تعلیم میدهد. زیرا آنچه نوشته شده به دو دلیل فهمیده نمیشود: اگر یا با نشانهها یا الفاظ ناشناخته یا مبهم پوشیده شده باشد. هیچکدام در هیچ ترجمهای که چیزی از یک زبان به زبان دیگر منتقل میشود نادر نیست. افزون بر آن، «در برابر نشانههای ناشناخته،» آگوستینوس در فصلهای ۱۱ و ۱۳ میگوید، «داروی بزرگ، دانش زبانهاست.» زیرا کلماتی هستند که نمیتوانند از طریق ترجمه به کاربرد زبان دیگر منتقل شوند؛ و هر چقدر مترجم دانا باشد، مبادا از مقصود نویسنده دور افتد، اندیشهٔ واقعی آشکار نمیشود مگر آنکه در همان زبانی بررسی شود که از آن ترجمه شده است. از جمله نمونهها این را ذکر میکند: «نهالهای حرامزاده ریشهٔ عمیق نخواهند دوانید» (حکمت ۴:۳)؛ زیرا مترجم ساختاری یونانی به کار میبرد، و گویی از موسخوس (گوساله) واژهٔ موسخِوماتا را استخراج میکند، یعنی از «گوساله» واژهٔ «گوسالهنهالها»؛ اما میسخِوماتا در واقع شاخهها یا قلمهها هستند، یعنی نهالهای تازهای که از درخت بریده و در زمین کاشته شدهاند. بهراستی چقدر مجلدات مقدس لاتینی از اصطلاحات عبری و یونانی سرشارند روشنتر از آفتاب است، تا آنجا که نه بیدلیل همان آگوستینوس، در بازنگریها ۲، فصل ۵، ۵۴، یادآوری میکند که قالبهای عبارات کتاب مقدس را در هفت رساله که هنوز باقیاند گردآوری کرده است. این کار را بعدها اوخریوس لیونی در کتابش دربارهٔ صور معنوی، و پس از او چندین نفر دیگر در همین سده نیز تقلید کردند.
قدیس یوحنای زریندهان با قدیس آگوستینوس همرأی است، آنگاه که در تفسیر پیدایش، موعظهٔ ۲۱، تردیدی ندارد بگوید که هیچ هجا، حتی هیچ نقطهای در حروف مقدس نیست که در ژرفای آن گنج بزرگی پنهان نباشد؛ و از اینرو ما به فیض الهی نیاز داریم، و باید روشنشده از روحالقدس، به بیانات الهی نزدیک شویم.
گریگوریوس کبیر، هم کشیش اعظم و هم معلم، فراتر میرود: زیرا در تفسیر حِزقیال، آنچنان اسرار بسیار و پنهانی را در مجلدات مقدس میشناسد که اعلام میدارد برخی چیزها که هنوز بر آدمیان آشکار نشده، تنها برای ارواح آسمانی گشوده است.
آیا پس شگفتزده شویم که گریگوریوس، آگوستینوس، آمبروسیوس، اوسبیوس، اوریگِن، هیرونیموس، کوریلوس و همهٔ جمع آبای مقدس، شب و روز چنان سخت بر کتب مقدس زحمت کشیدند؟ آیا شگفتزده شویم که در این رشته پیشوایان و قهرمانان پیر شدند، و پایانی جز پایان زندگیشان برای این مطالعات نداشتند؟ آیا شگفتزده شویم که هیرونیموس نزد گریگوریوس نَزیَنزی و دیدیموس، آمبروسیوس نزد باسیلیوس، آگوستینوس نزد آمبروسیوس، یوحنای زریندهان نزد اوسبیوس، و دیگران نزد استادان خود آموختند؟ آیا شگفتزده شویم که از همان زادگاه کلیسا، مدارس حروف مقدس تأسیس شدند؟ زیرا دربارهٔ مکتب اسکندریه، مادر آنهمه معلمان و اسقفان، هیچکس تردید ندارد؛ دربارهٔ بقیه، نوشتههای آبای کلیسا بهاندازهٔ کافی اثبات میکنند، که طی سدههای بسیار پیش از آنکه الهیات به شیوهٔ مدرسی تدریس شود تألیف شدهاند و تقریباً بهتمامی دربارهٔ همین موضوع، دربارهٔ همین یک مطلباند.
در قسطنطنیه زمانی صومعهای نامآور بود که از بنیانگذارش و از مطالعهٔ حروف مقدس و زندگی کاملتر، نام «استودیون» گرفت. قدیس پلاتون ریاست آن را داشت؛ پس از او تئودوروس استودیت، حدود سال ۸۰۰ میلادی، آنهمه یادگارهای نبوغ و تقوای خود را از حروف مقدس بهجا گذاشت، و شاگردانش را به شیوهٔ رهبانان باستانی مشغول رونویسی آنها ساخت؛ و هم غایب و هم حاضر، در نبرد سخت و رویارویی با امپراتوران شمایلشکن کنستانتینوس کوپرونیموس و لئون ایساوری، بدعت را از پا درآورد و غنایم پیروزمند ایمان مقدس را به یادگار جاویدان وقف کرد.
از انگلستان، بشنوید بِدای ارجمند را در تاریخ انگلیسیاش: «من،» میگوید، «در هفتسالگی به صومعه درآمدم، و در آنجا تمام عمرم همهٔ کوشش خود را وقف تأمل در کتب مقدس کردم، و در میان رعایت نظام رهبانی و مراقبت روزانهٔ سرود خواندن در کلیسا، همیشه آموختن، یا آموزاندن، یا نوشتن را شیرین یافتم.» از اینرو تفاسیر بدا بر تقریباً همهٔ کتب کتاب مقدس باقیاند، و بهراستی حتی بیماری هم او را بازنداشت؛ بلکه در آخرین بیماریاش بر انجیل قدیس یوحنا زحمت کشید، و تقریباً در آستانهٔ مرگ، برای تمام کردن آن، کاتبی طلب کرد: «بگیر،» گفت، «قلم را و سریع بنویس»، و سرانجام: «نیک تمام شد،» گفت؛ و آواز قوی خود را سرداده: «جلال بر پدر و پسر و روحالقدس،» بهآرامترین شکل جان خود را تسلیم کرد، تا در پاداش زحمت خود برای ایمان، به دیدار خدا مبارک شود، در سال ۷۳۱ پس از میلاد عذرا.
همعصر بِدای ارجمند، آلبینوس یا آلکوین فلاکوس بود، که یا استاد یا بیشتر همراه نزدیک شارلمانی بود. او حروف مقدس را آشکارا در یورک انگلستان تدریس میکرد؛ از آنجا قدیس لودگِر از فریزلند به یورک آمد تا او را بشنود، و چنان بهره برد که پس از بازگشت نزد قوم خود، نام رسول فریزیها را کسب کرد. تاریخنامههای فریزلند و نویسندهٔ زندگینامهٔ قدیس لودگِر گواهان این مطلباند.
در میان بلژیکیها، قدیس بونیفاتیوس همراه با یارانش، در حال نشر شریعت مسیح، پیوسته مجلد انجیل مقدس را با خود حمل میکرد، تا آنجا که حتی در شهادت آن را رها نکرد؛ بلکه هنگامیکه در سال ۷۵۵ میلادی فریزیها شمشیری بر سرش فرود آوردند، او این مجلد را چون سپری روحانی پیش گرفت، و به معجزهای شگفت، اگرچه کتاب با شمشیر تیز از میان دو نیم شد، با این حال هیچ حرفی با آن بریدن نابود نگشت.
در میان فرانکها، پادشاه و امپراتور شارلمانی، یا بهتر بگوییم سهبار بزرگترین — در دانش، تقوا و افتخار نظامی — مدارس حروف مقدس را هم در جاهای دیگر و هم در پاریس تأسیس کرد (چنین کهن است این آکادمی، که مادر کلن و مادربزرگ لوون است). بهراستی خود شارلمانی، چنانکه اینهارد در زندگینامهاش میگوید، نظم قرائت و سرود خواندن را با دقتترین شکل اصلاح کرد. چنان وقف حروف مقدس بود که بر سر آنها جان داد. تگانوس در زندگینامهٔ لودویگ شهادت میدهد که شارلمانی در آستانهٔ مرگ، پس از تاجگذاری پسرش لودویگ در آخن، خود را تماماً وقف دعاها، صدقات و حروف مقدس کرد — یعنی چهار انجیل را در برابر متون یونانی و سریانی بهزیبایی تصحیح کرد در حالیکه تقریباً جان میسپرد. پس به حق نسخهٔ خطی شارلمانی در آخن با احترام نگهداری میشود، چنانکه خودم دیدهام.
بنابراین آنچه در شورای لاتران تحت اینوکنتیوس سوم دربارهٔ کرسی حروف مقدس مقرر شد، نه فرمانی نو بلکه فرمانی تجدیدکننده و تأییدکنندهٔ رسم کهن شمرده باید شود. به همینسان، شورای ترنت مراقبت کرد مبادا آن رسم جایی سست شود، تا در نشست پنجم بهتفصیل دربارهٔ خواندن کتاب مقدس حکم و قانونگذاری کند، و مقرر سازد که در همهٔ مجامع کاتبان، رهبانان و مقرراتداران، و در همهٔ آکادمیهای عمومی همان تأسیس، تأمین مالی و ترویج شود؛ و هم معلمان و هم شاگردان، آراسته به مناصب کلیسایی، از دریافت درآمدهایی که حقوق عمومی در غیاب اعطا کرده، بهرهمند شوند. و بهراستی، چون تمام تلاش دشمنان فرقهگرای ما در این مصروف است که جز کتب مقدس چیزی اعلام نکنند، الهیاتدان مسیحی و ارتدوکس باید شرم داشته باشد حتی کمترین چیزی به آنان واگذارد، شرم داشته باشد از آنان شکست بخورد و فرودستتر آید؛ بلکه نهتنها الفاظ کتاب مقدس را اعلام کنند، بلکه معنای اصیل آن را نیز بکاوند. بدینسان سلاحهای بدعتگذاران را علیه خودشان باز خواهند گرداند، و از کتاب مقدس همهٔ بدعتها را رد و نابود خواهند ساخت. این کار را بلّارمینوس نامآورترین، مدافع ایمان و برافکنندهٔ بدعتها، بهطور محکم و دقیق در مناظرات خود انجام داد — اثری که از آنرو نفوذناپذیر و بیمانند است، و کلیسا از زمان مسیح تا کنون نظیرش را در این نوع ندیده، تا آنجا که بهحق دیوار و پیشدیوار حقیقت کاتولیکی نامیده تواند شد.
فصل پنجم: دربارهٔ آمادگیهای لازم برای این مطالعه
پنجم. و از همهٔ اینها آسان است دریافتن که با چه شوق سوزان و پشتکار مداوم باید پرداخت، و با چه تکیهگاههایی باید مسلح شد. پس نخستین مقدمه برای هر کس که بخواهد از این مطالعه ثمر بچیند، خواندن مکرر کتاب مقدس، شنیدن مکرر، صدای زندهٔ استاد، و ثبات در اینهاست: زیرا فالنیک بر لب معلم است، و در تعلیم دهانش خطا نخواهد کرد. پلوتارخ در کتابش دربارهٔ تربیت فرزندان تعلیم میدهد که حافظه انبار دانش است. افلاطون در تئایتتوس اعلام میکند که حافظه مادر موزهاست و حکمت دختر حافظه و تجربه است. این هم در جاهای دیگر و بهویژه در کتاب مقدس صادق است، چنانکه قدیس آگوستینوس در کتاب دوم دربارهٔ آموزه مسیحی، فصل ۹ شهادت میدهد، کتابی که از چنین تنوع عظیم موضوعات، آنهمه کتب و عبارات تشکیل شده. به همین دلیل کلیسا، برای یاری حافظهٔ ما در این، سهمهایی از کتاب مقدس را در نماز روزانهٔ ما — هم قربانی قداس و هم ساعات قانونی — تقسیم کرده تا هر سال همه را به پایان رسانیم. به همین هدف نیز، از جمله چیزهای دیگر، آن رسم متقیانهٔ روحانیان و دینداران یاری میرساند، که در شام و ناهار بر سر سفره فصلی از کتاب مقدس بلند خوانده شود، و به شیوهٔ کهن آبا، خوراک با حروف مقدس چاشنی زده شود. بدینسان شورای ترنت در همان آغاز نشست دوم فرمان میدهد که خواندن کتب الهی در سفرههای اسقفان آمیخته شود. افزون بر آن، الهیاتدانان از نظر نیفکنند آنچه را که قوانین دانشمندترینها مقرر میدارد، که با خواندن روزانه کتاب مقدس را برای خود آشنا سازند.
پس قدیس آگوستینوس، کتاب دوم دربارهٔ آموزه مسیحی، فصل ۹: «در همهٔ این کتابها،» میگوید، «آنان که از خدا میترسند و در تقوا ملایماند ارادهٔ خدا را میجویند؛ نخستین قاعدهٔ این کار یا زحمت، چنانکه گفتیم، شناختن این کتابهاست، و اگر هنوز نه تا حدّ فهم، دستکم با خواندن یا به حافظه سپردن، یا لااقل کاملاً ناشناخته نداشتن؛ سپس زیرکانهتر و دقیقتر معانی هر یک را بررسی کردن.» و قدیس باسیلیوس در مقدمهٔ اِشَعیا: «آنچه لازم است،» میگوید، «تمرین مداوم در کتاب مقدس است، تا عظمت و سرّ کلمات الهی با تأمل دائمی بر ذهن نقش بندد.»
دوم، آمادگی برجسته برای همین، فروتنی و حیای ذهن است، که دربارهٔ آن قدیس آگوستینوس، رسالهٔ ۵۶ به دیوسکوروس: «هیچ راه دیگری را،» میگوید، «برای دستیافتن و کسب حقیقت و حکمت مقدس استوار مکن، جز آنچه توسط آنکه ضعف گامهایمان را چون خدا میبیند، استوار شده است. زیرا اول فروتنی است، دوم فروتنی، سوم فروتنی؛ و هر چند بار بپرسی، همان خواهم گفت. و همانطور که دِموستِنِس در بلاغت جایگاه اول و دوم و سوم را به ادای کلمات داد، چنانکه من در حکمت مسیح جایگاه اول و دوم و سوم را به فروتنی خواهم داد، که خداوند ما برای آموزش آن خود را فروتن ساخت» — در زاده شدن، در زیستن و در مردن.
همان آگوستینوس، کتاب دوم دربارهٔ آموزه مسیحی، فصل ۴۱: «بیندیشد،» میگوید، «دانشآموز کتاب مقدس در آن سخن رسولانه: دانش متکبر میسازد، اما محبت بنا میکند، و آن سخن مسیح: از من بیاموزید زیرا حلیم و فروتندل هستم، تا در محبت فروتنانه ریشهدار و بنیادگذاشته شده، بتوانیم با همهٔ قدیسان درک کنیم که عرض و طول و بلندی و عمق — یعنی صلیب خداوند — چیست، که با آن نشان صلیب هر عمل مسیحی توصیف میشود: نیکوکاری در مسیح، و با استقامت به او چسبیدن و امید به آسمانیها. با این عمل تطهیرشده، خواهیم توانست معرفت فراتررفته از محبت مسیح را نیز بشناسیم، که با آن با پدر برابر است، و توسط او همهچیز آفریده شد، تا به تمام پری خدا پر شویم.» زیرا «آنجا که فروتنی هست، حکمت هست،» سلیمان میگوید، امثال ۱۱؛ و خود مسیح: «ای پدر، خداوند آسمان و زمین، تو را سپاس میگویم، زیرا اینها را از حکیمان و فرزانگان پنهان داشتی و بر خردسالان آشکار ساختی: بلی، ای پدر، زیرا چنین پسندیدهٔ تو بود.»
و بهراستی، اگر خود را میشناختی، ورطهای از نادانی را میشناختی. و چیست، میپرسم، دانش انسان در برابر حکمت خدا، در برابر حکمت فرشته — انسانی که اندکی از خدا آموخته و بینهایت چیزها را نمیداند؟ ارسطو، و به پیروی از او سنکا، میگفت هیچ نبوغ بزرگی بدون آمیزهای از دیوانگی وجود نداشته است، و هیچکس نمیتواند، میگوید، سخنی بزرگ و فراتر از دیگران بگوید مگر آنکه ذهنش برانگیخته شود؛ و بدین خاطر مستی را، هرچند نادر، میستاید. اینک برای تو ذهن دیوانه، خواه ارسطو باشد خواه هر نبوغ برجستهای، تا عمیقترین فلسفه بورزد. پس قدیس برناردوس بهزیبایی در موعظهٔ ۳۷ بر غزل غزلها میگوید: «لازم است،» میگوید، «که شناخت خدا و شناخت خویشتن بر دانش ما مقدم باشد؛ برای خود به سوی عدالت بکارید و امید زندگی درو کنید، و آنگاه سرانجام نور دانش شما را روشن خواهد ساخت؛ بنابراین این نور بهدرستی ظاهر نمیشود مگر آنکه نخست بذر عدالت بر جان مقدم شود، تا از آن دانهٔ حیات شکل گیرد، نه کاه جلال.» و قدیس گریگوریوس در مقدمهٔ کتاب اخلاقیات، فصل ۴۱: «سخن الهی کتاب مقدس،» میگوید، «رودخانهای است هم کمعمق و هم ژرف، که در آن بره راه رود و فیل شنا کند.»
از این فروتنی ملایمت و آرامش ذهن پدید میآید، که پذیراترین همهٔ حکمتهاست؛ زیرا همانطور که آبها، اگر از هیچ وزش باد یا هوا به جنبش درنیایند بلکه بیحرکت بمانند، زلالتریناند، و هر تصویری را که پیش آنها نهاده شود بهروشنی دریافت میکنند، و به بیننده گویی آینهای کاملترین نشان میدهند: همچنین ذهن، آزاد از طوفانها و شهوات، در این سکوت آرام صلح، زلال و تیزبینانه میبیند، و هر حقیقتی را بهروشنترین شکل درمییابد، و با داوری تیز بیآشفتگی فرا مینگرد. قدیس آگوستینوس، دربارهٔ موعظهٔ خداوند بر کوه، بر آن سخن «خوشا صلحجویان، زیرا فرزندان خدا خوانده خواهند شد»: «حکمت،» میگوید، «شایستهٔ صلحجویان است، که در ایشان همهچیز اکنون منظم است و هیچ جنبشی علیه عقل سرکش نیست، بلکه همهچیز از روح انسان فرمان میبرد، از آنرو که او خود از خدا فرمان میبرد.»
همراه صلح، پاکی ذهن است، که سومین آمادگی و مناسبترین برای این رشته است. «خوشا پاکدلان، زیرا خدا را خواهند دید!» اگر خدا را، پس چرا نه سخنان خدا را؟ برعکس، «در جان بدخواه حکمت داخل نخواهد شد، و در بدنی که مطیع گناهان است ساکن نخواهد گشت. زیرا روحالقدسِ نظم از فریبکار خواهد گریخت، و از اندیشههایی که بدون فهماند کناره خواهد گرفت، و با آمدن ستم سرزنش خواهد شد» (حکمت ۱:۴). قدیس آگوستینوس در مکالمات تنهایی گفته بود: خدایی که خواست تنها پاکدلان حقیقت را بشناسند؛ این را در بازنگریهای اول، فصل ۴ تصحیح میکند. زیرا بسیاری، میگوید، که ناپاکدلاند بسیاری چیزها را بهدرستی میدانند؛ اما با این حال اگر پاکدل بودند، آنها را کاملتر، روشنتر و آسانتر میدانستند؛ و هیچکس جز پاکدلان به حکمت حقیقی نخواهد رسید، حکمتی که از شناخت ذوقی به عاطفه و عمل جریان مییابد، که همان دانش قدیسان است.
قدیس آنتوان، به روایت آتاناسیوس: اگر کسی، میگوید، از آرزوی دانستن حتی امور آینده برخوردار است، دلی پاک داشته باشد؛ زیرا باور دارم که جانی که خدا را خدمت میکند، اگر در آن طهارتی که با آن بازتولد یافته پایدار مانده باشد، بیشتر از دیوها میتواند بداند؛ از آنرو به خود آنتوان هر آنچه میخواست بداند از سوی خدا بیدرنگ آشکار میشد.
همین را آن قدیس بزرگ یوحنای ناسک با سخن و سرمشق خود آموزاند، به روایت پالادیوس در تاریخ لاوسیاکا، فصل ۴۰.
قدیس گریگوریوس نَزیَنزی، به روایت روفینوس، در حالیکه در آتن به مطالعه میپرداخت، در خواب دید که همانطور که نشسته و میخواند، دو زن زیبا در سمت راست و چپ او نشستهاند؛ با نگاهی نسبتاً سخت از غریزهٔ عفت بر آنان نظر کرد و پرسید کیستند و چه میخواهند؛ اما آنان، او را صمیمانهتر و مشتاقانهتر در آغوش گرفته، گفتند: بد مگیر، ای جوان؛ ما برایت شناخته و آشناییم: زیرا یکی از ما حکمت نام دارد و دیگری عفت؛ و از سوی خداوند فرستاده شدهایم تا با تو ساکن شویم، زیرا سکونتگاهی دلپذیر و پاکیزه برای ما در دلت آماده ساختهای. اینک برای تو خواهران دوقلو، عفت و حکمت.
این پاکی قدیس توماس، معلم فرشتهوار را تقدیس کرد؛ خود او در آستانهٔ مرگ به رجینالدش اشاره کرد: «با تسلّی کامل میمیرم، زیرا هر آنچه از خداوند خواستم به دست آوردم: نخست، آنکه هیچ دلبستگی به امور جسمانی یا دنیوی پاکی ذهنم را آلوده نکند، یا استقامتش را سست نسازد؛ دوم، آنکه از مقام فروتنی به پیشواییها و کلاههای اسقفی برنیفرازند؛ سوم، آنکه حال برادرم رجینالد را که چنین بیرحمانه کشته شده بود بدانم: زیرا او را در جلال دیدم، و به من گفت: برادر، کارهایت در جای خوبیاند؛ نزد ما خواهی آمد، اما جلال بزرگتری برایت آماده میشود.»
قدیس بوناونتورا نقل میکند که قدیس فرانسیس، هرچند بیسواد بود، اما با ذهنی بسیار پاک، هنگامیکه گاهگاه از سوی کاردینالها و دیگران دربارهٔ عمیقترین دشواریهای کتاب مقدس و الهیات پرسیده میشد، چنان بجا و متعالی پاسخ میداد که بسیار فراتر از معلمان الهیات بود.
زیرا آنچه در زندگینامهٔ قدیس زنوبیوس گفته شده بسیار درست است: «بالاتر از همه، ذهنهای قدیسان نیرومندند، و خود پاکی جان، حتی برای حدس زدن امور آینده، از کوچکترین نشانهها نتایج را گردمیآورد.» زیرا، چنانکه فیلون، هرچند یهودی، بهدرستی میگوید: «پرستشکنندگان مشروع خدا در ذهن برترند؛ زیرا کاهن حقیقی خدا در آنِ واحد بیننده نیز هست: پس از هیچچیز بیخبر نیست؛ زیرا آفتاب معقول را در خود دارد» — یعنی، چنانکه بوئتیوس بهدرستی میگوید، «آن فروغی که آسمان بدان رهبری میشود و میشکفد، از ویرانههای تاریک جان میگریزد، و ذهن درخشان را پی میگیرد.»
بدینسان کاردینال هوسیوس، رئیس شورای ترنت، مردی بسیار پاکدامن و تازیانهزن برجستهٔ لوتر، از جمله چیزها، هنگامیکه آندریاس دودتسیوس، اسقف تینّین، نمایندهٔ روحانیون مجار در شورای ترنت بود و دیگران او را بهخاطر فصاحتش ارج مینهادند و ستایش میکردند، تنها نزد هوسیوس مشکوک بود؛ زیرا هوسیوس مدام میگفت که خطر ارتداد از ایمان او را تهدید میکند و بدعتگذار خواهد شد. و چنین شد: آن مرتد به اردوگاه کالون گریخت. چون از هوسیوس پرسیدند این را از کجا پیشبینی کرده، پاسخ داد: تنها از تکبر آن مرد؛ زیرا دلم، با درک اینکه به قضاوت خویش سرسخت بود، پیشبینی کرد که در این گودال خواهد افتاد.
چهارم، دعا در اینجا لازم است، چون مجرا و ابزاری آسمانی که بدان معنای کلام خدا را از خود خدا بکشیم. قدیس آگوستینوس کتابی دربارهٔ معلم نوشت، که در آن تعلیم میدهد این سخن مسیح بسیار راست است: «یک معلم شماست، مسیح»، و در بازنگریهای اول، فصل ۴، آنچه را در جای دیگر گفته بود تصحیح میکند، که راههای بسیاری به سوی حقیقت هست، در حالیکه تنها یکی هست، یعنی مسیح، راه و حقیقت و حیات. پس دانش و پیشگویی انبیا الهی بود؛ و چون الهی بود، از آنرو یقینیترین، متعالیترین، وسیعترین و آیندهنگرترین بود.
قدیس گریگوریوس، در محاورات دوم، فصل ۳۵، نقل میکند که مبارک بندیکت، شبی در حال دعا کنار پنجره، نوری دید چنان عظیم که بر روز غلبه داشت و همهٔ تاریکیها را میتاراند، و در این نور، میگوید، تمام جهان گویی زیر یک پرتو آفتاب گرد آمده، پیش چشمانش آورده شد؛ و از جمله چیزها، در درخشش این نور رخشنده، جان ژرمانوس اسقف کاپوا را دید که توسط فرشتگان در کُرهای آتشین به آسمان برده میشود. آنگاه پطرس میپرسد چگونه ممکن بود تمام جهان به چشمان او دیده شود.
آنکه روحالقدس به شکل کبوتری بر قدیس گریگوریوس کبیر نشسته بود — که نخستین ستایشش در اخلاقشناسی است — همانطور که تفسیر و نوشتن میکرد، شاهد عینی پطرس شماس گواهی میدهد.
از اینرو آن مربّی الهی یوستینوس شهید، با سفارش خواندن انبیا به او، این شیوه را نیز به او داد: «اما تو، با دعاها و تضرعها بیش از همه، بخواه که دروازههای نور بر تو گشوده شوند: زیرا اینها از سوی هیچکس درک و فهم نمیشوند، مگر آنکه خدا و مسیح فهم عطا کرده باشند.» پس نه بیدلیل قدیس توماس، سرآمد الهیات مدرسی و واقفترین در کتب مقدس، هنگام شرح کتب مقدس چنان امیدی در خشنود ساختن خداوند مینهاد، که برای فهم هر عبارت دشوارتر کتاب مقدس، علاوه بر دعا، گزارش شده که از روزه نیز بهره میبرد. پس باید بیش از همه بر دعاها و بر خدا تکیه کرد، تا خود ما را به این حرم مقدس خویش درآورد و اوراکلهای مقدس را گشودن ارزانی دارد.
و از این پی خواهد آمد آخرین چیزی که برای این رشته مناسبترین است: که ذهن ما، از رسوبات زمینی پاکشده، و ابرهای شهوات پراکندهشده، مقدس و متعالی گشته، مستعد و شایسته گردد تا این تعالیم آسمانی را درنوشد. زیرا، چنانکه نیسائی بهزیبایی میگوید، هیچکس نمیتواند آن حقیقت الهی و آن نور خویشاوند را که با خود ذهن درک میشود، با حسّی آزاد و بیمشغله بنگرد، آنگاه که نگاه خود را از روی تعصبی نادرست و نادان، به سوی چیزهای پست و گلآلود میگرداند. پس برای آنکه بتوان به رگها و مغز سخنان آسمانی نفوذ کرد، و اسرار عمیق و پنهان آنها را زلال تأمل نمود، چشم دل باید بلند و مقدس باشد.
قدیس برناردوس تردید نمیکند اعلام کند (در نامهاش به برادران موندیو) که هیچکس به معنای پولس راه نخواهد یافت مگر آنکه نخست روح او را درنوشیده باشد، و هیچکس سرودهای داوود را درنخواهد یافت مگر آنکه نخست عواطف مقدس مزامیر را پوشیده باشد؛ و آنکه بهکلّی حروف مقدس باید به همان روحی فهمیده شوند که بدان نوشته شدهاند. و بهتحسینبرانگیزی در تفسیر غزل غزلها: «این حکمت راستین و اصیل،» میگوید، «نه با خواندن آموخته میشود بلکه با مسح؛ نه با حرف بلکه با روح؛ نه با تحصیل بلکه با عمل به فرامین خداوند. در اشتباهید، در اشتباهید، اگر بپندارید آنچه را تنها شاگردان مسیح، یعنی تحقیرکنندگان جهان، به عطیهٔ خدا درمییابند، نزد استادان این جهان خواهید یافت.»
کاسیان نقل میکند که تئودوروس، راهبی مقدس، چنان بیسواد که حتی الفبا نمیدانست، اما در مجلدات الهی چنان ماهر که دانشمندترین مردان با او مشورت میکردند، عادت داشت بگوید: باید در ریشهکن کردن رذایل بیشتر زحمت کشید تا در ورق زدن کتابها؛ زیرا هنگامیکه اینها بیرون رانده شوند، چشمان دل، نور آسمانی را پذیرا شده، با برداشتن پردهٔ شهوات، اسرار کتاب مقدس را طبیعتاً به تأمل آغاز میکنند. بهراستی، این قداست زندگی بود که فرانسیسها، آنتوانها و پولسها — مردان بیسواد — بالاترین اسرار و رموز کلام خدا را بیش از همه آموخت.
بههمینسان قدیس برناردوس، با تأمل، به فهم حروف مقدس، و از آنجا به آن حکمت و بلاغت عسلگون دست یافت؛ و بدینسان خود بارها میگفت که در مطالعهٔ کتاب مقدس استادانی جز راشها و بلوطها نداشته، که در میانشان البته با دعا و تأمل، تمام کتاب مقدس را پیش خود گسترده و شرح داده میدید، چنانکه نویسندهٔ زندگینامهاش میگوید، کتاب سوم، فصل ۳، و کتاب اول، فصل ۴.
همین دقیقاً برای انبیا رخ داد. آن گفتهٔ معروف یامبلیخوس هست: که آموزهٔ فیثاغورس، چون الهی سپرده شده بود (چنانکه خود او فریبکارانه شاگردانش را متقاعد کرده بود)، جز با تفسیر خدایی فهم نمیشد؛ و بنابراین شاگرد باید یاری خدا را بطلبد، که چنین سخت بدان نیاز دارد.
یهودیان، تبعیدشده از خدا، بر زمین میخزند، و چنان محکم به پوستهٔ خشک کتب مقدس چسبیدهاند که هیچ از شیرینی مغز نمیچشند — صرفاً دستفروشان خردهریزها و سازندگان افسانهها. بدعتگذاران، چون دریای چنین پهناور و نامطمئنی را با پاروها و بادبانهای ذکاوت خویش درمینوردند، بدون آنکه نگاهی بر ستارهٔ قطبی یا ستارهای آسمانی بدوزند، هرگز به بندرگاه نمیرسند، و همیشه در میان امواج سرگرداناند؛ و آنچه تا حد تهوع میخوانند درنمییابند، مگر آنچه را — چون بردگان شکم — دربارهٔ آزادی معده و لذتهای زیر شکم میقاپند و بهراستی میربایند. پس نه شناگر دِلوسی در اینجا لازم است، بلکه رهنمایی روحالقدس و لشکریان آسمانی، و باید با چشمانمان دوخته بر مریم، ستارهٔ دریا که آن را روشن میسازد، در این سفر دریایی داخل شویم: او مشعل را پیش ما خواهد برد.
دانیال، آن مرد آرزوها، خواب پادشاه کلدانی و شمارهٔ ۷۰ سال تبعید اسرائیل ثبتشده نزد اِرمیا را با دعا به دست آورد، و از جبرائیل آموخت.
حِزقیال با دهان باز (رو به خدا البته)، از سوی خدا از کتابی خوراک داده شد که در آن نوحهها، سرود و وای، درون و بیرون نوشته بود.
گریگوریوس ملقب به معجزهگر، مشتاق مریم مبارکه، به نصیحت و فرمان او در خواب، از قدیس یوحنا تفسیر آغاز انجیلش را دریافت کرد، در اعتقادنامهای الهی صادرشده که بتواند در برابر اوریگِنیان به کار گیرد؛ مرجع، نیسائی در زندگینامهٔ اوست، که آن اعتقادنامه را نیز نقل میکند.
نزد قدیس یوحنای زریندهان، که ارادتش به قدیس پولس چنین عظیم بود، هنگامیکه تفاسیر بر رسالههایش را دیکته میکرد، کسی به شکل قدیس پولس دیده شد که کنار گوشش ایستاده، آنچه باید بنویسد را زمزمه میکرد.
آمبروسیوس، اگر قدیس پائولینوس را در شرح اعمال او باور کنیم، هنگامیکه در موعظه کتب مقدس را بررسی میکرد، دیده شد که فرشتهای یاریاش میکند.
پس اگر با جانی مقدس، اگر با تکیه بر دعاها و اعتماد بر خدا به این کار نزدیک شوی، و اگر کوشش جدّی حاضر باشد تا هیچ روزی نگذرد که در آن (چنانکه قدیس هیرونیموس دربارهٔ خواندن روزانهٔ ترتولیانوس توسط قدیس کوپریانوس نقل میکند) نگویی: «استاد را به من بده!» — با سهولتی شتابان بر هر دشواریای که اینجاست غلبه خواهی کرد، و آنچه بر پوستهٔ حکمت میدرخشد تو را تازه خواهد ساخت، و آنچه در مغز ثروت آسمانی است شیرینتر تغذیهات خواهد کرد. و سرانجام از سستترین بدعتگذار نیز نخواهی هراسید، حتی اگر تمام اثر کتاب مقدسی را از حفظ بداند: زیرا تقریباً تمام مطالعهٔ آنان همین است که با آن بر ما حمله میآورند. سزاوار است با همان سلاحها با آنان روبهرو شویم، و داراییهای خود را از این متصرفان ناحق بازستانیم؛ تا با رویارویی جسورانه تنبهتن با آنان بدینشیوه، آنان را با سلاحهای خودشان از پا درآوریم. و نه باز از کرسی استادی، هر اندازه دانشمند و مشهور، خواهی هراسید، بلکه ایمن و مطمئن، غنیمایه از اندیشههای دانشمندانه و محکم و اصیل مسلح به تعالیم مقدس، واعظ خواهی بود. افزون بر آن، الهیات مدرسی بههیچوجه این را زیانی برای خود نخواهد شمرد، بلکه با میل، گویی یاوری برای خواهرش میپذیرد، دست راست خواهد داد و زحمات را به سود هر دو تقسیم خواهد کرد.
۴۸. اما آنچه به من مربوط است، میدانم و حس میکنم چه باری بر دوش دارم، و چه بیراهه راهی باید بپیمایم: زیرا یک چیز است، بسیار متفاوت، گشودن تفاسیر مطوّل، غالباً با ثمری نامعلوم؛ و چیز دیگری است معنا را بهاختصار از آبا باز دادن، تاریخی را با تمثیلی پیوند زدن، و یکی را از دیگری بازشناختن. میدانم، به رهبری نَزیَنزی (موعظهٔ ۲ دربارهٔ عید پاسکا)، که باید از راه میانه رفت میان کسانی که با ذهنی خشنتر بر حرف میمانند، و کسانی که بیش از حد از تأمل تمثیلی صرف لذت میبرند: زیرا آن یکی یهودی و پست است، این دیگری نابجا و شایستهٔ خوابگزار، و هر دو بهیکسان سزاوار نکوهش. و چنانکه قدیس آگوستینوس تعلیم میدهد (شهر خدا، کتاب ۱۷، فصل ۳)، گستاخترین کسان به نظر من آنانند که ادعا میکنند همهچیز در کتب مقدس در لفافههای تمثیلی پیچیده است، همانطور که اوریگِن در این افراط لغزید، هنگامیکه از حقیقت تاریخی — در حالیکه از آن میگریخت، بلکه آن را ویران میکرد — غالباً چیزی نمادین را جایگزین ساخت: آنگاه که آفرینش حوا از دندهٔ آدم را روحانی، درختان بهشت را نیروی فرشتگان، پوشاکهای پوستین را بدنهای انسانی خواست تلقی کرد؛ و بسیاری چیزهای مشابه را عرفانی تفسیر کرد، و «نبوغ خود را — حتی بیش از حد برجسته — اسرار کلیسا ساخت»، چنانکه هیرونیموس در کتاب ۵ بر اِشَعیا میگوید. و از آنرو آن نکوهش را بر خود هموار کرد: «آنجا که اوریگِن نیک است، هیچکس نیکوتر نیست؛ آنجا که بد، هیچکس بدتر.» بدینسان گفت کاسیودوروس. اما ادیپوس ما کیست تا اینها را بازشناسد و تعریف کند؟ آنچه قدیس هیرونیموس دربارهٔ کاهنان گفت — «کاهنان بسیار، کاهنان راستین اندک» — من در اینجا بهراستی دربارهٔ مفسران میگویم: مفسران بسیار، مفسران راستین اندک. آمبروسیوس و گریگوریوس تقریباً فقط معنای رمزی را باز میدهند؛ آگوستینوس، یوحنای زریندهان، هیرونیموس و بقیهٔ آبا گاه تاریخی و گاه رمزی را در همان جریان سخن میبافند، بهطوریکه بیش از سنگ محکِ لیدیایی لازم است تا معنای تاریخی — که بنیاد است — را در آثار آبا ردیابی کرد. و چند مفسر میتوان یافت که، آکنده از منابع یونانی و عبری، عبارتبندی اصیل آنها را بازگردانده و آنها را کاملاً با نسخهٔ ما آشتی داده باشد؟ پس چه کنیم؟ میبینم که باید در اینجا زحمت کشید و کوشید، تا با خواندن بسیار و پرسیدن بسیار، زنبورهای کوچک را تقلید کرده، از بررسی گزیده، عسلسازیای از گلهای مناسبترین برای مقصود به دست آورم: تا نخست معنای تاریخی را با بررسی دقیق ردیابی کنم؛ هر جا نزد نویسندگان مختلف متفاوت باشد، نشان دهم؛ و در آنهمه کثرت آرا، که غالباً شنوندگان دلنگران و متزلزل را نگاه میدارد و سردرگم میسازد، هماهنگترین با متن را ترجیح دهم و برگزینم. در این کار همیشه بر آن بودهام که نسخهٔ وولگاتا باید طبق فرمان شورای ترنت دفاع شود. اما هر جا عبری بهظاهر متفاوت باشد، خواهم کوشید نشان دهم که با وولگاتا سازگار است، تا به بدعتگذاران پاسخ دهیم؛ و اگر تفسیر متقیانه یا دانشمندانهٔ دیگری پیشنهاد کنند که با تفسیر ما مخالف نباشد، آن را خواهم آورد — اما بهگونهای که عبری را به الفاظ لاتینی بازگردانم، تا آنان که عبری نمیدانند درک کنند، و آنان که میدانند به منابع مراجعه کنند؛ اما همهٔ اینها با صرفهجویی و تنها آنجا که مطلب اقتضا کند.
اما در مورد خاخامها، هیچ سر و کاری با آنان نخواهم داشت، مگر تا آنجا که با معلمان کاتولیک سازگارند، یا مسیحیان را — و بهویژه قدیس هیرونیموس را — پنهانی زیر نام مستعار دنبال میکنند، چنانکه در بسیاری موارد کشف شده است. در بقیه، این طایفهٔ مردان عامی، پست، کند و تهی از هر دانشیاند از زمان ویرانی اورشلیم، که بدان تمام قوم از سلطنت، شهر، حکومت، معبد و حروف عریان و رها افتاده است، بنا بر نبوت هوشع: بدون پادشاه، بدون شاهزاده، بدون قربانی، بدون مذبح، بدون ایفود، بدون ترافیم. اما در مورد معنای رمزی، چنان هرگز خود آن را جعل نخواهم کرد که همیشه به مؤلفانش نسبت خواهم داد، و هر جا برجستهتر باشد بهاختصار در آغوش خواهم گرفت؛ در غیر این صورت با انگشتی رو به منابع نشان خواهم داد کجا باید جست. افزون بر آن، همهٔ اینها را با اختصار بیشتری از آنچه در رسالههای پولسی به کار بردم انجام خواهم داد، تا در اندک سالها و مجلداتی (اگر خدا نیرو و فیض عطا فرماید) تمام دورهٔ کتاب مقدسی را به پایان رسانم. اما چه خستگیناپذیر است زحمت و مطالعهٔ لازم در اینجا، با داوری تیز، رجوع به یونانی، عبری، لاتینی، سریانی، کلدانی و قرائتهای مختلف نسخ خطی؛ گشودن آبای یونانی، لاتینی، مفسران متأخر که به متفاوتترین جهات میروند و چنین مطوّلاند؛ دربارهٔ هر یک داوری کردن؛ چه خطاست، چه ایمان، چه یقینی، چه محتمل، چه نامحتمل، چه حرفی، چه اصیلترین معنا، چه تمثیلی، اخلاقی، آناگوژی؛ و همه را تقطیر کردن و در سه کلمه فشردن؛ غالباً خود معنای حرفی اصیل را یافتن و نخستین بار یخ را شکستن — هیچکس باور نکند مگر آنکه تجربه کرده باشد.
خطابهٔ پایانی و نتیجهگیری بخش اول
خوشا شنونده و خوانندهای که از همهٔ این زحمت در خلاصهٔ معلم بهرهمند شود. معلم باید شهادت را آرزو کند، و بهجای خون، شریفترین تواناییهایش را وقف و نثار خدا سازد، و همراه آنها چشمانش، مغزش، دهانش، استخوانهایش، انگشتانش، دستانش، خونش، هر قطره از نیروی حیاتش و خود زندگیاش را، و با شهادتی آهسته به او بازگرداند که نخست از آنِ خود داد، خدا، برای ما آدمیان بیچاره. «نیروی خود را برای تو نگاه خواهم داشت»: نه در پی سود خواهم رفت، نه تشویق، نه دود جلال؛ بگذار سرزنش کنند، ستایش کنند، کف بزنند یا هو بکشند — بازداشته نخواهم شد. نه چنان نادانم، نه چنان کوچکروحم، که زحمات و زندگیام را به باطلی چنین ارزان بفروشم. کیست که اگر مانند قدیس توماس با جهان وداع گفته، از مسیح بر صلیب بشنود: «نیک نوشتی دربارهٔ من، ای توماس؛ پس پاداشت چه خواهد بود؟» بلافاصله با او پاسخ ندهد: «هیچچیز جز تو، ای خداوند» — پاداش من بسی عظیم؟ جهان برای من مصلوب است و من برای جهان؛ اعمال من از آنِ من نیست، بلکه عطاهای توست؛ آنچه از توست به تو بازمیگردانم؛ تو کودکیام را آموختی، راه را آنجا که راهی نبود نشان دادی، ضعف ذهن و جسم را نیرو بخشیدی، تاریکیها را با نور خود زدودی: زیرا چیزهای ناتوان جهان را برمیگزینی تا نیرومندان را شرمنده سازی؛ و چیزهای بینجابت جهان و حقیر و آنچه نیست را، تا آنچه هست نابود سازی، تا هیچ بشری در حضور تو فخر نکند، بلکه هر که فخر کند، تنها در تو فخر کند. پس چه؟ همهٔ میوهها، نو و کهنه، ای محبوب من، برایت نگاه داشتم: من از آنِ محبوب خودم، و محبوب من از آنِ من است، که در میان سوسنها میچَرَد؛ مرا چون مُهری بر دلت بنه، چون مُهری بر بازویت، زیرا عشق چون مرگ نیرومند است، غیرت چون هاویه سخت است؛ دستهای از مُرّ محبوب من برای من است، میان سینههایم ساکن خواهد شد؛ و پس از این مُرّ، خوشهٔ حنا محبوب من برای من است، در تاکستانهای عینجَدی. تا این را فراوان عطا فرماید، بیوقفه همهٔ قدیسان را، و بهویژه شفیعانم، مریم مادر باکرهٔ حکمت ازلی، قدیس هیرونیموس، و موسی را که در دست داریم، دعا خواهم کرد، تا همانطور که قدیس پولس به قدیس یوحنای زریندهان یاری رساند، او نیز چون استادی فرشتهوار کنارم بایستد، و برای من در نوشتن، برای دیگران در خواندن، برای هر دو در فهمیدن، و در داشتن همان حکمت، خواستن، انجام دادن، و دیگران را آموزاندن و متقاعد ساختن در این امور، راهنما و معلم باشد، برای تکمیل قدیسان، برای کار خدمت، برای بنای بدن مسیح، تا همه به وحدت ایمان و شناخت پسر خدا برسیم، به مرد کامل، به اندازهٔ قامت پُری مسیح — که عشق ما، غایت ما، هدف ما، و مقصد تمام مسیر، مطالعه، زندگی و ابدیت ماست.
آمین.
بخش دوم: درباره فایده و ثمره تورات و عهد عتیق
کسانی هستند که بر این باورند عهد عتیق گویا مختص یهودیان است و برای مسیحیان به همان اندازه سودمند یا ضروری نیست؛ و اینکه برای یک الهیدان کافی است اگر اناجیل را بشناسد، اگر رسالات را بخواند و درک کند، خود را متقاعد میسازند. این اقناع، چون عملی است، خطایی عملی است؛ زیرا اگر نظری بود، بدعت میبود؛ هر دو زیانبار، هر دو زدودنیاند.
بدعتهایی که عهد عتیق را طرد کردند
۵۱. این بدعتِ شمعون ساحر و پیروانش بود، سپس مارکیون، و کوربیکوس ایرانی (که مردمش او را مانی و مانیکائوس نامیدند، گویی ریزنده مَنّ، از سر احترام)، و آلبیگوائیان، و اخیراً آزادیخواهان، و نیز برخی از آناباپتیستها، که عهد عتیق را همراه با موسی طرد کردند — اما به دلایل مختلف. شمعون، مانویان و مارکیونیان تعلیم دادند که عهد عتیق توسط نیرویی شوم و فرشتگان شریر پدید آمده است: زیرا این عهد، میگویند، خدایی را وصف میکند که از ازل در تاریکی پیش از نور ساکن بوده، که انسان را از خوردن درخت معرفت نیک و بد منع کرده، که در گوشهای از بهشت پنهان شده، که به فرشتگان نگهبان برای بهشت نیاز داشته، که از خشم و غیرت و حتی حسادت آشفته میشد — خشمگین، انتقامجو، نادان، و میپرسد: «آدم، کجایی؟» آزادیخواهان نه متن، بلکه عقل و تمایل خود را راهنمای ایمان و اخلاق قرار دادند. آناباپتیستها فخر میکنند که به شور و شوق روح برانگیخته و آموخته میشوند. عصر ما — که هرگونه هیولایی را دیده — دیوانهای را دید که سهگانه کفرآمیزی درباره سه فریبکار جهان به نور آورد: موسی، مسیح و محمد (از ادامه دادن میهراسم).
اقناعِ آنان از میان خودمان که یا کمبود وقت، یا زحمت، یا بیفایدگی را بهانه غفلت از عهد عتیق میآورند، تحملپذیرتر است؛ اما در واقع خطا میکنند، و خطای همه سرانجام به یک چیز بازمیگردد — خطا، میگویم، زیرا با موسی، با انبیا، با رسولان، با حسّ کلیسا، با آبای کلیسا، با عقل، با مسیح، با خدای پدر و روحالقدس در تعارض است.
براهین در دفاع از عهد عتیق
با موسی، تثنیه ۱۷:۸: «اگر،» میگوید، «دریابی که داوری دشوار و مبهمی در میان تو برخاسته است، و غیره، آنچه را کسانی که بر مکانی که خداوند برگزیده ریاست دارند بگویند، انجام ده، و آنچه را مطابق شریعت او به تو بیاموزند.» چه کسی در اینجا نمیبیند که مناقشات مربوط به ایمان، اخلاق و آیینها، چه نو و چه کهن، باید به شریعت خدا داوری شوند، و کاهنان و الهیدانان برای حل آنها باید شریعت را چون سنگ محک لیدیایی به کار گیرند؟ پس باید بر شریعت، هم کهن و هم نو، همت گمارند.
با انبیا. زیرا اِشَعیا، باب ۸، آیه ۲۰، فریاد میزند: «به شریعت رجوع کنید، و به شهادت.» و ملاکی، باب ۲، آیه ۷: «لبان کاهن دانش را نگاه خواهند داشت، و شریعت را از دهان او خواهند جست.» و داوود، مزمور ۱۱۸:۲: «خوشا آنان که شهادات او را تفحص میکنند.» و آیه ۱۸: «چشمان مرا بگشا تا عجایب شریعت تو را ببینم.»
با رسولان. «ما داریم،» میگوید قدیس پطرس، رساله دوم، باب ۱، آیه ۱۹، «کلام نبوّتیِ استوارتر، که نیکو میکنید اگر بدان توجه نمایید، همچون چراغی که در مکانی تاریک میدرخشد.» و پولس تیموتائوس را میستاید، رساله دوم، باب ۳، آیه ۱۴، از آن رو که از کودکی حروف مقدس (عتیق البته، که تنها آنها در آن زمان موجود بودند) را آموخته بود، «که میتواند،» میگوید، «تو را برای رستگاری تعلیم دهد، به واسطه ایمانی که در عیسی مسیح است. تمامی نوشتههای الهامشده از خدا برای تعلیم، برای توبیخ، برای اصلاح، برای تربیت در عدالت سودمند است، تا مرد خدا کامل و برای هر کار نیک مجهز باشد.»
با مسیح. «کتب را تفتیش کنید،» میفرماید، یوحنا ۵:۳۹. نگفت، میگوید یوحنای زریندهان، «کتب را بخوانید،» بلکه «تفتیش کنید» — یعنی با زحمت و دقت گنجهای پنهان کتب مقدس را بیرون آورید، همچون کسانی که با کوشش در رگههای فلزی به جستجوی طلا و نقره میپردازند.
۵۳. با حسّ کلیسا. زیرا او در مراسم مقدس، بر سر سفره، در کتابخانهها، در کرسیهای تدریس، عهد عتیق را همپای عهد جدید، به عنوان وفادارترین نگاهبان آنها، عرضه و ارائه میدارد. او در شورای ترنت، در تمام باب نخست «درباره اصلاح»، فرمان میدهد که خوانش مداوم کتاب مقدس در همه جا احیا و برقرار شود. او اسقفان را، به عنوان پیشوایان آینده کلیسا، پیش از تکریس ملزم میسازد که تعهد دهند عهد عتیق و عهد جدید را میشناسند — این پاسخ و تعهد را، گرچه سیلوستر و دیگران با تفسیری ملایمتر نرم کردند، اما از همین جهت وسوسهای در دل برخی خردمندتران افتاد که کلمات را با دقت میسنجیدند، تا حدی که اسقفی را نپذیرفتند، مبادا با تعهدی دروغین خود را مقید سازند.
با پدر و پسر و روحالقدس. زیرا تثلیث مقدس عهد عتیق را به چه منظور چهار هزار سال، چنین سالم و دستنخورده، در میان طوفانهای بسیار جنگها و ممالک حفظ فرمود — مگر آنکه خواست ما آن را بخوانیم، چنانکه در یوشع باب ۱، آیه ۸: «کتاب این شریعت،» میفرماید، «از دهان تو دور نشود، بلکه شب و روز در آن تأمل کن.» به چه منظور کسانی را که آن را بیحرمت کردند با انتقامی چنین سخت مجازات فرمود؟
یوسفوس و آریستئاس در کتاب «درباره هفتاد مترجم» نقل میکنند که تئوپومپوسِ نامدار، هنگامی که خواست چیزی از کتابهای مقدس عبرانی را به نثر یونانی بیاراید، به آشفتگی و اضطراب ذهنی مبتلا شد و مجبور گشت از کار خود دست بردارد. و چون در نماز از خدا خواست بداند چرا این بر سرش آمده، پاسخ الهی دریافت کرد: از آن رو که حروف الهی را آلوده ساخته بود. و تئودکتس، نگارنده تراژدیها، چون خواست برخی مطالب از نوشتههای یهودی را به صحنه نمایش منتقل کند، تاوان این تهوّر را با نابینایی داد: زیرا فوراً مبتلا شد و از بینایی محروم و بیبهره گشت — تا آنکه هر دو، گناه جسارت خود را شناختند و از کرده خویش توبه کردند و بخشایش خدا را یافتند، و یکی بیناییاش و دیگری عقلش به او بازگردانده شد.
ترجمه سبعینیه و مترجمان یونانی
به چه منظور، ۲۵۰ سال پیش از مسیح، در دل بطلمیوس فیلادلفوس، پسر بطلمیوس لاگوس (که جانشین برادرش اسکندر کبیر در پادشاهی مصر شده بود)، نهاد تا از طریق العازار کاهن اعظم، شش تن از دانشمندترین مردان هر سبط از عبرانیان — یعنی ۷۲ مترجم — را برگزیند تا عهد عتیق را از عبری به یونانی ترجمه کنند، و چنان ایشان را یاری فرمود که در ۷۰ روز، با توافق کامل همه، کار را به پایان رساندند، و نه تنها در همان معانی بلکه حتی در همان الفاظ همداستان شدند — و این، اگر یوستینوس، کوریلوس، کلمنس اسکندرانی و آگوستینوس را باور کنیم، در حالی که هر یک جداگانه در حجرهای مختلف ترجمه خود را میساخت؟ به چه منظور فیلادلفوس ترتیبی داد تا این ترجمه سبعینیه، به دست دیمتریوس رئیس کتابخانه اسکندریه، همراه با دستنوشتههای عبری در کتابخانهاش نهاده شود و با دقت حفظ گردد؟ همانا ترتولیانوس در «دفاعیه» خود گواهی میدهد که تا زمان او در آنجا نگاه داشته شده بود. آشکارا خدا خواست اینها به اقوام یونانی، و از طریق ایشان به لاتینیها — به ما، میگویم، و الهیدانان ما — سپرده شود، و در سراسر جهان، در دانشگاهها و شهرها توزیع گردد.
۵۴. به چه منظور پس از مسیح، اینهمه مترجمان، شاهدان و نگاهبانان دیگر همان نوشته کهن را عطا فرمود یا فراهم آورد؟ دومین مترجم کتاب مقدس از عبری پس از سبعینیه، به گفته اپیفانیوس، آکویلای پونتوسی بود که در سال ۱۲ امپراتور هادریانوس نوشته عبری را به یونانی ترجمه کرد؛ اما چون از مسیحیان به یهودیان انحراف یافت، امانتداری او چندان قابل اعتماد نیست.
پس از او، با وفاداری بیشتر، تئودوتیون آمد، یهودیِ نوآیین هرچند پیشتر مارکیونی، در عهد امپراتور کومودوس، که کلیسا ترجمهاش در کتاب دانیال را پذیرفت و از آن پیروی میکند. چهارم، در عهد امپراتور سِوِروس، سوماخوس بود، نخست ابیونی، سپس یهودی. پنجم مترجمی گمنام بود که ترجمهاش در خمرههایی در شهر اَریحا یافت شد، در سال ۷ کاراکالا که جانشین پدرش سوروس شد. ششم نیز مترجمی گمنام بود که به همین ترتیب در خمرههایی در نیکوپولیس، در عهد امپراتور اسکندر پسر مامِئا، یافت شد. این دو معمولاً ویرایش پنجم و ششم نامیده میشوند.
اوریگنس همه اینها را گرد آورد و از آنها تتراپلا، هگزاپلا و اوکتاپلای خود را تنظیم کرد؛ همچنین سبعینیه تحریفشده را اصلاح نمود، و چنان نیکو که ویرایش او از سوی همه پذیرفته شد و «عمومی» شمرده و نامیده گشت. هفتم قدیس لوکیانوس بود، کشیش و شهید، در عهد دیوکلتیانوس، که ویرایشی نو از عبری به یونانی تدارک دید.
سرانجام، قدیس هیرونیموس، آفتاب کلیسای لاتین، به فرمان مبارک داماسوس، نوشته کهن را از عبری به لاتینی ترجمه کرد، که ترجمهاش اکنون هزار سال است «وولگاتا» نامیده میشود و کلیسا آشکارا از آن پیروی و تأیید میکند، با اندکی استثنا. به چه منظور، میپرسم، خدا همه اینها را چنین پرزحمت، چنین پرشور فراهم آورد، مگر آنکه این گنجینه مقدس کتابهای کهن را پاک و بیآلایش به ما بسپارد تا خوانده شود، تعلیم داده شود و مورد مطالعه قرار گیرد؟
دفاع آبای کلیسا از عهد عتیق
۵۵. این اقناع با آبای کلیسا در تعارض است؛ زیرا قدیس آگوستینوس در دفاع از حقیقت و سودمندی تورات و عهد عتیق، کمتر از ۳۳ کتاب «علیه فائوستوس» و دو کتاب دیگر «علیه دشمن شریعت و انبیا» نوشت. ترتولیانوس برای همین غرض چهار کتاب «علیه مارکیون» نوشت. همه بدون استثنا در بررسی و تفسیر کتابهای آن کوشیدند. باسیلیوس و پیرو یا مفسّرش قدیس آمبروسیوس کتابهای «ششروزه» درباره پیدایش، درباره مزامیر و درباره اِشَعیا نوشتند. اوریگنس ۴۶ کتاب درباره پیدایش نوشت، یوحنای زریندهان ۳۲ موعظه.
درباره تورات، کوریلوس ۱۷ کتاب «درباره پرستش در روح و حقیقت» نوشت؛ از همان متن، قدیس آگوستینوس، تئودورتوس، بِدا، پروکوپیوس و هیرونیموس پرسشها و عبارات منتشر کردند. و به حق: زیرا، چنانکه قدیس آمبروسیوس در رساله ۴۴ میگوید، نوشته الهی دریایی است که در خود معانی ژرف و عمق معماهای نبوّتی، یعنی عهد عتیق، را در بر دارد.
قدیس هیرونیموس، در پیشگفتار رساله به اِفسسیان، «درباره مطالعه کتاب مقدس»: «هرگز،» میگوید، «از جوانیام دست از خواندن برنداشتم، و نه از پرسش از دانشمندان درباره آنچه نمیدانستم؛ هرگز خود را (چنانکه بیشتران میکنند) استاد خویش نساختم. سرانجام، بهتازگی بیش از هر دلیل دیگر به اسکندریه رفتم تا دیدیموس را ببینم و درباره همه تردیدهایی که در کتب مقدس داشتم با او مشورت کنم.» قدیس آگوستینوس، در کتاب دوم «درباره آموزه مسیحی»، باب ۶، تعلیم میدهد که به تدبیر الهی مقرر شده بود مطالعه چنین کتاب مقدسِ پیچیده و دشواری انسان را هم از تکبّر و هم از ملالت بازدارد. «شگفتا،» میگوید همو، کتاب ۱۲ «اعترافات»، باب ۱۴، «ژرفای کلمات تو، ای خداوند، که بنگر سطحشان پیش ماست و خردسالان را مینوازد، اما ژرفایی شگفت، ای خدای من، ژرفایی شگفت؛ هراسناک است بدان نگریستن: هراسی از احترام، و لرزهای از عشق.» از همین رو نیز در رساله ۱۱۹: «من،» میگوید، «در خود کتب مقدس، آنچه نمیدانم بسی بیشتر از آنچه میدانم است.»
و برای ختم این بحث، قدیس توماس آکویناس، سرور مدرسیان، سرمشقی درخشان به ما داد که باید الهیات مدرسی را با کتاب مقدس، همچون دو خواهر، جداییناپذیر پیوند دهیم. همه میدانید عشق او به کتاب مقدس چه بود، مطالعهاش چه، نمازهایش چه، روزهاش چه، تفاسیرش بر انبیا، بر غزل غزلها، بر ایوب و بر دیگر کتابهای عهد عتیق چه: که در میان آنها تفاسیرش بر همین پیدایشِ ما (اگر واقعاً از اوست، که بعداً دربارهاش سخن خواهم گفت) برجسته و عالمانهاند.
نمونههای قدیسان در مطالعه کتاب مقدس
و نخستین از خاندانش، قدیس آنتونیوی پادوایی، در حالی که خود قدیس فرانسیس هنوز زنده بود و مینگریست، این حروف مقدس را تعلیم داد، مردی چنان در کتاب مقدس، هم عتیق و هم جدید، ماهر که چون در حضور پاپ اعظم موعظه کرد، از سوی او «صندوق عهد» خوانده شد. از قدیس برناردوس در میگذرم، که هرچه میگوید به کلمات کتاب مقدس سخن میگوید؛ از مبارک آلفونسو توستادو، اسقف آویلا، در میگذرم که بر این دهگانه و بر تکتک کتابهای تاریخ عهد عتیق، مجلداتی جداگانه، بهراستی عظیم، با داوری تیزبین و پشتکار تألیف کرد، به گونهای که برای من — که زمانی بر آنها وقت صرف کردم و اکنون دقیقتر بازخوانی میکنم — زحمتی کمتر از یاری نمیآورد.
قدیس ادموند، اسقف اعظم کانتربری، در سال رستگاری ۱۲۴۷، شب و روز خود را در حروف مقدس صرف میکرد و شبها را بیخواب به سر میبرد، با چنان احترامی که هرگاه کتاب مقدس را میگشود، نخست آن را با بوسهای حرمت مینهاد. از او این روایت بهیادماندنی است: هنگامی که در مأموریتی، شبانه چنانکه عادتش بود کتاب مقدس میخواند، خواب بر او چیره شد؛ شمع بر کتاب افتاد و شعله آن را فراگرفت. بیدار شده آه کشید و کتاب را سوخته پنداشت، خاکسترِ چسبیده به کتاب را تکاند، و ببین، با شگفتی دید که مجلد کاملاً سالم و بیآسیب مانده است.
قدیس کارلو بورومئو پیوسته در کتاب مقدس، گویی در بهشت لذتها، سکنا داشت و میگفت که اسقف را نیازی به باغ نیست، بلکه باغ او کتاب مقدس است.
۵۶. و این تنها رأی عصر کهن آبای کلیسا نبود، بلکه همین سدهها نیز، آنگاه که الهیات مدرسی در شکوفایی و رونق بود. قدیس دومینیکوس، دکتر الهیات مقدس، عهد عتیق و جدید را مکرراً مطالعه میکرد: در رم و جاهای دیگر بسیاری از کتابهایش را آشکارا تدریس کرد: از همین رو نخستین استاد کاخ مقدس خوانده شد؛ و از آن زمان این منصب به فرقه واعظان تعلق یافت. بشنوید نویسنده زندگینامهاش را، کتاب چهارم، باب چهارم، به سبکی ساده اما جدی: «زیرا،» میگوید، «بدون دانش کتب مقدس هیچکس نمیتواند واعظی کامل باشد، برادران را ترغیب میکرد که همواره عهد عتیق و جدید را مطالعه کنند: زیرا افسانههای فیلسوفان را کمبها میشمرد؛ از این رو برادرانی که به وعظ فرستاده میشدند تنها کتاب مقدس را با خود میبردند، و بسیاری را به توبه بازگرداندند.»
قدیس ونسان فِرِر، که در یاد نیاکان ما، با سفر در ایتالیا، فرانسه، آلمان، انگلستان و اسپانیا، دستکم صد هزار تن را به ایمان بازگرداند، تنها یک بِرِویاری و کتاب مقدس برای وعظ با خود حمل میکرد.
قدیس ژوردانوس، دکتر و دومین سرپرست کل فرقهاش پس از قدیس دومینیکوس، چون واعظانش از او پرسیدند «آیا بهتر است خود را وقف نماز کرد یا مطالعه کتاب مقدس،» به شیوه طنزآمیز معمول خود پاسخ داد: «آیا بهتر است همیشه نوشید یا همیشه خورد؟ یقیناً، همانگونه که هر دو به تناوب لازم است، شایسته است نماز و مطالعه کتاب مقدس نیز به تناوب انجام شود؛» و چنانکه قدیس باسیلیوس میگوید: «خواندن به دنبال نماز آید، و نماز به دنبال خواندن.»
۵۷. به همین ترتیب قدیس فرانسیس، چون پیروانش از او خواستند، مطالعه حروف مقدس را به آنان اجازه داد، به این شرط که روح نماز و عبادت را خاموش نسازند.
نویسندگان مقدس همچون قلمهای روحالقدس
۵۸. سرانجام، عقل ما را به سودمندی و ضرورت عهد عتیق متقاعد میسازد. موسی، داوود، اِشَعیا، همچون پطرس، پولس و یوحنا، گویی به انجمن فرشتگان راه یافتند و حکمت را از خود سرچشمه حقیقت برکشیدند؛ و چنانکه مبارک گریگوریوس و تئودورتوس بهدرستی میگویند، زبانها و دستان این نویسندگان مقدس چیزی جز قلمهای همان روحالقدس نبودند، تا بدان حد که به نظر نمیرسد نویسندگان مختلف بوده باشند، بلکه قلمهای مختلفِ یک نویسنده: پس همان حقیقت، اقتدار، حرمت، غیرت و دقت باید به موسی نسبت داده شود که به پولس، یا بهتر بگوییم به روحالقدس که از طریق موسی و از طریق پولس سخن میگوید؛ زیرا هرچه از سوی او نوشته شد، برای تعلیم ما نوشته شد. بلکه او تمام حکمت خود را که برای بشر ضروری یا سودمند بود، و خواست از ژرفای الوهیتش به ما منتقل کند، در هر دو عهد، عتیق و جدید، گنجاند. این کتابْ کتاب خداست، کتاب کلمه، کتاب روحالقدس، که در آن هیچ چیز زائد نیست، هیچ چیز اضافی نیست، بلکه همانگونه که در تنوع نویسندگان، همچنین در تنوع موضوعات، و در همآهنگی زیباترین همه اجزا، همه چیز با یکدیگر سازگار است، و تمام این اثر خدا را کامل و تمام میسازد؛ به گونهای که اگر یک بخش را حذف کنی، کل را ناقص میسازی. بنابراین، همانطور که فیلسوف باید تمام ارسطو را ورق بزند، پزشک جالینوس را، خطیب کیکرو را، حقوقدان تمام یوستینیانوس را، به طریق اولی الهیدان باید تمام این کتاب خدا را ورق بزند، بکاود و فرسوده سازد؛ و همانطور که هر کس مابعدالطبیعه را ناقص کند فلسفه را ناقص میکند، همچنین هر کس کتاب مقدس را ناقص کند الهیات را ناقص میکند: زیرا همانطور که مابعدالطبیعه اصول فلسفه را میدهد، کتاب مقدس اصول الهیات را میدهد. همانا این همان بود که مسیح خواست هنگامی که فرمود: «هر کاتبی،» یعنی هر معلم، هر الهیدان، «که در ملکوت آسمان تعلیم یافته، از خزانه خود چیزهای نو و کهنه بیرون میآورد.»
شش فایده عهد عتیق
۱. عهد عتیق ایمان را استوار میسازد
۵۹. اما برای آنکه مطلب را آشکارا پیش چشمتان بنهیم و برخی از ثمرات درخشانتر عهد عتیق را برشماریم: نخست آنکه عهد عتیق، همچون عهد جدید، ایمان را استوار میسازد. از کجا، میپرسم، آغاز جهان، آفرینش و آفریدگار را میشناسیم، مگر آنکه به ایمان درک میکنیم که عالمها به کلام خدا ساخته شدند؟ به کدام کلام؟ همانا آن کلام پیدایش باب ۱: «نور بشود، اختران بشوند، انسان را بسازیم،» و غیره. از کجا درباره جان جاودان، سقوط انسان، گناه نخستین، کروبیان، بهشت آموختیم، مگر از همان پیدایش که اینها را روایت میکند؟ اوسبیوس در تمام کتاب یازدهم «تمهید انجیل» تعلیم میدهد که افلاطون — که قدیس آگوستینوس و همه آبای پیش از او به عنوان الهی فراتر از ارسطو و همه دیگران پیروی کردند — افلاطون، میگویم، آموزههایش درباره خدا، درباره کلمه خدا، درباره آغاز جهان، جاودانگی روح، رستاخیز آینده و داوری، مکافات و مجازات را از موسی گرفت. از کجا مشیت الهی را شناختیم، مگر از توالی اینهمه قرون؟ از کجا گسترش اقوام، پادشاهان و ممالک، طوفان جهانی، رستاخیز و امید زندگی ابدی را استنباط کردیم، مگر از تاریخ کهن، و از صبر ایوب و پیشینیان، از زیارت جاودانه پدران؟ «به ایمان،» رسول میگوید، «ابراهیم در سرزمین موعود چون بیگانه ساکن شد، در خیمهها با اسحاق و یعقوب، هموارثان همان وعده: زیرا منتظر شهری بود که بنیادها دارد، که معمار و سازندهاش خداست.» و از اینجا امید ما تیز میشود، روحمان برمیخیزد، تا به یاد آورد که اینجا مهمان و تبعیدی است، و به وطن آسمانی مشتاق شود، در این جهان چیزی نخواهد، از چیزی شگفتزده نشود، بلکه همه چیز را زیر پا نهد و خاشاک بشمارد، و با قدیس هیرونیموس آن سخن سقراطی را پیوسته برای خود بسراید: «بر هوا گام مینهم و از فراز به خورشید مینگرم.» به آسمانها بالا میروم؛ این زمین را حقیر میشمارم، بلکه خود آسمان و خورشید را نیز. نه وارث و سرور زمین، بلکه وارث و سرور آسمان ثبت شدهام؛ بدانسو میگرایم در اندیشه، در امید، در هر فکر، و فراتر از ستارگان پرواز میکنم؛ همشهری قدیسان، از اهل بیت خدا، ساکن بهشتم: همه چیزهای دیگر را، چون پست، ناشایسته من، خوار و فرومایه، زیر پا مینهم.
چه کسی در تمام کتاب مقدس طبیعت، وظیفه، نگهبانی و خواندن فرشتگان را روشنتر از کتاب طوبیا اثبات میکند؟ چه کسی برزخ و نماز برای مردگان را صریحتر از کتابهای مکابیان اثبات میکند؟ تا بدان حد که نوآوران ما، چون هیچ راه فراری نمیدیدند، از پیروزی ناامید و از مغلوب شدن خود مطمئن، از سر ضرورت به خشم واداشته، آنها را از فهرست کتب مقدس حذف کردند.
اما برعکس، چه بسیار بدعتها در این کتابها پناهگاه میجویند! یهودیان از آن عبارت تثنیه ۲۳:۱۹، «به برادرت ربا مده، اما به بیگانه بده،» سرسختانه اصرار میورزند که میتوانند بهطور مشروع علیه مسیحیان رباخواری کنند. جادوگران، در دفاع از سحر، ساحران فرعون را شاهد و ستایش میآورند، که به نیروی ناگهانی سحر مارها را به عصا و عصاها را به مار تبدیل کردند، همچون موسی. در دفاع از احضار ارواح، زن جادوگری را ذکر میکنند که سموئیل را از مردگان برخیزاند، و شائول را با پیشگویی راستین مرگ و مصیبت آینده مبتلا ساخت. در دفاع از کفبینی آن عبارت ایوب ۳۷ را میآورند: «بر دست هر انسانی مُهر مینهد تا همه کارهای او را بشناسند.»
کالون از آن سخن داوود: «خداوند به او (شمعی) فرمان داد که داوود را لعن کند،» دوم پادشاهان ۱۶:۱۰، اثبات میکند (چنانکه میپندارد) که خدا مؤلف، بلکه فرماندهنده اعمال شریر است؛ از آن عبارت خروج: «من دل فرعون را سخت خواهم ساخت، و: برای همین تو را برانگیختم تا قدرت خود را در تو نشان دهم،» تقدیر گریزناپذیر مردودیّتش را بنا میکند؛ بندگی اراده را از آنجا اثبات میکند که اِرمیا ما را همچون گِل در دست خدا، چون کوزهگری، قرار میدهد (اِرمیا ۱۸:۶).
چند سال پیش، الهیدانان لوتری ساکسونی و پرگویان، در مناظره رِگِنسبورگ، تمام ثقل استدلال خود را — برای طرد سنتها و برقراری کلام خدا به تنهایی به عنوان داور نهایی مناقشات ایمان — بر آن عبارت تثنیه ۴:۲ نهادند: «به کلامی که به شما میگویم چیزی میفزایید و از آن نکاهید؛» و باب ۱۲:۳۲: «آنچه به تو فرمان میدهم، همین را تنها برای خداوند انجام ده؛ چیزی میفزا و چیزی مکاه.»
در اینجا چه خواهی کرد اگر اینجا اهل خانه نباشی؟ چگونه خود را نزد آنان مضحکه خواهی ساخت، با رسوایی کلیسا، اگر اینجا درمانده شوی، اگر اینها را نخوانی، نشنوی، نیاموزی، اگر مکرراً به خود سرچشمهها مراجعه نکنی؟ زیرا قدیس آگوستینوس تعلیم میدهد که این ضروری است. همانا هر کس نداند که واژه عبری «صَوا» چه معنی دارد، یعنی «خدا به شمعی فرمان داد» و غیره، از کمند کالون نخواهد گریخت؛ اما هر کس عبریگرایی را بشناسد، یعنی بداند که «صَوا» به معنای مقرر کردن، تدبیر کردن، تنظیم کردن است و تمام مشیت الهی را — هم ایجابی و هم سلبی و هم اذنی — میرساند، این سلاح را چون تار عنکبوت خواهد دمید. عبریگراییهای مشابهی را مکرراً در بابهای جداگانه نشان خواهم داد، که هرگز جز از زبان عبری درک نخواهید کرد.
۲. غنای عهد عتیق
۶۰. این نخستین فایده نوشته کهن دوگانه است: دومین فایده از آن کمتر نیست، و آن اینکه عهد عتیق بسی غنیتر از عهد جدید است. اخلاقیات فراوانی در امثال، جامعه و ابنسیراخ ببینید: سیاست شگفتانگیز در اعمال و احکام قضایی و مراسمی موسی، که کلیسا بسیاری از آنها را وام گرفته، همچنین مؤلفان حقوق کلیسایی؛ و نیز برخی مطالب حقوق مدنی: پیشگوییها در انبیا؛ خطبهها در تثنیه و انبیا؛ و آنچه اکنون مورد نظر ماست، تاریخ از تأسیس جهان تا زمان داوران، پادشاهان و مسیح — یقینیترین، منظمترین، متنوعترین و لذتبخشترین — را در دهگانه ببینید.
شریعت چهارگانه است: شریعت بیگناهی، شریعت طبیعت، شریعت موسوی و شریعت انجیلی: سه شریعت نخست و تاریخ آنها را تورات در بر میگیرد. «پیدایش،» میگوید قدیس هیرونیموس در پیشگفتار زرهپوش، «کتابی است که در آن آفرینش جهان، خاستگاه نژاد بشر، تقسیم زمین، آشفتگی زبانها و اقوام، تا خروج عبرانیان را میخوانیم.»
مورخان لاتینی و یونانی بتپرستان درباره طوفان دئوکالیون، درباره پرومتئوس، درباره هراکلس افسانه میبافند؛ و در تمام تاریخ غیرمقدس، پیش از المپیادها همه چیز پر از تاریکی جهل و افسانه است. اما المپیادها یا در آغاز سلطنت یوتام یا در پایان سلطنت عُزّیا آغاز شدند، یعنی پس از سال سههزارم از آفرینش جهان و بیشتر: به طوری که برای سه هزار سال، هیچ تاریخ یقینی از جهان ندارید مگر همین یک تاریخ موسی و عبرانیان. تاریخ بهراستی آموزگار، راهنما و نور زندگی بشری است، که در آن همچون آینهای طلوع، سقوط و افول ممالک، حکومتها و زندگی بشری، فضایل و رذایل را تمیز میدهید، و تمام تدبیر و راه سعادت را از سرمشق دیگران، چه در بخت نیک و چه در بخت بد، فرا میگیرید.
بر اینها باید افزود که در هیچ تاریخی، بلکه حتی در عهد جدید، نمونههای چندان فراوان، متنوع و قهرمانانه از هرگونه فضیلت وجود ندارد، همچون آنچه در تورات و عهد عتیق است.
۶۱. رومیان آن سوداگران نامدار جاه و جلال را میستایند، که سایههای مومیشان — یعنی نقابهای پرتره — را پیچک در بر میگیرد، در حالی که بدنها و جانهایشان در آتش ابدی لیسیده و فرسوده میشود. مانلیوسهای تورکواتوس را میستایند، که پسرانشان را — که برخلاف فرمان فرمانده و پدر با دشمن جنگیده بودند، هرچند پیروز شده بودند — به شمشیر زدند تا نظم نظامی را حفظ کنند. اما چه کسی فرامین مانلیوسی را دوست میدارد؟ یونیوس بروتوس را میستایند، دادخواه آزادی روم، نخستین کنسول، که پسران خود و پسران برادرش را — چون با آکویلیها و ویتِلیها برای بازگرداندن تارکوینیوسها به شهر توطئه چیده بودند — پس از تازیانه به تبر گردن زد: پدری بدبخت و بدنام با چنین فرزندانی. چه کسی ابراهیم و اسحاق، آن معصومان، را نمیستاید که تصمیم گرفتند اطاعت مدیون به خدا را با کشتن و قربانی پدرانه مُهر زنند، و مادر مکابی را، که خود را با هفت فرزندش به خدا برای قوانین وطن تقدیم کرد؟
سه برادر هوراتیوس را میستایند، که سه کوریاتیوسِ آلبایی را در نبرد تنبهتن، با حیله بیش از نیرو، شکست دادند و حکومت آلبا را به رم منتقل کردند. چه کسی شجاعت و نیروی داوود را بیشتر نمیستاید، که در نبرد تنبهتن با فلاخن آن برج گوشت و استخوان، جالوت، را به زمین افکند و تسلط اسرائیل بر فلسطینیان را تثبیت کرد؟
خویشتنداری اسکندر را میستایند، که پس از شکست داریوش، از نگاه کردن به همسر اسیر و دختران بسیار زیبایش سرباز زد و مکرراً میگفت که زنان ایرانی درد چشمانند. چه کسی یوسف را بیشتر نمیستاید، که در خلوت توسط بانوی وسوسهگر گرفتار شده بود، گریخت و ردایش را رها کرد، و با میل خود را به هر خطر زندان، آبرو و جان افکند تا عفتش را حفظ کند؟
۶۲. لوکرِتیا را میستایند، پاکدامن پس از تجاوز، و با این حال انتقامگیر دیرهنگام جنایت — و خودکشنده: ما سوسنا را جشن میگیریم، مدافعی بسی شجاعتر هم عفت و هم جان و آبرو.
از ویرجینیوس سرهنگ شگفتزده میشوند، که چون نتوانست دخترش کلاودیا ویرجینیا را از قدرت و شهوت آپیوس کلاودیوس دهمرده نجات دهد، آخرین سخن با او را خواست و پنهانی او را کشت، دختر مرده را بر دختر بیعصمت ترجیح داد. از دِکیوسها، پدر و پسر، شگفتزده میشوند که برای ارتش روم، با دعای رسمی از طریق کاهنان والریوس و لیبریوس، دشمنان لاتینی و سامنیتی را همراه با خودشان به خدایان زیرزمین نذر کردند، و پیروزی را با مرگ خود مُهر زدند. چه کسی یفتاح سردار را بیشتر تحسین نمیکند، که برای پیروزی قومش، تنها دختر باکرهاش و بکارتش را به خدای حقیقی نذر کرد و آنکه را نذر کرده بود قربانی نمود؟ چه کسی موسی را تحسین نمیکند، که خود را نه به هلاکت دنیوی بلکه ابدی برای قوم وقف کرد؟
۶۳. شجاعت نظامی و بخت یولیوس قیصر، پومپئوس، پوبلیوس کورنلیوس اسکیپیو، هانیبال و اسکندر را میستایند. اما چهقدر بزرگتر بودند شمشون، جدعون، داوود، شائول، مکابیان و یوشع، که نه با نیروی بشری بلکه آسمانی، و با بخت الهی مجهز، با اندکان بر بسیاران، حتی نیرومندترینان، چیره شدند؛ و برایشان خورشید، ماه و ستارگان همچون سربازان فرمان بردند و علیه دشمن جنگیدند؟ برای چه کسی، میپرسم، جز شاید تئودوسیوس، بلکه بیشتر یهودا مکابی و یوشع، آن بیت را میخواندید؟
ای بسیار محبوب خدا، که آئولوس از غارهایش برایش طوفانهای مسلح بیرون میریزد، که آسمان برایش میجنگد، و بادهای همپیمان به آواز شیپور میآیند.
۶۴. و اینها برای ما محرکهای دائمی به هر اوج فضیلت، به هر قداست و بیگناهیاند، تا به عنوان رقیبان ایشان، همچون فرشتگان زمینی و انسانهای آسمانی، در نور انجیلی پیش چشمان جلال الهی — که پیوسته ما را مینگرد — گام برداریم و او را در قداست و عدالت خدمت کنیم. آنگاه، تا در مصائب خصوصی و عمومی، در این طوفانهای بلژیکی و اروپایی، همراه با مکابیان که تنها کتابهای مقدس را تسلی دارند، به واسطه صبر و تسلی کتب مقدس امید داشته باشیم، و روحیه خود را بالا ببریم، دانسته که خدا به ما اهتمام دارد، و به عشق او و محبت چیزهای آسمانی نیرو یافته، از هیچ چیز نهراسیم، حتی مرگ و عذابها را خوار بشماریم، و اگر جهان بشکند و فرو ریزد، ویرانهها ما را بیهراس بزنند.
بدینسان رسول در تمام باب ۱۱ رساله به عبرانیان، با سرمشق پدران، آنان را با موعظهای شکوهمند به شکیبایی و شهادت برمیافروزد، تا با پیمانهای خون ابدیت مبارک را بخرند: «سنگسار شدند،» میگوید — موسی یقیناً، اِرمیا و دیگر قدیسان عهد عتیق — «اره شدند، آزموده شدند، به دم شمشیر مردند؛ در پوستین و پوست بز گردش کردند، تهیدست، در تنگنا، رنجدیده، که جهان لایق ایشان نبود، در بیابانها سرگردان، در کوهها و غارها و شکافهای زمین؛» و این، «تا رستاخیزی نیکوتر بیابند؛ پس ما نیز چون ابری چنین بزرگ از شاهدان داریم، با صبر در مسابقهای که پیش ما نهاده شده بدویم.»
۳. عهد جدید بدون عهد عتیق فهمیده نمیشود
۶۵. فایده سوم آن است که بدون عهد عتیق، عهد جدید فهمیده نمیشود: رسولان و مسیح مکرراً از آن نقل قول میکنند و باز بسیار بیشتر به آن اشاره میکنند، حتی هنگامی که آخرین وداع خود را با پیروانش میگوید. «اینهاست،» میفرماید، لوقا باب آخر، آیه ۴۴، «سخنانی که به شما گفتم: که باید هرچه در تورات موسی و انبیا و مزامیر درباره من نوشته شده به انجام رسد؛ آنگاه ذهن ایشان را گشود تا کتب مقدس را درک کنند.»
بلکه رساله به عبرانیان به همین یک دلیل سنگینترین و مبهمترین است، زیرا تماماً از عهد عتیق و تمثیلات آن بافته شده است.
۴. عهد عتیق در غنای تمثیلی از عهد جدید فراتر میرود
۶۶. فایده چهارم این است: چون مسیح غایت شریعت است، هرچه در عهد عتیق گفته شده، به مسیح و مسیحیان مربوط است، چه به معنای حرفی و چه تمثیلی؛ و در این عهد عتیق از عهد جدید فراتر میرود، زیرا عهد عتیق همهجا علاوه بر معنای حرفی، معنای تمثیلی دارد، و غالباً نیز معنای آناگوجیکی و تروپولوجیکی: عهد جدید تقریباً فاقد معنای تمثیلی است. «پدران ما،» رسول میگوید، اول قرنتیان ۱۰:۱، «همه زیر ابر بودند، و همه از دریا گذشتند، و همه در موسی تعمید یافتند، در ابر و در دریا، و همه همان خوراک روحانی را خوردند، و غیره. اما اینها به عنوان نمونههایی از ما رخ داد: و برای ما نوشته شد، ما که پایان عصرها بر ما رسیده است.» از اینجا باز همان رسول تعلیم میدهد که فهم عهد عتیق از یهودیان گرفته شده و به ما منتقل گشته است. «تا امروز،» میگوید، «همان پرده در خواندن عهد عتیق باقی است و برداشته نشده، پردهای که در مسیح برطرف میشود؛ اما تا امروز، هنگامی که موسی خوانده میشود، پرده بر قلبشان نهاده است،» دوم قرنتیان ۳:۱۴.
زیرا روحالقدس، که از همه اعصار آگاه و پیشدانا است، کتاب مقدس را چنان تدبیر فرمود که نه تنها یهودیان، بلکه مسیحیان هر عصری را خدمت کند. بلکه ترتولیانوس در کتاب «درباره لباس زنان»، باب ۲۲، بر آن است که هیچ فرمودهای از روحالقدس نیست که تنها برای موضوع حاضر قابل هدایت و پذیرش باشد، و نه برای هر فرصت سودمندی.
بهراستی قدیس آگوستینوس، «علیه فائوستوس»، کتاب سیزدهم، در پایان: «ما،» میگوید، «کتابهای نبوّتی و رسولی را برای یادآوری ایمانمان، تسلای امیدمان و تشویق محبتمان میخوانیم، با آواهایی همآهنگ با یکدیگر؛ و با آن همآوایی، همچون شیپوری آسمانی، هم خود را از سستی زندگی فانی بیدار میکنیم و هم خود را به سوی جایزه دعوت آسمانی میکشانیم.»
به همین سبب کلیسا در مراسم مقدس همهجا قرائتهایی از عهد عتیق برمیگزیند، و در موسم مقدس روزه همواره رسالهای از عهد عتیق را با انجیل شایسته جفت میکند، تا سایه به جسم و تصویر به نمونه اصلی پاسخ دهد. خودم زمانی واعظان نامدار را دیدم که در موعظههایشان، در بخش نخست تاریخ یا چیز مشابهی از عهد عتیق، و در بخش دوم چیزی از عهد جدید تفسیر میکردند، با حضور انبوه مردم و استقبال و بهره فراوان.
سرانجام، نه تنها بدعتگزاران، بلکه مردان نیکنام راستکیش نیز که در شوراها، دعاوی و محاکمات مشغولند، حروف مقدس، هم کهن و هم نو، را به رسم پیشینیان ورق میزنند و فرسوده میسازند.
فرانچسکو پترارکا نقل میکند که ۲۵۰ سال پیش، روبرت، پادشاه سیسیل، چنان شیفته ادبیات، بهویژه مقدس، بود که با سوگند به او گفت: «برایت سوگند میخورم، ای پترارکا، که ادبیات بسی محبوبتر از پادشاهی من است، و اگر باید از یکی محروم شوم، آسانتر از تاج دست میکشم تا از ادبیات.»
پانورمیتانوس نقل میکند که آلفونسو، پادشاه آراگون، فخر میکرد که حتی در میان کارهای مملکتش، تمام کتاب مقدس را با حواشی و تفاسیر چهارده بار خوانده است. پس چیز تازهای نیست اگر اکنون شاهزادگان، مشاوران و بزرگان دیگر همهجا بر سر سفره، در ضیافتها و در گفتگوها، پرسشهایی از عهد عتیق و جدید طرح میکنند؛ آنجا که الهیدان اگر سکوت کند، کودک شمرده شود: اگر نابجا پاسخ دهد، نادان یا کودن داوری خواهد شد.
۵. صور، نمونهها و حکمتها از عهد عتیق
۶۷. پنجم، برای فراوانی قرائتها، مباحثات و موعظهها، خدا مقرر فرمود که از عهد عتیق چنین تنوعی عظیم از صور، نمونهها، حکمتها و پیشگوییها، نه تنها برای ایمان بلکه برای هر آموزه زندگی شرافتمندانه، استخراج شود. بدینسان مسیح کاهلان را با نمونه نوح و زن لوط به هوشیاری برمیانگیزد، لوقا ۱۷:۳۲: «به یاد آورید،» میفرماید، «زن لوط را؛» باز ذهنهای سرسخت یهودیان را با یادآوری سدوم، نینوایان و ملکه جنوب میترساند و میزند. بدینسان تقلیدکنندگان آن توانگری را که در جهنم مدفون بود، با سخنان ابراهیم به توبه بازمیخواند، که میگوید، لوقا ۱۶:۲۷: «موسی و انبیا را دارند، ایشان را بشنوند.» و پولس میگوید، اول قرنتیان ۱۰:۶ و ۱۱: «همه چیز برای آنان به عنوان صور، یعنی نمونههایی برای ما، رخ داد؛ تا ما طالب چیزهای بد نباشیم، و نه بتپرست،» و نه زناکار، نه شکمپرست، نه غُرغُرکننده، نه آزماینده خدا، مبادا هلاک شویم چنانکه آنان که در عهد کهن به سبب چنین جرمهایی هلاک شدند.
۶. عهد عتیق پیشاهنگ عهد جدید
۶۸. و از اینجا فایده ششم برمیخیزد: زیرا عهد عتیق مقدمه عهد جدید بود و بر آن شهادت داد، همانگونه که قدیس یحیای تعمیددهنده بر مسیح خداوند شهادت داد: زیرا او، همچون موسی و دیگر انبیا، «پیشاپیش روی خداوند رفت تا راههای او را مهیا سازد، تا به قوم او معرفت رستگاری بخشد؛ تا آنان را که در تاریکی و سایه مرگ نشستهاند روشنی بخشد، و پاهای ما را به راه صلح هدایت کند.» نمادی از این، در تجلّی مسیح، موسی و ایلیا ظاهر شدند، هم برای آنکه بر او شهادت دهند، و هم برای آنکه درباره رحلتی سخن گویند که او میخواست در اورشلیم به انجام رساند. زیرا چه کسی به مسیح، چه کسی به انجیل ایمان میآورد، اگر به اینهمه شهادات آبا، اینهمه پیشگوییها، اینهمه صور، تأیید نشده بود، پیشبینی نشده بود و پیشنمایی نشده بود؟ چگونه یهودیان را متقاعد خواهید کرد، چگونه آنان را به مسیح خواهید آورد، مگر از نبوّات موسی و انبیا؟ در میان سیاستمداران، بتپرستان، مسلمانان و هر انسانی، برهانی بزرگ بر حقیقت انجیل، چنانکه اوسبیوس میگوید، آن است که در سراسر عهد عتیق، در طول اینهمه قرون، وعده داده شده و پیشنمایی شده بود.
به همین سبب مسیح بارها به موسی استناد میکند، یوحنا ۱:۱۷: «شریعت به واسطه موسی داده شد، فیض و حقیقت به واسطه عیسی مسیح آمد.» یوحنا ۵:۴۶: «یکی هست که شما را متهم میکند، موسی: زیرا اگر به موسی ایمان میداشتید، شاید به من نیز ایمان میآوردید: زیرا او درباره من نوشت؛ اما اگر به نوشتههای او ایمان ندارید، چگونه به سخنان من ایمان خواهید آورد؟» لوقا ۲۴:۲۷: «از موسی و همه انبیا آغاز کرده، آنچه در همه کتب مقدس درباره خودش بود برای ایشان تفسیر کرد.» از اینجا نیز فیلیپس به نَتَنائیل، یوحنا ۱:۴۵: «آنکه موسی در تورات دربارهاش نوشت، و انبیا، یافتیم — عیسی را.» زیرا توافق هر دو عهد — یعنی توافق موسی و مسیح، انبیا و رسولان، کنیسه و کلیسا — شهادتی بزرگ بر مسیح و بر حقیقت است، چنانکه ترتولیانوس همهجا علیه مارکیون تعلیم میدهد. و برای ختم کلام، از خود موسی بیاموز که حکمتی چه بزرگ و چه چندوجهی در اینجا یافت میشود.
بخش سوم: موسی که بود و چه عظمتی داشت؟
سه دورهٔ چهلسالهٔ موسی
۷۱. بهراستی میگویم، هزاران سال است که خورشید مردی بزرگتر از او ندیده است؛ او از کودکی در دربار سلطنتی، همچون پسر پادشاه و وارث تعیینشده، در تمام حکمت مصریان تربیت یافت، به مدت چهل سال تمام. سپس انکار کرد که پسر دختر فرعون است و ترجیح داد که با قوم خدا رنج بکشد تا آنکه از لذت پادشاهی زمینی و گناه بهرهمند شود، و به مِدیان گریخت. در آنجا، در حالی که گوسفندان میچرانید و با خدا در بوتهٔ آتش سخن گفته بود، به مدت چهل سال تمام، تمام حکمت الهی را از طریق تأمل فرا گرفت. سرانجام، برگزیده شد تا رهبر قوم باشد و سومین دورهٔ چهلساله را بر ایشان ریاست کرد، به عنوان کاهن اعظم، فرماندهٔ عالی، قانونگذار، معلم، نبی، شبیهترین به مسیح و پیشنمونهٔ او. خداوند میفرماید در تثنیه ۱۸:۱۵: «نبیای از میان برادرانشان، همانند تو، برای ایشان برخواهم انگیخت» و «نبیای از قوم تو و از میان برادرانت، همانند من، خداوند خدایت برای تو برخواهد انگیخت؛ او را بشنوید» یعنی مسیح.
در اینجا منصب، مرد را آشکار ساخت، آنگاه که سه میلیون نفر را — یعنی سی بار صد هزار تن — از آن قومِ گردنکش، به مدت چهل سال از میان بیابانهای خشک عبور داد، با خوراک آسمانی تغذیه کرد، در ترس و عبادت خدا تعلیم داد، در صلح و عدالت نگاه داشت، داور و میانجی همهٔ نزاعها شد و ایشان را در برابر همهٔ دشمنان محافظت کرد.
فضایل موسی
۷۲. از فضایل بیشمار موسی شگفتزده خواهید شد؛ او موسیقیدان و مزمورسرا بود: قدیس هیرونیموس در جلد سوم، نامه به کوپریانوس، شهادت میدهد که موسی یازده مزمور سروده است، یعنی از مزمور ۸۹ که عنوانش «دعای موسی، بندهٔ خدا» است تا مزمور ۱۰۰ که مقدمهاش «در ستایش» است.
موسی شایسته آن شد که الواح شریعت را از خدا دریافت کند. موسی ستون ابر را راهنمای سفر خود داشت، بلکه فرشتهٔ مقرّبی که بر ستون ریاست میکرد. در نماز، موسی گویی همچون فرشتهای تغذیه میشد و زندگی میکرد. هنگامی که قصد داشت الواح شریعت را بر کوه سینا دریافت کند، دو بار به مدت چهل روز و شب روزهدار و در گفتوگو با خدا ایستاد؛ جایی که شاخهای نور نیز بر او نهاده شد. در آستانهٔ خیمهٔ عبادت، هر روز تمام امور قوم را صمیمانه با خدا مذاکره میکرد. خداوند در سِفر اعداد ۱۲:۷ میفرماید: «بندهٔ من موسی در تمام خانهٔ من امینترین است؛ زیرا دهان به دهان با او سخن میگویم، آشکارا، و نه از طریق معماها و تمثیلها خداوند را میبیند.» زیرا خداوند تمام نیکویی را به او نشان داد، خروج باب ۳۳، آیهٔ ۱۷. میتوان موسی را محرم اسرار خدا نامید، محرم — میگویم — حکمت الهی؛ و چه شگفت اگر عَمالیق نه به سلاح یوشع بلکه به دعاهای موسی شکست خورد؟ و چه شگفت «اگر دیگر نبیای در اسرائیل مانند موسی برنخاست، که خداوند او را رو به رو میشناخت؟» تثنیه ۳۴:۱۰. چه شگفت اگر او به یاری و قدرت خدا، همچون معجزهگری، مصر را با بلاها و آیات تقریباً واژگون ساخت، و دریای سرخ را، و گوشت و مَنّ را از آسمان فرود خواند، و قورح و داتان و اَبیرام را زنده به دوزخ فرو افکند، و با کارهای عظیم خود از هر معجزهگری پیشی گرفت؟
۷۳. تدبیر سیاسی و خانگیِ عالی این شاهزادهٔ نیکو را چه کسی نمیبیند، در آن مهارت بزرگ در حکمرانی بر چنان قومی با پیشانی مفرغین، بلکه الماسین؟ محبت و دلسوزی برجستهٔ او نسبت به قوم درخشید، هم در غیرتی که با آن خود را همچون قربانی کفّاره و تاوان برای اسرائیل خود وقف کرد؛ و هم در آن خطابهٔ پرشور تمام سِفر تثنیه، که با آن آسمان و زمین و نیروهای بالا و پایین را به شهادت خوانده، قوم را به رعایت شریعت خدا وا داشت؛ چنانکه بهحق گفت: «ای خداوند، چرا بار تمام این قوم را بر من نهادهای؟ آیا من تمام این جماعت را آبستن شدم یا زاییدم، که به من میگویی: ایشان را در آغوش خود حمل کن، چنانکه دایه طفل شیرخوار را حمل میکند، و به سرزمینی که به پدرانشان سوگند خوردی ببر؟» اعداد باب ۱۱، آیهٔ ۱۱. بهراستی قدیس یوحنای زریندهان در موعظهٔ ۴۰ بر رسالهٔ اول به تیموتائوس گفت: «اسقف باید فرشتهای باشد، تابع هیچ آشفتگی یا رذیلت بشری نباشد» و در جای دیگر: «شایسته است کسی که حکمرانی بر دیگران را بر عهده میگیرد، چنان در شکوه فضیلت سرآمد باشد که همچون خورشید، دیگران را مانند جرقههای ستارگان در درخشش خود محو سازد.» پس اگر اسقف، اگر پیشوا، اگر شاهزاده باید در میان مردم همچون انسان در میان حیوانات، همچون فرشته در میان آدمیان، همچون خورشید در میان ستارگان باشد: بیندیشید که موسی چگونه و چه بزرگ مردی بود، که در میان آنهمه مردم بیش از اندازه این نقش را ایفا کرد — او که به داوری خدا شایسته یافته شد، یا بهتر بگوییم به دعوت و فیض خدا شایسته گردانیده شد، که نه بر مسیحیان، بلکه بر یهودیان سرسخت و گردنکش، نه تنها به عنوان اسقف، بلکه به عنوان کاهن اعظم و شاهزاده توأمان ریاست کند.
فروتنی و حلم موسی
و تا از بقیه درگذرم، در آن اوج بزرگ و الهیِ اقتدار، بیش از همه از فروتنی عمیق و حلم او شگفتزدهام: بارها هدف شکوههای قوم، تهمتها، اهانتها، ارتداد و سنگباران قرار گرفت، اما با چهرهای بیتزلزل و ملایم ایستاد و انتقام خود را نه با تهدید، بلکه با دعاهایی که نزد خدا برای قوم ریخت، گرفت. پس بهحق خداوند او را با این ستایش بزرگ میدارد، اعداد ۱۲:۳: «زیرا موسی حلیمترین مرد بر روی زمین بود.» از کجا چنین حلیم؟ زیرا با بزرگمنشی در آسمان ساکن بود و همهٔ سرزنشها و آزارهای آدمیان را چون امور زمینی و ناچیز خوار میشمرد. سِنِکا در کتاب «دربارهٔ حکیم» میگوید: «حکیم به فاصلهای بسیار بزرگتر از تماس با فرودستان دور شده است، به گونهای که هیچ نیروی زیانباری قدرت خود را به او نمیرساند: همچون تیری که نادانی به سوی آسمان و خورشید پرتاب کند، پیش از رسیدن به خورشید بازمیگردد. آیا گمان میکنی با زنجیرهایی که به ژرفا فرو رفتهاند، نپتونوس را میتوان مهار کرد؟ همچنانکه اشیای آسمانی از دستهای بشری میگریزند و از کسانی که معابد یا تمثالها را ذوب میکنند، هیچ آسیبی به الوهیت نمیرسد: همچنین هرچه علیه حکیم گستاخانه، بیشرمانه یا متکبرانه انجام شود، بیهوده است.»
موسی و رؤیت سعادتبخش
۷۴. به سبب این حلم، بسیاری معتقدند که موسی در همین زندگی دنیوی رؤیت ذات الهی عطا شد؛ دربارهٔ این موضوع و دیگر امور مربوط به موسی، در خروج بابهای ۲، ۳۲ و بعد از آن بیشتر سخن خواهد رفت.
مسلّم است که موسی پس از مرگ، در کوه عَباریم توسط فرشتگان به خاک سپرده شد؛ از این رو «هیچکس قبر او را ندانست،» تثنیه ۳۴:۶. و این دلیل آن بود که میکائیل فرشتهٔ مقرّب با شیطان دربارهٔ جسد موسی مناظره کرد، چنانکه قدیس یهودا در رسالهٔ خود میگوید.
ستایشهای موسی از کتاب مقدس و آبای کلیسا
سرانجام، آیا میخواهید موسی را بشناسید؟ بشنوید از پسر سیراخ، یشوع بن سیراخ باب ۴۵: «موسی محبوب خدا و آدمیان بود، که یاد او مبارک است. او را همانند شکوه قدیسان ساخت؛ او را در هراس دشمنانش بزرگ گردانید و با سخنان خود آیات را آرام ساخت؛ او را در حضور پادشاهان جلال بخشید،» یعنی پادشاه فرعون (که خداوند دربارهٔ او به موسی فرمود، خروج باب ۷، آیهٔ ۱: «اینک تو را خدای فرعون ساختهام»)، «و به او فرمانها در حضور قومش داد و جلال خود را به او نشان داد؛ در ایمان و حلم او را تقدیس کرد و از میان تمام بشر برگزید. زیرا صدای او را شنید و او را به ابر درآورد و فرمانها را رو در رو به او داد و شریعت حیات و معرفت را، تا یعقوب را عهد خود و اسرائیل را احکام خود بیاموزد.»
۷۵. بشنوید از قدیس اِستیفان، اعمال رسولان باب ۷، آیات ۲۲ و ۳۰: «موسی در سخنان و کارهای خود توانا بود؛ فرشتهای در بیابان کوه سینا در شعلهٔ آتش در بوتهای بر او ظاهر شد؛ خدا این مرد را به عنوان حاکم و نجاتدهنده، با دست فرشتهای که بر او ظاهر شده بود، فرستاد؛ این مرد ایشان را بیرون آورد و عجایب و نشانهها در سرزمین مصر به جا آورد؛ این همان است که در جماعت در بیابان با فرشتهای که در کوه سینا با او سخن میگفت بود، و کلمات حیات را دریافت کرد تا به ما بدهد.»
بشنوید از قدیس آمبروسیوس، کتاب اول «دربارهٔ قائن و هابیل»، باب ۱۱: «در موسی،» میگوید، «صورت معلمی که میبایست بیاید وجود داشت، کسی که انجیل را موعظه کند، عهد عتیق را به تمام رساند، عهد جدید را بنیان نهد و خوراک آسمانی به قومها ببخشد: از این رو موسی تا بدان حد از شأن وضع بشری فراتر رفت که به نام خدا خوانده شد: "تو را خدای فرعون ساختهام." زیرا او فاتح تمام شهوات بود و هیچ وسوسهٔ دنیوی او را اسیر نکرد، او که تمام این سکونت جسمانی را با طهارت سیرت آسمانی پوشانیده بود، ذهن خود را حکمرانی میکرد، جسم خود را مطیع میساخت و با نوعی اقتدار شاهانه تأدیب میکرد؛ به نام خدا خوانده شد، کسی که خود را با فراوانی فضیلت کامل به شباهت او شکل داده بود؛ و از این رو دربارهٔ او نمیخوانیم، چنانکه دربارهٔ دیگران، که از ضعف مُرد، بلکه به کلام خدا مُرد: زیرا خدا نه ضعف میپذیرد و نه کاستی؛ از این رو نیز افزوده شده است: "زیرا هیچکس مدفن او را نمیداند"، او که بیشتر انتقال یافت تا ترک شد، به طوری که جسمش آرامش یافت نه آتش سوزان.» آمبروسیوس در اینجا ظاهراً اشاره میکند که موسی نمرد، بلکه همچون ایلیا و خنوخ انتقال یافت؛ دربارهٔ این موضوع در آخرین باب تثنیه سخن خواهم گفت.
بشنوید از رسول، عبرانیان ۱۱:۲۴: «به ایمان موسی چون بزرگ شد، انکار کرد که پسر دختر فرعون خوانده شود، و ترجیح داد که با قوم خدا رنج بکشد تا آنکه از لذت زودگذر گناه بهرهمند شود؛ عار مسیح را توانگری بزرگتر از گنجهای مصر شمرد، زیرا به پاداش مینگریست. به ایمان مصر را ترک کرد و از خشم پادشاه نترسید، زیرا همچون کسی که نادیدنی را میبیند، پایدار ماند؛ به ایمان عید فصح و پاشیدن خون را برگزار کرد، تا آنکه نخستزادگان را هلاک میکرد بر ایشان دست نگذارد؛ به ایمان از دریای سرخ همچون از خشکی گذشتند، و مصریان که کوشیدند، غرق شدند.»
بشنوید از قدیس یوستینوس در «اندرز» یا «پاراینِسیس به یونانیان»، که در سرتاسر آن تعلیم میدهد که یونانیان حکمت و شناخت خدا را از مصریان گرفتند و مصریان از موسی. بهویژه: «چون شخصی،» میگوید، «چنانکه خود اعتراف میکنید، از اوراکل خدایان پرسید که چه مردان دیندار تاکنون بودهاند، میگویید این پاسخ داده شد: "حکمت تنها نصیب کلدانیان شد؛ عبرانیان با ذهن خود پادشاه و خدای نازاده را عبادت میکنند."»
و میافزاید: «موسی تاریخ خود را به عبری نوشت، در حالی که حروف یونانیان هنوز اختراع نشده بود. زیرا کادموس نخستین کسی بود که بعدها این حروف را از فینیقیه آورد و به یونانیان سپرد. از این رو افلاطون نیز در تیمائوس نوشت که سولون، حکیمترین حکیمان، چون از مصر بازگشت، به کریتیاس گفت که از کاهنی مصری شنیده بود که به او میگفت: "ای سولون، شما یونانیان همیشه کودکید؛ پیرمردی در میان یونانیان نیست." و باز: "همگی در ذهنهای خود جوانید؛ زیرا در آنها هیچ عقیدهٔ کهنی از سنت باستانی ندارید و نه هیچ دانشی که از کهنسالی سپید شده باشد."» و اندکی بعد، از دیودوروس تعلیم میدهد که اورفئوس، هومروس، سولون، فیثاغورس، افلاطون، سیبیل و دیگران، چون در مصر بودند، نظر خود را دربارهٔ خدایان متعدد تغییر دادند، زیرا در واقع از طریق مصریان از موسی آموختند که خدای واحدی هست که در آغاز آسمان و زمین را آفرید. از این رو اورفئوس سرود:
ژوپیتر یکی است، پلوتو و خورشید و باکخوس یکیاند،
خدایی واحد در همه چیز هست: چرا این را دوبار به تو میگویم؟
و باز همو: تو را به شهادت میخوانم، ای آسمان، سرچشمهٔ حکیم بزرگ،
و تو ای کلمهٔ پدر، نخستین چیزی که از دهان خود بیان فرمود،
آنگاه که ساختار جهان را به تدبیر خویش آفرید.
سرانجام میافزاید که افلاطون شناخت خدا را از موسی آموخت؛ از این رو همچنین او را «تو اُن» یعنی «آنچه هست» نامید، همچنانکه موسی او را «اِهیه» یعنی «آنکه هست» یا «من هستم آنکه هستم» میخواند. باز از همین منبع آفرینش اشیا، کلمهٔ الهی، رستاخیز اجساد، داوری، عقوبات بدکاران و پاداش نیکوکاران و روحالقدس را آموخت، که افلاطون آن را روح جهان میپنداشت؛ زیرا موسی را به اندازهٔ کافی درنیافت، بلکه او را بر وهمهای خود تحمیل کرد؛ از این رو به خطاها افتاد.
و به همین ترتیب، قدیس کیرلّس در کتاب اول «علیه یولیانوس» نشان میدهد که موسی از نخستین قهرمانان اقوام بیگانه، که خودشان ایشان را کهنترین میپنداشتند، قدیمیتر بود.
گاهشماری عالمانهٔ او دربارهٔ موسی و اقوام بیگانه را بشنوید: «پس از زمانهای ابراهیم تا موسی فرود آمده، باز از سرآغازهای نوین سالها آغاز کنیم و تولد موسی را در صدر شمارش قرار دهیم. در سال هفتم موسی میگویند پرومتئوس و اپیمتئوس زاده شدند و اطلس، برادر پرومتئوس، و همچنین آرگوسِ همهبین. در سال سیوپنجم موسی، نخستین بار کِکروپس در آتن پادشاهی کرد، که لقبش دوگانهسرشت بود: میگویند او نخستین کسی بود که از میان آدمیان گاوی قربانی کرد و ژوپیتر را خدای بزرگ نزد یونانیان نامید. در سال شصتوهفتم موسی میگویند طوفان دئوکالیون در تسالی رخ داد؛ و همچنین در حبشه پسر خورشید، چنانکه ایشان میگویند، فائتون در آتش سوخت. در سال هفتادوچهارم موسی، مردی به نام هِلِن، پسر دئوکالیون و پیرّا، نام خود را بر یونانیان نهاد، در حالی که پیشتر ایشان یونانیان خوانده میشدند. در سال صدوبیستم موسی، داردانوس شهر داردانیا را بنا کرد، هنگامی که آمینتاس بر آشوریان، استنلوس بر آرگیوها و رامسس بر مصریان حکم میراندند؛ وی خود نیز مصر نامیده میشد، برادر دانائوس. در سال صدوشصتم پس از موسی، کادموس در تِبس پادشاهی کرد، که دخترش سِمِلی بود و از او باکخوس، چنانکه میگویند، از ژوپیتر زاده شد. در آن زمان نیز لینوسِ تِبسی و آمفیون، موسیقیدانان، بودند. در آن زمان نیز فینحاس، پسر العازار پسر هارون، کهانت را نزد عبرانیان بر عهده گرفت، پس از مرگ هارون. در سال ۱۹۵ پس از موسی میگویند که دوشیزهٔ پروسِرپینا توسط آئیدونئوس، یعنی اُرکوس، پادشاه مولوسّیان، ربوده شد؛ گفته میشود او سگ بسیار بزرگی به نام سِربِروس پرورده بود، که پیریتوئوس و تسئوس را هنگام آمدن برای ربودن همسرش گرفت: اما چون پیریتوئوس هلاک شد، هرکول رسید و تسئوس را از خطر مرگ در جهان زیرین رهانید، چنانکه افسانه میگویند. در سال ۲۹۰ پرسئوس دیونیسیوس، یعنی لیبِر، را کشت، که میگویند مدفنش در دِلفی نزد آپولوی زرّین است. در سال ۴۱۰ پس از موسی، ایلیوم فتح شد، هنگامی که اِسِبون در میان عبرانیان داور بود، آگاممنون بر آرگیوها، وافرِس بر مصریان و تِئوتاموس بر آشوریان.»
«پس از تولد موسی تا ویرانی تروا، ۴۱۰ سال شمرده میشود.»
۷۶. بشنوید از قدیس آگوستینوس، کتاب ۲۲ «علیه فاوستوس»، باب ۶۹: «موسی،» میگوید، «امینترین بندهٔ خدا، فروتن در رد کردن چنان خدمت بزرگی، مطیع در پذیرفتن آن، وفادار در حفظ آن، نیرومند در اجرای آن، هوشیار در حکمرانی بر قوم، سختگیر در تأدیب، سوزان در محبت، شکیبا در تحمل؛ او که به نمایندگی از کسانی که بر ایشان گماشته شده بود، خود را در برابر خدا هنگام مشاوره واسطه ساخت و در برابر غضب او ایستاد: دور باد از ما که چنین مرد بزرگی را با دهان بدگوی فاوستوس بسنجیم، بلکه با دهان حقیقتاً راستگوی خدا.»
بشنوید از قدیس گریگوریوس، بخش دوم «قاعدهٔ شبانی»، باب ۵: «از این رو موسی مکرر به خیمه داخل و خارج میشود، و آنکه در درون به تأمل ربوده میشود، در بیرون به امور ناتوانان فشرده میآید؛ در درون اسرار خدا را تأمل میکند، در بیرون بارهای جسمانیان را حمل میکند، و الگویی برای حاکمان فراهم میآورد تا آنگاه که در بیرون در تردید هستند که چه تدبیر کنند، خداوند را از طریق دعا مشورت خواهند.»
همان مؤلف، در کتاب ۶ دربارهٔ اول پادشاهان باب ۳، میگوید که موسی چنان سرشار از روح بود که خداوند از روح او برگرفت و با هفتاد مشایخ قوم قسمت کرد. همو، در موعظهٔ ۱۶ بر حزقیال، موسی را در شناخت خدا بر ابراهیم مقدم میدارد. و این شگفتآور نیست. زیرا خدا به موسی میفرماید: «بر ابراهیم و اسحاق و یعقوب ظاهر شدم و نام خود اَدونای (یَهوَه) را بر ایشان آشکار نکردم،» نامی که بر تو، ای موسی، آشکار و مکشوف میسازم.
موسی و مسیح: نوزده توازی
علاوه بر این، موسی نشانه و نمونهٔ آشکار مسیح بود؛ و از این رو همچنانکه خورشید روز را و ماه شب را روشن میسازد، مسیح مسیحیان را در شریعت جدید و موسی یهودیان را در شریعت قدیم روشن ساخت. از این رو آسکانیوس به زیبایی مسیح را به خورشید و موسی را به ماه تشبیه میکند (مارتیننگوس دربارهٔ سِفر پیدایش، جلد ۱، صفحهٔ ۵). زیرا نخست، موسی قانونگذار تورات بود و مسیح قانونگذار انجیل؛ دوم، موسی دو دیدار بینظیر با خدا داشت: نخستین بار هنگامی که الواح اول شریعت را از خدا بر سینا دریافت کرد، و بار دوم هنگامی که الواح دوم را دریافت کرد و آنگاه با چهرهای درخشان و گویی شاخدار بازگشت. خدا این شهادتها را به او داد. دو شهادت مشابه به مسیح داد: نخستین در تعمید، هنگامی که روحالقدس به شکل کبوتر بر او فرود آمد و صدایی از آسمان شنیده شد؛ و دومین، هنگامی که بر کوه تابور متجلّی شد و موسی و ایلیا بر او شهادت دادند، یعنی شریعت و انبیا. سوم، موسی بلاها و معجزات حیرتانگیز در مصر انجام داد: مسیح بزرگتر از آنها را به جا آورد. چهارم، موسی با خدا سخن گفت، اما در تاریکی، و او را از پشت دید؛ اما مسیح رو به رو. پنجم، موسی از خدا شنید: «نزد من لطف یافتهای و تو را به نام شناختهام»؛ مسیح از پدر شنید: «این پسر محبوب من است که از او خشنودم؛ او را بشنوید.»
۷۸. بشنوید از اوسِبیوس، کتاب ۳ «برهان انجیلی»، که از کارهای موسی و مسیح تقابلی شگفتانگیز میسازد، که سخنان مفصل او را در چند کلمه خلاصه میکنم:
۱. موسی قانونگذار ملت یهود بود، مسیح قانونگذار تمام جهان. ۲. موسی بتها را از عبرانیان برداشت، مسیح آنها را از تقریباً هر گوشهٔ جهان بیرون راند. ۳. موسی شریعت را با آیات شگفتانگیز برقرار ساخت، مسیح انجیل را با آیات بزرگتر بنیان نهاد. ۴. موسی قوم خود را به آزادی رهانید، مسیح یوغ نوع بشر را از هم گسست. ۵. موسی سرزمینی را که شیر و عسل در آن جاری بود گشود، مسیح عالیترین سرزمین زندگان را باز کرد. ۶. موسی به عنوان نوزادی خُرد، بلافاصله پس از تولد، به سبب ستمکاری فرعون که پسران قوم یهود را به مرگ محکوم کرده بود، با خطر مرگ روبرو شد؛ مسیح به عنوان نوزاد، پرستششده از مجوسیان، به سبب وحشیگری هرودیس که کودکان را میکشت، مجبور شد به مصر عقبنشینی کند. ۷. موسی در جوانی به علم خود در همهٔ رشتهها مشهور بود؛ مسیح در دوازدهسالگی عالمترین فقیهان شریعت را مبهوت ساخت. ۸. موسی چهل روز روزهدار، از کلام الهی تغذیه شد؛ مسیح نیز چهل روز بدون خوردن و آشامیدن، به تأمل الهی پرداخت. ۹. موسی در بیابان مَنّ و بلدرچین به گرسنگان داد؛ مسیح در بیابان پنج هزار مرد را با پنج نان سیر کرد. ۱۰. موسی بیآسیب از آبهای خلیج عربی گذشت؛ مسیح بر امواج دریا راه رفت. ۱۱. موسی با عصای درازشده دریا را شکافت؛ مسیح باد و دریا را نهیب زد و آرامش بزرگی پدید آمد. ۱۲. موسی بر کوه با چهرهٔ درخشان پدیدار شد؛ مسیح بر کوه با سیمایی درخشانترین متجلّی شد و چهرهاش همچون خورشید درخشید.
۱۳. فرزندان اسرائیل نمیتوانستند نگاه خود را بر موسی بدوزند؛ شاگردان در برابر مسیح وحشتزده بر رویِ خود افتادند. ۱۴. موسی مریم جذامی را به سلامت پیشینش بازگرداند؛ مسیح مریم مجدلیه را که غرق در لکههای گناهان بود، با فیض آسمانی شست. ۱۵. مصریان موسی را انگشت خدا نامیدند؛ مسیح دربارهٔ خود فرمود: «اما اگر من به انگشت خدا دیوها را بیرون میکنم...» و غیره.
۱۶. موسی ۱۲ جاسوس برگزید؛ مسیح نیز ۱۲ رسول برگزید. ۱۷. موسی ۷۰ مشایخ منصوب کرد؛ مسیح ۷۰ شاگرد. ۱۸. موسی یوشع بن نون را جانشین خود تعیین کرد؛ مسیح پطرس را پس از خود به مقام اعظم کهانت برکشید. ۱۹. دربارهٔ موسی نوشته شده است: «هیچکس مدفن او را تا امروز ندانست»؛ دربارهٔ مسیح فرشتگان شهادت دادند: «عیسای مصلوب را میجویید؟ برخاسته است، اینجا نیست.»
بشنوید از قدیس باسیلیوس، موعظهٔ ۱ بر هِگزاامِرون: «موسی حتی در حالی که بر سینهٔ مادرش آویزان بود، محبوب و مطلوب خدا بود؛ او خود برگزید که سختیها و مشقتها را با قوم خدا تجربه کند، تا آنکه از لذت زودگذر با گناه بهرهمند شود. عاشقترین و مراعاتکنندهترین عدل و انصاف بود، سرسختترین دشمن شرارت و بیعدالتی؛ در حبشه (در مِدیان) چهل سال به تأمل پرداخت؛ در هشتاد سالگی خدا را دید، تا آنجا که آدمی میتواند ببیند؛ از این رو خدا دربارهٔ او میفرماید: "دهان به دهان با او در رؤیا سخن خواهم گفت و نه از طریق معماها."»
بشنوید از قدیس گریگوریوس نازیانزی، خطابهٔ ۲۲، که در آن قدیس باسیلیوس و برادرش گریگوریوس نیسایی را با موسی و هارون مقایسه میکند: «برجستهترین قانونگذاران کیست؟ موسی. مقدسترین کاهنان کیست؟ هارون. برادرانی نه کمتر در تقوا از خویشاوندی تنی: یا بهتر بگوییم، یکی خدای فرعون بود و حاکم و قانونگذار بنیاسرائیل و آنکه به ابر داخل شد و بازرس و داور اسرار الهی و سازندهٔ آن خیمهٔ حقیقی که خدا ساخته بود، نه انسان؛ او شاهزادهٔ شاهزادگان و کاهن کاهنان بود، که هارون را زبان خود قرار داد، و غیره. هر دو مصر را رنج دادند، دریا را شکافتند، اسرائیل را حکمرانی کردند، دشمنان را غرق ساختند، نان را از بالا فرود آوردند، بر آبها گام نهادند و راه را به سرزمین موعود نشان دادند. پس موسی شاهزادهٔ شاهزادگان و کاهن کاهنان بود،» و غیره.
بشنوید از قدیس هیرونیموس، که در آغاز تفسیر خود بر رسالهٔ غلاطیان تعلیم میدهد که موسی نه تنها نبی بلکه رسول نیز بود، و این از نظر رایج عبرانیان.
بشنوید از فیلون، عالمترین عبرانیان: «این است زندگی، این است مرگ موسی، پادشاه، قانونگذار، کاهن اعظم، نبی،» کتاب ۳ «زندگی موسی»، در پایان.
بشنوید از اقوام بیگانه. نومِنیوس، به نقل از اوسِبیوس در کتاب ۹ «تدارک انجیلی»، باب ۳، تأکید میکند که افلاطون و فیثاغورس از تعالیم موسی پیروی کردند، و پس افلاطون چیست، میگوید، جز موسیای که به زبان آتیکی سخن میگوید؟
موسی به عنوان کهنترین الهیدان، فیلسوف، شاعر و مورخ
بر اینها اوپولِموس و آرتاپانوس را بیفزایید، که (به نقل از اوسِبیوس در همانجا، باب ۴) میگویند موسی حروف را به مصریان منتقل کرد و بسیاری چیزهای دیگر را برای خیر عمومی بنیان نهاد، و به سبب تفسیر نوشتههای مقدس، هِرمِس نامیده شد، و از همین رو چنین شد که مصریان او را همچون خدایی عبادت کردند.
بطلمیوس فیلادِلفوس (چنانکه آریستِئاس در اثر خود دربارهٔ ۷۲ مترجم شهادت میدهد)، پس از شنیدن شریعت موسی، به دیمِتریوس گفت: «چرا هیچ مورخ یا شاعری از چنین اثر بزرگی یاد نکرده است؟» دیمِتریوس پاسخ داد: «زیرا آن شریعت از امور مقدس است و از جانب خدا عطا شده؛ و زیرا برخی که اقدام کردند، از بلای الهی وحشتزده شدند و از کار خود دست کشیدند.» و بلافاصله نمونههای تئوپومپوس مورخ و تئودِکتِس شاعر تراژدینویس را میافزاید، که پیشتر ذکر کردم.
دیودوروس، معتبرترین همهٔ مورخان، قدیس یوستینوس در «اندرز به یونانیان» میگوید، شش قانونگذار باستانی را برمیشمارد و نخست از همه موسی را، که میگوید مردی بلندهمت و به پاکترین زندگی مشهور بود، و دربارهٔ او میافزاید: «در میان یهودیان موسی را که خدا مینامند، یا به سبب شناخت شگفتآور و الهیای که حکم میکند به سود بسیاری از آدمیان خواهد بود، یا به سبب برتری و قدرتی که عوام به شریعتی که دریافت کردهاند رغبت بیشتری نشان میدهند. روایت میکنند که دومین قانونگذار مصریای بود به نام ساوخنیس، مردی نامدار به تدبیر. سومین را سِسونخوسیس پادشاه میگویند، که نه تنها در میان مصریان در امور نظامی سرآمد بود، بلکه قوم جنگجو را نیز با وضع قوانین مهار کرد. چهارمین باخوریس را تعیین میکنند، او نیز پادشاه، که روایت میکنند به مصریان دربارهٔ شیوهٔ حکمرانی و ادارهٔ داخلی فرمانها داده بود. پنجمین پادشاه آماسیس بود. ششمین داریوش، پدر خشایارشا گفته میشود که بر قوانین مصری افزوده است.»
سرانجام، یوسِفوس، اوسِبیوس و دیگران روایت میکنند که موسی از میان همهٔ کسانی که نوشتههایشان اکنون باقی مانده یا نامشان در نوشتههای اقوام بیگانه ثبت شده، نخستین الهیدان، فیلسوف، شاعر و مورخ بود. از این رو احترام به موسی نه تنها نزد یهودیان بلکه نزد اقوام بیگانه نیز شگفتآور بود. یوسِفوس در کتاب ۱۲، باب ۴ روایت میکند که سربازی رومی کتابهای موسی را پاره کرد و بلافاصله یهودیان نزد والی رومی کومانوس شتافتند و خواستار آن شدند که نه آسیب به خود ایشان، بلکه آسیب به الوهیت توهینشده را انتقام بگیرد. از این رو کومانوس سربازی را که شریعت را بیحرمتی کرده بود با تبر کیفر داد.
علاوه بر این، موسی قدیمیتر بود و از نظر زمانی با فاصلهای بزرگ بر همهٔ حکیمان یونان و اقوام بیگانه پیشی گرفت، یعنی هومروس، هِسیودوس، تالِس، فیثاغورس، سقراط و قدیمیتر از ایشان — اورفئوس، لینوس، موسائوس، هرکول، آسکلِپیوس، آپولو، و حتی خود هِرمِس تریسمِگیستوس، که قدیمیترین همه بود. زیرا این هِرمِس تریسمِگیستوس، قدیس آگوستینوس در کتاب ۱۸ «شهر خدا»، باب ۳۹ میگوید، نوهٔ هِرمِس بزرگتر بود، که جدّ مادریش اطلس ستارهشناس و همعصر پرومتئوس بود، و در زمانی شکوفا شد که موسی میزیست. اینجا توجه کنید که موسی تورات را به سادگی، به شیوهٔ روزنامه یا سالنامه نوشت؛ اما یوشع، یا کسی مانند او، همین سالنامههای موسی را مرتب ساخت، دستهبندی کرد و عباراتی را افزود و در آنها بافت. زیرا بدینسان در پایان تثنیه، مرگ موسی، چون مسلماً مرده بود، توسط یوشع یا شخص دیگری افزوده و توصیف شده است. همچنین، نه توسط موسی بلکه توسط شخص دیگری، چنانکه به نظر میرسد، ستایش حلم موسی در اعداد ۱۲:۳ درج شده است. همچنین در پیدایش ۱۴:۱۵ شهر لائیش، دان نامیده شده، حال آنکه مدتها پس از زمان موسی دان خوانده شد، و از این رو نام دان در آنجا به جای لائیش جایگزین شده، نه توسط یوشع بلکه توسط شخص دیگری که بعدتر میزیست. همچنین در اعداد ۲۱، آیات ۱۴، ۱۵ و ۲۷ نیز به همین ترتیب توسط شخص دیگری افزوده شدهاند. به همین شیوه مرگ یوشع توسط شخص دیگری افزوده شده، در آخرین باب یوشع، آیهٔ ۲۹. به همین شیوه نبوت اِرمیا توسط باروک تنظیم و مرتب شده، چنانکه در مقدمهٔ اِرمیا نشان خواهم داد. همچنین امثال سلیمان نه توسط خود او، بلکه توسط دیگران از نوشتههایش گردآوری و تنظیم شده، چنانکه از امثال ۲۵:۱ آشکار است.
علاوه بر این، موسی اینها را بخشی از طریق سنت شفاهی، بخشی از طریق وحی الهی و بخشی از طریق مشاهدهٔ عینی آموخت و دریافت کرد: زیرا آنچه در خروج، لاویان، اعداد و تثنیه روایت میکند، خودش حاضر بود و دید و انجام داد.
علاوه بر این، این احترام هم با شهادتها و هم با معجزات آشکار شد. هنگامی که ماکسیمیانوس و دیوکلتیانوس به فرمان دستور دادند که کتابهای موسی و دیگر کتابهای کتاب مقدس را برای سوزاندن به ایشان تسلیم کنند، مؤمنان مقاومت کردند و ترجیح دادند بمیرند تا آنها را تسلیم کنند. از این رو بسیاری برای کتابهای مقدس نبرد پرشکوهی را پشت سر گذاشتند و تاج پیروزمندانهٔ شهادت را به دست آوردند.
اما هنگامی که فوندانوس، اسقف سابق آلوتینا، از ترس مرگ کتابهای مقدس را تسلیم کرد و قاضی کفرآمیز آنها را به آتش میسپرد، ناگهان بارانی از آسمان صاف فرو ریخت، آتشی که به کتابهای مقدس نزدیک شده بود خاموش شد، تگرگ فرود آمد و تمام آن ناحیه به خاطر کتابهای مقدس توسط عناصر خشمگین ویران شد، چنانکه اعمال قدیس ساتورنینوس روایت میکند، که نزد سوریوس در ۱۱ فوریه موجود است.
دعا به موسی
بر ما بنگر، ای موسای مقدس، تو را استدعا میکنیم، تو که زمانی از دور بر سینا تماشاگر جلال خدا بودی و از نزدیک بر تابور تماشاگر جلال مسیح، اما اکنون هر دو را رو به رو میبینی. دستت را از بالا دراز کن، نهرهای حکمت خود را بر ما جاری ساز، و به یاری، دعاها و استحقاق خود حتی جرقهای از آن نور ابدی را به ما ببخش. از پدر نورها بطلب که ما کرمهای حقیر خود را به این حریم مقدس تورات راهنمایی کند؛ عطا فرما که در کتابهایش او را بشناسیم؛ عطا فرما که به همان اندازه که میشناسیمش دوستش بداریم: زیرا نمیخواهیم او را بشناسیم مگر برای آنکه دوستش بداریم، و آنکه به محبت او مشتعل شده، همچون مشعلها، دیگران و سراسر جهان را نیز شعلهور سازیم. زیرا این است علم قدیسان؛ زیرا او خود محبت و خشیت ماست، تنها به سوی او همهٔ دلمشغولیهای ما مینگرد، به او خود و هرچه داریم را وقف میکنیم. سرانجام، ما را به مسیح رهنمون شو، که غایت شریعت توست؛ تا خود او همهٔ تلاشها و کوششهای ما را رهبری کند، به ثمر رساند و به انجام برساند، برای جلال آنکه هر مخلوقی ستایشش میگوید — جلالی که باید در ملکوت کلیسای او که اکنون مجاهد است اعلام شود و روزی در گروه پیروزمند مبارکان در آسمان، از سوی همهٔ ما ارادتمندان تو، با تو، تا ابدالآباد، چنانکه امید دارم، به شیرینترین و سعادتمندترین وجه سروده شود. آنجا بر دریای بلورین خواهیم ایستاد، هر یک از ما که بر آن وحش غالب آمدهایم، «سرود موسی و سرود بره را میخوانیم و میگوییم: بزرگ و شگفتآور است کارهای تو، ای خداوند، خدای قادر مطلق؛ عادلانه و حق است راههای تو، ای پادشاه اعصار؛ کیست که از تو نترسد، ای خداوند، و نام تو را بزرگ ندارد؟ زیرا تنها تو قدوسی،» مکاشفه ۱۵:۳؛ زیرا تو ما را برگزیدهای، زیرا تو ما را پادشاهان و کاهنان ساختهای، و تا ابدالآباد سلطنت خواهیم کرد.
آمین.