کورنلیوس آ لاپیده

پیدایش فصل اول


فهرست مطالب


مقدمه

این کتاب در عبری، بنا بر رسم، از نخستین واژه کتاب «بِرِشیت» یعنی «در آغاز» نام‌گذاری شده است؛ در یونانی و لاتین «پیدایش» (Genesis) خوانده می‌شود. زیرا زایش، یعنی آفرینش یا پیدایی جهان و انسان، سقوط او، تکثیر و اعمال او، به‌ویژه اعمال پاتریارخ‌ها — نوح، ابراهیم، اسحاق، یعقوب و یوسف — را روایت می‌کند. پیدایش اعمال ۲٬۳۱۰ سال را در بر می‌گیرد. زیرا همین مقدار سال از آدم و از آفرینش جهان تا مرگ یوسف سپری شده، که پیدایش در آن‌جا پایان می‌یابد، چنان‌که اگر سال‌های پاتریارخ‌ها را در این گاه‌شماری جمع بزنید آشکار خواهد شد:

گاه‌شماری پیدایش

از آدم تا طوفان ۱٬۶۵۶ سال سپری شد. از طوفان تا ابراهیم ۲۹۲ سال. در سال صدم ابراهیم، اسحاق زاده شد، پیدایش فصل ۲۱، آیه ۴. در سال شصتم اسحاق، یعقوب زاده شد، پیدایش ۲۵:۲۶. در سال نود و یکم یعقوب، یوسف زاده شد، چنان‌که در پیدایش ۳۰:۲۵ نشان خواهم داد. یوسف ۱۱۰ سال زیست، پیدایش ۵۰:۲۵. این سال‌ها را جمع بزنید و از آدم تا مرگ یوسف ۲٬۳۱۰ سال خواهید یافت.

پیدایش را می‌توان به چهار بخش تقسیم کرد، که پِرِریوس آن‌ها را در همان تعداد مجلد تقسیم و بررسی کرده است. بخش نخست اعمال از آدم تا طوفان را در بر می‌گیرد، پیدایش ۷. بخش دوم اعمال از نوح و طوفان تا ابراهیم را شامل می‌شود، یعنی آنچه از فصل ۷ تا فصل ۱۲ روایت شده است. بخش سوم اعمال ابراهیم را از فصل ۱۲ تا مرگ ابراهیم، پیدایش ۲۵، در بر دارد. بخش چهارم، از فصل ۲۵ تا پایان پیدایش، اعمال اسحاق، یعقوب و یوسف را شامل می‌شود و با مرگ یوسف پایان می‌یابد.

نویسندگان درباره پیدایش

اوریگِنِس، قدیس هیرونیموس، آگوستینوس، تئودورِتوس، پروکوپیوس، یوحنای زرین‌دهان، اوکِریوس، روپِرتوس و دیگران بر پیدایش نوشتند. قدیس آمبروسیوس، به پیروی از قدیس باسیلیوس، کتاب هگزامرون خود را نوشت، همچنین کتاب‌هایی درباره نوح، ابراهیم، اسحاق، یعقوب، یوسف و غیره. طوباوی کوریلوس پنج کتاب نوشت که بر آن‌ها باید گلافورای او را نیز افزود، یعنی «گوهرهای تراشیده»، گویی چند چیز برگزیده از بسیار، که در آن‌ها نه معنای لفظی بلکه بیشتر معنای رمزی را پی‌گیری می‌کند. این‌ها به صورت نسخه خطی موجود بودند که خود من از آن‌ها استفاده کردم، و سپس پدر ما آندرِآس شوتوس آن‌ها را همراه با آثار دیگر منتشر کرد. آلبینوس فلاکوس نیز «مسائل بر پیدایش» نوشت. یونیلیوس، اسقف آفریقایی، نیز بر فصل‌های نخستین پیدایش نوشت؛ او در مجلد ششم کتابخانه آبای مقدس یافت می‌شود. افزون بر این، آناستاسیوس سینایی، راهب و سپس اسقف انطاکیه و شهید، در سال ۶۰۰ میلادی، یازده کتاب هگزامرون بر پیدایش نوشت، که در آن‌ها فصل‌های نخستین پیدایش را به صورت رمزی درباره مسیح و کلیسا تفسیر می‌کند. این‌ها در ضمیمه کتابخانه آبای مقدس یافت می‌شوند.

توماسِ دکتر نیز نوشت — نه آن قدیس دکتر ملکوتی، بلکه دکتر انگلیسی، یعنی دکتر یورکی، حدود سال ۱۴۰۰ میلادی. قدیس آنتونینوس و سیکستوس سِنِنسیس در کتاب چهارم کتابخانه مقدس گواهی می‌دهند که این آثار از آنِ دکتر انگلیسی است، نه دکتر ملکوتی؛ هرچند آنتونیوس سِنِنسیس، که نخستین بار آن‌ها را منتشر کرد، تلاش می‌کند آن‌ها را به قدیس توماس آکویناس نسبت دهد. و از آن‌جا که عموماً این آثار به نام قدیس توماس نقل می‌شوند، ما نیز چنین خواهیم گفت، مبادا کسی گمان برد که ما شخص دیگری را نقل می‌کنیم. بسیاری از نویسندگان متأخر نیز پس از لیرانوس، هوگو و دِنی کارتوزیایی بر پیدایش نوشتند، که در میان ایشان پِرِریوس به تنوع دانش خود برتری دارد. در گذشته، آلفونسوس توستاتوس، اسقف آویلا، مفصل‌تر از همه نوشت، با بررسی و داوری دقیق هر نکته، و به حق این ستایش‌نامه بر او روا داشته شده:

«اینک شگفتی جهان، آن‌که هر دانستنی را می‌کاود.»

زیرا او در سال چهلم عمرش درگذشت. سرانجام، آسکانیوس مارتیننگوس بِرِشیایی اخیراً دو مجلد عظیم بر فصل ۱ پیدایش نوشت، که آن‌ها را «حاشیه بزرگ بر پیدایش» نام نهاده است، و در آن زنجیره‌ای از آبای کلیسا و معلمان بافته و همه مسائل فرعی را مفصلاً بحث کرده است.

اما چون درباره کتاب مقدس آن سخن بسی درست است: «هنر دراز است و عمر کوتاه،» از این رو آنچه دیگران مفصل گفته‌اند، من در اندک کلام فشرده خواهم کرد و جداً به اختصار، و نیز به استواری و روش خواهم کوشید. بنابراین تنها درس‌های اخلاقی برجسته‌تر را در متن خواهم گنجانید و گاه خوانندگان را به مؤلفانی که این مباحث را مفصل‌تر پرداخته‌اند ارجاع خواهم داد؛ و در این‌جا، یک‌بار و برای همیشه، می‌خواهم واعظان و همه کسانی را که مشتاقانه در پی آموزه‌های اخلاقی‌اند اندرز دهم که قدیس یوحنای زرین‌دهان، آمبروسیوس، اوریگِنِس، روپِرتوس، رابانوس، هیرونیموس اولِآسترویی، پِرِریوس، هامِروس، کاپونیوس و یوهان فِروس را بخوانند — که البته فِروس باید با احتیاط خوانده شود، زیرا او ایمان را بسیار بالا می‌برد، و این به سبب لوتر و کالون در این زمانه خطرناک است. سرانجام، دِنی کارتوزیایی را بخوانند، که تقریباً همه چیز را اخلاقی تطبیق و تبیین می‌کند، و آنتونیو هونکالا، شمّاس آویلا، که با تقوا و دانش برابر بر پیدایش تفسیر نوشته است.

سرانجام، هنگامی که آن مؤلفان پیش‌گفته را نقل می‌کنم، محل دقیق را یادداشت نخواهم کرد؛ زیرا فرض بر این می‌گذارم — آنچه برای هر کسی بدیهی است — که آنان این را درباره همان عبارتی می‌گویند که من بررسی می‌کنم. در غیر این صورت، معمولاً محل را یادداشت خواهم کرد. در مبحث هگزامرون، پیدایش ۱، محل‌ها را یادداشت نخواهم کرد، زیرا همه می‌دانند که مفسران آن موضوع را در همان‌جا بحث می‌کنند، و اِسکولاستیک‌ها در کتاب دوم سِنتِنتیاروم، تمایز ۱۲ و بعد، یا بخش اول، مسئله ۶۶ و بعد. حال چون برخی از آبا و معلمان پرگوی و مطنب‌اند، و من کوتاه‌سخنم، تا اثر بیش از حد بزرگ نشود و خواننده خسته نگردد، از این رو گاه سخنان زائد و مکرر ایشان را می‌زنم؛ و با حذف برخی مطالب میانی، آنچه را که نیرو و وزن بیشتری دارد برمی‌گزینم و به هم می‌پیوندم. بدین‌سان همه عصاره ایشان را بیرون می‌کشم و در اندک کلمات خودشان فشرده می‌کنم، تا به وقت و ذوق و آسایش خوانندگان خدمت کرده باشم.


فصل اول


خلاصه فصل

آفرینش جهان و کار شش روز وصف می‌شود: یعنی در روز نخست آسمان، زمین و نور ساخته شدند. در روز دوم، آیه ۶، فلک ساخته شد. در روز سوم، آیه ۹، دریا و خشکی با گیاهان و نباتات ساخته شدند. در روز چهارم، آیه ۱۴، خورشید، ماه و ستارگان ساخته شدند. در روز پنجم، آیه ۲۰، ماهیان و پرندگان پدید آمدند. در روز ششم، آیه ۲۴، چارپایان، خزندگان و درندگان پدید آمدند، و خداوند آن‌ها را برکت می‌دهد و خوراکشان را تعیین می‌کند و انسان را بر بقیه به عنوان سرور ایشان می‌گمارد.


متن وولگاتا: پیدایش ۱:۱-۳۱

۱. در آغاز خدا آسمان و زمین را آفرید. ۲. و زمین تهی و بایر بود و تاریکی بر روی ژرفا بود؛ و روح خدا بر فراز آب‌ها می‌وزید. ۳. و خدا گفت: نور بشود، و نور شد. ۴. و خدا دید که نور نیکوست؛ و نور را از تاریکی جدا کرد. ۵. و نور را روز نامید و تاریکی را شب: و شام و بامداد شد، روز یکم. ۶. و خدا نیز گفت: فلکی در میان آب‌ها پدید آید و آب‌ها را از آب‌ها جدا کند. ۷. و خدا فلک را ساخت و آب‌هایی را که زیر فلک بودند از آن‌هایی که بالای فلک بودند جدا کرد. و چنین شد. ۸. و خدا فلک را آسمان نامید: و شام و بامداد شد، روز دوم. ۹. و خدا گفت: آب‌هایی که زیر آسمان‌اند در یک جای گرد آیند و خشکی نمایان شود. و چنین شد. ۱۰. و خدا خشکی را زمین نامید؛ و گردآمدن آب‌ها را دریاها نامید. و خدا دید که نیکوست. ۱۱. و گفت: زمین گیاه سبز و تخم‌آور بِرویاند، و درخت میوه‌دار که بر حسب نوع خود میوه دهد و تخمش در خودش باشد بر روی زمین. و چنین شد. ۱۲. و زمین گیاه سبز رویانید و تخم‌آور بر حسب نوع خود، و درخت میوه‌دار که تخم دارد هر یک بر حسب گونه خود. و خدا دید که نیکوست. ۱۳. و شام و بامداد شد، روز سوم. ۱۴. و خدا گفت: نورافکن‌هایی در فلک آسمان پدید آیند تا روز و شب را از هم جدا کنند و برای نشانه‌ها و فصل‌ها و روزها و سال‌ها باشند: ۱۵. تا در فلک آسمان بدرخشند و زمین را روشن کنند. و چنین شد. ۱۶. و خدا دو نورافکن بزرگ ساخت: نورافکن بزرگ‌تر برای فرمانروایی بر روز، و نورافکن کوچک‌تر برای فرمانروایی بر شب؛ و ستارگان را. ۱۷. و آن‌ها را در فلک آسمان نهاد تا بر زمین بدرخشند، ۱۸. و بر روز و شب فرمان برانند و نور را از تاریکی جدا کنند. و خدا دید که نیکوست. ۱۹. و شام و بامداد شد، روز چهارم. ۲۰. و نیز خدا گفت: آب‌ها جنبندگان جاندار بیاورند و پرندگان بر فراز زمین زیر فلک آسمان پرواز کنند. ۲۱. و خدا نهنگان بزرگ آفرید، و هر جاندار جنبنده را که آب‌ها بر حسب انواعشان پدید آوردند، و هر پرنده بالدار را بر حسب نوعش. و خدا دید که نیکوست. ۲۲. و ایشان را برکت داد و گفت: بارور شوید و بسیار گردید و آب‌های دریا را پر سازید؛ و پرندگان بر زمین بسیار شوند. ۲۳. و شام و بامداد شد، روز پنجم. ۲۴. و خدا گفت: زمین جانداران را بر حسب نوعشان بیاورد، چارپایان و خزندگان و درندگان زمین بر حسب انواعشان. و چنین شد. ۲۵. و خدا درندگان زمین را بر حسب انواعشان ساخت، و چارپایان را، و هر خزنده زمین را بر حسب نوعش. و خدا دید که نیکوست. ۲۶. و گفت: انسان را به صورت و شباهت خود بسازیم؛ و بر ماهیان دریا و پرندگان آسمان و درندگان و تمامی زمین و هر خزنده‌ای که بر زمین می‌جنبد فرمانروا باشد. ۲۷. و خدا انسان را به صورت خود آفرید؛ به صورت خدا آفریدش؛ نر و ماده ایشان را آفرید. ۲۸. و خدا ایشان را برکت داد و گفت: بارور شوید و بسیار گردید و زمین را پر سازید و بر آن مسلط شوید و بر ماهیان دریا و پرندگان آسمان و همه جانداران که بر زمین می‌جنبند فرمان برانید. ۲۹. و خدا گفت: اینک هر گیاه تخم‌دار بر روی زمین و همه درختانی که تخم نوع خود را در خود دارند به شما دادم تا خوراک شما باشد؛ ۳۰. و به همه درندگان زمین و هر پرنده آسمان و هر آنچه بر زمین می‌جنبد و در آن جان زنده هست، تا برای خوراک داشته باشند. و چنین شد. ۳۱. و خدا هرآنچه ساخته بود دید و بسیار نیکو بود. و شام و بامداد شد، روز ششم.


آیه ۱: در آغاز خدا آسمان و زمین را آفرید

در آغاز: نُه تفسیر

تفسیر نخست: «در آغاز زمان»

۱. در آغاز. — نخست، قدیس آگوستینوس، کتاب اول «در تفسیر لفظی پیدایش»، فصل ۱؛ آمبروسیوس و باسیلیوس، موعظه ۱ بر هگزامرون: «در آغاز،» می‌گویند، یعنی در سرآغاز یا ابتدا، نه ابتدای ازلیّت، نه ابتدای اَبَدیّت، بلکه ابتدای زمان و جهان، آن‌گاه که دوام جهان، یعنی زمان، همراه با جهان آغاز شد. زیرا هرچند در آغاز جهان، زمانی مانند زمان کنونی وجود نداشت — چه اکنون زمان ما مقیاس حرکت فلک نخستین و خورشید و آسمان‌هاست — اما در آن هنگام فلک نخستین و خورشید و آسمان‌ها هنوز وجود نداشتند، و در نتیجه حرکت آن‌ها نیز نبود که بتوان آن را به زمان سنجید. با این حال، دوام شیء جسمانی، یعنی آسمان و زمین، وجود داشت که همانند و هم‌اندازه با زمان ما بود و بنابراین در واقع زمان بود. زیرا شیء جسمانی با زمان سنجیده می‌شود، خواه متحرک باشد خواه ساکن: چه زمان مقیاس اجسام است، چنان‌که اَبَدیّت مقیاس فرشتگان و ازلیّت مقیاس خداوند است. با این حال، به اصطلاح ارسطویی، زمان دست‌کم بالطبع متأخر از حرکت و از جسم متحرک است.

چه نوع زمانی پیش از جهان؟

از این رو قدیس آگوستینوس در «جملات»، شماره ۲۸۰ می‌گوید: «چون مخلوقات ساخته شدند، زمان‌ها در حرکات آن‌ها به جریان افتادند. از این رو پیش از آفرینش، جست‌وجوی زمان‌ها بیهوده است، گویی بتوان آن‌ها را پیش از خود زمان یافت. زیرا اگر هیچ حرکتی نبود، خواه روحانی خواه جسمانی، که از طریق آن از رهگذر حال، آینده جانشین گذشته می‌شد — هیچ زمانی اصلاً وجود نمی‌داشت. اما مخلوق به هیچ وجه نمی‌توانست متحرک باشد اگر موجود نبود. بنابراین زمان بیشتر از مخلوق آغاز شد تا مخلوق از زمان؛ اما هر دو از خداوند آغاز شدند. زیرا از اوست و به واسطه او و در اوست همه چیز.»

آسمان و زمین کی آفریده شدند؟

توجه کنید که خداوند آسمان و زمین را نه در زمان، بلکه در آغاز زمان آفرید، یعنی در نخستین لحظه زمان، یعنی در نخستین آنِ جهان. قدیس باسیلیوس و بِدا بر آن‌اند که آسمان و زمین نه در روز نخست، بلکه اندکی پیش از روز نخست، یعنی پیش از نور، آفریده شدند. اما اینکه آن‌ها نه پیشتر، بلکه در همان روز نخست، یعنی در آغاز نخستین روز و پیش از پدید آمدن نور، آفریده شدند، از خروج ۲۰:۱ آشکار است.

تفسیر دوم: «در پسر»

دوم، و بهتر بنا بر ظاهر لفظ، همان آگوستینوس، آمبروسیوس و باسیلیوس در همان‌جا، و شورای لاتران، فصل «فیرمیتِر»، درباره تثلیث اعلا و ایمان کاتولیکی: «در آغاز،» می‌گویند، یعنی در پسر؛ زیرا رسول تعلیم می‌دهد که همه چیز از طریق پسر به عنوان مثال و حکمت پدر آفریده شده، کولسیان ۱:۱۶. اما این تفسیر رمزی و نمادین است.

تفسیر سوم: «پیش از همه چیز»

سوم، و ساده‌ترین: «در آغاز،» یعنی پیش از همه چیز، به گونه‌ای که خدا هیچ چیز را زودتر از آسمان و زمین یا پیش از آن نیافرید. همچنین در یوحنا فصل ۱، آیه ۱ گفته شده: «در آغاز کلمه بود،» گویی بگوید: پیش از همه چیز، یعنی از ازل، کلمه وجود داشت. قدیس آگوستینوس نیز این معنا را در بالا مطرح کرده است.

هر دوی این معانی اصیل و لفظی‌اند، و از معنای دوم بر خلاف افلاطون، ارسطو و دیگران آشکار می‌شود که جهان ازلی نیست. از معنای سوم آشکار می‌شود که فرشتگان پیش از جهان جسمانی آفریده نشدند، بلکه همزمان با آن توسط خداوند آفریده شدند، چنان‌که شورای لاتران تعلیم می‌دهد و در ادامه نقل خواهد شد.

بر این سه تفسیر، قدما تفسیرهای دیگری نیز افزوده‌اند.

تفسیر چهارم: «در حاکمیّت»

چهارم، پس «در آغاز،» یعنی در حاکمیّت، یا در قدرت شاهانه (زیرا واژه یونانی آرخه نیز این معنا را می‌دهد، و از همین رو فرمانروایان و حاکمان آرخونتِس نامیده می‌شوند)، خدا آسمان و زمین را ساخت؛ چنین می‌گوید تِرتولیانوس در کتاب «علیه هِرموگِنِس». و نیز پروکوپیوس: «خدا،» می‌گوید، «که شاه شاهان است و کاملاً صاحب‌اختیار خویش، وابسته به هیچ چیز دیگری نیست و همه چیز را بنا بر اراده خود تدبیر می‌کند، این جهان را همراه با انواع و صورت‌هایش برانگیخت؛ بلکه ماده را نیز خود فراهم آورد و آن را از جای دیگری وام نگرفت.»

تفسیر پنجم: «به اجمال»

پنجم، آکویلا «در آغاز» را «در سرفصل» ترجمه می‌کند، یعنی به اجمال، همه چیز را یک‌جا و به صورت فشرده یا توده‌وار. زیرا خدا با آفرینش آسمان و زمین، در همان حال گویی بقیه همه چیز را نیز به اجمال آفرید؛ چه از آن‌ها بقیه را سپس شکل داد. زیرا واژه عبری «رِشیت» یعنی «آغاز» از «روش» یعنی «سر» مشتق شده است.

تفسیر ششم: «در یک لحظه»

ششم، قدیس آمبروسیوس و قدیس باسیلیوس، موعظه ۱ بر هگزامرون: «در آغاز،» می‌گویند، یعنی در یک لحظه، بدون هیچ درنگ زمانی، حتی کوچک‌ترین درنگ، زیرا آغاز تقسیم‌ناپذیر است. چنان‌که آغاز راه، راه نیست، همچنین آغاز زمان، زمان نیست، بلکه آنی است.

تفسیر هفتم: «به عنوان امور اصلی»

هفتم، «در آغاز،» یعنی به عنوان امور اصلی، برتر و نخستین. چنین می‌گویند قدیس آمبروسیوس، پروکوپیوس و بِدا.

تفسیر هشتم: «به عنوان بنیادها»

هشتم، «در آغاز،» یعنی به عنوان نخستین چیزها، به عنوان بنیادها و پایه‌های جهان، چنین می‌گویند قدیس باسیلیوس و پروکوپیوس. از همین رو گفته شده: «سرآغاز حکمت ترس خداوند است؛» زیرا ترس بنیاد حکمت و نخستین گام به سوی آن است.

تفسیر نهم: ازلیّت و قدرت مطلق خداوند

سرانجام، یونیلیوس در این‌جا می‌گوید: عبارت «در آغاز» بر ازلیّت و قدرت مطلق خداوند دلالت دارد. «زیرا آن‌که اعلام می‌شود جهان را در آغاز زمان آفریده، مسلماً چنین تعیین می‌شود که پیش از همه زمان‌ها به‌طور ازلی وجود داشته است؛ و آن‌که روایت می‌شود در همان سرآغاز آفرینش آسمان و زمین را آفریده، با سرعت عظیم عمل خود قادر مطلق اعلام می‌شود.»


او آفرید

از چه آفرید؟

آفرید — به معنای حقیقی، یعنی از هیچ، از هیچ مادّه‌ای پیشین. چنان‌که آن مادر مقدّس مکابیان، در کتاب دوم مکابیان، باب ۷، به فرزندش می‌گوید: «از تو می‌خواهم، فرزندم، که به آسمان و زمین و هرآنچه در آن‌هاست بنگری و دریابی که خداوند آن‌ها را از هیچ آفریده است.» دوم آنکه، «آفرید»، یعنی به تنهایی، چنان‌که اِشَعیا در باب ۴۴، آیۀ ۲۴ می‌گوید، خود و به قدرت مطلقۀ خویش، نه به واسطۀ فرشتگان — که هنوز وجود نداشتند، و حتّی اگر وجود داشتند، باز نمی‌توانستند خادمان آفرینش باشند. سوم آنکه، «آفرید» بر طبق ایده و نمونه‌ای که از ازل در ذهن خویش تصوّر فرموده بود. زیرا خداوند آنگاه بود

«جهانی زیبا را در ذهن خویش حمل می‌کرد، خود زیباترین از همه،» چنان‌که بوئتیوس در کتاب سوم تسلّی فلسفه، نغمۀ ۹ سروده است.

چرا؟

چهارم آنکه، آسمان را آفرید، نه از آن رو که بدان نیاز داشت، بلکه از آن رو که نیکوست، و چون خداوند خواست بدین وسیله نیکویی خویش را به جهان و به بشر ببخشاید: زیرا شایسته بود که از خدای نیک، کارهای نیک صادر شود، چنان‌که افلاطون می‌گوید، و به پیروی از افلاطون، قدیس آگوستینوس در کتاب یازدهم شهر خدا، باب ۲۱. از این رو همان آگوستینوس به زیبایی در اعترافات، کتاب اول می‌گوید: «ما را برای خودت آفریدی، ای خداوند، و دل ما ناآرام است تا آنگاه که در تو آرام یابد؛» و نیز: «آسمان و زمین فریاد برمی‌آورند، ای خداوند، که ترا دوست بداریم.»

توجّه: «آفریدن» نزد سیسرو و نزد بت‌پرستان به معنای «زاییدن» است؛ نزد یونانیان نیز آفرینش و بنیان‌گذاری یکی است. امّا در کتاب مقدّس، «آفریدن» آنگاه که دربارۀ چیزهایی گفته شود که پیش‌تر به هیچ‌وجه وجود نداشتند، به معنای ساختن چیزی از هیچ است. چنین می‌گوید قدیس کوریلوس، در کتاب پنجم گنجینه، باب ۴؛ قدیس آتاناسیوس، در نامه‌ای که به احکام شورای نیقیه علیه آریوسیان نام‌گذاری شده؛ قدیس یوستینوس، در تحذیریّه؛ روپرتوس، کتاب اول دربارۀ پیدایش، باب ۳؛ بِدا و لیرانوس در اینجا. زیرا چنان‌که قدیس توماس آکویناس تعلیم می‌دهد، بخش اول، پرسش ۶۱، مادّۀ ۵، صدور کلّی همۀ اشیاء جز از هیچ امکان‌پذیر نبود.

هیرونیموس دِ اُلِئاسترو واژۀ عبری «بَرَا» را به «تقسیم کرد» ترجمه می‌کند. از این رو چنین ترجمه می‌کند: «در ابتدا خداوند آسمان و زمین را تقسیم کرد.» زیرا او بر این باور است که خداوند نخست از همه آب‌ها را با زمین آفرید، و اینها بسیار عظیم و بی‌کران بودند، و سپس از آنها آسمان‌ها را پدید آورد (که کتاب مقدّس در اینجا از ذکر آن خاموش می‌ماند و آن را مفروض می‌گیرد)، و سرانجام آنها را از زمین و آب‌ها جدا ساخت، و تنها همین امر در اینجا بیان شده است. امّا این اختراع از سوی همۀ آبای کلیسا و معلّمان رد شده است، که «بَرَا» را «آفرید» ترجمه می‌کنند. زیرا این معنای حقیقی آن است: هرگز به معنای «تقسیم کرد» نیست، چنان‌که عبری‌دانان نیک می‌دانند.

تأمّل اخلاقی دربارۀ سه‌گانۀ تفکّر در مخلوقات

از منظر اخلاقی، مخلوقات را باید به سه شیوه تأمّل کرد. نخست، با در نظر گرفتن آنچه از خود هستند، یعنی هیچ، زیرا از هیچ ساخته شده‌اند، و از خودشان روز به روز دگرگون می‌شوند و به سوی نیستی می‌گرایند. دوم، با در نظر گرفتن آنچه از موهبت آفریدگار هستند، یعنی نیک، زیبا، پایدار و جاودانه، و بدین‌سان ثبات سازندۀ خویش را تقلید می‌کنند. سوم، اینکه خداوند آنها را برای کیفر و پاداش انسان‌ها به کار می‌برد. بدین ترتیب می‌شنویم که هر مخلوقی این سه چیز را به ما ندا می‌دهد: بگیر، بازگردان، بگریز؛ نعمت را بگیر، دِین را بازگردان، از عذاب بگریز. آواز نخست از آنِ خادم است، دوم از آنِ اندرزدهنده، سوم از آنِ تهدیدکننده.

خطاهای فیلسوفان رد می‌شود

از اینجا روشن می‌شود، نخست، خطای استراتون لامپساکوسی که پنداشت جهان نازاده است و از ازل به نیروی خویش وجود داشته است. دوم، خطای افلاطون و رواقیان که گفتند جهان را خداوند آفریده، امّا از مادّه‌ای ازلی و نازاده؛ زیرا این مادّه نیافریده و هم‌ازلی با خدا می‌بود، و در نتیجه خودِ خدا می‌بود، چنان‌که ترتولیانوس به درستی بر هرموگنس اعتراض می‌کند. سوم، خطای مشّائیان که مدّعی بودند خداوند جهان را نه به اراده و نه آزادانه، بلکه از ضرورت طبیعت از ازل آفریده است. چهارم، خطای اپیکوروس که تعلیم می‌داد جهان از برخورد و ترکیب تصادفی اتم‌ها پدید آمده است.

قدیس آگوستینوس به شکلی شگفت‌آور در کتاب یازدهم شهر خدا، باب سوم می‌گوید: «خودِ جهان، به واسطۀ منظّم‌ترین دگرگونی و تحرّک خویش، و به واسطۀ زیباترین نمود همۀ چیزهای مرئی، به شیوه‌ای خاموش اعلام می‌دارد هم اینکه ساخته شده، و هم اینکه جز به دست خدایی که به‌گونه‌ای ناگفتنی و نادیدنی بزرگ، و به‌گونه‌ای ناگفتنی و نادیدنی زیباست، نمی‌توانسته ساخته شود.» از اینجاست که همۀ مکاتب فیلسوفان که چیزی الهی‌تر در خود داشتند، به اتّفاق آرا تأیید می‌کنند که هیچ چیز چنان اثبات نمی‌کند که جهان به دست خدا ساخته شده و به تدبیر او اداره می‌شود، مانند همان نگریستن به تمامیّت جهان و تأمّل در زیبایی و نظم آن. چنین گفته‌اند افلاطون، رواقیان، سیسرو، پلوتارخ و ارسطو، که استدلال او در این باره را سیسرو در کتاب دوم دربارۀ طبیعت خدایان نقل کرده است.

چگونه آفرید؟

توجّه: خداوند آسمان و زمین را با فرمان دادن و گفتن آفرید: آسمان و زمین باشد، چنان‌که صریحاً در عِزرای چهارم، ۶: ۳۸ و مزمور ۳۲، آیۀ ۶ آمده است: «به کلام خداوند آسمان‌ها استوار شدند؛» از این قدیس باسیلیوس نتیجه می‌گیرد: چون خداوند این جهان را به قدرت، صنعت و آزادی خویش ساخت، به همان می‌تواند بسیاری دیگر بیافریند؛ و باز به همان می‌تواند جهان را نابود سازد. زیرا جهان در برابر خدا همچون قطره‌ای از سطل است، و همچون قطرۀ شبنم، چنان‌که در اِشَعیا ۴۰: ۱۵ و حکمت ۱۱: ۲۳ آمده است: از این رو خداوند گفته شده که تودۀ زمین را به سه انگشت آویزان نگاه می‌دارد.

اعتراض

خواهی گفت: پس چرا موسی در اینجا نمی‌گوید که خداوند فرمود: آسمان باشد، آن‌گونه که می‌گوید فرمود: نور باشد؟ پاسخ می‌دهم که موسی واژۀ «آفرید» را به جای «فرمود» به کار برد، مبادا قوم نادان یهود از واژۀ «باشد» وجود مادّه‌ای پیشین را در ذهن تصوّر کنند که خداوند بدان سخن گفته، یا از آن آسمان و زمین را پدید آورده باشد. چنین می‌گوید روپرتوس، که سه دلیل ذکر می‌کند. نخست، می‌گوید، چون خودِ آغاز همان کلمۀ خداست، زائد و نابه‌جا می‌بود که بگوید: «در ابتدا خداوند فرمود.» دوم، زیرا هنوز چیزی وجود نداشت که فرمان بدان داده شود. سوم، «آفرید» می‌گوید، نه «باشد»، تا خداوند آفرینندۀ همۀ مادّه‌ها اثبات شود.


خدا (الوهیم): سیزده تعریف

خطاهای بدعت‌گذاران

خدا. — پس شمعون جادوگر، آریوس و دیگران در خطا هستند که می‌گویند خداوند پسر را آفرید؛ و پسر به نوبۀ خود روح‌القدس را آفرید؛ و روح‌القدس فرشتگان را آفرید؛ و فرشتگان جهان را. دوم، فیثاغورث، مانویان و پریسکیلیانیست‌ها در خطا هستند که می‌گویند دو مبدأ اشیاء، یا دو خدا وجود دارد: یکی نیک، آفرینندۀ ارواح؛ دیگری شرّ، آفرینندۀ اجسام.

تبیین واژۀ الوهیم

زیرا «خدا» در عبری «الوهیم» است، که از «اِل» یعنی «نیرومند» و «آلا» یعنی «سوگند داد، ملزم ساخت، مقیّد کرد» مشتق شده است؛ زیرا خداوند قدرت، فضیلت و همۀ نیکی‌های خویش را به مخلوقات عطا و حفظ می‌کند؛ و بدین واسطه آنها را گویی به سوگند به خود ملزم می‌سازد برای پرستش، اطاعت، خشیت، ایمان، امید، دعا و سپاسگزاری نسبت به او.

الوهیم بنابراین نام خداوند است به عنوان آفریدگار، فرمانروا، داور، ناظر و انتقام‌گیرندۀ همه چیز؛ و موسی در اینجا این نام الوهیم را به کار می‌برد، نخست، تا انسان‌ها بدانند که بنیان‌گذار جهان و داور آن یکی است، که همان‌گونه که جهان را آفرید، آن را نیز داوری خواهد کرد، به عنوان الوهیم، یعنی داور. دوم، تا بدانند که جهان به ارادۀ خدا، به حکم و حکمت او بنیان نهاده شده است. سوم، تا بدانند که همه چیز از سوی او در ترازویی عادلانه مرتّب شده، و به هر چیز آنچه گویی حقّ آن بود داده شده، یعنی آنچه طبیعت آن و خیر جهان اقتضا می‌کرد. چهارم، تا بدانند که همان‌گونه که جهان از سوی خدا آفریده شد، همان‌گونه نیز از سوی همان حفظ و اداره می‌شود، چنان‌که ایوب ۳۴: ۱۸ و بعد، و حکمت ۱۱: ۲۳ و بعد تعلیم می‌دهد.

از این رو اِبن‌عِزرا و خاخام‌ها می‌گویند که خداوند در اینجا الوهیم خوانده شده تا عظمت او و سه صفت او، یعنی هوش، حکمت و تدبیر، که بدان‌ها خود جهان را بنیان نهاد، اعلام شود. دیگران بر این باورند که موسی به کثرت ایده‌ها و کمالاتی که در خداوند هست اشاره داشته است. توجّه: خداوند نام «یَهوَه» خویش را به موسی آشکار ساخت. پیش از موسی، بنابراین، خداوند الوهیم خوانده می‌شد. از این رو مار نیز خدا را چنین خواند و گفت: «چرا خدا به شما فرمان داده است؟» در عبری، الوهیم. از این روشن می‌شود که از آغاز جهان آدم و حوا خدا را الوهیم می‌خواندند. چنین می‌گوید بِدا.

خدا چیست؟ سیزده تعریف

پس الوهیم چیست؟ خدا چیست؟

نخست. ارسطو، یا هر کس که نویسندۀ کتاب دربارۀ جهان خطاب به اسکندر باشد: «آنچه سکّان‌دار در کشتی است، ارابه‌ران در ارابه، سردسته در گروه سرایندگان، قانون در شهر، فرمانده در سپاه، همان است خدا در جهان، جز آنکه در آنها فرمانروایی دشوار، آشفته و دلواپس است؛ حال آنکه در خدا آسان، منظّم و آرام است.»

دوم. قدیس لِئو، وعظ ۲ دربارۀ مصائب: «خدا آن است که طبیعتش نیکویی است، اراده‌اش قدرت، و کارش رحمت.»

سوم. ارسطو، یا هر کس که نویسندۀ کتاب حکمت بر حسب مصریان باشد، کتاب ۱۲، باب ۱۹: «خدا آن است که از او جاودانگی، مکان و زمان سرچشمه می‌گیرد، و به لطف او همه چیز پایدار می‌ماند؛ و همان‌گونه که مرکز دایره در خود وجود دارد، و خطوط کشیده‌شده از آن به محیط، و خودِ محیط با نقاطش، در همان مرکز موجودند: به همین‌سان همۀ طبایع، چه آنها که به عقل تعلّق دارند و چه آنها که به حسّ، در فاعل نخستین (در خدا) قوام و استحکام می‌یابند.»

چهارم. خدا خودِ عنایت بر همه چیز است؛ زیرا چنان‌که قدیس آگوستینوس در کتاب سوم دربارۀ تثلیث، باب ۴ می‌گوید: «هیچ چیز به‌گونه‌ای مرئی و محسوس رخ نمی‌دهد که از دربار درونی، نادیدنی و معقول فرمانروای بزرگ، یا فرمان داده نشده یا اجازه داده نشده باشد، بر حسب عدالت ناگفتنیِ پاداش‌ها و کیفرها، فیض‌ها و مکافات‌ها، در آن جمهوری بسیار وسیع و بی‌کرانِ تمام آفرینش.»

پنجم. همان قدیس آگوستینوس می‌گوید: اگر فرشتۀ نیکی، انسان نیکی، آسمان نیکی ببینی؛ فرشته، انسان و آسمان را بردار؛ و آنچه باقی می‌ماند ذات نیکی‌هاست، یعنی خدا.

ششم. پادشاهی از بت‌پرستان گفت که خدا تاریکی فراسوی هر نور است، و او به نادانستگیِ ذهن شناخته می‌شود.

هفتم. الوهیم آن است که از سویی تا سویی به نیرومندی می‌رسد، و همه چیز را به شیرینی تدبیر می‌کند، چنان‌که حکیم می‌گوید.

هشتم. الوهیم آن است که در او زندگی می‌کنیم، حرکت می‌کنیم و هستی داریم، اعمال رسولان ۱۷: ۲۸.

نهم. «خدا، چنان‌که قدیس آگوستینوس در تأمّلات می‌گوید، آن است که نه ذهن بدو می‌رسد، زیرا دریافت‌ناپذیر است؛ نه عقل، زیرا ناکاویدنی است؛ نه حواس درکش می‌کنند، زیرا نادیدنی است؛ نه زبان بیانش می‌کند، زیرا ناگفتنی است؛ نه نوشتار تبیینش می‌کند، زیرا ناتبیین‌پذیر است.»

دهم. «خدا، چنان‌که قدیس گریگوریوس نَزیَنزی در رسالۀ دربارۀ ایمان می‌گوید، آن است که چون از او سخن گویند، گفته نتواند شد؛ چون سنجیده شود، سنجیده نتواند شد؛ چون تعریف شود، به همان تعریف بزرگ‌تر می‌گردد؛ زیرا آسمان را به دست خویش می‌پوشاند، تمام محیط جهان را در مشت خویش جای می‌دهد: که همه چیز او را نمی‌شناسد، و با این حال با ترسیدن می‌شناسد: که نام و قدرت او را این جهان بندگی می‌کند، و خودِ جانشینی لحظه‌ای عناصر که جای یکدیگر را می‌گیرند، بر آن گواهی می‌دهد.»

یازدهم. «خدا آن است که تودۀ زمین را به سه انگشت آویخته نگاه می‌دارد، آب‌ها را به کف دست پیموده، و آسمان‌ها را به وجب سنجیده است. اینک ملّت‌ها در برابر او همچون قطره‌ای از سطل‌اند، و همچون ذرّه‌ای بر ترازو شمرده می‌شوند، جزیره‌ها همچون غبار ریز. و لبنان برای افروختن کافی نیست، و حیوانات آن برای قربانی سوختنی بسنده نمی‌کنند. او که بر دایرۀ زمین نشسته، و ساکنان آن همچون ملخ‌اند،» اِشَعیا باب ۴۰، آیات ۱۲، ۱۵، ۲۲.

دوازدهم. خدا آن است که حکیم دربارۀ او در باب ۱۱، آیۀ ۲۳ می‌گوید: «همچون ذرّه‌ای بر ترازو، چنین است جهان در برابر تو، و همچون قطرۀ شبنم سحرگاهی که بر زمین فرود می‌آید.»

سیزدهم. «مادّه از هوا لطیف‌تر است، روح از هوا، ذهن از روح، و خودِ خدا از ذهن،» چنین می‌گوید هرمس تریسمگیستوس.

الوهیم به صورت جمع

توجّه: الوهیم عدد جمع است، زیرا در مفرد «اِلوآه» گفته می‌شود. علّت این امر چنین است: نخست، زیرا عبرانیان چیزهای بزرگ و بزرگان را به نشانۀ احترام به صیغۀ جمع خطاب می‌کنند: چنان‌که لاتینی‌ها نیز چنین می‌کنند، و مثلاً می‌گویند: «ما، فیلیپ، پادشاه اسپانیا.» بدین‌سان در ایوب ۴۰: ۱۰، فیل «بهیموت» یعنی «جانوران» خوانده شده است، زیرا به سبب بزرگی جسم و نیرویش، هم‌ارز جانوران بسیار است، چنان‌که عبرانیان تعلیم می‌دهند.

دوم، جمع «الوهیم» بر نیرومندی و قدرت بسیار عظیم، برین و بی‌کران خداوند در آفریدن، فرمانروایی و داوری دلالت می‌کند.

سوم، جمع «الوهیم» در خداوند کثرت اقانیم را می‌رساند، همان‌گونه که وحدت ذات در خداوند به واسطۀ فعل مفرد «بَرَا»، یعنی «آفرید»، رسانده می‌شود، چنان‌که لیرانوس، بورگِنسیس، گالاتینوس، اِئوگوبینوس، کاتارینوس، استاد [پطروس لومباردوس] و متکلّمان مدرسی بر خلاف کایتانوس و آبولِنسیس، در کتاب دوم قضایا، فصل ۱ تعلیم می‌دهند.

چهار علّت آفرینش

اینها بنابراین چهار علّت آفرینش و مخلوقات، یعنی آسمان و زمین هستند: علّت مادّی، نیستی است؛ علّت صوری، صورت آسمان و زمین است؛ علّت فاعلی، خداست؛ علّت غایی، خیر است، نه خیر خدا، بلکه خیر ما. بنابراین همۀ مخلوقات در سراسر ابدیّت در نیستی خویش و در ایده‌های خویش در ذهن الهی پنهان بودند، امّا در زمان برای انسان پدید آورده شدند. زیرا خداوند، که در سراسر ابدیّت خویش در خود سعادتمندترین بود، به هیچ‌وجه سعادتمندتر یا توانگرتر نشد؛ بلکه از طریق آنها خواست خود را در مخلوقات و در انسان جاری سازد، همان‌گونه که دریای سرشار خود را بر ساحل می‌ریزد.

خداوند بنابراین جهان را بدین مقصود آفرید: نخست، تا برای انسان خانه‌ای شاهانه، بلکه پادشاهی‌ای فراهم سازد؛ دوم، تا برای او تماشاخانه‌ای از همه چیز و بهشتی از هرگونه لذّت عرضه بدارد؛ سوم، تا کتابی به او ببخشاید که در آن آفریدگار خویش را ببیند و بخواند.


آسمان و زمین: چهار تفسیر

نظر نخست

نخست، قدیس آگوستینوس، کتاب اول دربارۀ پیدایش علیه مانویان، باب ۷: آسمان و زمین، می‌گوید، در اینجا مادّۀ نخستین خوانده شده‌اند، زیرا از آن، آسمان در روز دوم و زمین در روز سوم پدید آورده می‌شد؛ امّا محتمل نیست که مادّه به تنهایی بدون صورت آفریده شده باشد، و چنین چیزی را نمی‌توان آسمان خواند. خود آگوستینوس را بشنو: «آن مادّۀ بی‌صورت، می‌گوید، که خداوند از هیچ ساخت، نخست آسمان و زمین خوانده شد، نه از آن رو که هم‌اکنون چنین بود، بلکه از آن رو که می‌توانست چنین باشد. زیرا نوشته شده که آسمان پس از آن ساخته شد: درست همان‌گونه که اگر بذر درختی را بنگریم، بگوییم ریشه‌ها، تنه، شاخه‌ها، میوه‌ها و برگ‌ها در آن هستند — نه از آن رو که هم‌اکنون هستند، بلکه از آن رو که از آن خواهند آمد.» در حقیقت همان آگوستینوس، کتاب اول دربارۀ پیدایش به معنای تحت‌اللفظی، باب ۱۴، می‌افزاید که این مادّه در همان آنِ زمان به صورت خویش مزیّن و آراسته شد. و بنابراین آفرینش آن در اینجا صرفاً نام برده شده، زیرا به طبیعت، نه به زمان، بر صورت خویش مقدّم بود. نزدیک به این، تفسیر گریگوریوس نیسایی است، که مراد از آسمان و زمین را آشوبی انبوه‌شده در یک صورت کلّی، مشترک و خام می‌داند، که از آن همۀ اجسام آسمانی و عنصری بیرون کشیده می‌شدند.

نظر دوم

دوم، همان آگوستینوس، کتاب یازدهم شهر خدا، باب ۹، مراد از آسمان را فرشتگان و از زمین را مادّۀ نخستین بی‌صورت می‌داند. امّا اوّلی رمزی است و دومی نیز به همان اندازه بعید.

نظر سوم

سوم، پِرِریوس، گریگوریوس والنسیایی در رسالۀ دربارۀ کار شش روز، و دیگران احتمالاً مراد از آسمان را همۀ افلاک آسمانی و از زمین را خود زمین با آب و آتش و هوای مجاور می‌دانند، گویی در روز نخست جهان خداوند همۀ افلاک آسمانی و عنصری را آفرید، و در پنج روز بعدی تنها آنها را به حرکت، نور، ستارگان، تأثیرات و عقول محرّکه آراست.

نظر چهارم: دیدگاه مؤلّف

چهارم، محتمل‌ترین آن است که مراد از آسمان در اینجا نخستین و برترین، یعنی آسمان عرشی است، که پولس آن را آسمان سوم می‌خوانَد، داوود آسمانِ آسمان‌ها، و آن جایگاه سعادتمندان است، چنان‌که همگان عموماً تعلیم می‌دهند. پس در روز نخست خداوند از میان آسمان‌ها تنها آسمان عرشی را آفرید، و آن را با همۀ زیبایی‌اش آراست و به کمال رسانید. زیرا برای سکونت ابدی در آن، فرشتگان و انسان‌ها پس از آن آفریده شدند. و این همان است که مؤمنان در همۀ اعصار آسمان می‌خوانند، به‌گونه‌ای که اگر از آنان بپرسی پس از این زندگی کجا می‌خواهند بروند، فوراً می‌گویند، به آسمان، یعنی آسمان عرشی، تا در آنجا سعادتمند و خجسته باشند. از اینجاست که قدیس یوحنای زرین‌دهان در اینجا، موعظۀ ۲ می‌گوید: «خداوند، برخلاف رسم بشری، در تکمیل بنای خویش، نخست آسمان را گسترانید، و سپس زمین را در زیر آن فرش کرد: نخست سقف، و سپس بنیاد؛» زیرا سقف ساختمان جهان آسمان است، نه آسمان ستارگان، بلکه آسمان عرشی. و قدیس باسیلیوس، موعظۀ ۱ دربارۀ شش‌روزه می‌گوید که «آسمان و زمین گویی بنیادها و پایه‌های نگاهدارندۀ جهان بودند که نخست نهاده و برپا شدند.»

این نظر نخست بدین دلیل اثبات می‌شود که فَلَک، یعنی آسمان هشتم و افلاک مجاور، نه صرفاً آراسته، بلکه حقیقتاً ساخته و آفریده شدند در روز دوم، چنان‌که از آیۀ ۶ روشن است: پس نه در روز نخست. بنابراین آسمانی که در روز نخست آفریده شد چیزی جز آسمان عرشی نیست. این نظر طوبی‌یافتۀ کلِمِنس است، که از زبان قدیس پطرس پذیرفته شده؛ نظر اوریگنس، تئودورتوس، آلکوین، رابانوس، لیرانوس، فیلون، قدیس هیلاریوس، تئوفیلوس آنطاکی، یونیلیوس، بِدا، آبولِنسیس، کاتارینوس و بسیاری دیگر است؛ تا بدانجا که قدیس بوناونتوره تأیید می‌کند این نظر رایج‌تر است، و کاتارینوس آن را صحیح‌ترین می‌داند.

و زمین

و زمین. — یعنی کرۀ زمین به همراه ژرفا، یعنی تودۀ آب‌ها، که در زمین ریخته و بر آن گسترده شده، و تا آسمان عرشی امتداد یافته بود. بنابراین این سه چیز نخست از همه آفریده شدند، یعنی آسمان عرشی، زمین، و ژرفا، یعنی تودۀ آب‌ها که همه چیز را از آسمان عرشی تا زمین اشغال کرده بود؛ و از این ژرفا، یا آب، بخشی رقیق شده و بخشی متراکم و جامد گشته، همۀ آسمان‌ها ساخته شدند، یا فَلَک در روز دوم، و همۀ ستارگان در روز چهارم: درست همان‌گونه که بلور از آب یخ‌زده تشکیل می‌شود. این نظر قدیس پطرس و کلِمِنس، قدیس باسیلیوس، بِدا، مولینا و بسیاری دیگر است که در آیۀ ۶ نقل خواهم کرد.

و از این نتیجه می‌شود که نظر آنان صحیح‌تر است که معتقدند مادّۀ آسمان‌ها و اشیاء زیرِ ماه یکی است، و آن فسادپذیر است. به‌علاوه، زمینی که خداوند آفرید در مرکز جهان قرار داده شد، و در آنجا استوار ایستاده است: هم از آن رو که اراده و قدرت خداوند آن را همچون گویی معلّق در میان هوا پیوسته نگاه می‌دارد و استوار می‌سازد، بر حسب آنچه حکمت ازلی در امثال، باب ۸ می‌فرماید: «آنگاه که بنیادهای زمین را می‌نهاد، من با او بودم و همه چیز را ترتیب می‌دادم؛» و هم به دلیلی طبیعی، زیرا زمین سنگین‌ترین میان مخلوقات است، و بنابراین پایین‌ترین جایگاه را می‌طلبد.

فرشتگان کِی آفریده شدند؟

خواهی پرسید: فرشتگان کجا و کِی آفریده شدند؟ برخی بر این باور بودند که پیش از جهان آفریده شده‌اند: چنین نظر داشتند اوریگنس، باسیلیوس، گریگوریوس نَزیَنزی، آمبروسیوس، هیرونیموس، هیلاریوس. دیگران بر این باور بودند که پس از جهان آفریده شده‌اند. امّا من می‌گویم که آنان همزمان با جهان در آغاز زمان آفریده شدند، و آن هم در آسمان عرشی: زیرا شهروندان و ساکنان آن هستند؛ چنین با قدیس آگوستینوس، گریگوریوس، روپرتوس و بِدا، استاد و متکلّمان مدرسی تعلیم می‌دهند.

بلکه شورای لاتران، تحت اینوکنتیوس سوم: «باید با ایمانی استوار باور داشت که خداوند از آغاز زمان هر دو مخلوق را یک‌جا از هیچ آفرید: روحانی و جسمانی، فرشته‌ای و جهانی.» هرچند قدیس توماس و برخی دیگر بر این باورند که این سخنان را می‌توان به‌گونه‌ای دیگر فهمید، با این حال بسیار صریح و روشن می‌نمایند تا بتوان آنها را به معنایی دیگر پیچاند. از اینجا چنین برمی‌آید که نظر ما اکنون نه تنها محتمل، بلکه از حیث ایمان نیز قطعی است؛ زیرا خودِ شورا این را تأیید و تعریف می‌کند.

چرا موسی از آفرینش فرشتگان سخن نمی‌گوید؟

توجّه: موسی از آفرینش فرشتگان یاد نمی‌کند، زیرا برای یهودیان نادان و کندذهنی می‌نوشت که مستعدّ بت‌پرستی بودند و به آسانی فرشتگان را به جای خدا می‌پرستیدند: با این حال به‌طور ضمنی در باب ۲، آیۀ ۱ بدان‌ها اشاره می‌کند، آنگاه که می‌گوید: «بدین‌سان آسمان‌ها تمام شدند، و تمامی زینت آنها:» زیرا زینت آسمان‌ها از ستارگان و فرشتگان تشکیل شده است. این است آن ماشین عظیم و زیبای جهان، یعنی آسمان و زمین، که آن معمار بزرگ همه چیز با آغاز زمان، در یک لحظه از هیچ پدید آورد.

به‌شگفتی، سِکوندوس فیلسوف، چون هادریانوس امپراتور از او پرسید: «جهان چیست؟» پاسخ داد: «گردشی ناایستا، مسیری جاودانه. خدا چیست؟ ذهنی فناناپذیر، تفحّصی درنیافتنی، که همه چیز را در بر دارد. اقیانوس چیست؟ آغوش جهان، مهمان‌سرای رودها، سرچشمۀ باران‌ها. زمین چیست؟ پایۀ آسمان، مرکز جهان، مادر میوه‌ها، دایۀ زندگان.» و اِپیکتِتوس می‌گوید: «زمین انبار سِرِس، خزانۀ حیات است.»


آیه ۲: و زمین بی‌شکل و تهی بود

در عبری آمده است: زمین «توهو وَبوهو» بود، یعنی زمین ویرانه‌ای بود، یا تهی و خالی: زیرا زمین از انسان‌ها و چهارپایان خالی بود، چنان‌که یوناتان کلدانی ترجمه کرده است؛ همچنین از گیاهان، جانوران، بذرها، علف‌ها، نور، زیبایی، رودخانه‌ها، چشمه‌ها، کوه‌ها، دره‌ها، دشت‌ها، تپه‌ها، فلزات و معادن خالی بود — چیزهایی که زمین به سوی آن‌ها گرایش طبیعی دارد. از این‌رو در حکمت سلیمان، باب یازدهم، گفته شده که خداوند «جهان را از مادّه‌ای نادیدنی آفرید»، در یونانی «آمورفو»، یعنی بی‌شکل، بی‌آرایش، بی‌نظم.

از این‌رو هفتاد مترجم [سبعینیه] در اینجا ترجمه کرده‌اند: زمین نادیدنی و بی‌نظم بود؛ آکوئیلا: زمین باطل و هیچ بود؛ سوماخوس: زمین بیکار و بی‌شکل بود؛ تئودوتیون: زمین تهی و نیستی بود؛ اونکِلوس: زمین ویران و خالی بود. زیرا زمین با مغاک آب‌هایی که بر آن ریخته شده بود، همچون آشوب بی‌شکلِ خام و نامنظّمی بود که اویدیوس درباره‌اش می‌گوید:

یک چهره داشت طبیعت در سراسر جهان،
که آن را آشوب نامیدند، توده‌ای خام و بی‌شکل؛
چیزی جز وزنه‌ای بی‌جنبش نبود، و در یک‌جا انباشته
بذرهای ناسازگارِ چیزهایی که نیک به هم نپیوسته بودند.

بنابراین نامحتمل است آنچه جبرائیل بر آن نظر دارد، یعنی اینکه این آشوب تنها مادّه نخستین بود، یا صرفاً به شکلی خام، مبهم و عمومی از جسمانیت صورت یافته بود. زیرا از این متن موسی آشکار است که نخست زمین و آسمان آفریده شدند؛ پس مادّه‌ای که نخست آفریده شد، بی‌صورت نبود، بلکه به صورت خاصّ آسمان و زمین پوشیده و آکنده بود.

چرا در همان زمان آراسته نشد؟

خواهی پرسید: چرا خداوند، هنگامی که در روز نخست آسمان و زمین را آفرید، آن‌ها را در همان زمان به‌طور کامل و تمام نیاراست؟ پاسخ می‌دهم: نخستین دلیل، اراده مقدّس اوست: توضیح شایسته آن است که طبیعت (که خالق آن خداوند است) از امور ناقص به سوی امور کامل پیش می‌رود. دوم آنکه بیاموزیم همه چیزها هم در آغاز و هم در آرایش و کمال‌شان به خداوند وابسته‌اند. سوم آنکه مبادا اگر همه چیزها از آغاز کامل خوانده شوند، نامخلوق پنداشته شوند.

کدام روح در اینجا مراد است؟

روح خداوند — یعنی فرشته‌ای، به گفته کاژتان؛ بهتر آنکه عبرانیان، تئودورِت و ترتولیانوس در کتاب «علیه هِرموگِنِس»، باب ۳۲، می‌گویند: روح خداوند بادی است که خداوند برانگیخته است. سوم، و به بهترین و کامل‌ترین وجه، روح خداوند همان روح‌القدس است که از خدای پدر و پسر صادر می‌شود و به نیرو، حضور و قدرت خویش نسیمی گرم بر آب‌ها می‌دمد. چنین می‌گویند قدیس هیرونیموس، قدیس باسیلیوس، تئودورِت، آتاناسیوس و تقریباً همه آبای کلیسا، که از این متن الوهیت روح‌القدس را اثبات می‌کنند.

«بر فراز می‌رفت» از عبری تبیین شده

بر فراز می‌رفت. — به جای «بر فراز می‌رفت»، در عبری «مِرَحِفِت» آمده است که به گواهی قدیس باسیلیوس، دیودوروس و قدیس هیرونیموس در «پرسش‌های عبری درباره پیدایش»، به پرندگان اشاره دارد هنگامی که بر فراز تخم‌ها و جوجه‌های خود در حالت معلّق با ضربات آرام بال‌ها خود را در تعادل نگاه می‌دارند، بال‌بال می‌زنند و پرواز می‌کنند، و سپس بر آن‌ها کمین می‌کنند، گرما می‌دمند، می‌پرورانند و جان می‌بخشند. به همین‌سان، روح‌القدس بر فراز آب‌ها حرکت می‌کرد، یا چنان‌که ترتولیانوس قرائت می‌کند، بر آب‌ها سوار بود — نه به مکان یا حرکت، بلکه به قدرتی فراتر از همه چیز و برتر از همه، همان‌گونه که اراده و طرح صنعتگر بر چیزهایی که باید ساخته شوند حرکت می‌کند، چنان‌که قدیس آگوستینوس در کتاب اوّل «درباره پیدایش به معنای حرفی»، باب ۷، می‌گوید. پس روح‌القدس به این اراده و قدرت خویش، همراه با نسیم گرمی که از خود می‌پراکند، بر آب‌ها گویی کمین کرد و به آن‌ها نیروی زایندگی بخشید تا خزندگان، پرندگان، ماهیان و گیاهان — بلکه همه آسمان‌ها — از آب‌ها پدید آیند.

از این‌رو کلیسا در مراسم تبرّک آب‌های تعمید، خطاب به روح‌القدس می‌سراید: «تو که می‌بایست آن‌ها را گرم کنی، بر فراز آب‌ها حرکت می‌کردی»؛ و ماریوس ویکتور می‌گوید:

و روح مقدّس، معلّق بر موج‌های گسترده،
آب‌های پرورنده را جان بخشید و بذر اشیا را عطا کرد.

این روح که به آب‌ها و همه چیزها حیات می‌بخشد، افلاطون آن را نفس جهان نامید. از این‌رو ویرژیل در کتاب ششم «اِنِئید» می‌گوید:

روحی درونی می‌پرورد، و ذهنی که در سراسر اندام‌ها دمیده شده
کلّ توده را به حرکت درمی‌آورد و با آن کالبد بزرگ درمی‌آمیزد.

به‌صورت تمثیلی

به‌صورت تمثیلی، روح‌القدس در اینجا چنین معنا شده است که گویی بر آب‌های تعمید کمین می‌کند و از طریق آن‌ها ما را می‌زاید و بازمی‌آفریند، چنان‌که قدیس هیرونیموس در نامه ۸۳ به اُقیانوس می‌گوید.


آیه ۳: و خدا گفت: نور باشد

۳. و خدا گفت — به کلامی نه از دهان، بلکه از ذهن، و آن نیز نه کلام عقلانی بلکه کلام ذاتی و مشترک میان سه اقنوم. پس «گفت» یعنی: در ذهن خویش تصوّر کرد، اراده کرد، حکم فرمود، فرمان مؤثّر داد و با فرمان دادن عملاً ساخت و پدید آورد — خدا، یعنی ثالوث اقدس بعینه، نور را پدید آورد. زیرا اراده خدا همان فعل اوست، چنان‌که قدیس آتاناسیوس در وعظ سوم «علیه آریانیان» می‌گوید. با این حال، واژه «گفت» به پسر اختصاص یافته است. از این‌رو کتاب مقدس در جاهای دیگر بارها می‌گوید که از طریق پسر، یعنی به‌مثابه کلمه و طرح، همه چیزها آفریده شده‌اند، زیرا خود پسر کلمه مفهومی و به‌معنای دقیق کلمه است، و در نتیجه حکمت، هنر و طرح به او اختصاص می‌یابد؛ همان‌گونه که قدرت به پدر و نیکویی به روح‌القدس نسبت داده می‌شود.

سرانجام، خدا این‌ها را پس از آفرینش آسمان، زمین و مغاک گفت، امّا در همان روزی که هنوز ادامه داشت، یعنی روز نخست جهان.

نور باشد

نور باشد. — توجّه کنید که در پیدایش و آفرینش جهان، نور پیش از همه چیزها صورت یافت، زیرا نور شریف‌ترین، شادی‌بخش‌ترین، سودمندترین، مؤثّرترین و نیرومندترین کیفیت است که بدون آن همه مخلوقات و آنچه باید آفریده شود نادیدنی می‌ماند. عِزرا در کتاب چهارم، باب ششم، آیه ۴۰ می‌گوید: «از گنجینه‌های خویش نوری درخشان بیرون آورد تا کار او آشکار شود.» قدیس دیونیسیوس را در «درباره نام‌های الهی»، بخش اوّل، باب ۴ ببینید که در آنجا سی و چهار ویژگی نور و آتش را برمی‌شمرد که به‌شگفت با خدا و امور الهی سازگارند. و از جمله می‌آموزد که نور تصویر زنده خداست و از این‌رو نخست توسط خداوند آفریده شد تا در آن، همچون در تصویری، خویش را به تصویر کشد و خود را به‌صورت مرئی به جهان عرضه دارد. قدیس دیونیسیوس می‌گوید: «زیرا از خود نیکویی، نور می‌آید و تصویر نیکویی است.»

زیرا خداوند نورِ نامخلوق، ازلی و بی‌کران است که هرچند در نوری دست‌نایافتنی ساکن است، با این حال همه چیزها را روشن می‌سازد.

قدیس باسیلیوس تشبیه زیبایی در وعظ دوم درباره شش‌روز آفرینش می‌آورد: «همان‌گونه که کسانی که روغن را در گرداب عمیق آب می‌ریزند، به آن مکان صفا و شفافیت می‌بخشند، همچنین خالق کائنات با بیان کلمه خویش، بی‌درنگ زیبایی و لطافتی دلپذیر از طریق نور به جهان بخشید.» قدیس آمبروسیوس تشبیه دیگری در کتاب اوّل «شش‌روز آفرینش»، باب ۹ می‌آورد: «آرایش جهان جز از نور از کجا می‌بایست آغاز شود؟ زیرا بیهوده بود اگر دیده نمی‌شد. کسی که می‌خواهد بنایی شایسته صاحب‌خانه بسازد، پیش از آنکه پی‌ها را بنهد، نخست می‌نگرد که نور از کجا درآید؛ و این نخستین فضیلت است که بدون آن تمام خانه از بی‌آرایشی زشت می‌هراسد. نور است که زیورهای دیگر خانه را می‌ستاید.»

این نور چه بود؟

خواهی پرسید، این نور چه بود؟ نخست کاتارینوس پاسخ می‌دهد که خورشید درخشان‌ترین بود؛ امّا خورشید نه در روز نخست مانند نور، بلکه سرانجام در روز چهارم پدید آمد. دوم، قدیس باسیلیوس، تئودورِت و نازیانزنوس بر آنند که تنها کیفیت نور بدون موضوع در اینجا آفریده شده بود — به همین دلیل نازیانزنوس این نور را «روحانی» می‌نامد. این را علیه بدعت‌گزارانی که منکرند در قربانی مقدّس، اعراض بدون موضوع می‌توانند وجود داشته باشند، توجّه کنید. سوم، و به بهترین وجه، بِدا، هوگو، استاد، قدیس توماس، قدیس بوناونتورا، لیرانوس و آبولنسیس بر آنند که این نور جسمی نورانی بود — یا بخش روشنی از آسمان، یا بهتر بگوییم از مغاک، که به شکل دایره یا ستونی درآمده بر جهان تابید، و همچون مادّه‌ای بود که سپس از آن، پس از تقسیم و جدا شدن به بخش‌ها، افزایش یافتن و گویی به کره‌های آتشین ساخته شدن، خورشید، ماه و ستارگان پدید آمدند. از این‌رو قدیس توماس می‌گوید این نور خود خورشید بود، هنوز بی‌شکل و ناقص. پِرِریوس و دیگران نیز همین را تأیید می‌کنند.

نخست توجّه کنید که این نور به‌معنای دقیق کلمه آفریده نشد، زیرا خداوند در روز نخست همه مادّه نخستین را آفرید و آن را زیربنای صورت آب‌های مغاک قرار داد؛ و سپس از آن این نور و صورت‌های دیگر را بیرون کشید. پس خداوند به‌معنای دقیق کلمه در روز نخست تنها همه آنچه را که باید آفریده شود آفرید؛ در پنج روز باقی‌مانده نیافرید، بلکه آنچه آفریده شده بود را صورت بخشید و آراست. و بنابراین چنین به نظر می‌رسد که خداوند در هنگام پدید آوردن نور، از آب‌های مغاک جسمی کروی همچون بلور متراکم ساخت و این نور را بدان بخشید.

دوم توجّه کنید که این جسم نورانی در سه روز نخست جهان — یعنی پیش از آنکه خورشید در روز چهارم آفریده شود — توسط فرشته‌ای از شرق به غرب به حرکت درآمد و به همان شیوه و مدّت خورشید، یعنی در بیست و چهار ساعت، هر دو نیمکره آسمان را دور زد و آن‌ها را روشن ساخت، چنان‌که اکنون خورشید چنین می‌کند.

به‌صورت اخلاقی

به‌صورت اخلاقی، رسول در دوم قرنتیان ۴:۶ می‌گوید: «خدایی که فرمود نور از تاریکی بدرخشد، خود در دل‌های ما درخشیده است»، گویی بگوید: همان‌گونه که خدا در قدیم در پیدایش نور را از تاریکی پدید آورد، اکنون نیز ما را از بی‌ایمانان به مؤمنان تبدیل کرده و به نور ایمان روشن ساخته است. همچنین نوری که نخست از همه آفریده شد، نشانه نیّت درست ذهن است که باید پیش از همه اعمال ما بیاید و آن‌ها را هدایت کند، چنان‌که هوگوی ویکتوری می‌گوید.

افزون بر این، نور همان دانش و حکمت است. از این‌رو قدیس آگوستینوس می‌گوید: «نور نخست آفریده شد»، یعنی «حکمت پیش از همه چیزها آفریده شده است» (سیراخ ۱:۴). «نور چهره تو، ای خداوند، بر ما نشان زده شده است.» سرانجام، نور همان شریعت و آموزه است، به‌ویژه انجیل، بر حسب امثال ۶:۲۳: «فرمان چراغ است و شریعت نور.» از این‌رو اشعیا درباره انجیل در باب ۹:۲ می‌سراید: «قومی که در تاریکی راه می‌رفتند، نوری عظیم دیدند.»

به‌صورت رمزی و تمثیلی

به‌صورت رمزی، «نور باشد» یعنی «فرشته‌ای باشد»، به گفته قدیس آگوستینوس. امّا این نمی‌تواند معنای حرفی باشد، زیرا فرشتگان پیش از نور، همراه با آسمان و زمین آفریده شدند. دوم، همان قدیس آگوستینوس این را درباره تولّد ازلی کلمه خدا می‌گیرد: خدای پدر گفت: «نور باشد»، یعنی کلمه باشد، گویی نور از نور. امّا این نیز رمزی است، نه حرفی.

به‌صورت تمثیلی، مسیح مجسّم نور جهان است، یوحنا ۸:۱۲: «او نور حقیقی بود که هر انسانی را که به جهان می‌آید روشن می‌سازد.» از این‌رو همین نام از مسیح به رسولان، معلّمان و واعظان نیز می‌رسد که به ایشان در متّی ۵ می‌گوید: «شما نور جهانید.» درباره این موضوع قدیس باسیلیوس در وعظ خود «درباره توبه» به‌زیبایی سخن می‌گوید: «عیسی امتیازات خویش را به دیگران می‌بخشد. او نور است: می‌گوید "شما نور جهانید." کاهن است و کاهنان می‌سازد. گوسفند است و می‌گوید: "اینک من شما را چون گوسفندان در میان گرگان می‌فرستم." صخره است و صخره می‌سازد (قدیس پطرس). آنچه از آنِ خود اوست به بندگانش می‌بخشد. زیرا مسیح همچون چشمه‌ای است که پیوسته جاری است.»

به‌صورت آناگوجیکی (معاد‌شناسانه)، نور نشانه نور مجد و درخشندگی رؤیت سعادت‌بخش است، بر حسب مزمور ۳۶:۱۰: «در نور تو نور را خواهیم دید.» از این‌رو مسیح جلال آسمانی را در تجلّی خویش از طریق نور بازنمود: «زیرا چهره‌اش چون خورشید درخشید»، متّی ۱۷:۲.


آیه ۴: و خدا نور را دید که نیکو بود

۴. و خدا نور را دید که نیکو بود. — «دید»، یعنی ما را واداشت که ببینیم و بدانیم، به گفته قدیس هیرونیموس، نامه ۱۵. دوم، به‌سادگی و روشن‌تر، موسی در اینجا خداوند را به شیوه ادبی به روش انسانی همچون صنعتگری معرّفی می‌کند که پس از تکمیل کار خویش، آن را می‌نگرد و می‌بیند که زیبا و نیکوست — و این به این منظور است که برخلاف مانویان بدانیم که هیچ چیز بد، بلکه همه چیزها نیکو، توسط خداوند پدید آمده‌اند. قدیس آگوستینوس در «جملات»، شماره ۱۴۴، دانشمندانه می‌گوید: «سه چیز به‌ویژه درباره وضع آفرینش لازم بود به ما گفته شود: چه کسی آن را ساخت، از طریق چه ساخت و چرا ساخت. "خدا گفت: نور باشد، و نور پدید آمد. و خدا نور را دید که نیکو بود." هیچ خالقی برتر از خدا نیست؛ هیچ هنری مؤثّرتر از کلمه خدا نیست؛ هیچ علّتی بهتر از این نیست که نیکویی توسط نیکو آفریده شود.»

نیکو. — واژه عبری «طوب» هر چیز نیکو، زیبا، دلپذیر، سودمند و مفید را می‌رساند: زیرا نور برای جهان هم بسیار دلپذیر و هم بسیار سودمند است.

چگونه نور را از تاریکی جدا کرد؟

و نور را از تاریکی جدا کرد. — در عبری و سبعینیه آمده است: میان نور و تاریکی جدایی انداخت. نخست به مکان جدا کرد: زیرا در حالی که اینجا نور و روز است، در سوی دیگر زمین شب و تاریکی است. دوم، به زمان: زیرا در همان نیمکره، به‌نوبت و در زمان‌های مختلف، نور و تاریکی، شب و روز به یکدیگر جانشین می‌شوند. سوم، به علّت: زیرا علّت نور چیزی است، یعنی جسمی نورانی، و علّت تاریکی چیزی دیگر، یعنی جسمی کدر. موسی در اینجا بیشتر دومی را مدّ نظر دارد، گویی بگوید: خداوند چنین کرد که پس از نوری که آفریده بود، تاریکی و شب جانشین شوند. از این‌رو ادامه می‌دهد: «و نور را روز نامید و تاریکی را شب.»

دوزخ کی آفریده شد؟

شاید بپرسی، دوزخ کی آفریده شد؟ لوئیس مولینا بر آن است که در روز سوم آفریده شد. امّا صحیح‌تر آن است که دوزخ در همین موضع، یعنی در روز نخست آفریده شد؛ زیرا چون فرشتگان بسیار سریع‌اند و افعال آنی دارند، کاملاً محتمل است که در روز نخست، نه دیرزمانی پس از آفرینش خود، گناه کردند و از این‌رو بی‌درنگ از آسمان به دوزخ رانده شدند، دوزخی که خداوند بلافاصله پس از گناه آنان به‌مثابه زندان و شکنجه‌گاه با آتش و گوگردش در مرکز زمین برای آنان مهیّا ساخت.

پس در روز نخست، همان‌گونه که خداوند نور را از تاریکی جدا کرد، فرشتگان را از شیاطین، فیض را از گناه، مجد را از عقوبت و آسمان را از دوزخ جدا ساخت.

به‌صورت تمثیلی، هوگو و دیگران یادآور می‌شوند که در روز نخست، هنگامی که نور ساخته شد و از تاریکی جدا گشت، فرشتگان نیک در نیکویی و فیض تثبیت شدند و فرشتگان بد در شرّ تثبیت و از نیکان جدا گشتند؛ و بدین‌سان آنچه در جهان محسوس رخ می‌داد، تصویری بود از آنچه در جهان معقول رخ می‌داد.


آیه ۵: و نور را روز نامید

۵. و نور را روز نامید و تاریکی را شب. — در واژه «نامید» مجاز مرسل هست؛ زیرا نشانه به جای چیز دلالت‌شده نهاده شده، گویی بگوید: خداوند چنین کرد که نور، در تمام مدّتی که نیمکره‌ای را روشن می‌سازد، روز را پدید آورد و تاریکی، شب را. چنین می‌گوید قدیس آگوستینوس، کتاب اوّل «درباره پیدایش علیه مانویان»، باب ۹ و ۱۰.

و شام و بامداد پدید آمد، روز یکم. — یقین‌تر می‌دانم که آسمان و زمین نه پیش از آن، بلکه در خود روز نخست آفریده شدند. اکنون می‌گویم محتمل‌تر آن است که جهان گویی در بامداد آفریده شد و آنگاه تاریکی بر کره و مغاک بود — که در آن زمان روح خداوند بر فراز آب‌ها حرکت می‌کرد، چنان‌که از آیه ۲ آشکار است. سپس اندکی بعد، در آیه ۳، پس از شش ساعت در حدود نیمروز، نور در میانه آسمان آفریده شد که پس از تکمیل حرکت شش‌ساعته‌اش — که طیّ آن از میانه آسمان به سمت غرب فرود آمد — شام‌گاه را به‌مثابه پایانه خود پدید آورد؛ به‌گونه‌ای که تاریکی و نور با هم بیش از دوازده ساعت نپاییدند. از آن پس شبی نیز دوازده ساعته آمد که پایانه‌اش بامداد است. زیرا موسی در اینجا روز و شب را با پایانه‌شان نام می‌برد: شام و بامداد، گویی بگوید: چون جریان روز از طریق شام‌گاه پس از آن به پایان رسید و مدّت شب نیز از طریق بامدادِ پس از آن به پایان رسید، نخستین روز بیست و چهار ساعته کامل شد.

نخستین روز جهان یکشنبه بود

«یکم» به معنای اوّلین است، چنان‌که از آیات ۸ و ۱۳ آشکار است. این نخستین روز جهان یکشنبه بود؛ زیرا هفتمین روز از آن، شَبّات بود. سیزده امتیاز روز یکشنبه را نزد پِرِریوس در پایان بحث او درباره روز نخست ببینید.

همه چیزها در یک روز آفریده نشدند

توجّه کنید: قدیس آگوستینوس، در کتاب چهارم «درباره پیدایش به معنای حرفی» و کتاب یازدهم «شهر خدا»، باب ۷، می‌خواهد این روزها به‌صورت رمزی فهمیده شوند؛ زیرا به نظر می‌رسد بر آن است که همه چیزها یکجا توسط خداوند در روز نخست آفریده شدند و موسی از طریق شش روز آفرینش، معرفت‌های گوناگون فرشتگان را مراد می‌کند. فیلون نیز همین را می‌آموزد. امّا همه آبای دیگر خلاف این را می‌آموزند و روایت ساده و تاریخی موسی کاملاً آن را اثبات می‌کند. بنابراین اکنون خطاست گفتن اینکه همه چیزها در یک روز پدید آمدند. قدیس آگوستینوس با تردید و به شیوه مباحثه‌ای درباره مسئله‌ای سخن می‌گوید که به اعتراف خودش در آن زمان بسیار دشوار بود.

اعتراض خواهی کرد: سیراخ ۱۸:۱ می‌گوید: «آن که تا ابد زنده است همه چیزها را یکجا آفرید.» پاسخ می‌دهم: واژه «یکجا» (سیمول) نه به «آفرید» بلکه به «همه چیزها» ارجاع دارد، گویی بگوید: خداوند همه چیزها را به‌طور برابر آفرید، بی‌استثنا. از این‌رو به جای «سیمول» در یونانی «کوینِه» آمده، یعنی «به‌طور مشترک».

از نظر اخلاقی، قدیس یوحنای زرین‌دهان در وعظ خود «آنکه انسان بر هر مخلوقی برتری دارد»، از روز، نور و دیگر مخلوقات انگیزه‌های تند خدمت به خداوند را بر انسان تطبیق می‌دهد: «برای تو آسمان در روز به درخشش نور آراسته و به پرتوهای خورشید زینت یافته است: در شب طاق آسمان خود به آینه درخشان ماه و تابش رنگارنگ ستارگان روشن شده است. برای تو فصل‌ها به‌نوبت در تناوب دگرگون می‌شوند، جنگل‌ها سبز می‌شوند، دشت‌ها دلپذیر می‌گردند، مرغزارها سبز می‌پوشند، جانداران زاد و ولد می‌کنند، چشمه‌ها می‌جوشند، رودخانه‌ها جاری می‌شوند.» و: «چه‌طور اگر تمام طبیعت پیوسته به تو بگوید: "من از سوی خداوند همه چیزها فرمان یافته‌ام که فرمان ببرم: فرمان می‌برم، اطاعت می‌کنم، خدمت می‌کنم، و هرچند او تغییر کند، من تغییر نمی‌کنم. از سرکش فرمان می‌برم؛ از گستاخ اطاعت می‌کنم؛ تحقیرکننده را خدمت می‌کنم." تو کیستی که بر این تحقیر پافشاری می‌کنی؟ تو بر مخلوق فرمان می‌رانی و خالق را خدمت نمی‌کنی؟ از خداوند بردبار بترس، مبادا او را داور سخت‌گیر بیابی. حتّی اگر تمام عمرت را در شکرگزاری بگذرانی، نمی‌توانی آنچه بدهکاری بازپردازی. گناهکار مرتکب دو جرم می‌شود: هم اینکه بندگی واجب خدمت را به خداوند ادا نمی‌کند و هم اینکه با گناه می‌کوشد در برابر نعمت‌های بی‌شمار او با توهین پاسخ دهد.»


درباره کار روز دوم

در روز نخستِ شکل‌دهی جهان، خداوند زمین را به‌عنوان بنیاد آفرید و ساخت و بر آن آسمان عرشی را همچون سقفی نهاد؛ باقی‌مانده میان این دو، آشوب یا همان مغاک آب‌ها بود که در این روز دوم آن را می‌گشاید، نظم می‌دهد و صورت می‌بخشد.


آیه ۶: فلک باشد

۶. فلک باشد در میان آب‌ها و آب‌ها را از آب‌ها جدا کند. — «فلک» در عبری «رَقیعَ» نامیده می‌شود که ریشه آن «رَقَعَ»، به گواهی قدیس هیرونیموس و دیگر عالم‌ترین عبرانیان، به معنای گستردن، کشیدن و با کشیدن محکم و جامد ساختن چیزی است که پیشتر سیّال و رقیق بود. همان‌گونه که برنز مذاب با ریختن کشیده و متراکم می‌شود، همچنین در اینجا آبی که به آسمان‌ها متراکم شده، در یونانی «استِرِئوما» و در لاتین «فیرمامِنتوم» نامیده می‌شود: زیرا فلک همچون دیواری در میان آب‌هاست، یعنی میان دو آب — بالایی و پایینی — قرار گرفته و آن‌ها را از یکدیگر جدا و بازداشته می‌دارد.

خواهی پرسید، این فلک چیست و آب‌های فوق فلک کدامند؟

نظر اوّل

نخست، اوریگِن از آب‌های بالایی فرشتگان و از آب‌های پایینی شیاطین را مراد می‌کرد؛ امّا این خیال‌پردازی اوریگنی و تمثیلی است.

نظر دوم

دوم، بوناونتورا، لیرانوس، آبولنسیس، کاژتان، کاتارینوس و دیگران آب‌های بالایی را آسمان بلورین می‌دانند. امّا نامیدن این به آب بیش از حد مجازی است.

نظر سوم

سوم، روپِرت، اوگوبینوس، پِرِریوس و گریگوری والنسیایی بر آنند که فلک، ناحیه میانی هواست که در این روز دوم به فلک تبدیل شد، یعنی فضای واسطی که آب‌های بالایی، یعنی ابرها را از آب‌های پایینی رودخانه‌ها و چشمه‌ها جدا می‌سازد.

نظر چهارم: نظر صحیح

امّا من می‌گویم فلک همان آسمان ستاره‌دار و تمام کرات آسمانی مجاور آن است، هم پایین‌تر و هم بالاتر تا آسمان عرشی. و بدین‌سان بالای همه آسمان‌ها، درست زیر آسمان عرشی، آب‌های حقیقی و طبیعی وجود دارند. کالوِن بر این می‌خندد؛ امّا احمقانه، زیرا این نظر با روایت ساده و تاریخی موسی اثبات می‌شود. زیرا فلک و واژه عبری «رَقیعَ» نه هوا و نه ابرها، بلکه به‌معنای دقیق آسمان ستاره‌دار و کرات آسمانی است.

این آب‌ها بالای آسمان‌ها قرار داده شدند هم برای آرایش کائنات و هم شاید برای لذّت قدیسانی که در آسمان عرشی ساکنند. و «اعتبار این کتاب مقدس بزرگ‌تر است، به گفته قدیس آگوستینوس، از تمام ظرفیت نبوغ بشری.»

چرا موسی در این روز نگفت: «و خدا دید که نیکو بود»؟

کاتارینوس و مولینا پاسخ می‌دهند: دلیل آن است که فلک هنوز ناتمام بود. شاید بهترین پاسخ این باشد که موسی سه کار جداسازی الهی را — نخست نور از تاریکی، دوم آب‌های بالایی از پایینی، سوم آب‌ها از خشکی — در یک عبارت نهایی واحد گنجاند، آنگاه که در آیه ۱۰ می‌گوید: «و دید که نیکو بود.»

سبعینیه در اینجا، مانند روزهای دیگر، «و خدا دید که نیکو بود» را دارد؛ امّا در متن عبری، کلدانی، تئودوتیون، آکوئیلا، سوماخوس و وولگاتا این عبارت موجود نیست.

از نظر اخلاقی، فلک همان استواری و ثبات نفسی است که بر خدا و آسمان‌ها استوار شده و آب‌های بالایی، یعنی نیکبختی‌ها، و آب‌های پایینی، یعنی سختی‌ها را به‌ثبات تحمّل می‌کند. انسان تصویر آسمان است: نخست، سرِ گرد دارد مانند آسمان؛ دوم، دو چشم همچون خورشید و ماه‌اند؛ سوم، زیرا نفسی از آسمان، شبیه به خدا و فرشتگان دریافت کرده است؛ چهارم، زیرا آسمان (در لاتین «کوئلوم») از «کِلاره» (پنهان کردن) مشتق شده، چنان‌که بسیاری چیزها در آسمان از ما پنهانند: همچنین در انسان ذهن، اندیشه و اسرار دل پنهانند؛ پنجم، همان‌گونه که مسیح آسمان الوهیت و فضائل است، مسیحی نیز چنین است که در او ماه ایمان، ستاره شامگاهی امید، خورشید محبّت و ستارگان دیگر فضائل دیگرند، به گفته قدیس برناردوس، وعظ ۲۷ درباره غزل غزل‌ها.


آیه ۸: و خدا فلک را آسمان نامید

۸. و خدا فلک را آسمان نامید. — واژه لاتین «Coelum» (آسمان) از «celare» یعنی پنهان کردن مشتق شده است، زیرا همه چیز را می‌پوشاند و پنهان می‌کند: چنین می‌گوید قدیس آگوستینوس؛ یا چنان‌که قدیس آمبروسیوس می‌گوید، «coelum» گویی «caelatum» است، یعنی منقّش به ستارگان گوناگون. امّا موسی به عبری نوشت، نه به لاتین؛ و خدا به عبری سخن گفت و فلک را «شامایم» نامید، به دلیلی که پیش‌تر بیان شد.

و شام و صبح شد، روز دوم. — مپندار که خدا همچون صنعت‌گری تمام روز را صرف ساختن این فلک کرد؛ بلکه آن را ناگهان، در یک لحظه ساخت، و در تمام بقیّه روز آن را حفظ نمود.


درباره کار روز سوم


آیه ۹: آب‌ها در یک جا جمع شوند

۹. آب‌هایی که زیر آسمان‌اند در یک جا جمع شوند و خشکی ظاهر گردد.

آب‌ها به کجا جمع شدند؟

بپرسی که این چگونه انجام شد؟ نخست، برخی بر آن‌اند که دریا به نیم‌کره دیگر زمین جمع شد، به گونه‌ای که آن بخش از زمین سراسر با آب پوشیده و غیرقابل سکونت بود، و در نتیجه هیچ ساکنی در نیم‌کره مقابل وجود نداشت. چنین می‌گوید پروکوپیوس، و قدیس آگوستینوس نیز آن را رد نمی‌کند. امّا خلاف این از سفرهای روزانه پرتغالیان و اسپانیاییان به هند ثابت شده است.

دوم، باسیلیوس، بورگنسیس، کاتارینوس و قدیس توماس بر آن‌اند که دریا در اینجا از زمین جدا شد تا بلندتر از آن گردد. از این نظر به آسانی می‌توان دلیل آن را بیان کرد که چرا در مکان‌های بلند نیز چشمه‌ها و رودها می‌جوشند: زیرا آن‌ها از طریق رگ‌های زیرزمینی از دریا سرچشمه می‌گیرند که از زمین بلندتر است.

زمین و آب یک کره را تشکیل می‌دهند

نخست می‌گویم: زمین و آب یک کره را تشکیل می‌دهند؛ و در نتیجه آب بلندتر از زمین نیست. این نظر عمومی ریاضی‌دانان، مولینا، پرریوس، کایتانوس، قدیس هیرونیموس، قدیس یوحنای زرین‌دهان و دمشقی است. و نخست از کسوف ماه ثابت می‌شود که هنگامی رخ می‌دهد که زمین میان خورشید و ماه قرار گیرد. زیرا این کسوف سایه تنها یک کره را می‌افکند، نه دو کره را: پس زمین و دریا دو کره نیستند بلکه یک کره‌اند. دوم، زیرا هر قطره آب و هر جزء زمین همه‌جا به سوی یک مرکز فرو می‌روند. سوم، زیرا ساحل‌ها و جزیره‌ها از آب‌ها بالاتر برمی‌آیند. چهارم، از کتاب مقدس: «او خود آن را بر دریاها بنیاد نهاد» (مزمور ۲۳: ۲)؛ «آن‌که زمین را بر آب‌ها استوار ساخت» (مزمور ۱۳۵: ۶).

چرا گفته می‌شود آب‌ها جمع شدند؟

دوم می‌گویم: آب‌ها در این روز سوم جمع شدند، نخست، زیرا خدا سبب شد که آب شیرین تا اندازه بسیار غلیظ‌تر شود، با انباشتن بخارهای زمینی در آن، که به واسطه آن‌ها دریا شور گشت، هم تا نگندد، و هم تا غذای ماهیان را فراهم سازد، و هم تا کشتی‌ها را آسان‌تر بر پشت خود نگاه دارد. پس بدین‌سان به عمل خدا آب غلیظ‌تر شده، خود را منقبض کرد و جای کم‌تری از زمین را اشغال نمود و بخشی از زمین را خشک گذاشت.

در این روز سوم کوه‌ها ساخته شدند

دوم، نه پس از طوفان، چنان‌که برخی می‌خواهند، بلکه در این روز سوم جهان خدا سبب شد که زمین قسمتی فرو نشیند و قسمتی بالا برآید. از این‌رو کوه‌ها و درّه‌ها شکل گرفتند: همچنین شکاف‌ها و حفره‌های گوناگون در زمین، که دریا همچون آبراهه‌هایی در آن‌ها فرو رفت.

حفره‌های زیر زمین

سوم، خدا در این روز سوم بزرگ‌ترین حفره‌ها را در زیر خود زمین ساخت و آن‌ها را با مقدار بسیار عظیمی از آب پر کرد، که از همین رو بسیاری آن را مغاک یا ژرفا می‌نامند؛ و از طریق مجاری گوناگون با دریا مرتبط است، و گمان می‌رود که سرچشمه و منشأ همه چشمه‌ها و رودها باشد. آنچه جگر در انسان است، همان است این ژرفای آب‌ها در غارهای زمین.

آب چگونه در یک جا جمع شد

سوم می‌گویم: گفته می‌شود آب‌ها در یک جا جمع شدند، یعنی در مکانی جدا از زمین، تا زمین خشک و قابل سکونت شود. زیرا خدا خواست آب‌ها را از طریق آبراهه‌ها و خلیج‌های گوناگون زمین درهم آمیزد، هم تا زمین به وسیله آن‌ها آبیاری و بارور شود، و هم تا به وسیله نسیم‌های دریایی برای سلامت و باروری تهویه گردد.

تئودورتوس یادآور می‌شود که دریای خروشان نه چندان به ساحل‌هایش، بلکه به فرمان خدا همچون لگامی مهار می‌شود: وگرنه بارها همه چیز را درمی‌نوردید و غرق می‌ساخت. از همین‌رو گفته می‌شود خدا برای دریا حدّی نهاده است که از آن نمی‌تواند فراتر رود. قدیس باسیلیوس می‌پرسد: «چه چیز مانع می‌شد که دریای سرخ با سیلاب طغیان‌گر خود به تمام مصر سرازیر شود — مصری که بسی پست‌تر از خود دریا است — اگر به فرمان آفریدگار مهار نمی‌شد؟» پلینیوس نقل می‌کند که سزوستریس، پادشاه مصر، نخستین کسی بود که اندیشه کندن آبراهه‌ای قابل کشتی‌رانی از دریای سرخ را در سر پروراند، امّا از بیم سیل بازداشته شد، زیرا دریافتند که دریای سرخ سه ذراع بلندتر از سرزمین مصر است.

خشکی ظاهر شود — که پیش‌تر گِل‌آلود و پوشیده از آب بود: از همین‌رو به جای «خشکی»، در عبری «یَبِشَه» آمده است، یعنی خشکیده تا بتوان در آن سکنی گزید، کاشت و میوه برداشت؛ پس «خشک» به معنای «شنی» نیست، بلکه به معنای «بدون آب ایستاده» است. زیرا مقداری رطوبت شیرین در زمین باقی ماند تا آن را بارور سازد.


آیه ۱۰: و خدا خشکی را زمین نامید

۱۰. و خدا خشکی را زمین نامید و گردآمدگی آب‌ها را دریاها خواند.

این یک پیش‌آوری است. زیرا نه در این روز سوم، بلکه در روز ششم، یعنی هنگامی که آدم را سرشت و زبان عبری را به او بخشید، آن‌گاه خدا خشکی را به عبری «اِرِتس» یعنی زمین نامید؛ و گردآمدگی آب‌ها را «یَمّیم» یعنی دریاها خواند.

ریشه‌شناسی‌های «اِرِتس» (زمین)

توجه کنید: «زمین» در عبری «اِرِتس» خوانده می‌شود، یا از ریشه «رَتصَتص» یعنی لگد کوبیدن، زیرا انسان‌ها و چارپایان بر آن گام می‌نهند و سکنی می‌گزینند (همان‌گونه که «terra» از «terere» یعنی پا نهادن مشتق شده است)؛ یا از ریشه «رَتصا» یعنی خواستن و آرزو کردن، زیرا همواره میل دارد میوه دهد؛ یا از ریشه «روتص» یعنی دویدن، زیرا انسان‌ها و حیوانات بر آن ساکن‌اند و می‌دوند، و همه اجسام سنگین به سوی آن فرو می‌روند و می‌شتابند، حال آن‌که همه عناصر و همه کرات آسمانی گرداگرد آن می‌گردند. برخی واژه آلمانی «Erde» را از عبری «اِرِتس» مشتق می‌دانند.

افزون بر این، «دریاها» در عبری «یَمّیم» خوانده می‌شود از فراوانی و کثرت آب‌ها: زیرا «یَمّیم» با جابه‌جایی حرف یود، همان «مایم» یعنی آب‌ها است. باز هم «یَمّیم» به ریشه «هَمَه» یعنی صدا کردن و غرّیدن اشاره دارد، چنان‌که دریا می‌غرّد.


آیه ۱۱: زمین نباتات برویاند

۱۱. زمین علف برویاند. — «برویاند»، نه از طریق تولید فعّال، چنان‌که کایتانوس و بورگنسیس می‌خواهند، بلکه تنها با فراهم ساختن مادّه: زیرا در آفرینش نخستین چیزها، خدا به تنهایی به طور فعّال و مؤثّر، و البته ناگهانی، همه گیاهان و روییدنی‌ها را پدید آورد؛ و آن‌ها را در اندازه مناسب و کامل، چنان‌که قدیس توماس تعلیم می‌دهد، بخش اوّل، مسئله ۷۰، بند ۱. بلکه مزمورسرا می‌گوید، مزمور ۱۰۳: ۱۴: «علف برای چارپایان می‌رویاند و سبزه برای خدمت انسان‌ها.» امّا اکنون زمین نیز به طور مؤثّر در تولید گیاهان مشارکت می‌کند، به‌ویژه اگر به بذر آغشته باشد.

افزون بر این، قدیس باسیلیوس در شگفت است — و به حق — از تدبیر الهی در رویش گیاهان، که ساقه‌هایی برابر با شمار ریشه‌ها برمی‌آورد. «ببین چگونه ساقه‌های گندم با گره‌ها کمربند شده‌اند، تا با استحکامی که از این بندها همچون پیوندهایی می‌یابند، بار سنبله‌ها را به آسانی تحمّل کنند و نگاه دارند. در غلاف نیز دانه را پنهان ساخته است، مبادا طعمه پرندگان دانه‌چین شود: افزون بر آن، با حصار ریشک‌ها همچون نیزه‌هایی که بر سر راه نهاده باشند، آسیب جانوران کوچک را دفع می‌کند.» سپس با تطبیق نمادین بر انسان، می‌گوید خدا «حواس ما را به بلندی برافراشت و اجازه نداد که بر خاک افکنده شویم. همچنین می‌خواهد که ما، گویی با پیچک‌هایی، بر همسایگان خود تکیه زنیم و با آغوش محبّت به آنان بچسبیم، تا با عاطفه‌ای پیوسته به سوی بالا برده شویم.»

«و بذر دهنده» — گویی بگوید: زمین علفی برویاند که بتواند بذری برای تکثیر نوع خود تولید کند.

«و درخت میوه‌دار» — یعنی درختی که میوه می‌آورد، چنان‌که در عبری آمده است.

«که بذرش در خودش باشد» — که نیروی زادن مانند خود را دارد، از طریق بذری که در خود دارد. زیرا بسیاری از گیاهان بذر به معنای واقعی ندارند، چنان‌که در بید، علف، نعناع، زعفران، سیر، نی، نارون، سپیدار و غیره آشکار است؛ بلکه این‌ها چیزی به جای بذر دارند، یعنی در ریشه‌های خود نیرویی تکثیرکننده. و این بدان منظور است که اگرچه گیاهان فردی نابود می‌شوند، باز در بذر و میوه‌ای که از خود تکثیر می‌کنند باقی بمانند؛ و بدین‌سان به نوعی شبه‌جاودانگی و ابدیت دست یابند.


آیه ۱۲: و زمین نباتات رویانید

۱۲. زمین رویانید. — از اینجا آشکار می‌شود که در این روز سوم زمین صرفاً قدرت تولید گیاهان را دریافت نکرد، چنان‌که قدیس آگوستینوس گویا معتقد است؛ بلکه در همان لحظه‌ای که خدا فرمان داد، زمین فعلاً همه انواع گیاهان را رویاند، و آن‌ها را بالغ و بسیاری را حتّی با میوه رسیده: زیرا آثار خدا کامل‌اند. چنین می‌گویند قدیس باسیلیوس و آمبروسیوس.

همین را درباره حیوانات و انسان می‌گویم که در روز ششم آفریده شدند، یعنی همه در اندازه، نیرو و توان کامل آفریده شدند، چنان‌که معلّمان عموماً تعلیم می‌دهند. از آنچه گفته شد نتیجه می‌شود که در این روز سوم بهشت نیز غرس شد و با تنوّع و زیبایی شگفت‌انگیز درختان آراسته گشت، که درباره آن فصل دوم را ببینید.

گیاهان سمّی و خارها

توجه کنید که در این روز سوم زمین همچنین گیاهان سمّی و نیز گل سرخ را با خارهایش رویاند: زیرا این‌ها گویی ذاتی گل سرخ و همزاد آن هستند. برخی این را انکار می‌کنند و بر آن‌اند که پیش از سقوط انسان زمین هیچ چیز زیان‌باری نرویاند. امّا قدیس باسیلیوس و قدیس آمبروسیوس خلاف این را تعلیم می‌دهند، و این نظر صحیح‌تر است: هم تا زیبایی آن‌ها از جهان کم نباشد، و هم زیرا آنچه برای انسان سمّی است برای چیزهای دیگر سودمند و برای حیوانات دیگر مفید است. باسیلیوس می‌گوید: «سارها از شوکران تغذیه می‌کنند و با این حال سمّ بر آن‌ها اثر نمی‌کند. خربق نیز غذای بلدرچین‌ها است و از آن هیچ آسیبی نمی‌بینند.» همچنین زیرا همین چیزها برای انسان مفیدند: «زیرا به وسیله مِهرگیاه پزشکان خواب را فرامی‌خوانند: و با شیره خشخاش دردهای شدید بدنی را تسکین می‌دهند.» همچنین زیرا خدا پیش از گناه آدم، در شش روز آفرینش، مطلقاً همه انواع چیزها را پدید آورد و جهان را کامل ساخت: و پس از این شش روز هیچ نوع جدیدی نیافرید. بنابراین همین را درباره گرگ‌ها، عقرب‌ها و دیگر حیوانات مضر می‌گویم، یعنی آن‌ها با حیوانات بی‌ضرر در روز پنجم پدید آمدند. امّا هیچ‌یک از این‌ها نمی‌توانست به انسان آسیب رساند اگر او در بی‌گناهی باقی مانده بود؛ بی‌گناهی‌ای که مستلزم حکمت بود، یعنی آن‌که گل‌های سرخ را با احتیاط لمس کند مبادا به خارها برخورد کند.

معادن و بادها

نکته دوم: چون این روز سوم همان روزی است که خدا زمین را به طور کامل شکل داد و آراست، از همین رو کاملاً محتمل است که در همین روز نیز سنگ‌های مرمر، فلزّات، مواد معدنی و همه سنگواره‌ها، و نیز بادها پدید آمدند. زیرا بدون باد نه گیاهان و نه انسان‌ها نمی‌توانستند زندگی کنند یا رشد یابند.

سرانجام، مولینا بر آن است که دوزخ در این روز در مرکز زمین پدید آمد. امّا من پیش‌تر گفته‌ام که صحیح‌تر آن است که در روز اوّل، بلافاصله پس از سقوط لوسیفر، پدید آمده باشد.

نه در پاییز، بلکه در بهار جهان آفریده شد

بپرسی که جهان در چه فصلی از سال توسط خدا آفریده شد؟ بسیاری بر آن‌اند که در اعتدال پاییزی آفریده شد، زیرا در آن هنگام میوه‌ها رسیده‌اند. امّا پاسخ می‌دهم: صحیح‌تر آن است که جهان در اعتدال بهاری آفریده شد. نخست، زیرا همه آبای کلیسا عموماً این را تعلیم می‌دهند. بلکه حتّی شاعران، مانند ویرژیل در کتاب دوم گئورگیکا، سخن از آغاز نخستین جهان نوزاد می‌گوید:

«بهار بود آن هنگام: بهار بزرگ جهان را فرا گرفته بود،
و بادهای شرقی از وزش‌های زمستانی خود دست کشیده بودند.»

دوم، زیرا بهار زیباترین فصل سال است؛ و چنین فصلی شایسته خوشبختی حالت بی‌گناهی بود، و در بهار جهان به دست مسیح بازخرید و نوساخته شد. سوم، زیرا شورای فلسطین، که در سال ۱۹۸ میلادی تحت ریاست پاپ ویکتور برگزار شد، همین را تعریف کرد. بلکه این شورا نظر خود را از واژه «برویاند» اثبات می‌کند: زیرا در بهار زمین شروع به رویاندن می‌کند. همین شورا تعلیم می‌دهد که جهان در اعتدال بهاری آفریده شد، و آن را از این واقعیت اثبات می‌کند که خدا آن‌گاه نور را از تاریکی به دو بخش مساوی تقسیم کرد، که این تقسیم در اعتدال رخ می‌دهد. می‌افزاید که نخستین روز جهان ۲۵ مارس بود، که در همان روز نیز مژده بشارت به مریم عذرا داده شد و مسیح در رحم او تجسّد یافت، و در همان روز پس از ۳۴ سال یا رنج کشید یا از مرگ برخاست. مسلّم است که این روز یک‌شنبه بود.

به استدلال عبرانیان پاسخ می‌دهم که در آغاز جهان نه همه، و نه همه‌جا، میوه‌های رسیده در این روز سوم تولید شدند؛ بلکه خدا در گیاهان و درختان پدید آورد، در برخی برگ، در برخی دیگر زیباترین گل‌ها: در بعضی میوه‌های در حال رسیدن، و در بعضی دیگر میوه‌های رسیده، بنا بر طبیعت، کیفیت و شرایط هم گیاه و درخت و هم هر اقلیمی.


درباره کار روز چهارم

آیه ۱۴: نورها در فلک باشند

۱۴. نورها در فلک باشند. — بپرسی، این چگونه انجام شد؟ نخست توجه کن که «فلک» در اینجا تنها به معنای آسمان هشتم ستاره‌دار نیست، بلکه به معنای گستره همه کرات آسمانی گرفته شده است. زیرا واژه عبری «رَقیعَ» همه آن‌ها را دلالت می‌کند؛ و موسی با عبرانیان ساده‌دل سخن می‌گوید که نمی‌دانستند این کرات را از هم تمیز دهند.

ستارگان جان‌دار نیستند. دوم توجه کن که اگرچه افلاطون تأکید می‌کند، و قدیس آگوستینوس در انکیریدیون فصل ۵۸ تردید می‌کند که آیا خورشید و ماه و ستارگان جان‌دارند و از عقل بهره‌مندند، و در نتیجه آیا روزی همراه انسان‌ها و فرشتگان به سعادت می‌رسند: امّا اکنون مسلّم است که نه آسمان‌ها عاقل‌اند و نه ستارگان؛ زیرا نه آسمان‌ها و نه ستارگان بدن ارگانیکی دارند. افزون بر این، حرکت دایره‌ای، دائمی و طبیعی آن‌ها نشان می‌دهد که اصل حرکتشان، یعنی طبیعتشان، آزاد یا عاقل نیست، بلکه بی‌جان و کاملاً معیّن است: چنین می‌گوید قدیس هیرونیموس در تفسیر اشعیا ۲۵، و آبای کلیسا و فیلسوفان عموماً. پس فیلون به عادت افلاطون‌گرایانه خود خطا می‌کند، در کتابش درباره آفرینش شش روزه، آنجا که تعلیم می‌دهد ستارگان حیوانات هوشمندند. همچنین فیلاستریوس خطا می‌کند آنجا که می‌گوید: بدعت است ادّعا کردن که ستارگان در آسمان ثابت‌اند، چون مسلّم است که آن‌ها در آسمان حرکت می‌کنند، همان‌گونه که پرندگان در هوا حرکت می‌کنند و ماهیان در آب شنا می‌کنند. زیرا خلاف این را همه اخترشناسان تعلیم می‌دهند، یعنی ستارگان به کره خود متّصل‌اند و با آن حرکت و دوران می‌کنند، یعنی با آسمان هشتم یا ستاره‌ای.

ستارگان از نظر نوع از کرات متمایزند، و سیّارات نیز همین‌طور. سوم فرض می‌کنم که صحیح‌تر آن است که همه ستارگان و سیّارات از نظر نوع از کرات یا آسمان‌های خود متمایزند؛ همچنین ستارگان از سیّارات، و سرانجام سیّارات از یکدیگر از نظر نوع متمایزند. این نخست بدان اثبات می‌شود که ستارگان و سیّارات با نور شگفت‌انگیزی می‌درخشند که کرات فاقد آن‌اند. افزون بر این، ستارگان از خود و به طبیعت خود نورانی‌اند. آلبرتوس، ابن‌سینا، بیدا و پلینیوس (کتاب دوم، فصل ۶) این را انکار می‌کنند، امّا دیگران عموماً آن را تأیید می‌کنند، و تجربه آن را آشکار می‌سازد؛ زیرا هرگز هیچ افزایش یا کاهش نوری در آن‌ها مشاهده نمی‌شود، حتّی از طریق دوربین، چه به خورشید نزدیک شوند چه از آن دور. دوم و مهم‌تر، زیرا از خورشید بسیار دورند، یعنی ۷۶ میلیون میل: امّا نیرو و نور خورشید نمی‌تواند تا آنجا برسد. این را درباره ستارگان می‌گویم: زیرا آشکار است که ماه از خود نمی‌درخشد، بلکه نور خود را از خورشید وام می‌گیرد. همین احتمال درباره دیگر سیّارات نیز وجود دارد. زیرا من خود، همراه بسیاری دیگر از ماهران ریاضیات، از طریق دوربین به وضوح مشاهده کرده‌ام که زهره، درست مانند ماه، با تغییرات منظّم زمانی که در آن‌ها به خورشید نزدیک و از آن دور می‌شود، هلالی شده، فزونی و کاستی نشان می‌دهد. سوم، همین از این واقعیت آشکار می‌شود که ستارگان تأثیرات شگفت‌انگیز و نیروی شگفتی بر این جهان فرودین دارند که خود کرات فاقد آن‌اند. سیّارات نیز حرکات، نیروها و تأثیرات خاصّ خود را بر خشکی و دریا دارند، و این‌ها حیرت‌انگیزند، به‌ویژه تأثیرات ماه؛ بنابراین آن‌ها نیز طبیعتی متفاوت از دیگران دارند: چنین می‌گویند مولینا و دیگران.

گفتم که ستارگان از نظر نوع از سیّارات متفاوتند: زیرا محتمل است که بسیاری از ستارگان هم‌نوع باشند، یعنی آن‌ها که شیوه تأثیر یکسانی بر این جهان فرودین دارند: امّا آن‌ها که شیوه متفاوتی دارند، از نوع متفاوت‌اند. این شیوه متفاوت از تنوّع اثرات خشکی، رطوبت، گرما و سرما که بر زمین تولید می‌کنند استنباط می‌شود.

اجرام آسمانی از چه ساخته شدند؟ می‌گویم: خدا در این روز چهارم بخشی از آسمان‌ها را رقیق کرد تا بخش دیگری را متراکم سازد، یعنی آن جوهر نورانی که در روز اوّل آفریده شد و نور نامیده شد، آیه ۳؛ و در آن جوهر متراکم‌شده، با بیرون راندن صورت آسمان‌ها، صورت جدید خورشید، ماه و ستارگان را وارد ساخت: به همین شیوه در روز دوم فلک را از آب‌ها ساخت. پس قدما خطا می‌کنند که گمان بردند ستارگان از آتش پدید آمده‌اند و آتشین‌اند. از همین‌رو شاعر گوید:

شما ای آتش‌های جاودان و قدرت الهی نقض‌ناپذیر،
گواهی می‌خوانم.

آنان نیز خطا می‌کنند که می‌پندارند ستارگان از نظر جوهر در روز اوّل پدید آمدند؛ امّا در این روز چهارم تنها به اعراض، یعنی نور، حرکت خاص و نیروی تأثیرگذاری بر این جهان فرودین، آراسته شدند.

آیا در قیامت خدا خورشید جدیدی خواهد ساخت؟ به همین منوال مولینا و دیگران احتمالاً بر آن‌اند که در قیامت خدا خورشید دیگری پدید خواهد آورد که صورت متفاوتی خواهد داشت، نه تنها عَرَضی بلکه جوهری، از آن حیث که به طور طبیعی هفت برابر بیش از خورشید کنونی ما نور خواهد داشت، چنان‌که اشعیا می‌گوید، فصل ۳۰: ۲۶.

افزون بر این، در این روز چهارم خدا کرات سیّارات را به بخش‌های خود تقسیم کرد، یعنی دایره‌های خارج‌مرکز، دایره‌های هم‌مرکز و تدویرها، اگر چنین چیزهایی وجود داشته باشند؛ زیرا ارسطو همه این‌ها را انکار می‌کند، آنجا که تعلیم می‌دهد سیّارات تنها به حرکت کره خود حرکت می‌کنند. امّا اخترشناسان و اسکوتوس با پیروانش آن‌ها را اثبات می‌کنند، زیرا تعلیم می‌دهند که سیّارات در کره خود به خودی خود حرکت می‌کنند، بر اساس خارج‌مرکزها و تدویرها.

خورشید در کدام بخش آسمان پدید آمد؟ توجه کن. از آنچه درباره کار روز سوم گفته شد نتیجه می‌شود که خورشید در آغاز برج حمل پدید آمد. چنین می‌گوید بیدا: زیرا آن‌گاه بهار آغاز می‌شود. امّا ماه در موضع مقابل خورشید پدید آمد، یعنی در آغاز برج میزان. پس در آن هنگام ماه کامل بود، چنان‌که شورای فلسطین در بالا تعریف کرد؛ به گونه‌ای که خورشید یک نیم‌کره را و ماه نیم‌کره دیگر را روشن می‌ساخت. چنین می‌گویند مولینا و دیگران.

نورها. — در عبری «مِئوروت»، از ریشه «اور» یعنی نور. پس خورشید «اور» است. از همین‌رو مصریان خورشید و سال را (که با مسیر خورشید توصیف می‌شود) «هوروم» نامیدند. از همین‌رو سال نزد یونانیان «هورا» خوانده شد، و از آنجا «هورا» برای هر بخش اصلی سال به کار رفت، مانند بهار، پاییز، تابستان و زمستان. سپس از طریق مجازِ جزء به کل برای روز، و سرانجام برای بخش مشخّصی از روز که ما عموماً آن را «ساعت» می‌نامیم، «هورا» خواندند. ببین چگونه ریشه‌شناسی «ساعت» از عبرانیان به مصریان، و از آنان به یونانیان و لاتینیان جریان یافت. چنین نقل می‌کند پدر کلاویوس و از او مؤلّف ما وئلّوس، کتاب اوّل درباره ساعت‌سنجی، فصل ۱، در حواشی. زیرا از عبرانیان به مصریان و یونانیان همه دانش‌ها سرازیر شد، به‌ویژه ریاضیات و محاسبه ساعت‌ها و ساخت ساعت‌ها. از همین‌رو نخستین ساعتی که در تاریخ‌های مقدّس و دنیوی می‌یابیم، ساعت آحاز، پدر حزقیا پادشاه یهودا بود، اشعیا ۳۸: ۸. چنین می‌گوید پدر کلاویوس، کتاب اوّل گنومون، صفحه ۷.

روز و شب را از هم جدا کنند، یعنی روز را از شب تمیز دهند، و بدین‌سان نوبت کار و آسایش را به انسان‌ها و حیوانانی که به‌زودی آفریده خواهند شد نشان دهند. باز هم، روز و شب را از نظر موقعیت و نیم‌کره تقسیم کنند، تا هنگامی که در یکی خورشید و روز هست، در دیگری شب و ماه باشد که بر شب فرمان‌رواست. زیرا از این فقره چنین برمی‌آید که ماه در موضع مقابل خورشید آفریده شد، چنان‌که گفتم.

به طور نمادین، پاپ اینوکنتیوس سوم در نامه به امپراتور قسطنطنیه، کتاب اوّل احکام شرعی، عنوان ۳۳، فصل «سولیتایه» می‌نویسد: «در فلک آسمان،» یعنی کلیسای جامع، «خدا دو نور بزرگ ساخت، یعنی دو مقام برقرار کرد که عبارتند از اقتدار پاپی و قدرت شاهانه. امّا آنچه بر روزها، یعنی بر امور روحانی ریاست می‌کند، بزرگ‌تر است؛ و آنچه بر امور جسمانی ریاست می‌کند، کوچک‌تر: تا دانسته شود که تفاوت میان پاپ‌ها و پادشاهان به اندازه تفاوت میان خورشید و ماه است.»

ستارگان نشانه چه چیزهایی هستند؟ و نشانه‌ها باشند و فصل‌ها و روزها و سال‌ها. — «نشانه‌ها»، نه پیش‌گویی‌های احکام نجومی، زیرا کتاب مقدس این‌ها را محکوم می‌کند، اشعیا ۴۷: ۲۵؛ ارمیا ۱۰: ۲. زیرا اگرچه ستارگان با تأثیر خود حال و مزاج بدن‌ها را تغییر می‌دهند و از آن طریق نفس را نیز به همان سو متمایل می‌سازند، امّا آن را مجبور نمی‌کنند. زیرا هرچند نفس غالباً مزاج بدن را تقلید می‌کند — از همین‌رو می‌بینیم که صفراویان تندخو هستند؛ دمویان خوش‌خلق‌اند؛ سوداویان بدگمان، ترسو، سست‌دل و حسودند؛ و بلغمیان کاهل‌اند — با این حال اراده، به‌ویژه هنگامی که به فیض الهی یاری شود، هم بر بدن و هم بر این انفعالات حکومت می‌کند؛ از همین‌رو بسیاری از صفراویان را نرم‌خو و بسیاری از سوداویان را خوش‌خلق و بزرگ‌منش می‌بینیم. پس حکیم بر ستارگان حکومت خواهد کرد.

پس بگذار خورشید و ماه «نشانه‌ها باشند»، یعنی پیش‌آگهی‌های باران، هوای صاف، یخ‌بندان، بادها و جز آن. برای مثال، «اگر در روز سوم از ماه نو، ماه باریک باشد و با درخشش خالص بتابد، هوای صاف پایدار را خبر می‌دهد: امّا اگر شاخ‌دار ضخیم و اندکی سرخ‌گون دیده شود، یا باران تند و افراطی از ابرها، یا وزش هولناک باد جنوبی را تهدید می‌کند»، می‌گوید قدیس باسیلیوس، موعظه ۶ درباره شش‌روزه؛ و در ادامه: ماه رطوبت می‌بخشد، چنان‌که هم از کسانی که در فضای باز زیر مهتاب می‌خوابند آشکار است، که سرهایشان بیش از حد از رطوبت پر می‌شود؛ و هم از مغزهای حیوانات و مغزِ درختان که با ماه افزایش و رشد می‌یابند. باز هم ماه سبب جزر و مدّ دریا و رفت‌وبرگشت آن‌ها می‌شود و آن‌ها را نشان می‌دهد. دوم، نشانه‌ها باشند برای کاشتن، نشاندن، درو کردن، دریانوردی، انگورچینی و جز آن. سوم و به معنای دقیق، نشانه‌های روزها و ماه‌ها و سال‌ها باشند، به گونه‌ای که آن یک هنْدیادیس باشد، یا «نشانه‌ها و فصل‌ها» یعنی نشانه‌های فصلی، یا نشانه‌های فصول: «نشانه‌ها و روزها» یعنی نشانه‌های روزها: «نشانه‌ها و سال‌ها» یعنی نشانه‌های سال‌ها؛ زیرا سال با یک دور خورشید و یک چرخش در منطقه‌البروج توصیف می‌شود، امّا با دوازده ماه‌گردی، یعنی هنگامی که ماه دوازده بار منطقه‌البروج را طی می‌کند.

توجه کن، منظور از «فصل‌ها» در اینجا بهار، تابستان، زمستان و پاییز است. همچنین فصول خشک، گرم، مرطوب، طوفانی، سالم و بیمارزا: زیرا خورشید و ماه نشانه و علّت این‌ها هستند.

به طور نمادین و آناگوجیکی، قدیس آگوستینوس در کتاب سیزدهم تفسیر حرفی پیدایش، فصل ۱۳، در اثر ناتمام: «نشانه‌ها و فصل‌ها باشند»، یعنی فصل‌ها را تمیز دهند، فصل‌هایی که با تمایز فاصله‌ها نشان دهند که ابدیت تغییرناپذیر بالای آن‌ها باقی می‌ماند. زیرا زمان ما گویی نشانه و اثری از ابدیت است، تا از اینجا بیاموزیم از نشانه به نشانه‌شده، یعنی از زمان به ابدیت صعود کنیم و با قدیس ایگناتیوس بگوییم: «زمین چه پست می‌نماید در نظرم آن‌گاه که به آسمان بنگرم!» به‌راستی قدیس آگوستینوس در جملات حکمت‌آمیز، جمله ۲۷۰: «میان چیزهای زمانی و ابدی این تفاوت هست که چیزهای زمانی پیش از به دست آمدن بیشتر دوست داشته می‌شوند، امّا هنگامی که فرا رسند بی‌ارزش می‌گردند: زیرا هیچ چیز جان را سیراب نمی‌کند مگر ابدیت حقیقی و یقینی شادی فناناپذیر؛ امّا چیز ابدی هنگامی که به دست آید سوزان‌تر دوست داشته می‌شود تا هنگامی که آرزو شود، زیرا آنجا محبّت بیش از آنچه ایمان باور داشت یا امید آرزو کرده بود، به دست خواهد آورد.» نگاه کنید به گفت‌وگوی قدیس آگوستینوس درباره این موضوع با مادرش مونیکا، کتاب نهم اعترافات، فصل ۱۰.

و روزها و سال‌ها، یعنی تا خورشید و ماه و ستارگان نشان‌دهنده همه روزهای طبیعی، مصنوعی، عیدی، بحرانی، قضایی و بازاری باشند، و نیز سال‌های قمری، شمسی، بزرگ و بحرانی و غیره، که درباره آن‌ها سنسورینوس و ماکروبیوس نوشته‌اند. چنین می‌گویند باسیلیوس و تئودورتوس.


آیه ۱۶: و خدا دو نور بزرگ ساخت

۱۶. و دو نور بزرگ ساخت — خورشید و ماه. زیرا اگرچه ماه از همه ستارگان جز عطارد کوچک‌تر است، با این حال چون نزدیک‌ترین و مجاور‌ترین به زمین است، بزرگ‌تر از همه دیگران می‌نماید، درست مانند خورشید. افزون بر این، ماه با کارآمدی و نیروی عمل بیشتری بر این جهان فرودین نسبت به دیگر ستارگان برخوردار است. چنین می‌گویند قدیس یوحنای زرین‌دهان در اینجا، موعظه ۶، پرریوس و پدر کلاویوس در کره خود، فصل ۱، آنجا که تعلیم می‌دهد زمین بزرگی ماه را سی‌ونه بار در خود جای می‌دهد، به گونه‌ای که ماه تنها یک سی‌ونهم زمین است. فیلسوف سکوندوس هنگامی که زیرکانه از سوی امپراتور هادریان پرسیده شد «خورشید چیست؟» پاسخ داد: «چشم آسمان، درخششی بی‌غروب، زیور روز، توزیع‌کننده ساعت‌ها. ماه چیست؟ ارغوان آسمان، رقیب خورشید، دشمن جادو، آرامش مسافران، پیشگوی طوفان‌ها.» امّا اپیکتتوس به همان هادریان گفت: «ماه یاور روز است، چشم شب؛ ستارگان سرنوشت انسان‌ها هستند.» امّا این آخری خطای منجّمان است. به شکوهمندی بیشتر، حکمت یشوع بن‌سیراخ ۴۳: ۲ و بعد: «خورشید،» می‌گوید، «ظرفی است،» یعنی ابزاری، آلتی، «شگفت‌انگیز از خداوند متعال، کوه‌ها را می‌سوزاند، پرتوهای آتشین را می‌دمد. ماه، نشان‌دهنده فصل و نشانه عصر. از ماه نشانه روز عید می‌آید. ظرف لشکرها در بلندی‌ها، در فلک آسمان باشکوه می‌درخشد،» یعنی ستارگانی که در فلک می‌درخشند همچون ظروف‌اند، یعنی سلاح‌ها، تسلیحات جنگی خدا. «زیبایی آسمان جلال ستارگان است، جهان را در بلندی‌ها خداوند روشن می‌سازد. به سخن قدّوس برای داوری می‌ایستند،» یعنی ستارگان به فرمان خدا برای داوری می‌ایستند، یعنی برای اجرای حکم و فرمان او، «و در نگهبانی‌های خود کوتاهی نخواهند کرد.» زیرا ستارگان همچون سربازان و نگهبانان خدا، پیوسته پاس‌بانی می‌کنند و به هر اشاره او گوش‌به‌زنگ‌اند.

به طور نمادین، قدیس باسیلیوس، موعظه ۶ درباره شش‌روزه: ماه، می‌گوید، که پیوسته فزونی یا کاستی می‌یابد، نماد بی‌ثباتی است و نشان می‌دهد که همه امور بشری، از آن حیث که تابع آن‌اند و آن بر آن‌ها حکومت می‌کند، در تغییری دائمی‌اند: امّا خورشید، که همواره شبیه خویشتن است، نماد ذهنی ثابت است. از همین‌رو حکیم می‌گوید: «مرد مقدّس در حکمت همچون خورشید پایدار می‌ماند؛ زیرا نادان همچون ماه تغییر می‌کند»، حکمت یشوع بن‌سیراخ ۲۷: ۱۲.

وسعت شگفت‌انگیز آسمان‌ها و کوچکی زمین. و ستارگان را — یعنی تا همراه ماه بر شب ریاست کنند و آن را روشن سازند، مزمور ۱۳۵: ۷. اخترشناسان تعلیم می‌دهند که ارتفاع و در نتیجه بزرگی کرات آسمانی و ستارگان شگفت‌آور است، به گونه‌ای که زمین، که مرکز جهان است، در مقایسه با آن‌ها همچون نقطه‌ای است: همان‌گونه که همه ثروت‌ها، نعمت‌ها و شادی‌های زمینی همچون نقطه‌ای‌اند در مقایسه با چیزهای آسمانی و همان نسبت را دارند که یک قطره با کلّ دریا.

خورشید چهار میلیون میل از زمین فاصله دارد. زیرا نخست، تعلیم می‌دهند که خورشید کلّ حجم زمین را صد و شصت بار در خود جای می‌دهد و از زمین چهار میلیون میل یا فرسنگ فاصله دارد (منظورم از میلیون ده بار صد هزار است) و بیشتر: زیرا اعداد کسری را در اینجا حذف می‌کنم؛ از اینجا نتیجه می‌شود که محیط و وسعت کره خورشید چنان عظیم است که خورشید، با طی دایره خود در ۲۴ ساعت، در یک ساعت ۱٬۱۴۰٬۰۰۰ میل می‌پیماید، یعنی یک میلیون و صد و چهل هزار میل: که همان‌قدر است که گویی محیط و دور زمین را پنجاه بار بپیماید. زیرا محیط کره محدّب خورشید ۲۷ میلیون و سیصد و شصت هزار میل را در بر می‌گیرد. از این‌ها دریاب که خدا چه بزرگ است. «زیرا خورشید و ماه در مقایسه با آفریدگار، همان نسبت پشه و مورچه را دارند»، می‌گوید قدیس باسیلیوس، موعظه ۶ درباره شش‌روزه.

فلک هشتاد میلیون میل از زمین فاصله دارد. دوم، تعلیم می‌دهند که زمین از سطح مقعّر فلک، یا آسمان هشتم و ستاره‌دار، هشتاد میلیون و نیم میل فاصله دارد: و ضخامت فلک نیز همین‌قدر است، یعنی هشتاد میلیون؛ پس فاصله، ضخامت و پهنای آسمان نهم، دهم و به‌ویژه آسمان عرشی چقدر باید باشد؟

یک ستاره در هر ساعت ۴۲ میلیون میل می‌پیماید. از اینجا سوم، تعلیم می‌دهند که هر نقطه‌ای بر خطّ استوا، و هر ستاره‌ای که بر خطّ استوا قرار دارد، در هر ساعت ۴۲ میلیون میل و به‌علاوه یک سوم میلیون می‌پیماید، که به اندازه‌ای است که سوارکاری که روزانه ۴۰ میل طی کند، در ۲٬۹۰۴ سال می‌تواند بپیماید: باز هم به اندازه‌ای است که گویی کسی در یک ساعت دو هزار بار دور زمین را بپیماید و بگردد. آسمان نهم فضای بسیار بیشتری را طی می‌کند، و بنابراین بسیار تندتر است، و حتّی بیش از آن آسمان دهم، که آن را محرّک اوّل می‌پندارند؛ پس بیندیش که زمان چه تند است.

سرعت زمان چقدر است؟ زیرا زمان به همان اندازه تند است که خود حرکت محرّک اوّل، که زمان سنجه آن است؛ پس زمان بسی تندتر از تیر یا گلوله‌ای که از توپ برنزین پرتاب شود جریان می‌یابد: زیرا این گلوله ۴۰ روز نیاز دارد تا تمام دور زمین را بپیماید، حال آن‌که یک ستاره، چنان‌که گفتم، آن را در یک ساعت دو هزار بار می‌پیماید؛ پس همچون آذرخش می‌پرد زمان بازگشت‌ناپذیر: همچون آذرخش ما با زمان به سوی ابدیت رانده و ربوده می‌شویم. «تو می‌خوابی،» می‌گوید قدیس آمبروسیوس در تفسیر مزمور ۱، «و زمان تو» نمی‌خوابد، بلکه «راه می‌رود؛» بلکه می‌پرد.

سنگ آسیاب از فلک تا زمین در ۹۰ سال. از اینجا چهارم، نتیجه می‌گیرند که اگر سنگ آسیابی از سطح محدّب فلک به سوی زمین شروع به سقوط کند، نود سال نیاز دارد تا فرود آید و به زمین برسد، حتّی اگر هر ساعت دویست میل سقوط کند؛ زیرا به طور طبیعی نمی‌تواند بیش از این فضا را طی کند. زیرا ۴۶۰ میلیون (که همان فاصله زمین تا سطح محدّب فلک است) را به روزها و سال‌ها تقسیم کن و به هر ساعت ۲۰۰ میل بده، و خواهی یافت که چنین است.

شش طبقه بزرگی ستارگان. پنجم، تعلیم می‌دهند که هیچ ستاره‌ای در فلک نیست که دست‌کم هجده بار بزرگ‌تر از کلّ کره زمین نباشد: بلکه بر اساس نظر بطلمیوس و الفرغانی، همه ستارگان را به شش طبقه بزرگی تقسیم می‌کنند. ستارگان طبقه اوّل و بالاترین بزرگی ۱۷ عدد هستند که هر یک صد و هفت بار بزرگ‌تر از تمام زمین است؛ طبقه دوم ۴۵ عدد هستند که هر یک نود بار بزرگ‌تر از زمین است؛ طبقه سوم ۲۰۸ عدد هستند که هر یک هفتاد و دو بار بزرگ‌تر از زمین است؛ طبقه چهارم ۲۶۴ عدد هستند که هر یک پنجاه و چهار بار بزرگ‌تر از زمین است؛ طبقه پنجم ۲۱۷ عدد هستند که هر یک سی و پنج بار بزرگ‌تر از زمین است. طبقه ششم و پایین‌ترین ۲۴۹ عدد هستند که هر یک هجده بار بزرگ‌تر از زمین است.

پهنای عظیم آسمان عرشی. ششم، تعلیم می‌دهند که نسبت کلّ جهان محصور در سطح مقعّر فلک به گستره آسمان عرشی، بسی کمتر از نسبت کره زمین به خود فلک است.

در هشت هزار سال به آسمان عرشی نمی‌توان رسید. هفتم، از آنچه گفته شد نتیجه می‌گیرند که اگر دو هزار سال عمر می‌کردی و هر روز مستقیماً صد میل بالا می‌رفتی، و آن هم بی‌وقفه، پس از دو هزار سال هنوز به سطح مقعّر فلک نمی‌رسیدی (زیرا در دو هزار سال بدین روش تنها ۷۳ میلیون میل طی می‌کنی، حال آن‌که ۸۰ میلیون است): باز هم، پس از دو هزار سال دیگر با همین اندازه صعود روزانه، از سطح مقعّر به سطح محدّب فلک نمی‌رسیدی: سرانجام، پس از چهار هزار سال یا بیشتر، با همین اندازه صعود روزانه، از سطح محدّب فلک به آسمان عرشی نمی‌رسیدی. این‌ها و بیش از این‌ها را پدر کریستوفر کلاویوس در کره خود، فصل ۱، تعلیم می‌دهد.

پس اگر بر ستاره‌ای ایستاده بودیم، و بسی بیشتر اگر در آسمان عرشی، و بر این کره کوچک زمین نگاه می‌کردیم، آیا فریاد نمی‌زدیم: این همان نقطه‌ای است که فرزندان آدم همچون مورچگان دهان بر آن باز کرده‌اند: این همان نقطه‌ای است که میان فانیان با شمشیر و آتش تقسیم می‌شود. آه، چه تنگ‌اند مرزهای فانیان، آه، چه تنگ‌اند اذهان فانیان! «ای اسرائیل، چه بزرگ است خانه خدا و چه پهناور است مکان مُلک او!» پس بر این نقطه نگاه کن و به محیط آسمان بنگر: هرچه اینجا می‌بینی کوچک و کوتاه است: به چیزهای بی‌کران و جاودان بیندیش. کیست که با اندیشیدن به این‌ها چنان بی‌خرد و ابله باشد که ظالمانه نقطه‌ای از این نقطه، یعنی کشتزاری، خانه‌ای یا چیز دیگری را به زور یا حیله از همسایه خود برباید و بدین‌سان بخواهد خود را از فضاهای بی‌کران کرات آسمانی محروم و مطرود سازد؟ کیست که نقطه‌ای از زمین را بر بی‌کرانی آسمان‌ها ترجیح دهد؟ کیست که به ذرّه‌ای از خاک سرخ یا سفید (زیرا طلا و نقره جز این نیستند) قصرهای پهناور و تابناک ستارگان را بفروشد؟ پس فقیری؟ به آسمان بیندیش؛ بیماری؟ تحمّل کن، چنین به ستارگان می‌رسند؛ تحقیر می‌شوی، مسخره می‌شوی، آزار می‌بینی؟ تاب بیاور، چنین به ستارگان می‌رسند؛ ناله کن، بکوش، کار کن، اندکی عرق بریز، چنین به آسمان عرشی می‌رسند.

چنین قدیس سمفوریانوس جوان، هنگامی که تحت فرمان امپراتور اورلیانوس به شهادت کشانده می‌شد، مادرش او را با این سخنان دلگرم ساخت: «پسرم، پسرم، زندگی جاودان را به یاد آور، به آسمان بنگر و آن‌که در آنجا فرمان‌رواست را ببین: زیرا زندگی از تو ربوده نمی‌شود، بلکه به بهتر بدل می‌گردد.» او با این سخنان شعله‌ور شده، شجاعانه گردن خود را به جلّاد سپرد و به عنوان شهید به آسمان پرواز کرد.

همچنین در عصر ما آن بانوی بزرگوار، که در انگلستان به خاطر ایمان به مرگی وحشتناک محکوم شد — یعنی بر سنگی تیز دراز کشیده، وزنه‌ای سنگین بر او نهاده شود تا جان و روحش فشرده و بیرون رود — در حالی که دیگران از هراس می‌لرزیدند، شادمانه سرودی قوی چون آواز قو سر داد: «چه کوتاه است،» گفت، «راهی که به آسمان می‌رسد: پس از شش ساعت از خورشید و ماه بالاتر خواهم رفت، ستارگان را زیر پا خواهم نهاد، به آسمان عرشی درخواهم آمد.»

چنین قدیس وینسنتیوس، با برافراشتن ذهن خود به آسمان، بر همه شکنجه‌های داسیانوس غلبه یافت، بلکه به آن‌ها خندید؛ و چون بر چرخ شکنجه بالا کشیده شد و داسیانوس به ریشخند از او پرسید کجاست: «در اوج،» گفت، «آنجا که از بالا بر تو نگاه می‌کنم، بر تویی که از قدرت زمینی باد کرده‌ای؛» و چون داسیانوس بدتر را تهدید کرد: «به نظرم تهدید نمی‌کنی،» پاسخ داد، «بلکه آنچه را که با تمام دل آرزو داشتم پیشکش می‌کنی.» پس چون چنگال‌ها، مشعل‌ها و زغال‌های گداخته را بر بدن پاره‌پاره شده‌اش با استواری تحمّل می‌کرد، گفت: «بیهوده خود را خسته می‌کنی، داسیانوس: نمی‌توانی شکنجه‌هایی چنان هولناک ابداع کنی که من آماده تحمّلشان نباشم. زندان، چنگال‌ها، صفحات داغ و خود مرگ، برای مسیحیان بازی و سرگرمی‌اند، نه شکنجه:» زیرا آنان به آسمان می‌اندیشند.

چنین قدیس میناس، شهید مصری، هنگامی که تحت شکنجه‌های فجیع قرار گرفت، گفت: «هیچ چیز نیست که بتوان آن را با ملکوت آسمان مقایسه کرد؛ زیرا حتّی تمام جهان اگر در ترازوی برابر سنجیده شود، با یک جان قابل مقایسه نیست.»

چنین قدیس آپرونیانوس، هنگامی که در کنار شهید سیسینیوس صدایی از آسمان فرستاده شده شنید: «بیایید، ای مبارکان پدر من، ملکوتی را که از بنیاد جهان برای شما مهیّا شده بپذیرید؛» تعمید خواست، و در همان روز شهید شد که مسیحی گشت.

قدیسان همچون ستارگان. به طور نمادین و اخلاقی، فلک کلیسای مقدّس است، که ستون و بنیاد حقیقت است، چنان‌که رسول می‌گوید، اوّل تیموتائوس ۳: ۱۵، که در آن خورشید مسیح است، ماه مریم عذرا مبارک است، ستارگان ثابت دیگر قدیسان‌اند که نور خود را از مسیح همچون خورشید دریافت می‌کنند. از همین‌رو مانند سیّارات نیستند که گاه به گاه با قرار گرفتن در میانه، خورشید را از ما پنهان و پوشیده می‌دارند و حرکات سرگردان دارند و پس می‌روند؛ بلکه مانند ستارگانی هستند که همواره خورشید، یعنی مسیح، را گرامی می‌دارند، نشان می‌دهند و اعلام می‌کنند، و گواهی و افتخار می‌کنند که همه نورشان را از او دارند، و با پولس، آنچه را که پشت سر است فراموش کرده، همواره در مسیر مستقیم به پیش می‌روند.

و بدین‌سان نخست، همان‌گونه که ستارگان در آسمان‌اند، قدیسان نیز به ذهن و زندگی در آسمان‌ها به سر می‌برند، بسیار دعا می‌کنند و با خدا و فرشتگان گفت‌وگو می‌کنند. از همین‌رو خلوت را دوست دارند و از گفت‌وگوهای بیهوده انسان‌ها و فریب‌های جهان می‌گریزند. دوم، ستارگان اگرچه بزرگ‌تر از تمام زمین‌اند، به سبب دوری و بلندی‌شان کوچک می‌نمایند؛ و هرچه بلندتر باشند، کوچک‌تر می‌نمایند: چنین قدیسان فروتن‌اند، و هرچه مقدّس‌تر، فروتن‌تر. از همین‌رو ستارگان صبر را به ما می‌آموزند، می‌گوید قدیس آگوستینوس در تفسیر مزمور ۹۴. زیرا آن سخن رسول در فیلیپیان ۲ را نقل می‌کند: «در میان نسلی کج‌رفتار و منحرف، که در میان آنان همچون نورها در جهان می‌درخشید:» «مردم چه‌ها درباره خود این نورها و ماه نمی‌بافند؟ و آن‌ها صبورانه تحمّل می‌کنند. به ستارگان دشنام داده می‌شود: آن‌ها چه می‌کنند؟ آیا آشفته می‌شوند، یا مسیر خود را ادامه نمی‌دهند؟ مردم چه‌ها درباره خود نورها نمی‌گویند؟ و آن‌ها تحمّل می‌کنند و بردباری می‌ورزند و آشفته نمی‌شوند. چرا؟ زیرا در آسمان‌اند. همین‌گونه نیز انسانی که در میان نسلی کج‌رفتار و منحرف کلام خدا را نگاه می‌دارد، همچون نوری درخشان در آسمان است.» پس همان‌گونه که ستارگان به سبب سرزنش‌های مردم مسیری را که خدا برای‌شان مقرّر کرده ترک نمی‌کنند: نیکان نیز نباید به سبب دشنام‌های مردم راه فضیلت، پارسایی و غیرتی را که خدا در آنان نشان داده و نهاده ترک کنند. بنابراین مرد پارسا بیش از آنچه ماه به تمسخرهای کودکان یا پارس سگ‌هایی که شب‌هنگام بر او پارس می‌کنند اهمیت می‌دهد، به طعنه‌های مسخرگان اهمیت نخواهد داد.

سوم، ستارگان بلندی و استواری ذهن را در میان این‌همه سختی و ستم می‌آموزند، تا همچون ستارگان بر همه چیزها، هم بد و هم نیک، که در جهان رخ می‌دهد نگاه کنند. زیرا چنان‌که آگوستینوس در همانجا می‌گوید: «بدی‌های بسیار ارتکاب می‌یابد، امّا ستارگان از بالا منحرف نمی‌شوند، ثابت در آسمان، در مسیرهای آسمانی‌ای حرکت می‌کنند که آفریدگارشان برای‌شان مقرّر و استوار ساخته است: قدیسان نیز باید چنین باشند، البته اگر دل‌هایشان در آسمان ثابت باشد، اگر از آن‌که می‌گوید «شهروندی ما در آسمان‌ها است» تقلید کنند. پس آنان که در بلندی‌ها هستند و به بلندی‌ها می‌اندیشند، از همان اندیشه‌های آسمانی صبور می‌شوند. و هرچه بر زمین ارتکاب می‌یابد اهمیت نمی‌دهند، تا آن‌که سفرهای خود را به پایان رسانند؛ و همان‌گونه که آنچه بر دیگران وارد می‌شود تحمّل می‌کنند، آنچه بر خودشان وارد می‌شود نیز تحمّل می‌کنند، همچون نورها. زیرا هر که صبر را از دست بدهد، از آسمان افتاده است.»

چهارم، ستارگان شب‌هنگام می‌درخشند و تمام جهان را روشن می‌سازند، و همواره با نوری یکسان: قدیسان نیز در شب این عصر می‌درخشند و راه فضیلت و مسیر آسمان را با سخن و سرمشق به همگان نشان می‌دهند، و این همواره با آرامش ذهن و ثبات یکسان، هم در سختی و هم در خوشی. افزون بر این، نور ستارگان مانند نور شمع، چراغ یا مشعل نیست که با پیه، روغن یا موم تغذیه می‌شود و آن را می‌بلعد، و چون تمام شود خاموش می‌گردد. زیرا مانند این‌ها هستند کسانی که فضیلت را به خاطر ملاحظات جسمانی و انسانی دنبال می‌کنند، مثلاً برای ستایش مردم یا کسب مقام‌ها و ثروت. زیرا به محض آن‌که این‌ها از میان بروند، فضیلت و عبادتشان نیز از میان می‌رود؛ قدیسان همواره همچون ستارگان می‌درخشند، زیرا از خدا و برای خود خدا می‌درخشند: زیرا تنها در پی خشنود ساختن خدا و گسترش عزّت خدا هستند.

پنجم، نور ستارگان بسیار خالص است، همان‌گونه که خود ستارگان نیز: چنین قدیسان عفّت و پاکی فرشتگانه را دنبال می‌کنند. از همین‌رو همان‌گونه که در ستارگان هیچ ابری، تاریکی یا تیرگی نیست، در قدیسان نیز هیچ اندوه، خشم، آشفتگی یا بدگمانی نیست؛ زیرا همه چیز را با چشمانی روشن و مهربان همچون ستارگان می‌نگرند. نمی‌دانند ریاکاری، حیله و بدخواهی چیست: زیرا محبّت به بدی نمی‌اندیشد. از همین‌رو گویی بی‌گناه می‌نمایند.

ششم، نور خورشید و ستارگان بسیار تند است؛ زیرا در یک لحظه در سراسر جهان پخش و گسترده می‌شود: چنین قدیسان در کارهای خدا تندرو هستند، به‌ویژه مردان رسولی، که در سرزمین‌ها به موعظه انجیل می‌شتابند، و بر آنان به‌درستی آن سخن اشعیا ۱۸: ۲ صدق می‌کند: «بروید، ای پیک‌های تندرو، نزد قومی کنده و پاره‌شده، نزد مردمی هولناک، که پس از آنان دیگری نیست.»

هفتم، نور ستارگان روحانی است: چنین سخن قدیسان نیز روحانی است، همان‌گونه که اندیشه و شیوه زندگی‌شان. هشتم، نور خورشید و ستارگان حتّی اگر فاضلاب‌ها، مزبله‌ها، اجساد و چاه‌های فاضلاب را روشن کند، ذرّه‌ای آلوده یا آغشته نمی‌شود: چنین قدیسان، در میان گناهکاران زندگی می‌کنند و به گناهانشان آلوده نمی‌شوند، بلکه آنان را روشن می‌سازند و مانند خود، یعنی نورانی و مقدّس، می‌گردانند. نهم، نور خورشید و ستارگان چنان می‌درخشد که گرما نیز می‌بخشد. از همین‌رو از طریق آن همه چیز جان و نیرو و رشد می‌یابد: چنین قدیسان دیگران را به محبّت مشتعل می‌سازند و چنان می‌درخشند که می‌سوزانند؛ امّا نمی‌سوزانند تا بدرخشند، چنان‌که مسیح درباره قدیس یحیای تعمیددهنده می‌گوید: «او چراغی سوزان و درخشان بود»، نه «درخشان و سوزان»، چنان‌که قدیس برناردوس به‌درستی ملاحظه و توضیح می‌دهد، موعظه درباره قدیس یحیای تعمیددهنده: «زیرا صرف درخشیدن باطل است، صرف سوختن اندک، سوختن و درخشیدن کمال است.»

سرانجام، در جلال آسمانی همچون ستارگان خواهند درخشید، چنان‌که رسول تعلیم می‌دهد، اوّل قرنتیان ۱۵: ۴۱، و دانیال فصل ۱۲: ۳: «آنان که دانایند همچون درخشش فلک خواهند درخشید، و آنان که بسیاری را به عدالت راهنمایی می‌کنند، همچون ستارگان تا ابدالآباد.» افزون بر این، ستارگان جوهر و اندازه عظیم خود را پنهان می‌دارند و تنها نور اندکی همچون جرقه‌ای نشان می‌دهند، که از طریق آن آشکار می‌شوند و می‌درخشند. قدیسان نیز همین‌گونه خود و فضایل، فیض و جلال خود را از مردم پنهان می‌کنند و می‌خواهند ناشناخته بمانند. بنابراین اعمالشان می‌درخشد تا مردم از آن‌ها خدا را تمجید کنند؛ امّا به گونه‌ای که نور اعمال خود را نشان می‌دهند و در عین حال شخص خود را که عمل از او صادر شده، تا آنجا که در توان دارند، پنهان می‌کنند: زیرا نمی‌خواهند دیده شوند، تا مردم با دیدن عمل و ندیدن صاحب عمل آن را به خدا که پدر همه نورها است نسبت دهند و او را بستایند.


درباره کار روز پنجم

آیه ۲۰: آب‌ها موجودات زنده بیاورند

۲۰. آب‌ها موجودات خزنده و پرندگان بیاورند.

بیاورند. — در عبری «ییشرتسو» یعنی بجوشند و سرشار شوند به فراوانی عظیم. این واژه مخصوص ماهیان و قورباغه‌هاست و بارآوری شگفت‌انگیز، تکثیر و زاد و ولد فراوان آن‌ها را بیان می‌کند. از این رو، به سبب فزونی رطوبت، ماهیان ناآموختنی و کودن هستند و انسان نمی‌تواند آن‌ها را رام یا اهلی کند، چنان‌که قدیس باسیلیوس در موعظه ۷ بر شش‌روزه می‌گوید. باز می‌گوید: هیچ‌یک از جنس ماهیان فقط در نیمی از فک دندان ندارند، مانند گاو یا گوسفند: زیرا هیچ ماهی‌ای نشخوار نمی‌کند جز «اسکاروس» تنها؛ بلکه همه به تیزترین ردیف دندان‌های پرشمار مسلّح هستند، مبادا اگر تأخیری در جویدن پیش آید، غذا در رطوبت حل شود. برخی از لجن و برخی از جلبک تغذیه می‌کنند: یکی دیگری را می‌بلعد، و کوچک‌تر خوراک بزرگ‌تر است، و غالباً هر دو طعمه سومی می‌شوند.

همچنین در میان انسان‌ها، نیرومندتر ضعیف‌تر را غارت می‌کند، و این نیز به نوبه خود طعمه نیرومندتری می‌گردد. خرچنگ برای بلعیدن گوشت صدف، هنگامی که صدف پوسته خود را رو به آفتاب می‌گشاید، سنگ‌ریزه‌ای کوچک در آن می‌اندازد تا نتواند بسته شود، و بدین‌سان به آن حمله می‌برد و از آن تغذیه می‌کند. خرچنگ‌ها دزدان و راهزنان حیله‌گرند. هشت‌پا، به هر صخره‌ای که می‌چسبد، رنگ آن را به خود می‌گیرد؛ و بدین ترتیب ماهیانی را که به سوی آن شنا می‌کنند، گویی به سوی صخره‌ای می‌روند، می‌گیرد و می‌بلعد. هشت‌پاها منافقانند که با پاکدامنان وانمود می‌کنند پاکدامنند، با ناپاکان وانمود می‌کنند ناپاکند، با شکم‌پرستان وانمود می‌کنند شکم‌پرستند، و از این رو مسیح آن‌ها را گرگان درنده می‌خواند.

ماهیان می‌گویند: «بیایید به دریای شمالی برویم. زیرا آب آن شیرین‌تر از دیگر دریاهاست، چون خورشید تنها اندکی در آنجا درنگ می‌کند و با پرتوهایش همه آنچه نوشیدنی است را نمی‌مکد. زیرا جانوران دریایی از آب‌های شیرین لذت می‌برند: از این رو غالباً به سوی رودخانه‌ها شنا می‌کنند و از دریا دور می‌شوند. به همین سبب «پونتوس» را بر دیگر خلیج‌های دریایی ترجیح می‌دهند، چون برای زاد و ولد و پرورش فرزندانشان مناسب‌تر است.» ای انسان، از ماهیان دوراندیشی بیاموز، تا بر آنچه به رستگاری‌ات سود می‌رساند، نظر افکنی.

«توتیای دریایی چون آشفتگی بادها را حس کند، سنگ‌ریزه‌ای نه‌چندان کوچک برمی‌گیرد و زیر آن چون لنگری خود را استوار می‌سازد. دریانوردان چون این را ببینند، طوفانی در پیش را پیش‌بینی می‌کنند. افعی خواستار وصلت مارماهی دریایی می‌شود و با فِش‌فِشی حضور خود را اعلام می‌کند؛ و آن ماهی به سوی او می‌شتابد و با موجود زهرآگین جفت‌گیری می‌کند. این درس اخلاقی من چه معنایی دارد؟ خواه خشن باشد، یا اگر شوهری میگسار باشد، زنش تحمل کند. اما شوهر نیز بشنود: افعی از احترام به پیوند زناشویی زهر خود را بیرون می‌ریزد؛ آیا تو سختی روح، درندگی و ستمکاری خود را از احترام به این اتحاد کنار نمی‌گذاری؟ آیا سرمشق افعی به شیوه دیگری نیز به ما سود نمی‌رساند؟ آغوش افعی و مارماهی نوعی زنای طبیعت است؛ پس آنان که بر ازدواج دیگران توطئه می‌چینند بدانند که به چه خزنده‌ای شبیه‌اند.»

و پرندگان از چه ماده‌ای ساخته شدند؟ شاید بپرسید آیا پرندگان از آب ساخته شدند. کاخِتانوس و کاتارینوس این را انکار می‌کنند و گمان می‌برند پرندگان از خاک ساخته شده‌اند: زیرا چنین به نظر می‌رسد که در فصل ۲، آیه ۱۹ همین مطلب تأیید شده است، و در این آیه متن عبری اشاره دارد که تنها ماهیان از آب پدید آمدند؛ زیرا به صورت لفظی دارند: «آب‌ها خزنده (یعنی ماهیان) را بیاورند، و پرنده بر زمین پرواز کند.» اما نظر مشترک قدیس هیرونیموس، آگوستینوس، کوریلوس، یوحنای دمشقی و دیگر آبای کلیسا (به جز روپرتوس)، که پِرِریوس نقل می‌کند، آن است که پرندگان نیز مانند ماهیان از آب به عنوان ماده ساخته شده‌اند؛ زیرا این را هم ترجمه ما، هم ترجمه هفتادگانی و هم ترجمه کلدانی به‌روشنی می‌آموزند، که همه در متن عبری ضمیر موصول «اَشِر» یعنی «که» را می‌فهمند (زیرا این برای عبرانیان آشناست)، گویی می‌گوید: «آب‌ها خزنده و پرنده را بیاورند، که بر زمین پرواز کند.» به پاسخِ آیه پیدایش ۲:۱۹ هنگامی که به آنجا رسیدیم، خواهم پرداخت. از این رو فیلون پرندگان را خویشاوندان ماهیان می‌خواند.

پرندگان و ماهیان از چه جهت شبیه‌اند؟ ایراد می‌گیرید که پرندگان و ماهیان کاملاً متفاوت و ناهمانندند: پس چنین به نظر نمی‌رسد که پرندگان از آب ساخته شده باشند، بلکه تنها ماهیان. پاسخ می‌دهم با انکار مقدّمه: زیرا خویشاوندی بزرگی میان پرندگان و ماهیان هست، چنان‌که قدیس آمبروسیوس به‌درستی می‌آموزد در کتاب پنجم شش‌روزه، فصل ۱۴.

نخست، زیرا آب که جایگاه ماهیان است، و هوا که جایگاه پرندگان است، عناصر مجاور و خویشاوندند: زیرا هر دو شفاف، مرطوب، نرم، لطیف و متحرکند. از این رو هوا به‌آسانی به آب تبدیل می‌شود، و برعکس آب به بخار و ابر بدل می‌گردد: زیرا پرندگان مزاج هوایی دارند نه آبی.

دوم، زیرا هم در پرندگان و هم در ماهیان سبکی و چابکی هست. زیرا آنچه برای پرندگان بال است، برای ماهیان باله و فلس است. از این رو هم پرندگان و هم ماهیان مثانه، شیر و پستان ندارند، مبادا پرواز یا شنایشان را مختل سازد.

سوم، حرکت هر دو مشابه است: زیرا آنچه شنا برای ماهیان است، پرواز برای پرندگان است، به‌گونه‌ای که ماهیان پرندگان آبی به نظر می‌رسند، و برعکس پرندگان ماهیان هوایی می‌نمایند. باز هم پرندگان و هم ماهیان با دُمشان مسیر و راه خود را هدایت می‌کنند، چنان‌که انسان‌ها گویی فن دریانوردی را از آن‌ها آموخته‌اند، و به‌ویژه از زَغَن، چنان‌که پلینیوس در کتاب دهم، فصل ۱۰ می‌گوید.

چهارم، بسیاری از پرندگان آبزی‌اند، مانند قوها، غازها، اردک‌ها، چنگرها، مرغابیان غوّاص و ماهی‌خورک‌ها.

سرانجام، قدیس آگوستینوس پاسخ می‌دهد در کتاب سوم درباره معنای لفظی پیدایش، فصل ۳، و قدیس توماس آکویناس در بخش اول، مسئله ۷۱، مقاله ۱، که ماهیان از آب غلیظ‌تر ساخته شدند؛ اما پرندگان از آب رقیق‌تر که به طبیعت هوا نزدیک است.

سپس قدیس باسیلیوس شگفت‌زده می‌شود از اینکه چگونه آب دریا به نمک فشرده می‌شود، چگونه مرجان در دریا گیاه است اما چون به هوا آورده شود به سنگ منجمد می‌گردد؛ چگونه طبیعت مرواریدهای گران‌بها را بر صدف‌های بی‌ارزش نقش بسته است؛ چگونه از خون حلزون ارغوان — ماهی کوچک بی‌ارزش — رنگ ارغوانی پدید می‌آید که جامه‌های پادشاهان را بدان رنگ می‌زنند؛ چگونه «رِمورا» — ماهی کوچکی — اگر به تهِ کشتی بچسبد، کشتی‌ها را حتی آن‌ها که با باد شدید رانده می‌شوند، متوقف و بی‌حرکت می‌سازد. همه این‌ها از قدیس باسیلیوس در موعظه ۷ است. پلینیوس، پلوتارک و آلدرووندوس نیز همین را درباره رِمورا نقل می‌کنند و علت را به کیفیتی نهان نسبت می‌دهند که طبیعت در رِمورا نهاده است، مانند آنچه در آهن‌ربا برای جذب آهن و نشان‌دادن قطب هست.

افزون بر این، قدیس باسیلیوس از همه این‌ها می‌آموزد: نخست، قدرت، حکمت و بخشندگی خداوند را در این نمایشگاه دریا تحسین کنیم و برای به‌شمار نعمت‌ها — که به تعداد ماهیان، بلکه قطره‌های دریاست — پیوسته سپاسگزار باشیم. دوم، نشان می‌دهد که چگونه باید از ماهیان و دیگر جانوران و تک‌تک مخلوقات، درس‌های شایسته‌ای برای زندگی استخراج کنیم و همه استعدادها و کنش‌های آن‌ها را در راه پرورش اخلاق به کار بندیم: زیرا خداوند آن‌ها را به انسان هم به عنوان آینه و هم به عنوان یاری‌رسان عطا فرموده است.

بدین‌سان حکیم در امثال ۶:۶ انسان تنبل را به سوی مورچگان می‌فرستد: «برو، می‌گوید، نزد مورچه، ای کاهل، و راه‌های او را بنگر و حکمت بیاموز، که هرچند رهبر و آموزگار و فرمانروایی ندارد، در تابستان خوراک خود را فراهم می‌سازد و در موسم درو آنچه بخورد گرد می‌آورد.»

خزنده جان زنده — یعنی خزنده‌ای که جان موجود زنده یا حیوان حساس را دارد. ماهیان را «خزنده» می‌خواند زیرا ماهیان پا ندارند بلکه شکم خود را بر آب‌ها می‌فشارند، گویی می‌خزند و پارو می‌زنند.

دوزیستان را باید در زمره ماهیان شمرد. دوزیستان را در زمره ماهیان بشمارید، مانند سگ آبی، شنگ و اسب آبی؛ که هرچند پا دارند، اما هنگامی که در آب هستند بر آن‌ها راه نمی‌روند، بلکه هنگام شنا آن‌ها را برای پاروزنی به کار می‌برند.


آیه ۲۱: و خدا جانوران بزرگ دریایی را آفرید

۲۱. و خدا جانوران بزرگ دریایی را آفرید. «کِته» (جانوران دریایی) در عبری «تَنّینیم» خوانده می‌شوند، که به معنای اژدهایان و همه جانوران عظیم‌الجثه، هم خشکی و هم آبزی، مانند نهنگان است که چون اژدهایان آبزی‌اند. بدین‌سان نام «کِته» مشترک میان همه ماهیان بزرگ و نهنگ‌سانان است، چنان‌که گِسنِروس می‌آموزد.

یهودیان از «تنّینیم» بزرگ‌ترین نهنگ‌ها را می‌فهمند و می‌گویند تنها دو نهنگ آفریده شد (مبادا اگر بیشتر بودند، همه ماهیان را ببلعند و همه کشتی‌ها را فرو برند)، یعنی ماده‌ای را که خداوند کشت و برای ضیافت پارسایان در زمان مسیحا نگاه داشته است؛ و نری را که نگاه می‌دارد تا هر روز در ساعات معیّنی با آن بازی کند، بر طبق آن آیه در مزمور ۱۰۴: «این اژدها که سرشتی تا با او بازی کنی،» در عبری «تا با آن بازی کنی.» این افسانه را از کتاب چهارم عِزرا، فصل ۶ برگرفتند، چنان‌که لیرا و آبولنسیس نقل می‌کنند. این‌ها هذیان‌های آن «حکیمان» است.

عبارت «جانوران بزرگ دریایی» را توجه کنید: زیرا هنگامی که پشت خود را بالای آب بلند می‌کنند، نمای جزیره‌ای عظیم را ارائه می‌دهند، چنان‌که قدیس باسیلیوس و تئودورِتوس می‌گویند.

و هر جان زنده و متحرک را. — «و» در اینجا به معنای «یعنی» است، گویی می‌گوید: خدا هر حیوان زنده‌ای را در آب‌ها آفرید، که یعنی در خود اصل حرکت دارد، یعنی جانی که با آن می‌تواند خود را به اراده خویش حرکت دهد، و از این رو «متحرک» خوانده می‌شود.


آیه ۲۲: و آن‌ها را برکت داد و گفت: بارور شوید و کثیر گردید

۲۲. و آن‌ها را برکت داد و گفت: بارور شوید و کثیر گردید. برکت‌دادن خدا همان نیکی‌کردن است؛ و خدا به ماهیان و پرندگان دقیقاً بدین‌وسیله نیکی کرد که اشتیاق، توان و قابلیت تولید مثل را به آن‌ها عطا فرمود، تا از آنجا که نمی‌توانند همواره به عنوان افراد در خود باقی بمانند بلکه باید بمیرند، دست‌کم در فرزندانشان پایدار بمانند و بدین‌سان نوعی جاودانگی داشته باشند: زیرا هر چیز خواهان حفظ و جاودانگی خویش است. از این رو در توضیح بیشتر می‌افزاید: «بارور شوید،» نه در اندازه (زیرا اندازه مناسب خود را در آفرینش نخستین دریافت کردند)، بلکه چنان‌که در عبری آمده «پِرو» یعنی «میوه‌دار شوید» یا «پرزاد شوید،» تا در شمار فزونی یابید؛ و شما، ای ماهیان، آب‌ها را پر سازید.

چرا بارآوری ماهیان بیشتر از پرندگان است؟ زیرا بارآوری ماهیان بیشتر از پرندگان است؛ و بارآوری پرندگان بیشتر از جانوران خشکی است؛ زیرا چنان‌که ارسطو در کتاب سوم درباره زایش حیوانات، فصل ۱۱ می‌گوید، رطوبتی که ماهیان در آن فراوانند، طبیعتی مناسب‌تر برای شکل‌دادن و قالب‌ریزی فرزندان دارد تا خاک.

بیفزایید که ماهیان و پرندگان از طریق تخم تولید مثل می‌کنند، که در رحم آسان‌تر از جنین‌هایی تکثیر می‌شوند که جانوران خشکی در رحم خود حمل می‌کنند. از این رو خوانده می‌شود که خدا پرندگان و ماهیان را برکت داد، اما جانوران خشکی را نه: هرچند چنان‌که قدیس آگوستینوس به‌درستی تذکر می‌دهد در کتاب سوم درباره معنای لفظی پیدایش، فصل ۱۳، آنچه در یک مورد بیان شده، در مورد مشابه دیگر نیز باید به همان ترتیب فهمیده شود.

اما خوانده می‌شود که خدا انسان را برکت داد، هم از آن رو که انسان سَروَر همه حیوانات است، و هم از آن رو که انسان باید در تمام سرزمین‌های جهان پراکنده می‌شد، حال آنکه دیگر حیوانات به‌طور طبیعی برخی سرزمین‌ها را تحمل نمی‌کنند.

آیا ققنوس پرنده‌ای یگانه است؟ ایراد می‌گیرید: ققنوس تنها پرنده‌ای از نوع خود در جهان است: پس فرمان «بارور شوید و کثیر گردید» در مورد آن صادق نیست. به مقدّمه پاسخ می‌دهم: بسیاری از پیشینیان وجود ققنوس را نه از روی دانش یقینی بلکه از روی شایعه عمومی اثبات کردند. اما فیلسوفان و طبیعی‌دانان متأخر که به‌دقت درباره پرندگان نوشته‌اند، که آخرین و دقیق‌ترینشان اولیسِس آلدرووندوس است، ققنوس را افسانه می‌دانند و با دلایل بسیار اثبات می‌کنند که وجود ندارد و هرگز وجود نداشته است. پس ققنوس پرنده‌ای است نه واقعی بلکه نمادین، چنان‌که در فصل ۷، آیه ۲ نشان خواهم داد.

قدیس باسیلیوس در موعظه ۸ بر شش‌روزه، و به پیروی از او قدیس آمبروسیوس در کتاب پنجم شش‌روزه، توصیف می‌کند و شگفت‌زده می‌شود: نخست، از کوشایی زنبوران عسل در ساختن شان، گردآوری عسل، مرتب‌کردن و محافظت از آن و غیره. دوم، از نگهبانی‌های درناها که شب‌هنگام به نوبت انجام می‌دهند تا بر سایرین که در خوابند نظارت و محافظت کنند. زیرا چون زمان معیّن سپری شود، آن درنایی که نگهبانی داده بود با آوازی بلند خود را به خواب می‌سپارد؛ و درنای دیگری جای او را می‌گیرد و امنیتی را که از دیگران دریافت کرده بود، با نگهبانی بازمی‌گرداند. با نظمی معیّن پرواز می‌کنند، گویی در صف جنگی: یکی چون فرماندهی پیشاپیش می‌رود، و چون دوره وظیفه‌اش به پایان رسد، به عقب کل ستون بازمی‌گردد و فرماندهی را به نزدیک‌ترین درنای پشت سرش وامی‌گذارد.

سوم، عادات لک‌لک‌ها که در زمان معیّنی می‌آیند و می‌روند؛ کلاغ‌ها آن‌ها را بدرقه می‌کنند و در برابر پرندگان دیگر محافظت می‌کنند. نشانه محافظت انجام‌شده آن است که کلاغ‌ها با زخم‌ها بازمی‌گردند. افزون بر این، لک‌لک‌ها والدین سالخورده خود را گرامی می‌دارند، آن‌ها را در پرهای خود می‌پیچند، خوراک فاخر برایشان فراهم می‌کنند و از دو سو با بال‌هایشان ایشان را نگاه می‌دارند. قدیس آمبروسیوس می‌گوید: «این مَرکب نیکوکاری فرزندانه است.»

چهارم، هیچ‌کس فقر خود را نَنالَد، اگر چلچله را بنگرد که با منقارش کاه جمع می‌کند و برای ساختن آشیانه کوچکش حمل می‌نماید: و چون نمی‌تواند گِل را با پاهایش ببرد (زیرا آن‌قدر کوتاه و ریزند که گویی اصلاً پا ندارد؛ و از این رو به‌سختی می‌تواند بایستد بلکه تقریباً همیشه در حال پرواز دیده می‌شود)، نوک پرهایش را به آب خیس می‌کند، سپس خود را در خاک می‌غلتاند، و بدین‌سان برای خود گِلی می‌سازد که با آن لانه‌اش را بنا می‌کند، و در آنجا تخم می‌گذارد و جوجه‌هایش را بیرون می‌آورد؛ و اگر چشمان یکی از آن‌ها آسیب دیده باشد، می‌داند چگونه با گیاه خطاطیفی بینایی‌شان را بازگرداند.

پنجم، ماهی‌خورک در کنار ساحل دریا در حدود اواسط زمستان، هنگامی که بادها و طوفان‌ها می‌خروشند، تخم می‌گذارد، و آنگاه فوراً بادها و طوفان‌ها خاموش و آرام می‌شوند و دریاها برای هفت روز تمام آرام می‌گردند؛ در این مدت ماهی‌خورک بر تخم‌ها می‌نشیند و جوجه‌هایش را بیرون می‌آورد، و سپس هفت روز آرام دیگر در پی می‌آید که طی آن‌ها جوجه‌هایش را پرورش می‌دهد. از این رو دریانوردان در آن هنگام با اطمینان دریانوردی می‌کنند. و بدین‌سان شاعران روزهای آرام و صاف را «روزهای آلکیونی» می‌خوانند. ماهی‌خورک به ما می‌آموزد که بر خدا امید بندیم: زیرا اگر او چنین آرامشی را به یک پرنده کوچک عطا می‌کند، چه چیز را به انسانی که او را می‌خواند عطا نخواهد کرد؟

پنجم، قُمری پس از مرگ جفتش به هیچ دیگری نمی‌پیوندد و به بیوه‌زنان می‌آموزد که پاکدامن بمانند و به ازدواج با مرد دیگری چشم ندوزند.

ششم، عقاب با جوجه‌هایش سخت‌گیر است و زود آن‌ها را ترک می‌کند، بلکه گاه از آشیانه بیرون‌شان می‌اندازد: از این رو نماد والدینی است که با فرزندانشان ستمکارند. در مقابل، آنان که با فرزندانشان مهربانند مانند بلدرچین‌ها هستند که جوجه‌های خود را حتی پس از آنکه توانایی پرواز یافتند همراهی می‌کنند و مدتی خوراک برایشان فراهم می‌سازند.

هفتم، کرکسان عمر دراز دارند (زیرا معمولاً صد سال عمر می‌کنند) و بدون جفت‌گیری زاد و ولد می‌کنند. این را بر بت‌پرستان حجت آورید که می‌گویند: چگونه مریم مقدسه باکره، در حالی که باکره ماند، توانست مسیح را بزاید؟ همین را قدیس آمبروسیوس در کتاب پنجم شش‌روزه، فصل ۲۰ می‌گوید. بلکه آلیانوس در کتاب دوم درباره حیوانات، فصل ۴۰؛ هوروس در کتاب اول هیروگلیف‌ها؛ ایسیدوروس در کتاب دوازدهم؛ اوریگِنِس در فصل ۷ و دیگرانی که آلدرووندوس ذیل مدخل «کرکس» نقل می‌کند، روایت می‌کنند که همه کرکسان ماده‌اند و بدون نر از باد بارور می‌شوند و زاد و ولد می‌کنند. اما آلبرتوس ماگنوس و به پیروی از او آلدرووندوس در کتاب سوم پرنده‌شناسی، صفحه ۲۴۴، نشان می‌دهند که همه این ادعاها افسانه‌اند. زیرا کرکسان حیوانات کاملی هستند که همه بر طبق قانون عام طبیعت از هر دو جنس برخوردارند و بدین‌وسیله تولید مثل و تکثیر می‌کنند، مانند دیگر پرندگان. افزون بر این، کرکسان حس بویایی نیرومندی دارند و لاشه‌ها را از صدها میل دور، بلکه از آن سوی دریا تشخیص می‌دهند و به سوی آن‌ها پرواز می‌کنند: بلکه گویی کشتار را پیش‌بینی می‌کنند؛ از این رو لشکرها و اردوگاه‌ها را در دسته‌های بزرگ دنبال می‌کنند.

هشتم، خفاش جانوری چهارپاست و با این حال بال‌دار است، مانند پرنده: از این رو بچه زنده می‌زاید مانند چهارپایان؛ و بال‌هایش نه از پرهای جداگانه بلکه پیوسته مانند غشایی چرمین است. آنان که در امور باطل دانا هستند نه در امور حقیقی و استوار، مانند خفاشان و جغدانند؛ زیرا مانند جغدان، دیده‌شان هنگام تابش آفتاب کُند می‌شود؛ اما در سایه و تاریکی تیز می‌گردد.

نهم، خروس — آن نگهبان — تو را بامدادان بیدار می‌کند تا به انجام کارهایت برخیزی، با آوازی زیر فریاد می‌زند، و با بانگ خود خورشیدی را که هنوز از دوردست نزدیک می‌شود خبر می‌دهد، و با مسافران بامداد بیدار می‌شود، و کشاورزان را از خانه‌هایشان به کارها و درو می‌برد.

دهم، غاز همیشه‌بیدار و در درک آنچه از دیگران پنهان می‌ماند تیزبین‌ترین است. از این رو زمانی در روم، غازها کاپیتولیوم را در برابر گُل‌ها — دشمنانی که یواشکی نزدیک می‌شدند — با فریادهای خود نگهبانان خفته را بیدار کرده، محافظت کردند. از این رو قدیس آمبروسیوس در کتاب پنجم شش‌روزه، فصل ۱۳ می‌گوید: «به‌حق، ای روم، به آن‌ها (غازها) مدیونی که فرمان می‌رانی. خدایانت در خواب بودند و غازها بیدار بودند. از این رو در آن روزها برای غاز قربانی می‌کنی، نه برای ژوپیتر. پس خدایانتان تسلیم غازها شوند، از آنان که می‌دانند خود به وسیله‌شان محافظت شدند، مبادا ایشان نیز به دست دشمن اسیر شوند.»

یازدهم، لشکر ملخ‌ها زیر یک فرمان، یکجا به هوا بلند می‌شوند و در سراسر پهنای مزرعه اردو می‌زنند، و محصول را نمی‌خورند مگر آنکه خدا بدیشان اجازه داده و گویی فرمان داده باشد. خداوند چاره‌ای فراهم می‌سازد، و آن پرنده «سِلِوکیس» است که دسته‌دسته پرواز کرده ملخ‌ها را می‌بلعد.

افزون بر این، شیوه آواز جیرجیرک چگونه و از چه نوعی است؟ در نیمروز بیشتر به آواز می‌پردازد و با کشیدن هوا — که هنگام گشاده‌شدن سینه رخ می‌دهد — صدا تولید می‌کند.

دوازدهم، حشرات (مانند زنبوران عسل و زنبورها) که بدین نام خوانده می‌شوند زیرا همه‌جا بریدگی‌ها یا شکاف‌هایی نشان می‌دهند، شُش ندارند و از این رو نفس نمی‌کشند، بلکه از تمام اعضای بدنشان با هوا تغذیه می‌شوند. به همین سبب اگر با روغن زیتون — یعنی روغن فشرده از زیتون — خیس شوند، با بسته‌شدن مجراهایشان می‌میرند: اگر فوراً سرکه بر آن‌ها بپاشید، با گشوده‌شدن سوراخ‌ها زنده می‌شوند.

سیزدهم، اردک‌ها، غازها و دیگر پرندگان شناگر پاهایی دارند نه شکافته بلکه پیوسته و مانند غشایی گسترده، تا آسان‌تر بتوانند شناور شوند و شنا کنند. قو با فروبردن گردن درازش در آب عمیق، ماهیگیری می‌کند و ماهیان را شکار می‌نماید.

کرم ابریشم، نمونه‌ای از رستاخیز. چهاردهم، کرم‌های ابریشم دلیل و نمونه‌ای از رستاخیزند. زیرا در آن‌ها نخست کرمی ریز از تخم زاده می‌شود، از آن کرم‌تنه پدید می‌آید، از کرم‌تنه کرم ابریشم که خود را از برگ‌های توت پر می‌کند، و چون سیر شد تارهای ابریشم می‌تَنَد که از احشای خود بیرون می‌کشد، و پیله‌ای ساخته و خود را در آن محصور کرده می‌میرد، و چون زمان سپری شود زنده می‌شود، و بال‌هایی یافته پروانه می‌گردد، و تخم خود را در پیله به‌جا گذاشته پرواز می‌کند. این‌ها را باسیلیوس می‌گوید.

بیفزایید پرندگان شگفت‌انگیز خوش‌آواز را: طوطی، توکا، صعوه و به‌ویژه بلبل، که چنان کوچک است که گویی چیزی جز صدا نیست — بلکه موسیقی محض — که درباره‌اش قدیس آمبروسیوس در کتاب پنجم شش‌روزه، فصل ۲۰ می‌گوید: «از کجاست، می‌گوید، آواز طوطی و شیرینی توکاها؟ کاش دست‌کم بلبل بخواند تا خفته را از خواب بیدار کند. زیرا آن پرنده عادت دارد طلوع روز سپیده‌دم را اعلام کند و شادی فراوان‌تری را در بامداد به ارمغان آورد.» باز در فصل ۵: «چگونه شما، ای چنگرهایی که از ژرفای دریا لذت می‌برید، هنگامی که آشفتگی دریا را حس می‌کنید می‌گریزید و در آب‌های کم‌ژرفا بازی می‌کنید؟ خود حوّاصیل که عادت دارد به مرداب‌ها بچسبد، جایگاه‌های آشنایش را ترک می‌کند و از ترس باران‌ها فراتر از ابرها پرواز می‌کند، تا طوفان‌های ابرها را حس نکند.»


درباره کار روز ششم

روز ششم به زمین ساکنانی بخشید، همان‌گونه که روز پنجم به آب و هوا ساکنانی داده بود. اما به آتش هیچ ساکنی داده نشد: زیرا نه سمندر و نه هیچ جانور دیگری نمی‌تواند در آتش زیست کند یا دوام آورد، چنان‌که جالینوس در کتاب سوم درباره مزاج‌ها و دیوسکوریدِس در کتاب دوم، فصل ۵۶ می‌آموزند، جایی که ماتّیولی می‌گوید خود این را تجربه کرده و سمندرهای بسیاری را در آتش انداخته است که به‌زودی سوختند. همچنین «پیراوسته‌ها» یا شب‌تاب‌ها، که اندکی بزرگ‌تر از مگسند، تنها مدت کوتاهی در آتش زنده می‌مانند؛ زیرا در کوره‌های مسی قبرس زاده می‌شوند و در آن‌ها از میان آتش می‌جهند و راه می‌روند، اما به‌زودی پس از دور شدن از شعله می‌میرند، چنان‌که ارسطو در کتاب پنجم تاریخ حیوانات، فصل ۱۹ گواهی می‌دهد.

آیه ۲۴: زمین جانداران بیاورد

۲۴. زمین جانداران بیاورد، — یعنی حیوانات زنده؛ مجاز مرسل است. باز «زمین بیاورد» نه بدان معنا که زمین علت فاعلی بود: زیرا علت فاعلی تنها خدا بود، بلکه به عنوان علت مادی، گویی می‌گوید: حیوانات از زمین پدید آیند، برآیند، بجوشند و بیرون آیند.

آیا همه انواع همه حیوانات در روز ششم آفریده شدند؟ شاید بپرسید آیا مطلقاً همه انواع حیوانات خشکی در این روز ششم از سوی خدا آفریده شدند. نخست پاسخ می‌دهم که مطلقاً همه انواع حیوانات خشکی که کامل و همگن هستند، یعنی آن‌هایی که از طریق جفت‌گیری نر و ماده از یک نوع واحد زاده می‌شوند، در این روز آفریده شدند: مفسران و متکلمان مدرسی عموماً چنین می‌آموزند. و این ثابت می‌شود زیرا کمال کائنات آن را ایجاب می‌کرد. زیرا خداوند در این شش روز کائنات را به‌طور کامل بنیان نهاد و آراست؛ پس نتیجه می‌شود که در این شش روز همه چیزها، یعنی همه انواع اشیا را آفرید. و از اینجاست که گفته می‌شود در روز هفتم آرام گرفت، یعنی از تولید انواع جدید.

جانوران زهرآگین نیز آفریده شدند. دوم می‌گویم که در نتیجه، در این روز ششم همه جانوران زهرآگین مانند ماران، و آن‌هایی که با یکدیگر دشمنند و گوشت‌خوارند، مانند گرگ و گوسفند، آفریده شدند، و به‌راستی با همین دشمنی و ضدیت طبیعی آفریده شدند: زیرا این ضدیت برایشان طبیعی است.

و بدین‌سان پیش از گناه آدم، طبیعت گرگ با گوسفند دشمن بود و مرگ را بر آن وارد می‌ساخت: با این حال تدبیر الهی مراقبت می‌کرد که پیش از تکثیر کافی نوع، این اتفاق نیفتد، مبادا آن نوع نابود شود. این نظر قدیس توماس آکویناس در بخش اول، مسئله ۶۹، مقاله ۱، پاسخ ۲، و قدیس آگوستینوس در کتاب سوم درباره معنای لفظی پیدایش، فصل ۱۶ است، هرچند خود آگوستینوس گویا این نظر را در کتاب اول بازنگری‌ها، فصل ۱۰ پس می‌گیرد و اظهار می‌دارد که تعلق به نظام طبیعی دارد که همه جانوران از گیاهان تغذیه کنند، بر طبق آنچه در پیدایش ۱:۳۰ گفته شده؛ اما از نافرمانی انسان چنین شد که برخی خوراک برخی دیگر شدند. پِرِریوس نیز همین نظر را دارد، و آبولنسیس در فصل ۱۳ که این مباحث را به تفصیل بررسی می‌کند. گریگوریوس نیسایی نیز گویا همین دیدگاه را دارد در سخنرانی ۲ درباره آفرینش انسان. یونیلیوس نیز صریحاً همین را می‌آموزد: «از اینکه خدا فرمود: اینک هر گیاهی را به شما داده‌ام، آشکار است که زمین هیچ چیز زیان‌آوری نرویانید، نه گیاه سمّی و نه درخت بی‌ثمری. دوم، نه حتی پرندگان از شکار پرندگان ضعیف‌تر زندگی می‌کردند، نه گرگ پیرامون آغل‌ها در کمین قربانی می‌گشت، نه خاک نان مار بود؛ بلکه همه مخلوقات در هم‌آهنگی از گیاهان و میوه‌های درختان تغذیه می‌کردند.»

اما نظر پیشین که بیان کردم، صحیح‌تر است. دلایل اینکه چرا خدا موجودات زهرآگین را آفرید عبارتند از: نخست، تا کائنات با همه انواع اشیا کامل باشد؛ دوم، تا از آن‌ها نیکویی سایر اشیا درخشان شود: زیرا نیکی در برابر بدی آشکارتر می‌درخشد؛ سوم، زیرا آن‌ها برای داروها و مصارف دیگر سودمندند. زیرا بدین‌سان از افعی تریاق (پادزهر) ساخته می‌شود. این نظر یوحنای دمشقی در کتاب دوم درباره ایمان، فصل ۲۵ است. قدیس آگوستینوس را ببینید در کتاب اول پیدایش علیه مانویان، ۱۶.

چرا برخی حیوانات از فساد زاده می‌شوند. سوم می‌گویم که حیوانات ریز که از عرق، بخار یا فساد زاده می‌شوند، مانند کَک، موش و دیگر کرم‌های ریز، در این روز ششم به‌صورت فعلی آفریده نشدند بلکه به‌صورت بالقوه و گویی در اصل بذری آفریده شدند؛ زیرا یعنی در این روز آن حیوانات آفریده شدند که از ویژگی معیّنشان این موجودات به‌طور طبیعی پدید خواهند آمد: این نظر قدیس آگوستینوس در کتاب سوم درباره معنای لفظی پیدایش، فصل ۱۴ است، هرچند قدیس باسیلیوس در اینجا در موعظه ۷ گویا خلاف آن را می‌آموزد.

مسلماً آفریده‌شدن کَک و کرم‌های مشابه، که اکنون انسان‌ها را آزار می‌دهند، در آن زمان با حالت مبارک‌ترین بی‌گناهی منافات داشت.

توجه کنید که در حیوانات کوچک عظمت خداوند به همان اندازه و گاه حتی بیشتر از حیوانات بزرگ می‌درخشد.

ترتولیانوس را بشنوید در کتاب اول علیه مارکیون، فصل ۱۴: «اما چون حیوانات کوچک‌تر را نیز به ریشخند می‌گیری، که بزرگ‌ترین صنعتگر آگاهانه در مهارت یا نیرو بزرگ کرده است، و بدین‌سان می‌آموزد که عظمت را در کوچکی بشناسیم، چنان‌که فضیلت را در ضعف، به قول رسول؛ اگر می‌توانی ساختمان‌های زنبور عسل را تقلید کن، اصطبل‌های مورچه را، تارهای عنکبوت را، نخ‌های کرم ابریشم را؛ اگر می‌توانی همان جانوران بستر و حصیرت را تحمل کن، زهرهای ذَراریح را، نیش مگس را، شیپور و نیزه پشه را؛ موجودات بزرگ‌تر چگونه خواهند بود، هنگامی که از چنین موجودات کوچکی یا سود می‌بری یا زیان می‌بینی، تا آفریدگار را حتی در امور کوچک تحقیر نکنی؟»

بدین‌سان خریسیپوس، چنان‌که پلوتارک در کتاب پنجم درباره طبیعت گواهی می‌دهد، گفت که ساس‌ها و موش‌ها برای انسان بسیار سودمندند؛ زیرا ساس‌ها ما را از خواب بیدار می‌کنند و موش‌ها به ما هشدار می‌دهند که در نگهداری اموالمان مراقب باشیم.

قدیس آگوستینوس در تفسیر مزمور ۱۴۸: «ای محبوبان، توجه کنید، می‌گوید: چه کسی اعضای کَک و پشه را مرتب ساخت، تا نظم خود، حیات خود و حرکت خود را داشته باشند؟ هر موجود ریز کوچکی را که بخواهی در نظر بگیر، هرچند خُرد: اگر نظم اعضایش و جان‌بخشی حیاتی که با آن حرکت می‌کند را بنگری، به نفع خود از مرگ می‌گریزد، زندگی را دوست دارد؛ لذت‌ها را می‌جوید، آزارها را دور می‌کند، حواس گوناگون را به کار می‌گیرد و در حرکت متناسب با خود نیرومند است. چه کسی به پشه نیشی داد که با آن خون می‌مکد؟ چه باریک است لوله‌ای که از آن می‌نوشد! چه کسی این‌ها را مرتب ساخت؟ چه کسی این‌ها را آفرید؟ از کوچک‌ترین‌ها می‌هراسی — بزرگ را ستایش کن.»

و نه حیوانات دورگه. چهارم می‌گویم که حیوانات دورگه، یعنی حیوانات زاده‌شده از جفت‌گیری انواع مختلف، مانند قاطر از مادیان و خر، وَشَق از گرگ و گوزن، تیتیروس از بز نر و میش، پلنگ از شیر ماده و پلنگ — این‌ها، می‌گویم، لازم نیست گفته شود در این روز ششم آفریده شده‌اند: و در واقع مسلّم است که همه آن‌ها در آن زمان آفریده نشدند. این نظر روپرتوس، مولینا و دیگران است، هرچند پِرِریوس در اینجا نظر مخالف دارد.

این حکم اثبات می‌شود: نخست، زیرا در آفریقا هر روز انواع جدیدی از موجودات غریب پدید می‌آیند، و بیشتر نیز پس از این پدید خواهند آمد، و می‌توانند از آمیزش تازه انواع یا حیوانات مختلف پدید آیند. دوم، زیرا چنین آمیزشی خلاف طبیعت و زنای طبیعت است، از این رو در لاویان ۱۹:۱۹ بر یهودیان حرام شده بود. سوم، زیرا این حیوانات به‌اندازه کافی آفریده‌شده تلقی می‌شوند هنگامی که انواع دیگری آفریده شدند که از آمیزششان بعداً زاده خواهند شد. چهارم، زیرا درباره قاطرها، عبرانیان از پیدایش ۳۶:۲۴ می‌آموزند که مدت‌ها پس از این روز ششم جهان، توسط عَنا در بیابان از جفت‌گیری مادیان‌ها با خران کشف شدند.

بر حسب نوعش — یعنی بر حسب نوع خودش، یعنی بر حسب گونه خودش، چنان‌که ادامه دارد، گویی می‌گوید: زمین حیوانات زنده را بر حسب هر یک از انواع جداگانه‌شان بیاورد: یا، زمین تک‌تک انواع حیوانات خشکی را بیاورد.

قدیس باسیلیوس این انواع را در موعظه ۹ بر شش‌روزه برمی‌شمارد و تأمل می‌کند، و به پیروی از او قدیس آمبروسیوس در کتاب ششم شش‌روزه، فصل ۴، جایی که از جمله می‌گوید: «خرس ماده، هرچند حیله‌گر است، چنان‌که کتاب مقدس می‌گوید (زیرا جانوری پر از مکر است)، با این حال گفته می‌شود بچه‌های بی‌شکل از رحم می‌زاید، اما نوزادان را با زبانش شکل می‌دهد و به شباهت و صورت خود قالب می‌ریزد: آیا تو نمی‌توانی فرزندانت را مانند خودت تربیت کنی؟»

همان خرس هنگامی که زخم سنگینی بردارد و مجروح شود، می‌داند چگونه خود را درمان کند، و گیاهی به نام «فلوموس» را بر زخم‌هایش می‌نهد تا فقط با تماس شفا یابند. مار نیز با خوردن رازیانه، کوری‌ای را که دچارش شده دفع می‌کند. لاک‌پشت، پس از خوردن گوشت مار، هنگامی که متوجه می‌شود زهر در بدنش می‌خزد، مرزنجوش را به عنوان دارو برای شفای خود به کار می‌گیرد.

همچنین می‌بینید که روباه با شیره کاج خود را درمان می‌کند. خداوند در اِرمیا ۸ فریاد می‌زند: «قُمری و پرستو، گنجشکان صحرا، زمان آمدن خود را نگاه داشته‌اند؛ اما قوم من احکام خداوند را نشناخته است.»

مورچه نیز می‌داند زمان هوای خوب را بشناسد: زیرا با پیش‌بینی آن، ذخایر خیس‌شده خود را بیرون می‌آورد تا در آفتاب مداوم خشک شوند. گاوها هنگامی که باران در پیش است، می‌دانند در آخور خود بمانند؛ در اوقات دیگر بیرون نگاه می‌کنند و گردنشان را از آخور بیرون می‌کشند تا نشان دهند که می‌خواهند بیرون بروند، زیرا نسیم خوش‌تری در راه است.

«گوسفند با نزدیک‌شدن زمستان، سیری‌ناپذیر از خوراک، حریصانه علف را می‌رُباید، زیرا سختی و بی‌حاصلی زمستان آینده را حس می‌کند. جوجه‌تیغی اگر تهدیدی را حس کند، خود را در خارهایش می‌بندد و در سلاح‌های خود جمع می‌شود، تا هر که بخواهد لمسش کند، زخم شود. همان جانور با دوراندیشی برای آینده، دو مجرای تنفسی برای خود می‌سازد، تا هنگامی که بداند باد شمال خواهد وزید، مجرای شمالی را ببندد: هنگامی که بداند باد جنوب ابرها را از آسمان می‌زداید، به مجرای شمالی می‌رود تا از بادهایی که رو به رویش می‌وزند و از آن سو زیان‌بارند، بپرهیزد. چه بزرگ است کارهای تو، ای خداوند! همه را به حکمت ساخته‌ای.»

درباره ببر می‌افزاید که دزد بچه‌هایش را تعقیب می‌کند: او چون ببیند نزدیک است گرفتار شود، گوی شیشه‌ای‌ می‌اندازد. و ببر ماده با تصویر خود (که بازتاب‌یافته در شیشه می‌بیند و گمان می‌کند بچه‌اش است) فریب می‌خورد و می‌نشیند گویی می‌خواهد نوزاد را شیر دهد: بدین‌سان از شدت عشق مادری فریب‌خورده، هم انتقام و هم فرزندش را از دست می‌دهد. پس ببر، هرچند درنده، می‌آموزد والدین چقدر باید فرزندانشان را دوست بدارند و آن‌ها را به خشم نیاورند.

سپس به سگان می‌پردازد که با تیزهوشی شگفت‌انگیز از روی ردپا خرگوش را بو می‌کشند و تعقیب می‌کنند. نمونه‌هایی از سگانی می‌آورد که قاتلان صاحبانشان را کشف و انتقام کردند، و می‌افزاید: «چه پاداش شایسته‌ای به آفریدگار خود بازمی‌گردانیم، از خوراک او می‌خوریم و بی‌حرمتی‌هایش را نادیده می‌گیریم، و غالباً ضیافت‌هایی را که از خدا دریافته‌ایم به دشمنان خدا تقدیم می‌کنیم؟»

بره کوچک با بع‌بع مکرر مادر غایبش را فرامی‌خواند تا صدای آن‌که پاسخ خواهد داد را برانگیزد؛ هرچند در میان هزاران گوسفند حرکت می‌کند، صدای مادرش را بازمی‌شناسد و به سوی مادر می‌شتابد؛ او نیز در میان هزاران بره، تنها فرزند خود را با گواهی خاموش محبت بازمی‌شناسد. چوپان در تشخیص گوسفندان خطا می‌کند؛ بره در شناختن مادرش خطا نمی‌داند. توله‌سگ هنوز دندان ندارد و با این حال، گویی دارد، می‌کوشد با دهان خود انتقام بگیرد. گوزن هنوز شاخ ندارد و با این حال با پیشانی خود تجاوزات را با بقیه نمی‌پذیرد بلکه تمرین می‌کند و آنچه هنوز نیازموده تحقیر می‌کند؛ نه به خوراک دیروزی نزدیک می‌شود و نه هرگز به بازمانده شکارش بازمی‌گردد. پلنگ درنده، تندخو و چابک، و از این رو انعطاف‌پذیر و چالاک است. خرس بسیار کُند و منزوی و حیله‌گر است.

چارپایان — یعنی حیوانات اهلی و رام: زیرا در عبری این‌ها «بِهِموت» خوانده می‌شوند و در برابر وحوش قرار دارند، یعنی حیوانات وحشی زمین، که یونانیان در اینجا «تِریا» ترجمه می‌کنند.

کار شش روز از منظر اخلاقی چه معنایی دارد. از منظر اخلاقی، کار آفرینش در شش روز نشانگر کار تزکیه انسان است. پس در روز نخست نور آفریده می‌شود، یعنی روشنایی بر گناهکار ریخته می‌شود تا زشتی گناه و خطر حال خود و ابدیت را ببیند. در روز دوم فلک ساخته می‌شود، یعنی ترس از خدا و داوری در گناهکار نهاده می‌شود، که آب‌های بالایی یعنی اشتهای عقلانی را از آب‌های پایینی یعنی اشتهای حسی جدا می‌سازد، تا هرچند به حس چیزهای زمینی را بخواهد، به روح به سوی آسمانی‌ها رهسپار شود. در روز سوم زمین، یعنی انسان پوشیده از آب یعنی شهوت، آشکار می‌شود تا هرچند شهوت دارد، غرق نشود، و حس کند اما رضایت ندهد: آنگاه بذرهای فضایل را می‌رویاند. در روز چهارم خورشید ساخته می‌شود، یعنی محبت در انسان نهاده می‌شود؛ و ماه، یعنی ایمان درخشان؛ و ستاره شامگاهی، یعنی امید؛ و زُحل، یعنی اعتدال؛ و مشتری، یعنی عدالت؛ و مریخ، یعنی شجاعت؛ و عطارد، یعنی حکمت — با دیگر ستارگان، یعنی فضایل. در روز پنجم و ششم جانداران ساخته می‌شوند: نخست ماهیان، یعنی انسان‌هایی نیک اما بسیار ناقص، زیرا در دل‌مشغولی‌های دنیا غوطه‌ورند؛ دوم چارپایان، یعنی انسان‌های کامل‌تر که بر زمین روحانی زندگی می‌کنند؛ سوم پرندگان، یعنی کامل‌ترین انسان‌ها که همه چیز را تحقیر کرده و با تمام اشتیاق چون پرندگان به آسمان پرواز می‌کنند: بدین‌سان از اوخِریوس، اوریگِنِس و هوگو، پِرِریوس نقل می‌کند. قدیس برناردوس را ببینید، موعظه ۳ درباره عید پنجاهه.

به‌طور نمادین، یونیلیوس این شش روز را بر شش عصر جهان تطبیق می‌دهد. سپس آفرینش انسان می‌آید، یعنی:

«موجودی قدسی‌تر از این‌ها، تواناتر در اندیشه بلند،
هنوز کم بود، آنکه بتواند بر بقیه فرمان براند:
انسان زاده شد.»

پس خدا می‌فرماید:


آیه ۲۶: انسان را به صورت و شباهت خود بسازیم

انسان را به صورت و شباهت خود بسازیم.

در اینجا راز تثلیث اقدس فهمیده می‌شود. در اینجا به راز تثلیث اقدس توجه کنید: زیرا خدای پدر با این سخنان نه فرشتگان را خطاب می‌کند، گویی به آنان فرمان می‌دهد که بدن انسانی و نفس حسّاسه را بسازند و ساختن نفس ناطقه را فقط برای خود نگاه دارد، چنان‌که افلاطون در تیمائوس و فیلون در کتاب خود درباره آفرینش شش روزه و یهودیان خواسته‌اند. زیرا قدیس باسیلیوس، قدیس یوحنای زرین‌دهان، تئودورتوس، کوریلوس در کتاب اول بر ضد یولیانوس، و قدیس آگوستینوس در کتاب شانزدهم شهر خدا، فصل ۶، این نظر را به عنوان کفرآمیز محکوم می‌کنند؛ زیرا خدا هم بدن و هم نفس انسان را نه از طریق فرشتگان بلکه خودش آفرید، چنان‌که از فصل دوم، آیه‌های ۷ و ۲۱ آشکار است. از این رو در اینجا نمی‌گوید «بسازید» [facite]، بلکه «بسازیم» [faciamus]، به «صورت ما» — نه صورت شما، ای فرشتگان، بلکه صورت ما. پس خدای پدر در اینجا پسر خود و روح‌القدس را خطاب می‌کند، به عنوان همکاران خویش، که هم‌ذات و هم‌قدرت و هم‌فعل با او هستند. چنین می‌گویند قدیس باسیلیوس، روپرتوس و دیگرانی که پیش‌تر ذکر شدند؛ بلکه شورای سیرمیوم، به نقل هیلاریوس در کتاب درباره شوراها، کسانی را که این عبارت را به‌گونه‌ای دیگر تفسیر کنند لعنت می‌کند.

دوازده برتری انسان. ثانیاً، به برتری انسان توجه کنید: زیرا خدا درباره آفرینش انسان همچون امری بزرگ تأمل و مشورت می‌کند و می‌گوید: «انسان را بسازیم»؛ چنین می‌گوید روپرتوس. زیرا انسان نخستین صورت جهان نامخلوق، یعنی تثلیث اقدس، و گواه هنر و حکمت بی‌کران اوست و کامل‌ترین اثر اوست. اما از جهان مخلوق، انسان غایت، خلاصه، رباط و پیوند است: زیرا انسان همه مراتب امور روحانی و جسمانی را در خود دارد و به هم پیوند می‌دهد، و از این رو «عالَم صغیر» نامیده می‌شود و افلاطون او را «افق عالَم» می‌خواند، زیرا میان نیمکره بالایی، یعنی آسمان و فرشتگان، و نیمکره پایینی، یعنی زمین و حیوانات، مرز مشخص می‌کند و آن‌ها را در خود جمع می‌کند؛ زیرا انسان از جهتی شبیه فرشتگان و از جهتی شبیه حیوانات است. همچنین، این زندگی و زمان ما افق ابدیت است: زیرا میان ابدیت سعادتمند، که در آسمان‌هاست، و ابدیت بدبخت، که در جهنم است، مرز مشخص می‌کند و از هر دو بهره‌ای دارد. به زیبایی قدیس کلمنس رومی، در کتاب هفتم قوانین رسولان، فصل ۳۵ می‌گوید: «اوج آفرینش تو، موجودی زنده و بهره‌مند از عقل، شهروند جهان، تو را به تدبیر حکمت خویش ساختی، آنگاه که گفتی: انسان را به صورت و شباهت خود بسازیم؛ او را ساختی تا زینتِ زینت باشد، که بدنش را از چهار عنصر، یعنی اجسام نخستین، شکل دادی، اما نفس را از هیچ آفریدی، و پنج حس را برای نبرد فضیلت بخشیدی؛ و خرد را بر حواس همچون ارابه‌رانی گماشتی.»

ثانیاً، زیرا از طریق مسیح به‌عنوان انسان، همه مخلوقات یکسان، که در انسان همچون در عالَم صغیر نهفته‌اند، چنان‌که همین اکنون گفتم، خدایی‌شدنی بودند: پس ببینید شأن انسان چقدر عظیم است. ثالثاً، زیرا چنان‌که جهان برای انسان و با انسان آفریده شد، همچنین در رستاخیز نیز نو خواهد شد. رابعاً، والاترین راز ایمان، یعنی تثلیث اقدس و وحدت تفکیک‌ناپذیر، نخست در آفرینش انسان آشکار گردید، که بعداً در بازآفرینی همان انسان، یعنی در تعمید، به‌صراحت اعلام و اعتراف خواهد شد؛ زیرا آن سخنان «بسازیم» و «ما» بر تثلیث دلالت می‌کنند؛ در حالی که آن سخنان «خدا گفت»، «خدا ساخت» و مانند آن بر وحدت دلالت دارند. خامساً، حیوانات و گیاهان گفته شده است که از خاک و آب پدید آمده‌اند؛ اما تنها خدا بدن انسان را سرشت و شکل داد و نفس ناطقه‌ای را که خود از هیچ آفریده بود در آن نهاد. سادساً، انسان از سوی خدا فرمانروا و سرور همه حیوانات، حتی بزرگ‌ترین آن‌ها، و به اصطلاح پادشاه تمام جهان ساخته شد. سابعاً، خدا بهشت را، مملو از لذت‌ها و همه فراوانی‌های نعمت، برای سکونت و شادکامی انسان تعیین کرد. ثامناً، خدا انسان را با چنان سلامت نفس و بی‌گناهی آفرید که عقل تابع خدا، حواس تابع عقل، و بدن تابع نفس بود و همه موجودات زنده تحت فرمان انسان بودند: از همین رو بود که از برهنگی خویش شرم نداشت. تاسعاً، آدم نام‌های مناسبی بر هر یک از حیوانات نهاد؛ که از آن دانش و حکمت والای او آشکار می‌شود، به‌طوری‌که خودِ حیوانات نیز گویی انسان را به عنوان پادشاه و سرور خویش شناختند و پذیرفتند. دهم، بدنی فناناپذیر داشت، به‌طوری‌که اگر خدا را اطاعت می‌کرد، پس از گذراندن عمری بسیار دراز بر روی زمین، از زندگی زمینی به زندگی آسمانی و جاودانی، بری از مرگ و همه بدی‌ها، انتقال می‌یافت. یازدهم، خدا انسان را به موهبت نبوّت مفتخر ساخت، آنگاه که گفت: «این اکنون استخوانی از استخوان‌های من است.» دوازدهم، خدا بارها در هیئت انسانی بر انسان ظاهر شد و با او صمیمانه سخن گفت.

ثالثاً توجه کنید که خدا این کاخ جهان را، همچون ضیافتی، چنان‌که نیسائی می‌گوید، یا بهتر بگوییم همچون تالار مجلل غذاخوری، با همه چیزهایی که برای بهره‌برداری، لذت و دانش مناسب بود آراست؛ و سپس در آخر، انسان را به درون آن، که چنین آراسته شده بود، وارد کرد و آفرید، همچون کسی که تاج، غایت و سرور همه باشد. قدیس آمبروسیوس، نامه ۳۸ به هورونتیانوس، و نازیانزنوس، خطبه ۴۳، و نیسائی، کتاب درباره ساختن انسان را ببینید. پس به‌حق قدیس برناردوس، خطبه ۱ درباره بشارت، می‌گوید: «چه چیزی، می‌گوید، کم بود از نخستین انسان، که رحمت نگاهبانش بود، حقیقت معلمش بود، عدالت فرمانروایش بود، و صلح پرورنده‌اش بود؟»

افزون بر این، دیوگنس، به شهادت پلوتارخوس در کتاب درباره آرامش نفس، و فیلون در کتاب اول درباره سلطنت مطلقه، تعلیم می‌دهند که جهان همچون معبد مقدس و زیبای خداست، که انسان به درون آن وارد شد تا کاهن اعظمش باشد و از سوی همه مخلوقات کهانت را اجرا کند و برای نعمت‌هایی که به همه و هر یک ارزانی شده سپاسگزاری کند و خدا را نسبت به آنان خشنود سازد تا نیکی‌ها بیفزاید و بدی‌ها را دفع کند. از همین رو، «هارون، کاهن اعظم عهد عتیق، در جامه بلندی که بر تن داشت، تمام جهان را حمل می‌کرد،» حکمت ۱۸:۲۴. لاکتانتیوس را بشنوید، کتاب درباره خشم خدا، فصل ۱۴: «نتیجه آن است که نشان دهم چرا خدا انسان را آفرید. چنان‌که جهان را برای انسان طرح کرد، همچنین انسان را برای خود ساخت، به عنوان کاهن اعظم معبد الهی، تماشاگر آثار و امور آسمانی. زیرا تنها اوست که با داشتن حس و استعداد عقل می‌تواند خدا را بشناسد، آثار او را تحسین کند، قدرت و توانایی‌اش را دریابد و غیره. از این رو تنها او سخن گفتن یافت و زبان را به عنوان ترجمان اندیشه، تا بتواند جلال خداوند خویش را بیان کند.»

علاوه بر این، قدیس آمبروسیوس، در نامه ۳۸ که قبلاً ذکر شد، تعلیم می‌دهد که انسان آخرین مخلوق بود، تا همه ثروت‌های جهان — همه پرندگان، جانوران خشکی، حتی ماهیان و غیره — تابع او باشند و او گویی پادشاه عناصر باشد و از طریق آن‌ها همچون پله‌هایی به بارگاه آسمان صعود کند. و سپس به زیبایی نتیجه می‌گیرد: «پس به‌حق آخرین بود، همچون جمع‌بست تمام کار، همچون علت جهان، که برای او همه چیز ساخته شد، همچون ساکن همه عناصر: در میان درندگان زندگی می‌کند، با ماهیان شنا می‌کند، فراتر از پرندگان پرواز می‌کند، با فرشتگان گفتگو می‌کند؛ بر زمین سکونت دارد و در آسمان خدمت می‌کند؛ دریا را شخم می‌زند، از هوا تغذیه می‌کند؛ کشاورز خاک، مسافر ژرفا، ماهیگیر در امواج، شکارچی در هوا، وارث در آسمان، هم‌وارث مسیح.»

«انسان.» — «انسان» در اینجا ایده انسان مجرد و کلی نیست، که علت و سرمشق همه انسان‌های فردی باشد، چنان‌که فیلون از افلاطون خواسته بود. و نه «انسان» در اینجا نفس انسان است، گویی بگوید: «نفس انسان را با صورت خود، یعنی با فیض، بیاراییم»، چنان‌که قدیس باسیلیوس و قدیس آمبروسیوس تفسیر کرده‌اند. بلکه «انسان» خود آدم است، نخستین انسان و پدر همه دیگران، چنان‌که از مطالب گفته‌شده آشکار است: زیرا در آدم و از طریق آدم، خدا همه انسان‌های دیگر را ساخت و آفرید.

«به صورت و شباهت» — صورت خدا در انسان. به صورت و شباهت خود. — می‌پرسید، این صورت خدا که در انسان بیان شده، در چه چیزی نهفته است؟ انسان‌صورت‌پنداران، که بنیانگذارشان اودائوس بود (از این رو اودائیان نامیده می‌شوند)، پنداشتند که انسان به حسب بدن صورت خداست و بنابراین خدا جسمانی است؛ اما این بدعت است.

ثانیاً، اولئاستر و اوگوبینوس در کیهان‌آفرینی می‌پندارند که خدا در اینجا هیئت انسانی به خود گرفت تا انسان را به شباهت آن بیافریند؛ اما این نیز به همان اندازه سست و بدیع است.

توجه کنید اول، که «صورت» در اینجا به معنای «سرمشق» گرفته شده است، گویی بگوید: انسان را بر طبق الگوی خود بسازیم، تا همچون صورتی ما را به عنوان سرمشقش بازتاب دهد و نمایندگی کند. این صورت، کلمه الهی یا پسر نیست، که صورت پدر است، چنان‌که برخی تفسیر می‌کنند؛ بلکه خود ذات الهی است، خود خدای یگانه و سه‌گانه: زیرا انسان به صورت این آفریده شد. از این رو آنچه روپرتوس از «صورت» پسر را و از «شباهت» روح‌القدس را مراد می‌کند، عرفانی است. با این حال، ثانیاً، «صورت» در اینجا می‌تواند به‌درستی به عنوان اسلوب عبرانی گرفته شود، گویی بگوید: انسان را به صورت خود بسازیم، یعنی تا صورت ما باشد، همچون سرمشق خویش.

آیا صورت و شباهت در اینجا متمایز هستند؟ ثانیاً توجه کنید، بسیاری «صورت» را در اینجا از «شباهت» متمایز می‌دانند، به این ترتیب که «صورت» به طبیعت و «شباهت» به فضایل مربوط باشد. چنین می‌گوید قدیس باسیلیوس، خطبه ۱۰ درباره شش‌روزه: «از طریق صورتی که بر نفس من نقش بسته، بهره‌مندی از عقل را یافتم؛ اما مسیحی شده، به‌راستی شبیه خدا ساخته شدم.» قدیس هیرونیموس، درباره حزقیال فصل ۲۸، «تو مُهر شباهت هستی»، چنین می‌گوید: «و باید توجه داشت که صورت فقط در آفرینش ساخته شد، در حالی که شباهت در تعمید به کمال می‌رسد.» و قدیس یوحنای زرین‌دهان، خطبه ۹ درباره پیدایش: «صورت را به خاطر فرمانروایی گفت؛ و شباهت را تا آنکه به نیروهای انسانی شبیه خدا شویم در نرم‌خویی، ملایمت و غیره، که مسیح نیز می‌گوید: مانند پدر خود که در آسمان‌هاست باشید.» همین را قدیس آگوستینوس، کتاب بر ضد آدیمانتوس، فصل ۵؛ اوخریوس، کتاب اول درباره پیدایش؛ دمشقی، کتاب دوم درباره ایمان، فصل ۱۲؛ و قدیس برناردوس، خطبه ۱ درباره بشارت تعلیم می‌دهند، جایی که نیز می‌افزاید: «صورت را در جهنم می‌توان سوزاند اما نه نابود کرد؛ می‌تواند شعله‌ور شود اما از بین نمی‌رود. شباهت چنین نیست؛ بلکه یا در نیکی باقی می‌ماند، یا اگر نفس گناه کند، به‌طرز رقت‌باری دگرگون شده و مانند حیوانات بی‌خرد می‌گردد.» پس بدین‌سان از طریق گناه، شباهت خدا در انسان نابود می‌شود، اما صورت باقی می‌ماند.

اما من می‌گویم که این‌ها متمایز نیستند و این یک هندیادیس است، گویی بگوید: «به صورت و شباهت»، یعنی «به صورت شباهت»، چنان‌که در حکمت فصل ۲، آیه ۲۴ آمده، یعنی «به صورتی شبیه» یا «صورتی بسیار شبیه». از این رو کتاب مقدس این دو واژه را به‌جای یکدیگر به‌کار می‌برد — گاه یکی، گاه دیگری، گاه هر دو.

انسان سایه خداست. ثالثاً توجه کنید، برای «صورت» در عبرانی «صِلِم» آمده، که به معنای سایه یا سایه‌پردازی از چیزی است. زیرا ریشه «صَلَل» به معنای سایه افکندن است، و از آن «صِل» به معنای سایه و «صِلِم» به معنای صورت سایه‌وار آمده است. زیرا همان‌گونه که سایه از بدن است، صورت نیز گونه‌ای سایه‌پردازی از اصل خویش است. پس «صِلِم» نشان می‌دهد که انسان در قیاس با خدا صرفاً سایه‌ای یا صورتی سایه‌وار است. زیرا خدا ذاتی محکم و پایدار دارد؛ اما انسان ذاتی سایه‌وار و ناپایدار: و همین است آنچه در مزمور ۳۸ گفته شده: «هر انسان زنده سراسر بطلان است؛ به‌راستی انسان همچون صورتی می‌گذرد» (عبرانی: بصلم، یعنی در سایه، یعنی مانند سایه).

رابعاً توجه کنید، انسان صورت خدا نیست آن‌گونه که خدا هست، یعنی از حیث صفات ویژه خدا (زیرا انسان نه قادر مطلق است، نه بی‌حد، نه ازلی، نه دانای کل، چنان‌که خدا هست)، بلکه فقط از حیث صفات مشترکی که خدا به مخلوقات عاقل ارزانی می‌دارد.

خامساً توجه کنید، این صورت خدا تنها در مرد نیست، چنان‌که تئودورتوس می‌خواهد، بلکه در فرشته و در زن نیز هست، چنان‌که قدیس آگوستینوس به تفصیل در کتاب دوازدهم درباره تثلیث، فصل ۷، و قدیس باسیلیوس اینجا در خطبه ۱۰ تعلیم می‌دهد، جایی که این سخنان پیدایش ۱ را تفسیر می‌کند: «نر و ماده آن‌ها را آفرید.»

صورت خدا در عقل انسان جای دارد. اولاً می‌گویم: این صورت خدا در عقل انسان جای دارد، یعنی در این واقعیت که انسان در عالی‌ترین مرتبه موجودات قرار دارد، که در آن خدا و فرشته ایستاده‌اند، یعنی اینکه انسان دارای طبیعت عاقله است و حیوان ناطق است. زیرا از طریق عقل، ذهن و فهم، انسان بیش از همه مخلوقات خدا را بازتاب می‌دهد و بیش از همه شبیه اوست. از این طبیعت ناطقه، شش موهبت و ویژگی برجسته انسان نتیجه می‌شود، که آبای کلیسا صورت خدا را گاه در یکی و گاه در دیگری از آن‌ها قرار می‌دهند، یعنی به‌صورت جزئی و ناقص.

شش موهبت برجسته انسان که در آن‌ها انسان صورت خداست. نخست اینکه نفس انسان غیرجسمانی و تجزیه‌ناپذیر است، چنان‌که خود خدا: قدیس آگوستینوس صورت خدا را در این قرار می‌دهد. دوم اینکه ازلی و جاودان است: اوریگنس آن را در این قرار می‌دهد. سوم اینکه دارای عقل، اراده و حافظه است: دمشقی آن را در این قرار می‌دهد. چهارم اینکه دارای اختیار است: قدیس آمبروسیوس آن را در این قرار می‌دهد. پنجم اینکه مستعد حکمت، فضیلت، فیض، سعادت، رؤیت خدا و هر خیری است: از این رو نیسائی صورت خدا را در این استعداد قرار می‌دهد. ششم اینکه بر همه حیوانات با قدرت خود ریاست و فرمانروایی دارد: قدیس باسیلیوس آن را در این قرار می‌دهد.

هفتم بیفزایید، همان‌گونه که در خدا همه چیزها به‌طور برتر موجود و نهفته‌اند، همچنین همه چیزها در انسان نیز به‌طور برتر موجودند، چنان‌که در آغاز این آیه گفتم. افزون بر این، انسان با فهمیدن گویی همه چیز می‌شود، چنان‌که ارسطو می‌گوید، زیرا صور و اشباه همه چیزها را در خیال و ذهن خویش شکل می‌دهد.

چهار ویژگی و برتری دیگر انسان. هشتم، از همین رو انسان گویی قادر مطلق است همچون خدا؛ زیرا بسیاری چیزها را از طریق صنعت و همه چیزها را با ذهن خود می‌تواند شکل دهد و دریابد. افزون بر این، انسان غایت همه مخلوقات است، همان‌گونه که خدا غایت همان‌هاست. نهم، همان‌گونه که نفس بدن را تدبیر می‌کند و تمام در تمام و تمام در هر جزء آن است، خدا نیز تمام در تمام جهان و تمام در هر جزء جهان است. دهم و کامل‌تر از همه، همان‌گونه که خدای پدر با شناختن خود از طریق عقل، کلمه یعنی پسر را تولید می‌کند و با محبت به او روح‌القدس را تولید می‌کند: همچنین انسان با فهمیدن خود، کلمه‌ای معقول در ذهنش تولید می‌کند که بیانگر خودش و شبیه خودش است، و از آن محبت در اراده‌اش صادر می‌شود: زیرا بدین‌سان انسان به‌روشنی تثلیث اقدس را بازنمایی می‌کند. چنین می‌گوید قدیس آگوستینوس، کتاب دهم درباره تثلیث، فصل ۱۰، و کتاب چهاردهم، فصل ۱۱.

صورت طبیعی خدا از طریق گناه از دست رفتنی نبود. پس این صورت خدا در انسان طبیعی است و از طریق گناه از دست رفتنی نبود؛ زیرا به‌طور باطنی و محوناشدنی بر خود طبیعت نقش بسته است، به‌طوری‌که نمی‌تواند از بین برود مگر آنکه خودِ طبیعت نیز از بین برود. چنین بر خلاف اوریگنس، قدیس آگوستینوس در کتاب دوم بازنگری‌ها، فصل ۲۴ تعلیم می‌دهد. پس کفرآمیز و نابخردانه است نظر ماتیاس فلاکیوس ایلیریکوس لوتری، که می‌گوید صورت خدا در انسان چنان به‌وسیله گناه فاسد شد که انسان ذاتاً به صورت زنده و جوهری شیطان تبدیل گردید — زیرا به گفته او، همین گناه اصلی است.

درباره صورت مافوق‌طبیعی خدا در انسان. ثانیاً می‌گویم: صورت دیگری نیز از خدا در انسان هست، یعنی صورتی مافوق‌طبیعی، که در فیض و تبرئه انسان جای دارد، که به‌واسطه آن شریک طبیعت الهی می‌شود، و در مجد و حیات جاودان تثبیت و تکمیل خواهد شد. «زیرا فیض، نفسِ نفس است،» قدیس آگوستینوس می‌گوید. این صورت به اراده انسان وابسته است، و هنگامی که گناه می‌کند از دست می‌رود، اما از طریق فیض و تبرئه ترمیم و اصلاح می‌شود. از همین رو رسول در افسسیان فصل ۴، آیه ۲۳ می‌گوید: «در روح ذهن خود تازه شوید و انسان نو را بپوشید که بر وفق خدا در عدالت و قداست حقیقت آفریده شده است.»

عدالت اصلی آدم. در اینجا توجه کنید که به آدم، در نخستین لحظه آفرینشش، همراه با فیض، همه فضایل الهیاتی و اخلاقی به‌طور هم‌زمان القا شد؛ و نیز عدالت اصلی به او داده شد، که فراتر از ملکات فضایل پیش‌گفته، یاری و حمایت دائمی خدا بود؛ که به‌واسطه آن همه حرکات نامنظم اشتها، یعنی شهوت، که بر عقل پیشی می‌گرفتند، مانع می‌شدند؛ و اشتها تابع عقل و عقل تابع خدا در همه چیز بود؛ و بدین‌سان انسان در همه چیز از صلح درونی، استقامت و قداست بهره‌مند بود. و آدم، اگر گناه نکرده بود، این عدالت و سلامت را به فرزندان خود منتقل می‌کرد. درباره عدالت اصلی، مولینا، پِرِریوس، آرتینوس و دیگران را ببینید.

ثالثاً می‌گویم، در بدن انسان به‌معنای حقیقی صورت خدا نیست، اما با این حال در آن به‌گونه‌ای می‌درخشد و تابان است، زیرا بدن انسان صورت عقل است: چه آنکه قامت راست و چهره برافراشته به‌سوی آسمان نشان‌دهنده نفسی است که بدن را تدبیر می‌کند، برخاسته از اصلی آسمانی، شبیه خدا، مستعد ابدیت و الوهیت، که باید به امور بالا بنگرد و آن‌ها را بجوید. «زیرا اگر شیشه چنین ارزشمند است، مروارید چقدر گران‌بهاتر؟» اگر بدن چنین است، نفس چگونه باید باشد؟ چنین می‌گوید قدیس آگوستینوس، کتاب ششم درباره پیدایش به معنای لفظی، فصل ۱۲، و قدیس برناردوس، خطبه ۲۴ درباره سرود سلیمان. پس با قامت راست خود، انسان یادآوری می‌شود که نباید در پی امور زمینی باشد، چنان‌که چارپایان می‌کنند، که همه لذتشان از زمین است: از همین رو همه چارپایان خمیده و به‌سوی شکم افتاده‌اند؛ از همین رو شاعر می‌گوید:

«و در حالی که دیگر جانوران به‌سوی زمین فرو می‌نگرند،
به انسان چهره‌ای برافراشته داد و فرمان داد
آسمان را بنگرد و دیدگان برافراشته‌اش را به ستارگان بلند کند.»

پس برای آسمان زاده شدیم؛ برای آسمان آفریده شدیم: این غایت ماست، این مقصد ماست. اگر از آن منحرف شویم، بیهوده انسانیم، بیهوده به آسمان و خورشید نگریسته‌ایم؛ بهتر بود که حیوان یا سنگ بودیم. اما اگر بدان نایل شویم — سه بار و چهار بار خوشبخت! پس این برای ما، چنان‌که برای قدیس برناردوس بود، محرکی جاودانه به‌سوی زندگی پاک و مقدس باشد: ای برناردوس، بگو چرا اینجایی؟ چرا به آسمان می‌نگری؟ چرا نفسی ناطق و جاودان یافته‌ای؟

در سایر مخلوقات ردّپایی از خدا هست. رابعاً می‌گویم، در سایر مخلوقات صورت نیست، بلکه گونه‌ای ردّپا از خدا هست، که خدا را نمایندگی می‌کند همان‌گونه که معلول علت خود را نمایندگی می‌کند. زیرا برای کسی که طبیعت، فعل، نظم، جهت‌گیری و ارتباط و نظام شگفت‌انگیز همه چیزها با یکدیگر را بررسی کند، آشکار است که آن‌ها به عقل و حکمت الهی آفریده شده و حفظ می‌شوند.

اخلاقی: دلیل آن ارائه می‌شود که چرا انسان صورت خدا را بر خود دارد. از نظر اخلاقی، خدا خواست همه چیز از آنِ انسان باشد، اما انسان از آنِ خدا باشد، به‌عنوان ملک خاص او، و از این رو او را با مُهر صورت خود — و آن هم مُهری بسیار استوار و محوناشدنی — نشان‌گذاری کرد، تا انسان با نگریستن به خویشتن، خدای آفریننده‌اش را گویی در صورتی بشناسد. زیرا انسان صورت خدا را بر خود دارد: اولاً، همچون فرزند پدرش، که محبت و دلسوزی بدو بدهکار است؛ ثانیاً، همچون بنده سرورش، که باید از او بترسد و احترامش بگذارد؛ ثالثاً، همچون سرباز فرمانده و سپهسالارش، که باید وفاداری و اطاعت را به او ادا کند؛ رابعاً و سرانجام، همچون مباشر و مدبّر اموال سرور و مولایش، که باید بهره‌برداری درست از مخلوقاتی را که به مباشرتش سپرده شده‌اند به او تقدیم کند، برای ستایش و جلال جاودانه خداوندگارش. سرانجام، اگر نقض صورت پادشاه جرم اهانت به مقام سلطنت است، چه نوع جرمی خواهد بود آلوده و ناپاک کردن صورت خدا که در خود انسان کاشته شده به‌وسیله گناه؟

«و فرمانروایی کند» — فرمانروایی انسان. و فرمانروایی کند. — در عبرانی «وِیردو»، یعنی «و فرمانروایی کنند» یا «تسلط یابند»، یعنی هم آدم و هم حوا و فرزندانشان. پس انسان حیوانی است که برای فرمانروایی زاده شده.

قدیس باسیلیوس را در خطبه ۱۰ درباره شش‌روزه بشنوید: «پس تو، ای انسان، حیوانی هستی که برای فرمانروایی زاده شده‌ای. چرا خود را تسلیم این بندگی رقت‌بار هوس‌ها می‌کنی؟ چرا خود را به گناه همچون بنده بی‌ارزش تسلیم می‌کنی؟ چرا به اختیار خود، خویشتن را بنده و اسیر شیطان می‌سازی؟ خدا به تو فرمان داد که در میان مخلوقات جایگاه نخست را داشته باشی؛ و اینک شأن چنین فرمانروایی بزرگی را از خود دور می‌اندازی و رد می‌کنی.»

انسان در حالت بی‌گناهی چه نوع فرمانروایی بر مخلوقات داشت. اولاً توجه کنید: انسان در حالت بی‌گناهی فرمانروایی کامل بر همه حیوانات داشت، و این تا حدی از دانش و خردمندی طبیعی بود، که می‌دانست هر یک را چگونه رام، اهلی و مهار کند؛ و تا حدی از عنایت ویژه خدا. زیرا شایسته بود که تا زمانی که جسم انسان تابع روح و روح تابع خدا بود، حیوانات نیز به انسان همچون سرورشان فرمان ببرند. افزون بر این، این فرمانروایی نشانه شأن عظیم انسان است. قدیس آمبروسیوس را در آغاز کتاب ششم شش‌روزه بشنوید: «به نظر می‌رسید طبیعت چیزی بلندتر یا نیرومندتر از فیل‌ها، چیزی هولناک‌تر از شیر، چیزی درنده‌تر از ببر نداشته باشد: اما اینان انسان را خدمت می‌کنند و با تربیت انسانی طبیعت خویش را کنار می‌گذارند؛ فراموش می‌کنند چه بوده‌اند؛ آنچه فرمان داده شوند می‌پذیرند. خلاصه، همچون کودکان آموزش می‌بینند، همچون خدمتکاران خدمت می‌کنند، همچون ناتوانان یاری می‌شوند، همچون ترسویان تنبیه می‌شوند، همچون زیردستان اصلاح می‌شوند: به شیوه‌های ما درمی‌آیند، زیرا غرایز خود را از دست داده‌اند.»

توجه کنید: در حالت بی‌گناهی، فرمانبرداری حیوانات گویی سیاسی می‌بود: زیرا آن‌ها باید فرمان انسان را با حسّی درک می‌کردند تا از او اطاعت کنند. سرانجام، انسان در آن زمان بر انسان نیز فرمانروایی می‌داشت، اما نه فرمانروایی بنده‌وار، بلکه فرمانروایی مدنی، مانند آنچه در میان فرشتگان هست. چنین می‌گوید قدیس آگوستینوس، کتاب نوزدهم شهر خدا، فصل ۱۴.

اکنون فرمانروایی طبیعت چگونه است؟ ثانیاً توجه کنید: این فرمانروایی پس از گناه در انسان باقی ماند، چنان‌که از پیدایش ۹:۱ آشکار است؛ از این رو بر حسب حقوق طبیعی، هر انسانی مجاز به شکار جانوران وحشی و همچنین ماهیگیری است. اما از طریق گناه، این فرمانروایی بسیار کاهش یافت، به‌ویژه درباره حیوانات دورترین، یعنی بزرگ‌ترین‌ها مانند شیرها، و کوچک‌ترین و حقیرترین‌ها مانند پشه‌ها و کک‌ها و غیره. با این حال، برخی از مقدس‌ترین مردان آن فرمانروایی را بازیافتند، کسانی که تا حد ممکن به بی‌گناهی اولیه نزدیک شدند؛ مانند نوح بر همه حیوانات کشتی، الیشع بر خرس‌ها، دانیال بر شیرها، پولس بر افعی، و قدیس فرانسیس بر ماهیان و پرندگانی که برایشان موعظه می‌کرد — بر آن‌ها فرمانروایی یافت.

از نظر تمثیلی، انسان بر ماهیان فرمانروایی می‌کند آنگاه که بر شکم‌بارگی و شهوت چیره می‌شود؛ بر پرندگان، آنگاه که بر جاه‌طلبی چیره می‌شود؛ بر خزندگان، آنگاه که بر طمع چیره می‌شود؛ بر درندگان، آنگاه که بر خشم چیره می‌شود. چنین می‌گویند اوریگنس، قدیس یوحنای زرین‌دهان و اوخریوس.


آیه ۲۷: نر و ماده آن‌ها را آفرید

به صورت خدا او را آفرید. — «خدا»، یعنی مسیح، که خداست: زیرا انسان به‌ویژه به صورت مسیح آفریده شد. زیرا این همان است که در رومیان ۸ گفته شده: «آنانی را که از پیش شناخت، از پیش نیز مقدّر فرمود تا هم‌شکل صورت پسر شوند.» اما صورت مسیح به فیض و مجد مافوق‌طبیعی مربوط می‌شود؛ در اینجا اما بحث اصلی درباره صورت طبیعی است. پس این تبدیل شخص است، که نزد عبرانیان رایج است. زیرا خدا درباره خود گویی از شخص دیگری، به شخص سوم سخن می‌گوید.

۲۷. نر و ماده آن‌ها را آفرید. — از همین جا، نوآوری در فرانسه اخیراً به‌طرز نابخردانه‌ای ادعا کرد که آدم خنثی آفریده شد و هم مؤنث و هم مذکر بود. همچنین افلاطون در ضیافت بر آن بود که نخستین انسان‌ها دوجنسی بودند. اما این سخنی احمقانه است: زیرا کتاب مقدس نمی‌گوید «او را آفرید» بلکه «آن‌ها را»، یعنی آدم و حوا — یعنی آدم را مذکر و حوا را مؤنث آفرید. از اینجا آشکار است که این سخن به‌صورت پیش‌گویی بیان شده است. زیرا موسی هنوز آفرینش حوا را شرح نداده بود، هرچند او در همین روز ششم ساخته شد؛ زیرا آن را برای فصل ۲، آیه ۲۲ نگاه می‌دارد. به همان اندازه احمقانه است آنچه برخی عبرانیان و فرانسیسکوس گئورگیوس (جلد ۱، برهان ۲۹) نقل می‌کنند، یعنی اینکه آدم و حوا از سوی خدا چنان آفریده شدند که از پهلو به هم چسبیده بودند و گویی یکی بودند، اما خدا بعداً آن‌ها را از هم جدا کرد؛ زیرا این با فصل ۲، آیه ۱۸ تناقض دارد، چنان‌که در آنجا نشان خواهم داد.


آیه ۲۸: بارور شوید و کثیر گردید

۲۸. بارور شوید و کثیر گردید. — از این سخنان آشکار است که آدم و حوا در سن و قامت بالغ و مستعد زاد و ولد آفریده شدند، یعنی در جوانی یا مردانگی. بدعتگذاران ادعا می‌کنند که در اینجا خدا به هر فرد فرمان تولید مثل و استفاده از ازدواج را می‌دهد. اما اگر چنین بود، پس باید مسیح خداوند را (تا از دیگر مردان بسیار مقدس چیزی نگوییم) به عنوان نخستین ناقض این قانون محکوم کنند. و در واقع، اگر فرمانی در اینجا باشد، نه به افراد بلکه به کل نوع، یعنی به همه نوع بشر به‌طور مشترک داده شده، تا نگذارند نوع انسانی منقرض شود. چنین می‌گوید قدیس توماس آکویناس. اما من می‌گویم هیچ فرمانی در اینجا نیست. زیرا خدا همین سخن را به ماهیان در آیه ۲۲ گفت، که یقیناً قانونی بر آن‌ها وضع نکرد. پس در اینجا خدا صرفاً انسان را برکت می‌دهد، چنان‌که از همان سخنانش آشکار است؛ یعنی استفاده از ازدواج را در میان انسان‌ها تأیید می‌کند و قدرت و باروری را به آنان ارزانی می‌دارد تا از طریق اتحاد نر و ماده، مانند سایر حیوانات، مشابه خود را بزایند و بدین‌سان خود و نوع خود را حفظ و منتشر سازند. چنین می‌گویند قدیس یوحنای زرین‌دهان، روپرتوس و قدیس آگوستینوس (کتاب ۲۱، شهر خدا، فصل ۲۲)، پِرِریوس، اولئاستر، واتابلوس و دیگران.

نام آدم چهار جهت جهان را در بر دارد. و زمین را پر کنید. — به نشانه این، قدیس آگوستینوس (خطبه ۹ درباره یوحنا) می‌گوید، چهار جهت جهان در نام آدم به یونانی از طریق حروف اول آن‌ها نهفته است. زیرا آدم، اگر حروف اول را بسط دهید، همان است که آناتولی، دوسیس، آرکتوس، مسمبریا، یعنی مشرق، مغرب، شمال، جنوب؛ تا نشان دهد که از آدم انسان‌هایی زاده خواهند شد که چهار بخش جهان را مسکون و پر خواهند کرد.

آن را مسخّر سازید — با راندن یا رام کردن همه جانوران وحشی، در آن ساکن شوید و آن را کشت کنید و خود را از زیبایی و میوه‌های آن تغذیه کنید و بهره‌مند شوید.

«فرمانروایی کنید.» — واژه عبرانی «ردو» مبهم است. زیرا اگر آن را از «رَدا» مشتق کنید، به معنای «فرمانروایی کنید» است؛ اما اگر از «یَرَد»، به معنای «فرود آیید» است، گویی بگوید: اگر فرمان مرا اطاعت کنید، بر همه حیوانات فرمانروایی خواهید داشت؛ اگر نه، از فرمانروایی خود سقوط خواهید کرد، چنان‌که مزمورنویس در مزمور ۴۸:۱۵ تأسف می‌خورد. چنین می‌گوید دلریو. اما این معنا بیشتر ظریف است تا استوار؛ زیرا آشکار است که در اینجا تنها بحث از برکت و فرمانروایی انسان است. پس «ردو» در اینجا همان «فرمانروایی کنید» است.


آیه ۲۹: اینک هر گیاهی را برای خوراک به شما دادم

۲۹. اینک هر گیاهی را برای خوراک به شما دادم. — «دادم»، یعنی «می‌دهم»: زیرا عبرانیان زمان گذشته را به‌جای زمان حال، که فاقد آن هستند، به‌کار می‌برند. از اینجا رأی رایج‌تر آبای کلیسا و علما آن است که انسان‌ها تا طوفان چنان در خوراک خود قانع بودند که گیاهان و میوه‌ها می‌خوردند اما از گوشت و همچنین از شراب پرهیز می‌کردند؛ و این نه به سبب فرمانی از خدا، بلکه به سبب گونه‌ای تقوای دینی ناشی از این واقعیت که خدا هنوز صراحتاً و به‌روشنی استفاده از گوشت و شراب را اجازه نداده بود، چنان‌که از پیدایش ۹، آیه‌های ۳ و ۲۱ آشکار است. اینک، این قناعت ساده پدران عمرشان را کم نکرد بلکه افزایش داد، زیرا در آن زمان تا ۹۰۰ سال عمر می‌کردند. بوئتیوس به‌زیبایی درباره این قناعت کهن می‌گوید (کتاب ۲، درباره تسلای فلسفه، سرود ۵):

بسی خوشبخت بود آن عصر پیشین،
خشنود از مزارع وفادار،
و نه غرق در تن‌آسایی بیهوده،
که روزه‌های دیرهنگام خود را
با بلوط‌های به‌آسانی گردآورده می‌شکست.

و اوویدیوس، در کتاب اول دگردیسی‌ها، درباره پدران باستانی چنین می‌سراید:

«توت‌فرنگی می‌چیدند،
و زغال‌اخته و شاتوت‌هایی که بر بوته‌های خاردار آویخته بودند،
و بلوط‌هایی که از درخت پهن‌شاخ ژوپیتر فرو ریخته بودند.»

درباره این موضوع بیشتر در فصل ۹، آیه‌های ۳ و ۲ خواهم گفت.


آیه ۳۱: و خدا هرچه ساخته بود دید و بسیار نیکو بود

چرا درباره انسان گفته نشده «و خدا دید که نیکوست.» می‌توان پرسید: چرا آنگاه که پس از هر یک از آثار آفرینش گفته می‌شود «و خدا دید که نیکوست،» این عبارت پس از آفرینش انسان حذف شده است؟ پاسخ می‌دهم: دلیل نخست آن است که در انسان آفرینش موجودات به پایان می‌رسد؛ هنگامی که آن آفرینش تمام و کامل شد، موسی در بیانی جامع که همه چیز را در بر می‌گیرد می‌گوید: «و خدا هرچه ساخته بود دید و بسیار نیکو بود.» این بیان جامع به‌ویژه بر انسان ناظر است، هم از آن رو که موسی آفرینش او را مفصل‌تر از دیگران بی‌واسطه پیش‌تر شرح داده بود، و هم از آن رو که انسان غایت، خلاصه، گره و مرکز همه مخلوقات است: زیرا همه چیز برای انسان آفریده شد و انسان سرور، بهره‌مند، رباط و پیوند هر مخلوقی است. پس تا موسی بلافاصله همان مطلب را دوبار تکرار نکند، قبلی را حذف کرد و آن را در بعدی مفهوم دانست، تا نشان دهد که همه چیز در انسان و برای انسان، همان‌گونه که آفریده شد، نیز نیکوست از آفریدگار نیکوی انسان. چنین می‌گوید پِرِریوس.

او همچنین می‌افزاید که به همین دلیل واژه «بسیار» در اینجا افزوده شده، که برای آثار دیگر حذف شده بود، زیرا خیر انسان بر خیرهای سایر مخلوقات برتری دارد، به‌ویژه از آن رو که از طریق انسان، یعنی عیسی مسیح، همه مخلوقات خدایی‌شدنی بودند: زیرا هنگامی که انسانیت مسیح خدایی شد، همه مخلوقاتی نیز که در او نهفته‌اند به‌طرز شگفت‌انگیزی خدایی شدند.

قدیس آگوستینوس دو دلیل دیگر در کتاب سوم درباره پیدایش به معنای لفظی، فصل ۲۴ می‌آورد. دلیل دوم: زیرا، می‌گوید، انسان هنوز کامل نبود: زیرا هنوز در بهشت قرار نگرفته بود؛ یا زیرا پس از آنکه در آنجا قرار گرفت نیز همان عبارت به همین ترتیب حذف شد. دلیل سوم را اضافه می‌کند: زیرا خدا از پیش می‌دانست که انسان گناه خواهد کرد و در کمال صورت او باقی نخواهد ماند — گویی بگوید: نخواست او را به طبیعت نیکو بنامد کسی را که از پیش می‌دانست به تقصیر خود بد خواهد بود.

قدیس آمبروسیوس دلیل چهارم را در کتاب خود درباره بهشت، فصل ۱۰ ارائه می‌دهد: خدا، می‌گوید، نخواست درباره آدم به تنهایی پیش از شکل‌گیری حوا بگوید «که نیکو بود»، مبادا با خود متناقض به نظر برسد؛ زیرا در فصل ۲، آیه ۱۸ می‌گوید: «نیکو نیست که انسان تنها باشد؛ یاوری شایسته او برایش بسازیم.» پس چون خیر نوع بشر، یعنی باروری و تکثیر، وابسته به حوا بود، خدا نخواست پیش از شکل‌گیری او درباره آدم به تنهایی بگوید «که نیکو بود.» «زیرا ترجیح داد»، می‌گوید، «که بسیاری باشند که بتواند نجاتشان دهد و گناهشان را ببخشد، تا آنکه آدم به تنهایی بری از تقصیر باشد.»

دلیل پنجم اخلاقی است، یعنی برای نشان دادن اینکه انسان دارای اختیار است، که سایر مخلوقات فاقد آن هستند؛ از اینجا آن‌ها فقط نیکویی وجود یا نیکویی طبیعی دارند. اما انسان، چون آزاد است، نیکویی بزرگ‌تر فضیلت یا نیکویی اخلاقی دارد. پس برای نشان دادن اینکه نیکویی اخلاقی انسان، که نوع اصلی است، وابسته به کاربرد اختیار اوست، خدا نخواست از پیش درباره او بگوید که نیکوست. این دلیل را قدیس آگوستینوس، قدیس آمبروسیوس و دیگران بیان کرده‌اند.

۳۱. و خدا هرچه ساخته بود دید و بسیار نیکو بود. — قدیس آگوستینوس، کتاب اول درباره پیدایش بر ضد مانویان، فصل ۲۱: «هنگامی که درباره تک‌تک چیزها سخن می‌گفت، فقط می‌گفت: خدا دید که نیکوست؛ اما هنگامی که درباره همه چیز با هم گفته شد، کافی نبود که فقط نیکو گفته شود مگر آنکه بسیار نیز افزوده شود. زیرا اگر آثار فردی خدا، آنگاه که توسط خردمندان بررسی شوند، دارای اندازه‌ها، اعداد و نظم‌های ستودنی یافت شوند، هر یک در نوع خود استوار، چقدر بیشتر این درباره همه چیز با هم صادق است، یعنی خود عالَم، که از این تک‌تک چیزها گردآمده در یک واحد کامل شده است. زیرا هر زیبایی‌ای که از اجزا تشکیل شده باشد، در کل بسیار ستودنی‌تر از جزء است.» و اندکی بعد: «چنین است نیرو و توان یکپارچگی و وحدت، که آنچه نیکوست آنگاه بسیار نیز خوشایند است که در کلی واحد هم‌گرا و هم‌ساز شود. و واژه عالَم (universum) نام خود را از وحدت (unitas) گرفته است.»

نه دلیل برای زیبایی جهان.

توجه کنید: شگفت‌انگیز است زیبایی جهان و مخلوقات.

اول، از تنوع چیزها. به سبب تنوع چیزها؛ زیرا برخی غیرجسمانی‌اند مانند فرشتگان، که در انواع، سلسله‌مراتب و دسته‌های گوناگون توزیع شده‌اند و بسیار پرشمار و تقریباً بی‌شمارند؛ برخی دیگر جسمانی‌اند. باز از میان اینان، برخی فسادناپذیرند مانند آسمان‌ها و ستارگان؛ برخی فسادپذیر، و اینان دوگانه‌اند، یعنی بی‌جان و جاندار. از میان جانداران، برخی گیاهان‌اند، برخی حیوانات، و برخی دیگر تا حدی جسمانی و تا حدی غیرجسمانی‌اند مانند انسان‌ها. و چه عظیم است تنوع میان انسان‌ها در شکل و چهره، در رفتار، صدا، استعداد، زبان، علایق، صنایع، آداب، قوانین، نهادها و ادیان.

دوم، از نظم چیزها. به سبب نظم همه چیز و آرایش بسیار مناسب آن‌ها: زیرا اشرف‌ترین چیزها بالاترین جایگاه جهان را دارند، پست‌ترین‌ها پایین‌ترین را، میانه‌ها جایگاه میانی را، و اینان توسط بالاترها به حرکت درمی‌آیند، حفظ و تدبیر می‌شوند.

سوم، از جامعیت چیزها. به سبب پُری و جامعیت چیزها: زیرا در جهان همه چیز به سه وجه موجود است: اول، بر حسب مراتب کلی چیزها، که چهار است: بودن، زیستن، احساس کردن و فهمیدن. دوم، بر حسب همه اجناس هر یک از این مراتب و انواع زیرمجموعه آن‌ها. سوم، اینکه هیچ چیزی در هیچ کجا موجود نیست و هیچ چیزی توسط خدا ساخته نشده که در جهان نهفته نباشد و به آن تعلق نداشته باشد.

چهارم، از پیوند چیزها. به سبب پیوند نزدیک و شگفت‌انگیز همه اجزا با یکدیگر، نه تنها از حیث کمّیت، به‌طوری‌که هیچ جای خالی یا تهی‌ای در هیچ کجا نیست، بلکه همچنین در سلسله و بافت انواع طبیعی، یعنی اینکه هیچ گسستی نباشد و هر جزئی از هر سو به مناسب‌ترین و دوستانه‌ترین شکل با اجزای مجاور خود پیوسته و بسته شده باشد.

پنجم، از تقابل و هماهنگی چیزها. به سبب هماهنگی ناهمساز چیزها با یکدیگر و به سبب هم‌حسّی‌ها و ناهم‌حسّی‌های آن‌ها. چنین ناهم‌حسّی‌ای میان تاک و کلم، میان گوسفند و گرگ، گربه و موش و بی‌شمار چیزهای دیگر وجود دارد. هم‌حسّی میان آهنربا و آهن، میان گیاهان نر و ماده، میان فلزات گوناگون، میان مایعات و میان حیوانات وجود دارد.

ششم، از تناسب چیزها. به سبب تناسب شگفت‌انگیز همه چیزها هم با یکدیگر و هم با تمام جهان: زیرا این تناسب شبیه تناسب و زیبایی بدن انسان است، که از ترکیب موزون همه اعضایش برمی‌خیزد؛ به‌طوری‌که همان‌گونه که انسان جهانی کوچک است، جهان نیز انسانی بزرگ است.

هفتم، از تدبیر عالی جهان. به سبب تدبیر الهی و عالی‌ترین جهان. اول، زیرا خدا به حکیمانه‌ترین و سخاوتمندانه‌ترین وجه هر چیزی را، حتی حقیرترین را، با هرآنچه برای حفظ حیاتش و رسیدن به غایتش لازم یا مناسب بود تجهیز کرد. دوم، زیرا هر چیزی را، حتی فاقد عقل و حس را، به‌سوی غایتش هدایت می‌کند و تحت رهبری او به غایت خود می‌رسند، درست گویی اعمال و غایات خود را می‌شناسند و قصد می‌کنند، چنان‌که به‌روشنی در پرندگان هنگام ساختن لانه، در حرکت خورشید، آسمان‌ها، بادها و غیره آشکار است. سوم، زیرا همه چیزهای فردی را چنان به‌تعادل درمی‌آورد که با شکستن متقابل نیروهای یکدیگر و فاسد کردن یکدیگر، نه مایه نابودی جهان و خود، بلکه مایه سلامت و زینت آن باشند. چهارم، زیرا هر یک از چیزها خیر عمومی را بر خیر خصوصی ترجیح می‌دهند، همان‌گونه که جسم سنگین به بالا صعود می‌کند تا از خلأ جلوگیری کند. از همین رو قدیس آگوستینوس، نامه ۲۸، با استناد به آن عبارت اشعیا ۴۰ بر طبق ترجمه هفتادگان — «آنکه جهان را به‌شمار» یا به‌فراوانی «بیرون می‌آورد» — تعلیم می‌دهد که جهان موسیقی شیرین‌ترین خدای نوازنده است، که از چیزهای گوناگون و متضاد، همچون صداها و آهنگ‌های متقابل، هماهنگی و توافقی شگفت‌انگیز پدید می‌آورد. همان آگوستینوس، کتاب ۱۱ شهر خدا، فصل ۱۸، می‌گوید که خدا در این جهان چیزهای چنان متنوعی آفریده، «تا نظم اعصار را همچون زیباترین سرود، با گونه‌ای از تقابل‌ها مزیّن سازد.»

هشتم، زیرا همه چیز در خدمت انسان است. زیرا همه چیزهای جهان برای سودمندی انسان نظم یافته‌اند: برخی به ضرورت‌ها و آسایش‌های زندگی بشری مربوط‌اند؛ برخی به لذت‌های گوناگون انسان‌ها؛ برخی داروی بیماری‌ها و پاسدار تندرستی‌اند؛ بسیاری به عنوان نمونه برای تقلید ارائه شده‌اند؛ همه به دانش چیزها و به‌ویژه به درک معرفت، محبت و دین نسبت به خدا کمک می‌کنند.

نهم، زیرا بدی‌ها به‌سوی خیر نظم داده شده‌اند. زیرا خدا همه بدی‌های جهان را به‌سوی خیر نظم می‌دهد: زیرا بدی‌های کیفر را برای تنبیه بدی‌های تقصیر نظم می‌دهد. بدی‌های تقصیر مطلقاً بد و گناه‌اند؛ اما نیکویی، حکمت و قدرت خدا چنان عظیم است که آن‌ها را به‌سوی خیر یا رأفت و رحمت خود، با بخشیدنشان، یا عدالت و انتقام خود، با مجازات کردنشان به عقوبت‌های حاضر و ابدی نظم می‌دهد. چنین می‌گوید پِرِریوس.

پس به‌جا قدیس برناردوس، خطبه ۳ درباره پنتیکاست می‌گوید: «سه چیز، می‌گوید، باید در کار بزرگ این جهان بیندیشیم، یعنی چیست، چگونه است و برای چه غایتی برپا شده. و در خود هستی چیزها، قدرت بی‌اندازه ستوده می‌شود، از آن رو که چیزهایی چنین بسیار، چنین بزرگ، چنین گوناگون، چنین باشکوه آفریده شده‌اند. بی‌گمان در خودِ شیوه، حکمتی بی‌نظیر می‌درخشد، از آن رو که برخی چیزها در بالا، برخی در پایین و برخی در میان، به نظم‌یافته‌ترین شکل قرار گرفته‌اند. اما اگر درباره غایت آن بیندیشید، نیکخواهی‌ای چنان سودمند و سودمندی‌ای چنان نیکخواه آشکار می‌شود که حتی ناسپاس‌ترین افراد را نیز با کثرت و عظمت نعمت‌هایش می‌تواند مغلوب سازد. به‌قدرتمندانه‌ترین وجه از هیچ، به‌حکیمانه‌ترین وجه زیبا، و به‌نیکخواهانه‌ترین وجه سودمند، همه چیز آفریده شد.» و قدیس آگوستینوس در مجموعه احکام، حکم ۱۴۱: «سه چیز به‌ویژه لازم بود درباره وضع آفرینش به ما گفته شود: چه کسی آن را ساخت، از طریق چه آن را ساخت، و چرا آن را ساخت. خدا گفت: نور بشود، و نور شد، و خدا نور را دید که نیکوست. نه آفریدگاری برتر از خداست، نه صنعتی مؤثرتر از کلمه خدا، نه علتی بهتر از آنکه نیکو از نیکو آفریده شود.» و حکم ۴۴۰: «خدا هیچ فرشته یا انسانی را که از پیش می‌دانست بد خواهد بود نمی‌آفرید، مگر آنکه به‌همان‌سان می‌دانست آنان را به چه کاربردهای خیری خواهد سپرد و در نظم اعصار، همچون زیباترین سرود، با گونه‌ای از زیباترین تقابل‌ها مزیّن خواهد ساخت.» این است سرود، این است کتاب جهان.

از این رو هنگامی که شخصی از قدیس آنتونیوس پرسید چگونه می‌تواند در بیابان بدون کتاب زندگی کند، پاسخ داد: «کتاب من، ای فیلسوف، طبیعت چیزهایی است که خدا آفریده، که هرگاه بخواهم، کتاب‌های خودِ خدا را برای خواندن فراهم می‌سازد.» چنین نقل می‌کند سقراطس، کتاب ۴ تاریخ، فصل ۱۸.

سرانجام، فیلون، در کتاب درباره کشت نوح، نزدیک پایان، تعلیم می‌دهد که هیچ چیز در آثار خدا کم نیست مگر ارزیاب و ستایشگری عادل. «داستانی هست، می‌گوید، که از مردان حکیم به نسل‌های بعد سپرده شده: و آن چنین است. روزگاری، هنگامی که آفریدگار تمام جهان را به پایان می‌رساند، از پیامبری پرسید آیا چیزی را آرزو می‌کند که هنوز آفریده نشده، خواه بر زمین یا در آب، خواه در هوا یا در آسمان. او پاسخ داد که همه چیز کامل و تمام است، اما یک چیز لازم دارد: ستایشگری برای این آثار، که در همه چیز، حتی آنچه کوچک‌ترین و مبهم‌ترین به نظر می‌رسد، نه چندان بستاید بلکه بازگوید. زیرا خود بازگویی آثار خدا، کافی‌ترین ستایش است و به هیچ افزوده‌ای نیاز ندارد.»

سرانجام، قدیس باسیلیوس، خطبه ۴ درباره شش‌روزه: «تمام این توده جهان، می‌گوید، همچون کتابی نوشته شده با حروف است، که آشکارا بر جلال خدا شهادت و اعلام می‌کند و جلال والای او را، که در غیر این صورت پنهان و نامرئی است، برای تو، ای مخلوق عاقل، به‌فراوانی بیان می‌دارد. زیرا آسمان‌ها جلال خدا را بیان می‌کنند و فلک از اعمال دست‌های او خبر می‌دهد» (مزمور ۱۸، آیه ۱).