Cornelius a Lapide, S.J.
(تفسیر اسفار خمسه موسی)
استدلال
عبرانیان، چنانکه قدیس هیرونیموس در مقدمه زرهپوش خود گواهی میدهد، به شماره حروف الفبای خویش، یعنی بیست و دو، کتابهای کتاب مقدس — یعنی عهد عتیق — را میشمارند و آنها را به سه دسته تقسیم میکنند: نخست تورات، یعنی شریعت؛ دوم نِبیئیم، یعنی انبیا؛ و سوم کِتوبیم، یعنی نوشتههای مقدس. تورات یا شریعت شامل اسفار خمسه است، یعنی سِفر پیدایش، سِفر خروج، سِفر لاویان، سِفر اعداد و سِفر تثنیه، که نه موسی — چنانکه فیلون میپندارد — بلکه هفتاد مترجم آنها را بدینگونه تقسیم و نامگذاری کردند، زیرا پیش از آن یک کتاب واحد شریعت بود.
ایشان دو دسته از انبیا را میشمارند: انبیای متقدم و انبیای متأخر. انبیای متقدم را یوشع، داوران، روت و چهار کتاب پادشاهان مینامند؛ و انبیای متأخر را اِشَعیا، اِرمیا، حِزقیال و دوازده نبی صغیر میدانند.
نوشتههای مقدس را نیز چنین میشمارند: ایوب، مزامیر، امثال، جامعه، غزل غزلها، دانیال، کتابهای تواریخ ایام، عزرا و اِستر.
اسفار خمسه، یعنی این مجموعه پنجگانه موسی، تاریخنامه جهان است. زیرا غرض آن، درهمتنیدن تاریخ و گاهشماری جهان و کارهای پدران نخستین از آغاز آفرینش تا مرگ موسی است. چه در سِفر پیدایش، موسی از آغاز، آفرینش جهان و کارهای آدم، حوا، نوح، ابراهیم، اسحاق، یعقوب و دیگران را تا مرگ یوسف بازمیگوید. در سِفر خروج، آزار فرعون و از آنجا ده بلای مصر، خروج عبرانیان از مصر و سرگردانیشان در بیابان را، جایی که در سینا ده فرمان و دیگر شرایع را از خداوند دریافت کردند. در سِفر لاویان، مناسک و قربانیهای مقدس، خوراکهای حرام، اعیاد و دیگر آیینها، تطهیرات و مراسم، هم برای مردم و هم برای کاهنان و لاویان وصف شده است. در سِفر اعداد، مردم و سران و لاویان شمرده شدهاند، همچنین چهل و دو منزلگاه عبرانیان و کارهای ایشان و نیز کارهای خداوند در بیابان؛ افزون بر آن، نبوّت بلعام بازگو شده و جنگ عبرانیان با مدیانیان ذکر گردیده است. سِفر تثنیه، یا شریعت دوم، شرایعی را که خداوند پیشتر به واسطه موسی در سِفر خروج، سِفر لاویان و سِفر اعداد داده بود، تکرار میکند و بر عبرانیان نقش میبندد.
یادداشت نخست. مؤلف اسفار خمسه موسی است: چنین میآموزند همه یونانیان و لاتینیان، بلکه خود مسیح نیز، چنانکه از یوحنا ۱:۱۷ و ۴۵؛ یوحنا ۵:۴۶ و جاهای دیگر آشکار است.
بهعلاوه، موسی کهنتر بود و به مراتب در زمان بر همه حکیمان یونان و امم پیشی داشت، یعنی هومر، هِسیود، تالِس، فیثاغورس، سقراط، و نیز آنان که از اینان نیز قدیمترند — اورفئوس، لینوس، موسائوس، هرکول، آسکلپیوس، آپولون — بلکه حتی خود هرمس سهبار بزرگ که کهنترین همگان بود. زیرا این هرمس سهبار بزرگ، چنانکه قدیس آگوستینوس در کتاب هجدهم شهر خدا، فصل ۳۹ میگوید، نوه هرمس بزرگتر بود که جدّ مادریاش اطلس منجم، همعصر پرومتئوس، در زمان زندگی موسی میزیست. در اینجا توجه کنید که موسی اسفار خمسه را بهسادگی به شیوه یادداشت روزانه یا سالنامه نوشت؛ لیکن یوشع، یا شخصی مانند او، همین سالنامههای موسی را مرتب ساخت و تقسیم کرد و بخشهایی را بدان افزود و درآمیخت. زیرا بدینسان در پایان سِفر تثنیه، مرگ موسی — که البته خود از پیش درگذشته بود — توسط یوشع یا شخص دیگری افزوده و وصف شده است. همچنین، نه موسی بلکه شخص دیگری، چنانکه مینماید، ستایش فروتنی موسی را در سِفر اعداد ۱۲:۳ درآمیخته است. همچنین در سِفر پیدایش ۱۴:۱۵، شهر لایش «دان» نامیده شده، هرچند مدتها پس از روزگار موسی «دان» خوانده شد؛ از این رو نام «دان» در آنجا به جای «لایش» نه توسط یوشع، بلکه توسط شخص دیگری که دیرتر میزیست جایگزین شد. همچنین در سِفر اعداد ۲۱، آیات ۱۴، ۱۵ و ۲۷ نیز به همینسان توسط شخص دیگری افزوده شدهاند. به همین ترتیب، مرگ یوشع توسط شخص دیگری در کتاب یوشع، فصل آخر، آیه ۲۹ افزوده شد. به همین ترتیب، نبوّت اِرمیا توسط باروک مرتب و منظم گردید، چنانکه در مقدمه اِرمیا نشان خواهم داد. امثال سلیمان نیز نه توسط خود او گردآوری و مرتب شده، بلکه دیگران از نوشتههایش آنها را فراهم آوردند، چنانکه از امثال ۲۵:۱ آشکار است.
افزون بر این، موسی این امور را بخشی از طریق سنّت، بخشی از طریق مکاشفه الهی و بخشی از طریق مشاهده شخصی آموخت و دریافت کرد: زیرا آنچه را در سِفر خروج، سِفر لاویان، سِفر اعداد و سِفر تثنیه روایت میکند، خود حاضر بود تا ببیند و انجام دهد.
یادداشت دوم. موسی سِفر پیدایش را هنگامی نوشت که در مِدیان در تبعید میزیست (سِفر خروج ۲:۱۵)، چنانکه پِرِریوس میگوید، و این برای تسلّی عبرانیانی بود که فرعون در مصر بر ایشان ستم میراند. لیکن تئودورِت، بِد و توستاتوس نظر بهتری دارند (که اوسبیوس نیز در کتاب هفتم تدارک، فصل ۱۱، اگر سخنانش به دقت بررسی شود، با ایشان مخالف نیست): که هم سِفر پیدایش و هم چهار کتاب پس از آن، توسط موسی پس از خروج عبرانیان از مصر نوشته شد، آنگاه که خود در بیابان به عنوان رهبر، کاهن اعظم، نبی، معلم و شریعتگذار قوم مشغول بود و از اجتماع و کنیسه یهودیان، جمهوری و کلیسای خداوند را شکل میداد و تعلیم میداد، تا ایشان خدای آفریدگار را از آفرینش و تدبیر امور بشناسند و دوست بدارند و بپرستند.
قوانینی که مشعلی فرا راه اسفار خمسه میافرازند
قانون ۱. از آنجا که موسی در اینجا تاریخ جهان را مینویسد، آشکار است که روایت او نمادین نیست، تمثیلی نیست، رمزی نیست، بلکه تاریخی، ساده و روشن است؛ و بنابراین آنچه درباره بهشت، آدم، حوا و آفرینش همه چیزها که بهتدریج در طول شش روز به انجام رسید روایت میکند، و غیره، باید بهصورت تاریخی و حقیقی، همانگونه که ظاهرش نشان میدهد، فهمیده شود. این بر خلاف نظر اوریگنس است که معتقد بود همه این امور باید بهصورت تمثیلی و نمادین تفسیر شوند، و بدینسان حرف و معنای لفظی را واژگون ساخت. اما همه آبای دیگر قانون ما را نقل میکنند، و نیز کلیسا که در اینجا تمثیلات اوریگنس را محکوم میسازد. نگاه کنید به قدیس باسیلیوس که در اینجا علیه اوریگنس استدلال میکند، در موعظههای ۳ و ۹ درباره ششروزه آفرینش. قدیس هیرونیموس بهدرستی میگوید: «اوریگنس عقل خویش را اسرار کلیسا ساخت.»
قانون ۲. فلسفه و علوم طبیعی باید با کتاب مقدس و کلام خدا سازگار شوند، که از او هر عدد و نظم و اندازه طبیعت سرچشمه میگیرد، چنانکه قدیس آگوستینوس میگوید. بنابراین، برعکس، کتاب مقدس را نباید برای انطباق با آرای فیلسوفان یا با نور و حکم طبیعت تحریف کرد.
قانون ۳. موسی بارها از پیشگویی یا پیشآوری استفاده میکند: زیرا شهرها و مکانها را به نامی میخواند که بسیار بعدتر بدانها داده شد. بدینسان در پیدایش ۱۴:۲، شهر بالا را به نام صُغَر میخواند، حال آنکه در آن زمان صُغَر نامیده نمیشد بلکه فقط بعدها، هنگامی که لوط از سدوم بدانجا گریخت، صُغَر نام گرفت. همچنین در آیه ۶ از همان فصل، کوهها را سعیر مینامد که تنها مدتها بعد توسط عیسو سعیر نامیده شدند. همچنین در آیه ۱۴ همان فصل، آنچه را در آن زمان لَیش نام داشت، دان میخواند.
قانون ۴. «ابدی» غالباً به معنای ابدیت حقیقی نیست، بلکه دورهای طولانی از زمان را که پایانش پیشبینی نمیشود دلالت میکند: زیرا واژه عبری عُلام، یعنی «ابدی»، به معنای عصر است، از آن حیث که پنهان است یا حد و پایانش درک نمیشود. زیرا ریشه عَلَم به معنای پنهان کردن یا مخفی ساختن است. همچنین «ابدی» اغلب نه بهصورت مطلق بلکه نسبی گفته میشود و تمام مدت یک چیز را دلالت میکند، که ابدی نه بهصورت مطلق بلکه نسبت به یک حکومت، جمهوری یا ملت معین است. بدینسان گفته میشود که شریعت کهن تا ابد پایدار میماند، یعنی همیشه — نه بهصورت مطلق، بلکه نسبت به یهودیان: زیرا آن شریعت تا زمانی که جمهوری یهود و کنیسه دوام داشت پابرجا بود، یعنی در تمام دوران یهودیت، تا آنگاه که شریعت جدید جانشین آن شود؛ زیرا قرار بود تا هنگام طلوع حقیقت به واسطه مسیح دوام یابد. اینکه چنین است آشکار است: زیرا در جای دیگر همان کتاب مقدس میگوید که شریعت کهن باید لغو شود و شریعت جدید انجیلی جایگزین آن گردد، چنانکه از اِرمیا ۳۱:۳۲ و آیات بعد روشن است. بدینسان هوراتیوس «ابدی» را به کار میبرد وقتی میگوید: «آنکه نداند اندک را به کار برد، تا ابد بنده خواهد بود.» زیرا نمیتواند به معنای مطلق تا ابد بنده باشد کسی که خود عمرش — که در آن خدمت میکند — نمیتواند ابدی باشد. قدیس آگوستینوس این قانون را در مسئله ۳۱ درباره پیدایش نقل میکند، که درباره آن بیشتر در پِرِریوس، جلد سوم درباره پیدایش، صفحه ۴۳۰ و بعد ببینید.
قانون ۵. عبرانیان با جابهجایی، غالباً یک حس را با حس دیگر مبادله میکنند، و بهویژه بینایی را به جای هر حسی به کار میبرند، هم از آن رو که بینایی شریفترین و مطمئنترین حواس است، و هم از آن رو که در حس مشترک — که فوق بینایی و چشمهاست — احساسات همه حواس گرد میآیند. بدینسان بینایی به جای لامسه به کار رفته در یوحنا ۲۰:۲۹: «چون دیدی، یعنی لمس کردی مرا، ای توما، ایمان آوردی.» به جای بویایی به کار رفته در خروج ۵:۲۱، در عبری: «بوی ما (نام و آبرویمان) را در چشمان،» یعنی در بینی فرعون متعفن ساختید. به جای چشایی به کار رفته در مزمور ۳۳:۹: «بچشید و ببینید (یعنی مزه کنید) که خداوند شیرین است.» به جای شنوایی به کار رفته در خروج ۲۰:۱۸: «قوم صداها را دیدند، یعنی شنیدند؛» بنابراین «دیدن» همان دانستن یا بهروشنی درک کردن است.
قانون ۶. «گناه» غالباً، بهویژه در لاویان، بهصورت مجازی به کار میرود: نخست، به جای قربانیای که برای گناه تقدیم میشود؛ دوم، به جای مجازات گناه؛ سوم، به جای نامنظمی یا ناپاکی شرعیای که از جریان خون حیض، منی، جذام، یا تماس با جسد مرده حاصل میشود. بدینسان در لاویان ۱۲:۶، زایمان «گناه» نامیده شده، یعنی ناپاکی شرعی؛ و در لاویان ۱۴:۱۳، جذام «گناه» خوانده شده — نه گناه به معنای حقیقی، بلکه شرعی، یعنی نامنظمیای که جذامی را از مناسک مقدس و از همنشینی با مردمان محروم میساخت.
قانون ۷. احکام خداوند نخست، فرمانها، فرایض یا رعایتها نامیده میشوند، زیرا چیزهایی را که باید حفظ یا اجتناب شوند تجویز میکنند؛ دوم، داوریها نامیده میشوند، زیرا نزاعهای میان مردمان را هدایت و فیصله میدهند — چه در دادگاه باید بر طبق قوانین داوری کرد. سوم، عدالتها نامیده میشوند، زیرا آنچه منصفانه و عادلانه است برقرار میسازند. چهارم، شهادتها نامیده میشوند، زیرا بر اراده خدا گواهی میدهند، یا بر آنچه خدا از ما میخواهد، آنچه اراده میکند ما انجام دهیم. پنجم، عهد نامیده میشوند، یعنی پیمان و میثاق — یعنی شرایط پیمانی که با خدا بسته شده — زیرا بر این شرط خدا با یهودیان و نیز مسیحیان عهد بست: که او خدا و پدرشان باشد، اگر ایشان احکام او را نگاه دارند.
قانون ۸. در اسفار خمسه، مجاز کل و جزء بسیار رایج است. بدینسان جنس به جای نوع گرفته میشود: «بزغاله، بره یا گوساله ساختن» یعنی بزغاله، بره یا گوسالهای قربانی کردن. بدینسان جزء به جای کل گرفته میشود: «دست را پر کردن» — یعنی با روغن — به معنای تقدیس کسی به مقام کهانت از طریق مسح است. بدینسان «عریانی را آشکار کردن» یا «زنی را شناختن» یا «نزد او درآمدن» یعنی مردی با زنی مجامعت کند. بدینسان «گوش کسی را گشودن» یعنی در گوش او سخن گفتن، یا نجوا کردن، اشاره کردن و چیزی را آشکار ساختن.
قانون ۹. به همین ترتیب، مجاز مرسل بسیار رایج است، چنانکه در پیدایش ۱۴:۲۲ و خروج ۶:۸: «دست خود را بالا میبرم،» یعنی با دست بالا برده خداوند آسمان را شاهد میگیرم و به خدا سوگند میخورم. بدینسان «دهان» به معنای سخن یا فرمانی است که از دهان صادر میشود. بدینسان «دست» به معنای قدرت، نیرو یا مجازاتی است که به دست انجام میشود. بدینسان «جان» به معنای حیات یا خود جانور است که صورت و حیاتش روح است. بدینسان «مرد خون» آن است که قاتل نامیده میشود.
قانون ۱۰. به همین ترتیب، استعاره دور بسیار رایج است؛ چنانکه «پدرِ» چیزی کسی خوانده میشود که مؤلف، بنیانگذار یا مبتکر آن چیز است، یا کسی که در آن چیز نخستین و برتر است. بدینسان خدا «پدرِ» باران نامیده میشود، یعنی پدیدآورنده آن. بدینسان ابلیس «پدرِ» دروغ نامیده میشود، یعنی مؤلف آن. بدینسان توبالقائن «پدرِ» نوازندگان سازها نامیده میشود: پدر، یعنی نخستین و مبتکر ساز. بدینسان میگویند: «آنان را به دهان، یعنی به لبه شمشیر زد» — زیرا «دهانِ» شمشیر همان لبه تیز شمشیر نامیده میشود که مردمان را میبلعد و فرو میخورد، همچنانکه دهان نان را فرو میخورد. زیرا بدینسان شیران، ببرها، گرگان و دیگر درندگان گوسفندان، سگان و گاوان را به دهانهایشان میزنند، آنگاه که آنان را با دهان باز خود میدرند، پاره میکنند و میبلعند. به استعاره دور مشابهی، شهرهای کوچکتر و روستاها را «دختران» مینامند که مجاور و تابع شهر مادر هستند، گویی تابع مادری. همچنین خود شهرها را به سبب زیبایی و ظرافتشان «دختران» میخوانند، چنانکه «دختر صهیون» شهر و قلعه صهیون است؛ «دختر اورشلیم» شهر اورشلیم است؛ «دختر بابل» شهر بابل، یعنی خودِ بابل است. به همین ترتیب، «خانهای برای کسی ساختن» یا ویران کردن آن، یعنی به کسی خاندان و نسل دادن یا آن را نابود ساختن. زیرا «خانه» به معنای فرزندان و اعقاب است. از این رو عبرانیان پسران را بانیم مینامند، گویی اَبانیم، یعنی «سنگها»، از ریشه بَنا، یعنی «ساخت»؛ زیرا از پسران همچون از سنگها خانهها و خاندانهای پدران ساخته میشوند، چنانکه اوریپیدس میگوید: «ستونهای خانهها فرزندان ذکورند.»
قانون ۱۱. عبرانیان غالباً افعال واقعی را به جای افعال زبانی یا ذهنی به کار میبرند. بدینسان در لاویان ۱۳:۶، ۱۱، ۲۰، ۲۷، ۳۰ گفته شده که کاهن جذامی را «پاک» یا «ناپاک» خواهد کرد، یعنی او را پاک یا ناپاک اعلام و حکم خواهد کرد، تا به همنشینی مردمان بازگردانده شود یا از آن محروم گردد. بدینسان در اِرمیا ۱:۱۰ گفته شده: «تو را بر قومها و بر مملکتها گماشتم تا برکنی و ویران سازی و پراکنده کنی و سرنگون سازی و بنا کنی و بنشانی» — یعنی نبوت کنی و موعظه نمایی که این قومها باید برکنده و ویران شوند، اما آنها باید بنا و نشانده شوند. بدینسان در لاویان ۲۰:۸ و فصل ۲۱:۸، ۱۵ و ۲۵ گفته شده: «منم خداوند که شما را تقدیس میکنم،» یعنی به شما فرمان میدهم که قدوس باشید.
قانون ۱۲. عبرانیان غالباً فاعل را بیان نمیکنند، خواه شخص یا چیز فاعل یا مفعول باشد، زیرا فهم آن را از سیاق پیشین یا پسین بر عهده خواننده میگذارند، چنانکه در تثنیه ۳۳:۱۲ و جاهای دیگر.
قانون ۱۳. واژهها و جملات کتاب مقدس را نباید همیشه به عبارات بلافاصله پیشین ارجاع داد، بلکه گاه به عبارات دورتری که بسیار پیشتر آمدهاند، چنانکه آن عبارت خروج ۲۲:۳ — «اگر او (دزد) آنچه را باید برای دزدی بازگرداند نداشته باشد، خودش فروخته شود» — باید نه با واژههای بلافاصله پیش از آن، بلکه با آیه ۱ مرتبط شود، جایی که میگوید: «اگر کسی گاوی دزدیده باشد، پنج برابر بازگرداند.» همچنین در غزل غزلها ۱ آمده: «من سیاهام اما زیبا، مانند خیمههای قیدار، مانند پردههای سلیمان،» که در آن «خیمههای قیدار» نمیتواند با «زیبا» مرتبط شود، زیرا آنها خود ناخوشمنظر بودند، از گرما سوخته، سیاه و زشت. بنابراین این واژهها باید بدینسان مرتبط و تفسیر شوند: من مانند خیمههای قیدار سیاهام، اما در عین حال مانند پردههای گلدوزیشده و شاهانه سلیمان زیبایم.
قانون ۱۴. نفی در عبری هر آنچه پس از آن بیاید نفی میکند؛ از این رو «نه همه» در عبری به معنای «هیچکدام» است، حال آنکه در لاتین به معنای «بعضی... نه» (یعنی نه هر یک) است.
قانون ۱۵. کتاب مقدس عادت دارد چیزهای معینی را به اشخاص معین وعده دهد که نه در خودشان بلکه در فرزندانشان تحقق مییابد، تا نشان دهد که خدا این چیزها را به خاطر دریافتکنندگان اصلی به فرزندانشان عطا میکند؛ زیرا آنچه به فرزندان داده شود، به کسانی داده شده تلقی میگردد که فرزندانشان بخشی از آنانند، یعنی به سرچشمه و رأس نسل. بدینسان به ابراهیم سرزمین کنعان نه در خودش بلکه در فرزندانش وعده داده شد، پیدایش ۱۳:۱۴. بدینسان به یعقوب، یعنی به بنییعقوب، تسلط بر عیسو، یعنی ادومیان، وعده داده شد، پیدایش ۲۷:۲۹. بدینسان در پیدایش ۲۹، به دوازده پاتریارک آنچه بر فرزندانشان واقع میشد وعده داده شد. قدیس یوحنای زریندهان این قانون را در موعظه ۸ بر متی نقل میکند.
قانون ۱۶. اگرچه قدیس کوپریانوس، کتاب دوم علیه یهودیان، فصل ۵؛ هیلاریوس، کتاب چهارم درباره تثلیث؛ و نازیانزنوس، در رساله درباره ایمان، بر آنند که خدا در هیئت جسمانیای که اختیار کرد ظاهر شد و بهصورت مرئی بر ابراهیم، موسی و انبیا نمایان گشت، با این حال صحیحتر آن است که همه این ظهورات از طریق فرشتگان صورت گرفت که در بدنهای اختیار کرده شخصیت خدا را نمایندگی میکردند، و از این رو خدا نامیده میشوند. چنین میگوید دیونیسیوس، فصل ۴ سلسلهمراتب آسمانی؛ قدیس هیرونیموس بر فصل ۳ غلاطیان؛ قدیس آگوستینوس، کتاب سوم تثلیث، فصل آخر؛ گریگوریوس در مقدمه اخلاقیات، کتاب ۱، و دیگران در سراسر آثارشان. و مبرهن است. زیرا آنکه بر موسی ظاهر شد و گفت «من خدای ابراهیم هستم،» فرشتهای بود، چنانکه قدیس استیفان در اعمال رسولان ۷:۳۰ تعلیم میدهد. بدینسان خداوندی که شریعت را در سینا بر موسی نازل کرد، خروج ۱۹ و ۲۰، توسط پولس در غلاطیان ۳:۱۹ فرشته خوانده شده. زیرا فرشتگان ارواح خادمند که خدا از طریق آنان همه کارهای خود را به انجام میرساند. بنابراین آنچه شورای سیرمیوم، قانون ۱۴ تعریف میکند — که آنکه با یعقوب کشتی گرفت، پیدایش ۳۲، پسر خدا بود — باید بدین معنا فهمیده شود که فرشتهای بود که پسر خدا را نمایندگی میکرد. بیفزایید که مصوبات این شورا نه تعاریف ایمانی هستند و نه حتی عقاید جزمی کلیسا، مگر تا آنجا که بدعتهای فوتینوس را محکوم میکنند؛ زیرا ثابت شده که این شورا مجمعی از آریوسیان بود.
قانون ۱۷. هنگامی که کتاب مقدس نام جدیدی بر کسی مینهد، باید چنین فهمید که نام پیشین را نمیستاند بلکه نام جدید را بر نام قبلی میافزاید، بهطوریکه شخص به هر دو نام خوانده شود، گاه به یکی و گاه به دیگری. بدینسان در پیدایش ۳۵:۱۰ آمده: «دیگر یعقوب نامیده نخواهی شد، بلکه اسرائیل» — معنایش این است، گویی بگوید: نه فقط یعقوب بلکه اسرائیل نیز نامیده خواهی شد؛ زیرا بارها پس از آن همچنان یعقوب خوانده میشود. بدینسان جدعون، در داوران ۶:۳۲، گفته شده از آن روز یروبَّعَل نامیده شد، و با این حال کتاب مقدس همچنان او را جدعون میخواند. بدینسان شمعون، پس از آنکه خداوند او را کیفا نامید، بعد از آن کموبیش همچنان شمعون خوانده میشود.
در اینجا توجه کنید: خدا و عبرانیان بر مردمان خود نامهایی از رویدادها مینهادند، یعنی نامهایی که بر رویدادی حال یا آینده دلالت میکرد؛ و آنگاه نامها همچون فالها، یا هشدارها، یا آرزوهایی برای آینده بودند؛ زیرا با نهادن نامی بر کسی، پیشگویی میکردند یا آرزو داشتند که آن شخص چنان باشد که آن نام دلالت میکرد. اینکه چنین است در نامهای آدم، حوا، شیث، قائن، نوح، ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، یعقوب و غیره آشکار است، چنانکه در جای خود نشان خواهم داد.
رومیان، یونانیان و ژرمنها همین رسم را تقلید کردند. رومیان کوروینوس را از کلاغ (corvus) نام نهادند که در اردوگاه فال پیروزی بدو داد؛ قیصر را از موی پرپشت سر (caesaries) که گویند با آن زاده شد؛ کالیگولا را از چکمه نظامی (caliga) که غالباً میپوشید. بدینسان پیسونها چنین نام گرفتند زیرا نخود (pisa) را عالی میکاشتند؛ همچنانکه کیکرونها نام خود را از نخود (cicer) گرفتند، فابیها از باقلا (faba)، و لنتولیها از عدس (lens) که عالی کاشته میشد. بدینسان آنکوس به سبب آرنج کج خود نامگذاری شد، چنانکه فستوس میگوید — زیرا «آرنج» در یونانی آنکون خوانده میشود. بدینسان سِروِیوس، زیرا از مادری کنیز زاده شد؛ پاولوس، از قامت کوتاهش؛ تورکواتوس، از طوقی که از یک گُل در نبرد ربود؛ پلانکوس، از کف پای پهنش. بدینسان شیپیو لقب خاندان کورنِلی بود که پوبلیوس کورنِلیوس (نیای پوبلیوس کورنِلیوس شیپیو آفریکانوس، که حنبعل را شکست داد) بنیاد نهاد. زیرا چون پدرش را به جای عصا (scipio) راهنمایی و هدایت میکرد، نخستین کسی بود که شیپیو لقب گرفت و آن لقب را به اعقابش منتقل کرد.
یونانیان افلاطون را گویی «پهنپیکر» نامیدند، به سبب شانههای پهنش، هرچند پیشتر آریستوکلس نام داشت؛ کریزوستوموس را گویی «زریندهان» به سبب بلاغتش؛ لائونیکوس را گویی «فاتح مردم»؛ لئونیکوس را گویی «شیرسان»؛ استراتونیکوس را گویی «فاتح لشکر»؛ دموستنس را گویی «استوانه مردم»؛ ارسطو را گویی «بهترین غایت»؛ گریگوریوس را گویی «بیدار»؛ دیوگنس را گویی «زاده زئوس»؛ آریستوبولوس را گویی «مردِ بهترین رأی»؛ تئودوروس را گویی «هدیه خدا»؛ بقراط را گویی «دارای نیروی اسب»؛ کالیماخوس را از «نبرد زیبا».
ژرمنها و بلژیکیها فردریک را گویی «غنی در صلح» یعنی کاملاً صلحجو نامیدند؛ لئونارد را گویی «دارای خوی شیر»؛ برنارد را گویی «دارای خوی خرس»؛ ژرار را گویی «دارای خوی کرکس»؛ کونو را گویی «دلیر»؛ کنراد را گویی «دارای رأی دلیرانه»؛ آدِلگیسیوس را گویی «دارای روح نجیب»؛ کنوت را از سرکشیدن جامها؛ فارامُند یا فرامُند را از زیبایی چهره. بدینسان ویلیام از کلاهخود زرین؛ گودِلا را گویی «بهره یا قسمت نیک»؛ لوتر را گویی «دل سربی»؛ لئوپولد را گویی «پای شیر»؛ لانفرانک را گویی «آزادی پایدار»؛ ولفگانگ را گویی «گام گرگی». بیشتر در گوروپیوس، اسکریکیوس و پونتوس هویتروس درباره بلژیک ببینید.
قانون ۱۸. هنگامی که برای کسی که از پیش نامی دارد، نام تغییر نمییابد بلکه صرفاً — با مسکوت گذاشتن و مفروض دانستن نامش — گفته میشود که فلان یا بهمان نامیده میشود، آنگاه نام دیگری بر او نهاده نمیشود، بلکه نشان داده میشود که چنان خواهد بود که به حق بتوان او را به آن نام دیگر خواند و خطاب کرد. بدینسان در اِشَعیا ۷:۱۴، مسیح عمانوئیل نامیده شده؛ و در فصل ۸، آیه ۳: «بشتاب غنیمت را بربای، شکار را بهسرعت ببر»؛ و در فصل ۹، آیه ۶: «عجیب، مشاور، خدا، قدیر، پدر جهان آینده، سَرور صلح»؛ و در زکریا فصل ۶، آیه ۱۲ او مشرق نامیده شده. بدینسان یحیای تعمیددهنده توسط مَلاکی ایلیا نامیده شده؛ و پسران زِبِدی در انجیل بوانِرگِس نامیده شدهاند، یعنی پسران رعد.
قانون ۱۹. مردان و زنان قدیم نامهای بسیار داشتند: از این رو شگفتآور نیست اگر همان شخص در کتاب مقدس گاه به یک نام و گاه به نام دیگر خوانده شود. بدینسان همسر عیسو که در پیدایش ۳۶:۲ عادا، دختر ایلون حِتّی نامیده شده، در پیدایش ۲۶:۳۴ یهودیت، دختر بئری حِتّی خوانده شده؛ و همسر دیگرش که در پیدایش ۳۶:۲ اُهولیبامه، دختر عَنا نامیده شده، در پیدایش ۲۶:۳۴ بَسمَت، دختر ایلون خوانده شده. همچنین بارها در اول تواریخ، در طول ده فصل نخست، نامهای متفاوتی به مردان و زنان داده شده — متفاوت، میگویم، از آنچه در پیدایش، یوشع، داوران و کتب پادشاهان دارند. بدینسان اَبیمِلِک و اَحیمِلِک یکیاند، ایوب و یوباب، عَخَر و عَخان، اَرام و رام، اَرَونا و اُرنان، یِترو و رَعوئیل. در اینجا ضمناً توجه کنید که نامها وقتی به زبان دیگری منتقل میشوند، چنان تغییر مییابند که بهسختی همان نام به نظر میآیند، بهویژه هنگامی که در زبان خودشان به ریشهشناسی متفاوتی اشاره و تمایل دارند.
قانون ۲۰. کتاب مقدس عادت دارد آنچه صرفاً بهانه و مناسبت بوده را علت بنامد و آن را به جای علت حقیقی امر قرار دهد، زیرا مردم معمولاً بدینسان سخن میگویند و هر نتیجهای را از هر منبعی معلول و هر مناسبتی را علت مینامند. بدینسان در پیدایش ۴۳:۶، یعقوب میگوید: «این را در جهت بدبختی من کردید که به او گفتید برادر دیگری دارید.» زیرا پسران یعقوب قصد بدبختی پدرشان را نداشتند، بلکه این امر بهصورت تصادفی و اتفاقی از اعمال و سخنانشان در حین انجام کار دیگری نتیجه شد. ربیرا بر عاموس ۲:۱۹ را ببینید.
قانون ۲۱. عبرانیان بسیار مجرد را به جای مشخص به کار میبرند، چنانکه «رجاست» به جای چیز مکروه یا نفرتانگیز، خروج ۸:۲۸: «آیا رجاسات مصریان را برای خداوند قربانی کنیم؟» مزمور ۲۰:۲: «آرزوی (یعنی چیز آرزوشده) دلش را به او عطا فرمودی.» بدینسان خدا امید ما نامیده میشود، یعنی آنچه بدان امید بستهایم، و صبر و جلال ما، یعنی آنکه بهخاطرش رنج میبریم، آنکه بدو افتخار میکنیم.
قانون ۲۲. عبرانیان افعال را گاه به معنای فعل تمامشده، گاه به معنای فعل مستمر، و گاه به معنای فعل آغازین به کار میبرند، بهطوریکه «انجام دادن» همان است که تلاش کردن، دست زدن، شروع به انجام چیزی کردن. بدینسان گفته شده عبرانیان گاه در شامگاه از مصر خارج شدند، چنانکه در تثنیه ۱۶:۶، گاه در شب، چنانکه در خروج ۱۲:۴۲، و جای دیگر در صبح، چنانکه در اعداد ۲۳:۳، زیرا در شامگاه بره را ذبح کردند که علت و آغاز خروج بود؛ در شب، پس از کشته شدن نخستزادگان مصریان، از فرعون اجازه، بلکه فرمان خروج را دریافت کردند و اسباب خود را بسته شروع به بیرون رفتن کردند؛ اما در صبح در واقع بهطور کامل و تمام خارج شدند.
قانون ۲۳. هنگامی که عبرانیان میخواهند چیزی را مبالغه کنند یا صیغه عالی را بیان نمایند (که فاقد آنند)، یا از اسم مجرد یا از اسم مشخص مضاعف استفاده میکنند، مانند «قدسیت است» یا «قدسالاقداس است»، یعنی «از همه مقدستر است» — که در لاویان بسیار رایج است.
قانون ۲۴. در کتاب مقدس، جابهجایی نحوی بسیار رایج است، چنانکه در خروج ۱۲:۱۱: «صندلها بر پاهایتان باشد،» که به عبارت معکوس یعنی پاهایتان در صندلها باشد، یعنی پاپوشدار. زیرا صندلها بر پاها نیستند، بلکه پاها در صندلها هستند. خروج ۳:۲، در عبری: «بوته در آتش میسوخت،» یعنی آتش در بوته میسوخت. داوران ۱:۸، در عبری: «شهر را در آتش افکندند،» یعنی آتش را در شهر افکندند. چهارم پادشاهان ۹:۳۰، درباره ایزابل در عبری گفته شده: «چشمانش را در سُرمه نهاد،» یعنی سرمه بر چشمانش نهاد، چشمانش را سرمه کشید. مزمور ۷۶:۶، در عبری: «پیمانهای در اشکها به ما نوشانید،» یعنی اشکها در پیمانهای، مسلماً بزرگ، چنانکه ربّی داوود میگوید. مزمور ۱۸:۵: «از آفتاب خیمهاش را برنهاد،» یعنی آفتاب را در خیمهاش نهاد، یا خیمهای برای آفتاب در آسمانها نهاد، چنانکه عبری دارد. مزمور ۸۰:۶: «شهادتی در یوسف نهاد،» یعنی یوسف را شهادت ساخت، که همانا همه چیز برایش نیکو پیش رفت زیرا شریعت خدا را نگاه داشت. بدینسان ترجمه کلدانی: هرچند معنای دیگر و اصیلتری از این عبارت هست، چنانکه بر مزمور ۸۰ گفتم.
قانون ۲۵. عبرانیان اسمها را گاه به معنای فاعلی و گاه به معنای مفعولی به کار میبرند. بدینسان «ترس» هم برای ترسی که از کسی داریم و هم برای کسی که مورد ترس است به کار میرود، چنانکه در پیدایش ۳۱:۴۲، خدا ترس اسحاق نامیده شده، یعنی کسی که اسحاق از او میترسید، کسی که اسحاق هراس داشت و تعظیم میکرد. بدینسان «صبر» نه فقط برای آن فضیلتی به کار میرود که ما را به شکیبایی شجاعانه وامیدارد، بلکه برای خود رنج و سختیای که تحمل میکنیم، بلکه حتی برای خود خدا که بهخاطرش رنج میبریم، چنانکه در مزمور ۷۰:۵: «تو صبر من هستی، ای خداوند.» همچنین «محبت» نه فقط برای عشقی که بدان دوست میداریم بلکه برای آنچه محبوب است به کار میرود، چون «خدای من، محبت من و همه من.»
قانون ۲۶. در کتاب مقدس، کمگویی بسیار رایج است (که بهتر است لیتوتِس، یعنی تقلیلگویی نامیده شود)، به معنای تقلیلی که بدان چیزهای بزرگ با واژههای اندک بیان و گویی کوچک نمایانده میشوند، مانند آن سخن ویرجیل، در کتاب سوم ژئورگیکا: «کیست که ائوریستیوس سختگیر یا مذبحهای بوسیریس ناستوده را نشناسد؟» «ناستوده» یعنی بسیار شریر و سزاوار نکوهش. زیرا بوسیریس مهمانانش را ذبح و قربانی میکرد. بدینسان در اول سموئیل ۱۲:۲۱ آمده: «به سوی چیزهای پوچ روی نگردانید که شما را سود نخواهند بخشید،» یعنی به سوی بتها روی نگردانید که بسیار به شما آسیب خواهند رساند و برایتان زیانبار خواهند بود. اول مکابیان ۲:۲۱: «برای ما سودمند نیست (یعنی بسیار به ما آسیب خواهد رساند) که شریعت را ترک کنیم.» میکا ۲:۱: «وای بر آنان که چیز بیفایده را تدبیر میکنند،» یعنی آنچه هلاکآور است. لاویان ۱۰:۱: «آتشی بیگانه در حضور خداوند تقدیم کردند که بدیشان فرمان داده نشده بود،» یعنی بدیشان نهی شده بود.
قانون ۲۷. موسی، چنانکه کلمنس میگوید (استروماتا، کتاب ۶)، چون در تمام حکمت مصریان تربیت شده بود، هر از گاهی از شیوه هیروگلیفی آنان در قوانین خویش بهره میبرد و آنها را از طریق نمادها و معماها منتقل میسازد. همچنین اِلعازار کاهن اعظم، هنگامی که آریستیاس (چنانکه خود در رسالهاش درباره هفتاد مترجم، جلد ۲ کتابخانه آبای مقدس گواهی میدهد)، فرستاده بطلمیوس فیلادِلفوس، پرسید که چرا موسی خوردن یا قربانی کردن برخی حیوانات را که دیگر ملل استفاده میکنند نهی کرده است، پاسخ داد: این احکام موسی نمادین و رمزآلود هستند، مانند نمادهای فیثاغورس و هیروگلیفهای مصریان. بهعلاوه معماهای فیثاغورس، چنانکه قدیس هیرونیموس میگوید (علیه روفینوس، کتاب ۳)، از این قبیل بودند: «از روی ترازو پا نگذار،» یعنی از عدالت تجاوز مکن. «آتش را با شمشیر نزن،» یعنی شخص خشمگین را با سخنان تحریک مکن. «تاج نباید چیده شود،» یعنی قوانین شهرها نباید خردهگیری بلکه حفظ شوند. «دل مخور،» یعنی غم را از ذهنت بران. «در جاده عمومی راه مرو،» یعنی از خطای جمهور پیروی مکن. «پرستو را به خانه راه مده،» یعنی وراجان را به خانه راه مده. «بار بر دوش باربرداران باید نهاد، اما بار با آنان که آن را بر زمین مینهند نباید شریک شد،» یعنی برای آنان که به سوی فضیلت میکوشند احکام باید افزوده شود؛ اما آنان که از زحمت میگریزند و به بیکارگی سپرده شدهاند باید به حال خود واگذاشته شوند.
قانون ۲۸. عبرانیان متأخر معنای حقیقی اسامی خاص، حیوانات، گیاهان، درختان و سنگهای گرانبها را نمیدانند؛ بلکه هر یک آنچه میخواهد حدس میزند. و بنابراین در این باره مطمئنترین قاعده آن است که از داناترین عبرانیان باستان و بالاتر از همه مترجم ما [مترجم وولگاتا] پیروی کنیم، که به حکم کلیسا بهترین همه است.
قانون ۲۹. اسامی عبری حیوانات، درختان و سنگها عام و مشترک میان بسیاری هستند. بدینسان شافان، لاویان ۱۱:۵، به معنای خرگوش کوهی است؛ اما امثال ۳۰:۲۶، به معنای خرگوش صحرایی است؛ مزمور ۱۰۴:۱۸ اما به معنای جوجهتیغی است. ربیرا بر زکریا فصل ۵، شماره ۲۱ را ببینید.
قانون ۳۰. عبرانیان بسیار فعل، ملکه و قوه را به جای موضوع و بالعکس، بهصورت مجازی به کار میبرند. بدینسان رنگ را «چشم» یا «نگاه» مینامند، چون رنگ موضوع چشم و بینایی است، چنانکه در لاویان ۱۳:۱۰ گفته شده جذام «نگاه» را، یعنی ظاهر و رنگ را تغییر میدهد. همچنین باز خدا ترس، محبت، امید، صبر و جلال ما نامیده میشود، زیرا موضوع ترس، محبت، امید، صبر و جلال ماست؛ زیرا اوست که از او میترسیم، او را دوست میداریم، بدو امید میبندیم، بهخاطرش رنج میبریم، بدو افتخار میکنیم.
قانون ۳۱. موسی در اسفار خمسه نخست بهعنوان مورخ، دوم بهعنوان قانونگذار، سوم بهعنوان نبی عمل میکند؛ از این رو باید گاه بهصورت تاریخی، گاه بهصورت حقوقی و گاه بهصورت نبوی تفسیر شود.
قانون ۳۲. حرف عطف «و» نزد عبرانیان غالباً تفسیری است، یعنی نشانه توضیح، به معنای «یعنی»، چنانکه در لاویان ۳:۳: «کسانی که دستهایشان پر شده و (یعنی) تقدیس شدهاند»: زیرا پر کردن دستها با روغن همان تقدیس آنها برای کهانت بود. بدینسان کولسیان ۲:۸: «مراقب باشید کسی شما را از طریق فلسفه و (یعنی) فریب باطل نفریبد.» زیرا رسول نمیخواهد فلسفه حقیقی را محکوم کند، بلکه فقط فلسفه کاذب و سفسطهآمیز را. به همین ترتیب «و» در متی ۱۳:۴۱؛ اِرمیا ۳۴:۲۱ و جاهای دیگر به کار رفته.
قانون ۳۳. عبرانیان بسیار از صیغه استفهامی نه در امر مشکوک بلکه در امر روشن، و نه برای سرزنش بلکه برای برانگیختن و تیز کردن توجه شنونده بهره میبرند. بدینسان در پیدایش ۴۷:۱۹، مصریان به یوسف میگویند: «چرا باید در برابر چشمان تو بمیریم؟» بدینسان در خروج ۴:۲، خدا به موسی میگوید: «آن چیست که در دست داری؟» و در فصل ۱۴، آیه ۱۵: «چرا نزد من فریاد میزنی؟» بدینسان آن سخن مسیح به مادرش: «ای زن، مرا با تو چه کار است؟» سرزنش نیست، بلکه آزمونی از امید و تیز کردن آن است.
قانون ۳۴. همه احکام اسفار خمسه، حتی احکام قضایی، از شریعت الهی هستند، زیرا خدا آنها را تصویب فرمود؛ اما برخی از آنها ظاهراً تحت گناه کبیره الزامآور نبودند، بلکه فقط تحت گناه صغیره، به سبب سبکی موضوع، مانند «زمینت را با بذر مختلف مکار» (لاویان ۱۹:۱۹)، و «اگر آشیانهای یافتی، جوجهها را بردار اما مادر را رها کن» (تثنیه ۲۲:۶).
قانون ۳۵. کتاب مقدس، بهویژه در نبوتها، هر از گاهی همزمان هم نمونه و هم ضدنمونه را دربر میگیرد، یعنی چیزی که واژهها حقیقتاً بر آن دلالت میکنند، و در عین حال تمثیلی که آن چیز نمایندگی میکند؛ اما بدینسان که برخی چیزها بهتر با نمونه و برخی دیگر بهتر با ضدنمونه سازگارند؛ و آنگاه دو معنای لفظی از آن عبارت وجود دارد: نخست تاریخی، دوم نبوی. زیرا حتی جوانان زیرک غالباً با یک همراه شوخی و مزاح میکنند و میگویند مثلاً «بینی بزرگی داری» و در عین حال منظورشان آن است که او تیزهوش است، گویی بگویند «تو هم تیزبین و هم بزرگبین هستی»: که در آن واژه «بینی» هم معنای حقیقی خود را حفظ میکند و هم معنایی دیگر از طریق کنایه و تمثیل ظریفی بر خود میگیرد. پس چرا روحالقدس نتواند در یک مفهوم و گفتار هم نشانه و هم مدلول، هم نمونه و هم حقیقت را دربر گیرد؟ نمونهها در دوم سموئیل ۷:۱۲ هست، جایی که لفظاً درباره سلیمان سخن میگوید، اما با مبالغه چیزهایی دربارهاش میگوید که حقیقتاً و بهتمامی در معنای لفظی فقط به مسیح تعلق دارند. بدینسان در پیدایش ۳:۱۴، خدا با مار سخن میگوید و از طریق آن با ابلیسی که در درون آن کمین کرده. از این رو چیزهایی میگوید که حقیقتاً به مار تعلق دارند، مانند: «بر سینهات خواهی خزید و خاک خواهی خورد»؛ و چیزهایی که حقیقتاً به ابلیس تعلق دارند، مانند: «دشمنی میان تو و آن زن خواهم نهاد؛ او سر تو را خواهد کوبید.» بدینسان موسی در تثنیه ۱۸:۱۸، از آن نبیای که پس از خود وعده میدهد، هم هر نبیای و هم بهطور خاص مسیح را مراد میکند. بدینسان بلعام، با گفتن اینکه اسرائیل موآب، ادوم و پسران شیث را ویران خواهد ساخت (اعداد ۲۴:۱۷)، از اسرائیل هم داوود و هم مسیح را مراد میکند. بدینسان اِشَعیا، فصل ۱۴:۱۱ و بعد، سقوط پادشاه بابل را از طریق سقوط شیطان توصیف میکند؛ از این رو چیزهایی میگوید که حقیقتاً بر شیطان منطبقاند و بر بلشصر فقط بهصورت مجازی، یعنی از باب مبالغه یا تمثیل، مانند: «چگونه از آسمان فرو افتادی، ای ستاره صبح! تکبر تو به دوزخ کشیده شده، تو که گفتی: به آسمان صعود خواهم کرد، تخت خود را بالای ستارگان خدا برخواهم افراشت، مانند خدای متعال خواهم بود.» اما چیزهای دیگری میگوید که حقیقتاً بر بلشصر منطبقاند، مانند: «جسدت فرو افتاده، بید زیرت گسترده و کرمها پوشش تو خواهند بود.» به همین ترتیب، حزقیال فصل ۲۸، آیات ۲ و ۱۴، ثروت و سقوط پادشاه صور را به الگوی ثروت و سقوط کروبیای توصیف میکند. زیرا ذهن نبی به والاترین نور نبوی ربوده میشود، که در آن همه چیزها نزدیک و مرتبطاند و یک چیز نمونه چیز دیگری مینماید؛ از این رو انبیا غالباً از یک چیز به چیز دیگری میجهند، هم به دلیلی که گفته شد و هم برای زیبایی کلام، که بدان چیزهای مشابه را با مشابه مقایسه و پیشنمایی میکنند.
قانون ۳۶. اینکه میتواند معانی لفظی متعدد از کتاب مقدس وجود داشته باشد — نه فقط نمونهای و از نظر نمونه تابع یکدیگر، بلکه حتی نامتشابه و متفاوت — قدیس آگوستینوس تعلیم میدهد، در اعترافات کتاب ۱۲، فصلهای ۱۸، ۲۵، ۲۶، ۳۱ و ۳۲، که قدیس توماس آکویناس او را نقل و پیروی میکند (خلاصه الهیات، بخش اول، مسئله ۱، مقاله ۱۰، در متن)، و این از شورای لاتران، فصل فیرمیتر، درباره تثلیث اعلی برداشت میشود، جایی که شورا از آن عبارت پیدایش ۱، «در ابتدا خدا آسمان و زمین را آفرید،» بر طبق دو معنای لفظی، دو حقیقت استنتاج میکند: یعنی اینکه جهان آغازی داشت، گویی «در ابتدا» به معنای آغاز زمان است؛ و اینکه هیچ چیز پیش از جهان پدید نیامد، گویی «در ابتدا» به معنای «پیش از همه چیزها» است. بدینسان آن عبارت مزمور ۲:۷: «امروز تو را زادهام،» آبا هم درباره تولد انسانی و هم درباره تولد الهی مسیح تفسیر میکنند. از این رو نیز ترجمه سبعینیه گاه معنای لفظی متفاوتی از ترجمه ما ارائه میدهد، و در گذشته ترجمههای بسیار دیگری بودند که از یکدیگر متفاوت بودند. بدینسان به یک معنا قیافا و به معنایی دیگر روحالقدس از دهان او گفت: «صلاح شماست که یک نفر برای قوم بمیرد» (یوحنا ۱۱:۵۰)؛ و با این حال قدیس یوحنا با این واژهها معنا و مقصود هر دو را، یعنی هم قیافا و هم روحالقدس را، روایت و دلالت میکند. اما در اینجا، مانند بیشتر موارد دیگر، یک معنا به نحوی با دیگری پیوسته و گویی تابع آن است.
قانون ۳۷. نزد عبرانیان، بهویژه انبیا، جابهجایی و تبادل رایج است — در شخص، بهطوریکه از شخص اول یا دوم به سوم منتقل میشوند، چنانکه در تثنیه ۳۳:۷؛ در زمان، بهطوریکه ماضی را به جای مستقبل مینهند، به سبب یقین از آینده، چنانکه در تثنیه ۳۲:۱۵، ۱۶، ۱۷، ۱۸، ۲۱، ۲۲ و بعد؛ در عدد، بهطوریکه از مفرد به جمع و بالعکس منتقل میشوند، چنانکه در تثنیه ۳۲:۴۵ و ۱۶؛ در جنس، بهطوریکه از مؤنث به مذکر و بالعکس منتقل میشوند، چنانکه در پیدایش ۳:۱۵.
قانون ۳۸. اقالیم یا نواحی جهان، مانند شرق، غرب، جنوب و شمال، در کتاب مقدس باید بر اساس موقعیت یهودیه، اورشلیم و معبد فهمیده شوند. زیرا موسی و دیگر نویسندگان مقدس برای یهودیان مینویسند؛ و یهودیه، که گویی در میانه جهان مسکون و آباد واقع شده، سرزمین و ملک خاص خدا بود.
قانون ۳۹. یک چیز میتواند نمونه دو چیز حتی متضاد باشد، اما از جهات مختلف. بدینسان طوفان، از آن حیث که نوح از طریق کشتی از آن جان به در برد، برای مؤمنان نمونهای از تعمید بود؛ اما از آن حیث که شریران در آن غرق شدند، نمونهای از مجازاتی بود که در داوری نهایی بر مردودان وارد خواهد شد. بدینسان مسیح صخره و سنگ زاویه کلیساست؛ اما برای متقیان سنگ نجات است، و برای بیایمانان و شریران سنگ لغزش و صخره رسوایی. بدینسان مسیح به سبب قوتش شیر نامیده شده؛ اما ابلیس به سبب درندهخویی و طمعش شیر نامیده شده. قدیس آگوستینوس (نامه ۹۹ به اِوودیوس) و قدیس باسیلیوس (بر اِشَعیا فصل ۲) این قانون را نقل میکنند.
قانون ۴۰. در معنای لفظی، همه جملات و همه واژهها باید در مورد چیز مدلول تفسیر و اعمال شوند؛ اما در معنای تمثیلی این لازم نیست. در واقع، قدیس هیرونیموس، گریگوریوس، اوریگنس و دیگران غالباً میخواهند تمثیل آزاد باشد، و در تفسیر آن سختگیری تاریخ را رعایت نمیکنند. نمونه آن زنای داوود است که قدیس آگوستینوس، قدیس آمبروسیوس و دیگران تعلیم میدهند نمونهای از محبت مسیح به کلیسای امتها بود، که پیشتر با بتها همچون زناکاری زیسته بود. اما تمثیل حقیقی و استوار باید با تاریخ مطابقت داشته باشد، و هرچه دقیقتر مطابقت کند، مناسبتر است؛ در واقع در غیر این صورت معنای حقیقی کتاب مقدس نیست، بلکه بیشتر معنای تطبیقی است. زیرا همانگونه که معنای لفظی آن است که واژهها نخست بر آن دلالت میکنند، معنای تمثیلی آن است که چیزهای مدلول معنای لفظی پیشنمایی و دلالت میکنند. بدینسان قدیس هیرونیموس بر هوشع فصل ۵ تعلیم میدهد، جایی که از نظر مخالفی که در جای دیگر بیان کرده بود بازمیگردد.
قانون ۴۱. در موسی و در کتاب مقدس، هندیادیس نادر نیست — صنعتی که بدان یک چیز به دو تقسیم میشود، از این رو درستتر هِن دیا دوئین نامیده میشود، یعنی یک از طریق دو، مانند ویرجیل، آئنئید ۱: «توده و کوههای بلند بر آنان نهاد،» یعنی تودههای کوههای بلند را نهاد؛ و جایی دیگر: «طلا و لگام را گاز گرفت،» یعنی لگام طلایی را گاز گرفت؛ و جایی دیگر: «با کاسهها و طلا تقدیم میکنیم،» یعنی با کاسههای طلایی. چنین است پیدایش ۱:۱۴: «(آفتاب و ماه) برای نشانهها و زمانها و روزها و سالها باشند،» یعنی نشانههای زمانها، روزها و سالها باشند. چنین است نیز کولسیان ۲:۸: «مراقب باشید کسی شما را از طریق فلسفه و فریب باطل نفریبد،» یعنی از طریق فلسفهای که فریب باطل است، یا که همان فریب باطل است، گویی بگوید: من همه فلسفه را محکوم نمیکنم بلکه فقط آنچه چیزی جز فریب باطل نیست. زیرا واژه «و» در آنجا و جاهای دیگر باید به معنای «یعنی» تفسیر شود.
قانون ۴۲. موسی و دیگر انبیا عادت دارند رستگاری مسیح را با دو نام و معمولاً نام جفتی دلالت کنند — یعنی کشتار و نجات، انتقام و رهایی، غضب و صلح، خون و امنیت، فدیه و پیروزی. از این رو، ثانیاً، انبیا بدون تمایز میان دشمنان و شهروندان، مسیح را که برای رستگاری بشر آمده همچون فرمانده زرهپوشی معرفی میکنند که با خشم الهی بر مردمان هجوم میآورد و هر که را در مسیرش یابد واژگون میکند، پایمال میسازد و میکشد. زیرا بدینسان بلعام در اعداد ۲۴:۱۷ درباره مسیح نجاتدهنده سرود میخواند: «سران موآب را خواهد زد و همه پسران شیث را ویران خواهد ساخت،» یعنی همه آدمیان؛ زیرا اینان از آدم از طریق شیث نسل دارند. و مزمورنویس در مزمور ۱۰۹:۶: «در میان امتها داوری خواهد کرد، آنها را از ویرانهها پر خواهد ساخت، سرها را در سرزمین بسیاری خواهد کوبید، از نهر در راه خواهد نوشید.» و اِشَعیا در فصل ۶۱ تسلی و رستگاری مسیح را توصیف میکند، اما در فصل ۶۳ انتقام او را: «آنان را در خشم خود پایمال ساختم، میگوید، و در غضب خود مستشان ساختم، و قوتشان را بر زمین فرود کشیدم. زیرا روز انتقام در دل من بود.» و بلافاصله میافزاید: «در محبت و رحمت خود، خود او ایشان را رهایی بخشید،» و غیره.
علت این امر و شیوه سخن دوگانه است: نخست، زیرا هر رهایی زمانی — که پیش از رهایی روحانی نوع بشر بهعنوان نمونه پیشی گرفت، یعنی رهایی مصری و بابلی (زیرا به اینها اشاره دارند) — بدون خون و کشتار دشمنان، یعنی مصریان در دریای سرخ و کلدانیان به دست کوروش، به دست نیامد و تحقق نیافت. علت دوم آن است که در این انتقام و رستگاری مسیح، همان اشخاص هم دشمن و هم دوست، هم مغلوب و هم آزادشده، هم کشته و هم رهایییافتهاند — اما از نظر گرایش، سرشت و عاطفه متفاوت. زیرا آنان که پیشتر بیایمان و شریر بودند، از طریق مسیح مؤمن و متقی شدند. پس مسیح ملتها و مردمان را کشت و دیگرانی را — بلکه همانان را — برخیزانید؛ زیرا مثلاً پطرس بتپرست، میخواره و زناکار را کشت و همان مرد را برخیزانید و پطرس خداپرست، پارسا و پاکدامن ساخت، و غیره.
توجه: گنهکار نماینده دو شخصیت است و گویی در دو طبیعت قائم — یعنی طبیعت انسانی و طبیعت شیطانی، یا رذیلت و گناه. اولی سرباز و دومی دشمن مسیح است؛ اولی باید آزاد شود و دومی مغلوب گردد. به اولی سال بخشش تعلق دارد و به دومی روز انتقام. اولی به اسرائیلیان رهایییافته تشبیه شده و دومی به مصریان و بابلیان کشتهشده. پس خشم مسیح با شیطان و پیروانش — یعنی رذایل — میجنگد و آنها را از انسان بیرون میراند، تا ملکوت خدا را در انسان برقرار سازد و انسان را به خودش و به خدا بازگرداند.
گاهشماری مقدس
از آنجا که تورات شامل تاریخنامه جهان است، مناسب دیدیم که در اینجا گاهشماری مختصر و محتملی را ارائه دهیم که برای خواننده سودمند و دلپذیر باشد، و در آن، همچون خلاصهای، بتوان در یک نگاه اعصار و زمانهای اشخاص یا رویدادهای برجسته کتاب مقدس و فواصل میان آنها را مرور کرد. این گاهشماری را از پدر محترم هنریکوس سامریوس — رحمة الله علیه — دریافت کردم که آن را با دقت تنظیم کرده بود؛ اما خالی از خطا نبود و من با کوشش فراوان آن را از اغلاط پاک کردم. او خود قاینان را حذف میکند؛ به شائول تنها پس از سموئیل ۴۰ سال میدهد، چنانکه در اعمال رسولان ۱۳:۲۱ آمده است؛ و ۷۰ سال اسارت یا بندگی را که اِرمیا در باب ۲۵:۱۲ و باب ۲۹:۱۰ پیشگویی کرده بود، احتمالاً از تبعید و اسارت یکنیا یا یهویاکین آغاز میکند — که پسر یهویاقیم و نوه صدقیا بود — و درباره این امور و سایر مسائل در جای مناسب خود مفصلتر سخن خواهم گفت و آنها را دقیقتر بررسی خواهم کرد. سالهایی که در این جدول در نخستین ستون عمودی نوشته شده و در ستون مجاور آن ذکر گردیده، سالهای جهان را نشان میدهد که بهترتیب تا مسیح افزایش مییابد. سالهایی که در خطوط و ستونهای افقی یادداشت شدهاند، فواصل آنها از یکدیگر را نشان میدهند، به شرطی که آنچه در ستون عمودی است با هم ترکیب شود بهگونهای که در یک ستون واحد تلاقی کنند — برای مثال، دومین ستون افقی که با چهارمین ستون عمودی تلاقی میکند نشان میدهد که از طوفان تا ابراهیم ۲۹۲ سال سپری شده است.
نکته نخست: گاه یک رویداد واحد یک سال زودتر و گاه یک سال دیرتر ثبت شده است. برای مثال، از خروج عبرانیان از مصر تا معبد سلیمان، گاه ۴۷۹ سال شمرده میشود، یعنی سالهای کاملشده؛ و گاه ۴۸۰ سال، یعنی سالهای آغازشده — زیرا سال ۴۸۰ام آغاز شده بود هنگامی که ساخت معبد شروع شد. از این رو، اصل مشترک گاهشمارشناسان این است که یک سال تفاوت در گاهشماری در محاسبه زمانها اهمیتی ندارد، و بنابراین نباید آن را قابلتوجه دانست.
نکته دوم: همانگونه که یهودیان و مسیحیان گاهشماری خود را از آدم، یا از طوفان، یا از ابراهیم، یا از خروج عبرانیان از مصر آغاز میکنند، بتپرستان نیز زمانهای خود را محاسبه میکنند: نخست، از نینوس و سمیرامیس که نخستین سلسله آشوریان را بنیان نهادند و در زمان آنها ابراهیم میزیست. دوم، از طوفان اوگوگس و سلطنت ایناخوس و فورونئوس بهعنوان پادشاهان، که به دوران یعقوبِ پاتریارک تعلق دارد. سوم، از جنگ و ویرانی تروا، که در زمان شمشون و عیلیِ کاهن اعظم رخ داد. چهارم، از آغاز المپیادها، که نزدیک به پایان سلطنت عُزّیا، پادشاه یهودا، آغاز شد. پنجم، از تأسیس شهر رُم، که نزدیک به پایان سلطنت یوتام، پادشاه یهودا، واقع شد.
خلاصه گاهشماری جهان عهد عتیق تا مسیح
دادههای گاهشمارانه زیر رویدادهای اصلی کتاب مقدس را با نظامهای تاریخگذاری متعدد مقایسه میکند. هر مدخل رویداد و تعداد سالها از آغاز جهان را ارائه میدهد.
سالها از آغاز جهان تا نوح: ۱۰۵۶
سالها از آغاز جهان تا طوفان (پایان طوفان): ۱۶۵۷
سالها از آغاز جهان تا ابراهیم: ۲۰۲۴
سالها از آغاز جهان تا وعده دادهشده به ابراهیم: ۲۰۸۴
سالها از آغاز جهان تا ورود یعقوب به مصر: ۲۲۹۹
سالها از آغاز جهان تا مرگ یوسف: ۲۳۷۰
سالها از آغاز جهان تا بندگی در مصر با گِل و کاه: ۲۴۳۱
سالها از آغاز جهان تا خروج بنیاسرائیل از مصر: ۲۵۳۱
سالها از آغاز جهان تا ورود به سرزمین موعود و دوران داوران: ۲۵۷۱
سالها از آغاز جهان تا معبد سلیمان: ۳۰۱۱
سالها از آغاز جهان تا پادشاهان: ۳۰۴۶
سالها از آغاز جهان تا المپیادها: ۳۲۲۸
سالها از آغاز جهان تا تأسیس رُم: ۳۲۵۰
سالها از آغاز جهان تا اسارت ده سبط تحت شلمنسر: ۳۲۸۳
سالها از آغاز جهان تا تبعید یکنیا یا یهویاکین: ۳۴۰۵
سالها از آغاز جهان تا اسارت بابلی و ویرانی اورشلیم به دست نبوکدنصر: ۳۴۱۶
سالها از آغاز جهان تا آزادی تحت کوروش: ۳۴۸۶
سالها از آغاز جهان تا هفتههای دانیال: ۳۴۸۶
سالها از آغاز جهان تا عصر یونانی یا سلوکیان: ۳۶۹۴
سالها از آغاز جهان تا انقیاد یهودیه به رومیان توسط پومپئوس: ۳۸۸۸
سالها از آغاز جهان تا میلاد مسیح: ۳۹۵۰
نخستین سال مسیح: ۳۹۵۱
سالها از آغاز جهان تا تعمید نجاتدهنده: ۳۹۸۱
سالها از آغاز جهان تا آلام فادی: ۳۹۸۴
سالها از آغاز جهان تا پایان هفتههای دانیال: ۳۹۸۴
از اسارت بابلی تا سالهای یونانیان یا سلوکیان — که کتابهای مکابیان تاریخ خود را بر اساس آن محاسبه و ثبت میکنند و پس از مرگ اسکندر کبیر در سال دوازدهم هنگامی که سلوکوس لقب پادشاهی را بر خود گرفت آغاز میشود — ۲۷۸ سال سپری شد.
و برای آنکه خلاصهای از همه اینها داشته باشید، توجه و به خاطر بسپارید: از آدم تا طوفان ۱۶۵۶ سال سپری شد، چنانکه از پیدایش باب ۵ و ۷ به دست میآید؛ اما تا پایان طوفان ۱۶۵۷ سال سپری شد، زیرا طوفان یک سال کامل به طول انجامید، پیدایش باب ۷ و ۸.
پس مسیح در سال ۳۹۵۰ جهان متولد شد.
گاهشماری کتاب مقدس
پژوهشهای دانشمندان متأخر در مراجعه به کتابها و آثار پیشینیان تاکنون مسئله گاهشماری را از هر پیچیدگی و گرهای نرهانیده است؛ بلکه بر عکس، آن را پیچیدهتر و دشوارتر ساختهاند. به همین سبب، بر آن شدیم که برای مقصود خود کافی باشد اثر ممتازی از این نوع با عنوان فاستی هلنیکی، نوشته کلینتون، را به خوانندگان خود معرفی کنیم و نیز جدول مختصری را که از اثر دکتر سپ به زبان فرانسه با عنوان La Vie de N.-S. Jesus-Christ، جلد دوم، ص ۴۵۴ گرفته شده، در برابر دیدگان ایشان قرار دهیم.
شجرهنامه پاتریارکان
آدم، در ۱۳۰ سالگی، شیث را میزاید. سال جهان: ۱۳۰. سالها پیش از مسیح: ۴۰۶۱.
شیث، در ۱۰۵ سالگی، انوش را میزاید. سال جهان: ۲۳۵. سالها پیش از مسیح: ۳۹۵۶.
انوش، در ۹۰ سالگی، قینان را میزاید. سال جهان: ۳۲۵. سالها پیش از مسیح: ۳۸۶۶.
قینان، در ۷۰ سالگی، مهللئیل را میزاید. سال جهان: ۳۹۵. سالها پیش از مسیح: ۳۷۹۶.
مهللئیل، در ۶۵ سالگی، یارد را میزاید. سال جهان: ۴۶۰. سالها پیش از مسیح: ۳۷۳۱.
یارد، در ۱۶۲ سالگی، خنوخ را میزاید. سال جهان: ۶۲۲. سالها پیش از مسیح: ۳۵۶۹.
خنوخ، در ۶۵ سالگی، متوشالح را میزاید. سال جهان: ۶۸۷. سالها پیش از مسیح: ۳۵۰۴.
متوشالح، در ۱۸۷ سالگی، لمک را میزاید. سال جهان: ۸۷۴. سالها پیش از مسیح: ۳۳۱۷.
لمک، در ۱۸۲ سالگی، نوح را میزاید. سال جهان: ۱۰۵۶. سالها پیش از مسیح: ۳۱۳۵.
نوح، در ۵۰۰ سالگی، سام و حام و یافث را میزاید. سال جهان: ۱۵۵۶. سالها پیش از مسیح: ۲۶۳۵.
متوشالح در ۹۶۹ سالگی میمیرد. طوفان در سیوچهارمین یوبیل پس از آفرینش پایان مییابد (همان شماره سالهایی که مسیح بر روی زمین زیست)، و نوح در ششصدمین سال عمر خود بود. طوفان فرو مینشیند. سال جهان: ۱۶۵۷. سالها پیش از مسیح: ۲۵۳۴.
دو سال بعد، سام، در ۱۰۰ سالگی، ارفکشاد را میزاید. سال جهان: ۱۶۵۹. سالها پیش از مسیح: ۲۵۳۲.
ارفکشاد، در ۳۵ سالگی، شالح را میزاید. سال جهان: ۱۶۹۴. سالها پیش از مسیح: ۲۴۹۷.
شالح، در ۳۰ سالگی، عِبِر را میزاید. سال جهان: ۱۷۲۴. سالها پیش از مسیح: ۲۴۶۷.
عِبِر، در ۳۴ سالگی، فالَج را میزاید. سال جهان: ۱۷۵۸. سالها پیش از مسیح: ۲۴۳۳.
فالَج، در ۳۰ سالگی، رعو را میزاید. سال جهان: ۱۷۸۸. سالها پیش از مسیح: ۲۴۰۳.
رعو، در ۳۲ سالگی، سروج را میزاید. سال جهان: ۱۸۲۰. سالها پیش از مسیح: ۲۳۷۱.
سروج، در ۳۰ سالگی، ناحور را میزاید. سال جهان: ۱۸۵۰. سالها پیش از مسیح: ۲۳۴۱.
ناحور، در ۲۹ سالگی، تارح را میزاید. سال جهان: ۱۸۷۹. سالها پیش از مسیح: ۲۳۱۲.
تارح، در ۷۰ سالگی، ابرام و ناحور و هاران را میزاید. سال جهان: ۱۹۴۹. سالها پیش از مسیح: ۲۲۴۲.
ابرام، در ۷۵ سالگی، به سرزمین کنعان میآید. سال جهان: ۲۰۸۴. سالها پیش از مسیح: ۲۱۰۷.
ابراهیم، در ۸۶ سالگی، اسماعیل را میزاید. سال جهان: ۲۰۹۵. سالها پیش از مسیح: ۲۰۹۶.
ابراهیم، در ۱۰۰ سالگی، اسحاق را میزاید. سال جهان: ۲۱۰۹. سالها پیش از مسیح: ۲۰۸۲.
اسحاق، در ۴۰ سالگی، با ربکا ازدواج میکند. سال جهان: ۲۱۴۹. سالها پیش از مسیح: ۲۰۴۲.
اسحاق، در ۶۰ سالگی، عیسو و یعقوب را میزاید. سال جهان: ۲۱۶۹. سالها پیش از مسیح: ۲۰۲۲.
ابراهیم، در ۱۷۵ سالگی، میمیرد. سال جهان: ۲۱۸۴. سالها پیش از مسیح: ۲۰۰۷.
عیسو در چهل سالگی با دختر بئیری حِتّی ازدواج میکند. سال جهان: ۲۲۰۹. سالها پیش از مسیح: ۱۹۸۲.
یعقوب، در ۷۷ سالگی، به بینالنهرین میگریزد. سال جهان: ۲۲۴۶. سالها پیش از مسیح: ۱۹۴۵.
یعقوب، در ۹۱ سالگی، یوسف را میزاید. سال جهان: ۲۲۶۰. سالها پیش از مسیح: ۱۹۳۱.
یعقوب، در ۹۷ سالگی، به سرزمین کنعان بازمیگردد. سال جهان: ۲۲۶۶. سالها پیش از مسیح: ۱۹۲۵.
یوسف، در ۱۶ سالگی، توسط برادرانش فروخته میشود. سال جهان: ۲۲۷۶. سالها پیش از مسیح: ۱۹۱۵.
اسحاق، در ۱۸۰ سالگی، میمیرد. سال جهان: ۲۲۸۹. سالها پیش از مسیح: ۱۹۰۲.
یعقوب، در ۱۳۰ سالگی، به مصر میآید، در بیستوچهارمین سال پس از ورود خود یوسف، و ۲۱۵ سال پس از مهاجرت ابراهیم. سال جهان: ۲۲۹۹. سالها پیش از مسیح: ۱۸۹۲.
یعقوب در ۱۴۷ سالگی میمیرد. سال جهان: ۲۳۱۶. سالها پیش از مسیح: ۱۸۷۵.
یوسف در ۱۱۰ سالگی میمیرد. سال جهان: ۲۳۷۰. سالها پیش از مسیح: ۱۸۲۱.
بنیاسرائیل در ۴۳۰امین سال اسارت، مصر را ترک میکنند. سال جهان: ۲۷۰۰. سالها پیش از مسیح: ۱۴۹۱.
پادشاهان یهودا
۴۸۰ سال از اسارت مصر تا ساخت معبد شمرده میشود، در چهارمین سال سلطنت سلیمان. سال جهان: ۳۰۱۱. سالها پیش از مسیح: ۱۱۸۰.
از این نقطه تا ساخت معبد هیرودیسی، ۱۰۰۰ سال سپری شد. سلیمان علاوه بر این ۳۶ سال پس از ساخت معبد سلطنت کرد. سال جهان: ۳۰۴۶. سالها پیش از مسیح: ۱۱۴۵.
رحبعام ۱۷ سال سلطنت میکند. سال جهان: ۳۰۸۲. سالها پیش از مسیح: ۱۱۰۹.
ابیّا ۳ سال سلطنت میکند. سال جهان: ۳۰۸۵. سالها پیش از مسیح: ۱۱۰۶.
آسا ۴۱ سال سلطنت میکند. سال جهان: ۳۱۲۶. سالها پیش از مسیح: ۱۰۶۵.
یهوشافاط ۲۵ سال سلطنت میکند. سال جهان: ۳۱۵۱. سالها پیش از مسیح: ۱۰۴۰.
یورام ۸ سال سلطنت میکند. سال جهان: ۳۱۵۹. سالها پیش از مسیح: ۱۰۳۲.
اخزیا ۱ سال سلطنت میکند. سال جهان: ۳۱۶۰. سالها پیش از مسیح: ۱۰۳۱.
عتلیا ۶ سال سلطنت میکند. سال جهان: ۳۱۶۶. سالها پیش از مسیح: ۱۰۲۵.
یوآش ۴۰ سال سلطنت میکند. سال جهان: ۳۲۰۶. سالها پیش از مسیح: ۹۸۵.
اَمَصیا ۲۹ سال سلطنت میکند. سال جهان: ۳۲۳۵. سالها پیش از مسیح: ۹۵۶.
عُزّیا ۵۲ سال سلطنت میکند. سال جهان: ۳۲۸۷. سالها پیش از مسیح: ۹۰۴.
یوتام ۱۶ سال سلطنت میکند. سال جهان: ۳۳۰۳. سالها پیش از مسیح: ۸۸۸.
آحاز ۱۶ سال سلطنت میکند. سال جهان: ۳۳۱۹. سالها پیش از مسیح: ۸۷۲.
حزقیا ۲۹ سال سلطنت میکند. سال جهان: ۳۳۴۸. سالها پیش از مسیح: ۸۴۳.
مَنَسّی ۵۵ سال سلطنت میکند. سال جهان: ۳۴۰۳. سالها پیش از مسیح: ۷۸۸.
آمون ۲ سال سلطنت میکند. سال جهان: ۳۴۰۵. سالها پیش از مسیح: ۷۸۶.
یوشیا ۳۱ سال سلطنت میکند. سال جهان: ۳۴۳۶. سالها پیش از مسیح: ۷۵۵.
یهوآحاز ۳ ماه سلطنت میکند. سال جهان: ۳۴۳۶. سالها پیش از مسیح: ۷۵۵.
یهویاقیم ۱۱ سال سلطنت میکند. سال جهان: ۳۴۴۷. سالها پیش از مسیح: ۷۴۴.
یهویاکین ۳ ماه سلطنت میکند. سال جهان: ۳۴۴۷. سالها پیش از مسیح: ۷۴۴.
صدقیا ۱۱ سال سلطنت میکند، پیش از آنکه اورشلیم توسط نبوکدنصر فتح شود. این فتح ۴۳۰ سال پس از ساخت معبد سلیمان، ۵۸۰ سال پیش از میلاد مسیح، یا ۱۶۶ سال پس از تأسیس رُم رخ داد. سال جهان: ۳۶۱۱. سالها پیش از مسیح: ۵۸۰.
زیرا یهویاکین ۳۷ سال در بابل اسیر بود، تا زمان سلطنت اِویلمِرودَک (۴ پادشاهان ۲۵). از آنجا تا فتح بابل به دست کوروش، بنا بر قانون بطلمیوس ۲۳ سال سپری شد، سپس ۲۳۳ سال تا بطلمیوس لاگوس، سپس ۲۷۵ سال تا فتح اسکندریه توسط آوگوستوس (سال ۷۲۴ شهر). حال اگر ۱۶۶ سال را از ۷۴۷ (هنگامی که شهر بنیان نهاده شد) کم کنید، ۵۸۱ به دست میآید، یا سال جهان ۴۱۹۱.
بنابراین از آفرینش جهان تا میلاد مسیح، ۴۱۹۱ سال شمسی، اما ۴۳۲۰ سال قمری، و ۵۶۲۵ سال کهانتی فاصله بود.
رجوع کنید به دِ وینیول، گاهشماری تاریخ مقدس.